|
|
|
|
|
تعیین اهداف و چشم اندازها: شما به اهميت دادن به علوم پايه، به علوم محض، به پژوهش، به فراهم آوردن بستر مناسب براي رشد علمي و فکري، به استفاده دانش در همه جاي جهان و مخلوط نکردن بهرهمندي از دانش ديگران با بهرهمندي از همه فرآوردههاي فرهنگي آنها اشاره کرديد. اينها همان حرفهايي است که در مواجهه با جوانان و دانشجويان و قشر دانا و هوشمند جامعه، دغدغههاي اصلي مرا تشکيل ميدهد. (ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورىو افراد ممتاز آزمونهاى سراسرى سال 80 و 1381 (03/07/1381 بدترين مشکلِ يک کشور اين است که تمدّن و هويّت خود را فراموش کند. ما بايد امروز در صدد ساختن تمدّن خود باشيم و باور کنيم که اين ممکن است. در تبليغات گذشته اين کشور در خصوص ناتواني ايراني و توانايي غربيها آنقدر مبالغه شده که امروز اگر کسي بگويد ما کاري کنيم که غربيها به علم ما احتياج پيدا کنند، ميبينيد که در دلها يک حالت ناباوري به وجود ميآيد. شما همت کنيد پنجاه سال ديگر اينطوري شود. البته اين چيزها در کوتاهمدّت اتفاق نميافتد؛ اما اگر شما امروز در راه درست قدم برداريد، هيچ اشکالي ندارد که پنجاه سال ديگر، جهت اتوبان علم - که امروز يکطرفه و از يک سو به سوي ديگر است - يا دو طرفه شود، يا يکطرفه و از اين سو به آن سو شود.يک روز علم را غربيها از شرق و از همين ايران گرفتند. پايهگذار بسياري از علومي که امروز در دنيا رايج است، ايرانيها هستند. عید غدیر 21/11/1382 همين مطلب كه بعضى از دوستان گفتيد، درست است؛ حافظ بودن كافى نيست؛ بعضيها اكتفا مىكردند به اين كه دانستههاى ديگران را حفظ كنند؛ اما امروز اين ميل، عزم و احساس در خيلى از جوانان، اساتيد و نخبگان ما بهوجود آمده كه بايد علم را توليد كرد. من هم همين را اصرار دارم و دنبال مىكنم؛ كننده كارش هم شما - مجموعه كسانى كه اهل علمند و بخشى از آنها شما نخبگان هستيد كه الان اينجا تشريف داريد - هستيد. بايد همّت كنيد؛ نبايد دلسرد شويد؛ همچنانكه اين برادرمان گفتند: «ما هستيم و خواهيم بود»؛ بايد هم باشيد؛ بايد هم بكنيد؛ وظيفه تاريخىِ ما و شماست. سرنوشت آينده اين كشور به همين تصميمى كه امروز ما خواهيم گرفت و عملى خواهيم كرد، بستگى دارد عید غدیر 21/11/1382 فضاى عمومى كشور بايستى فضاى ترويج، توليد، گسترش و تحقيق علم و پرورش عالِم و محقّق باشد. وقتى فضاى عمومى اينطور شد، معنايش اين نيست كه لزوماً در همه خانهها يا در هر نقطهاى از جامعه بايستى علم بهوجود آيد؛ نه، بلكه علم لازم است در نقطه مناسب خودش بهوجود آيد. فضا، فضاى علمى خواهد بود؛ فضاى تحقيقى خواهد بود؛ منتها بديهى است كه وقتى فضاى علمى در كشور بهوجود آيد، اين علم و تحقيق در نقطه مناسب و متناسب رشد خواهد كرد؛ مثلاً در دانشگاهها، پژوهشگاهها و از اين قبيل مراكز. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/2/84: مسألهي اول، شکل دادن به يک آرمان سياسي است که بتواند به فعاليتها و تلاشهاي جوان جهت بدهد؛ چون بدون آرمان، نه ميشود درست زندگي کرد و نه تلاش انسان، منضبط خواهد بود. بايد آرمان و خط روشن و افق واضحي در مقابل وجود داشته باشد که به انسان جهت بدهد. اين آرمان چيست؟ انواع و اقسام نگاهها به مقولهي آرمانخواهي وجود دارد که عرض کردم.از آن دو دستهي اول ميگذرم. دستهي سوم - که راه علاج را تقليد مطلق از غرب ميدانند - فکرشان درخور مداقه است. شما جوانها در اين زمينه بايد حقيقتاً فکر و کار کنيد. من به شما در يک جمله عرض کنم که تجربهي غرب، تجربهي ناموفقي است. محصول تجربهي غرب در نظامهاي اجتماعي، يکي فاشيسم است (حکومت نازي)، يکي کمونيسم است (حکومت بلوک شرق سابق)، يکي هم ليبراليسم است (حاکميت مطلقالعنان امروز دنيا، که مظهرش امريکاست و نور چشمي و عزيزکردهاش هم اسرائيل است). همهي جنايتهايي که تقريباً در طول صدوپنجاه سال اخير صورت گرفته - از آغاز روشنفکري غربي در عرصهي عمل - محصول تجربهي غرب است؛ يک قلم آن، دو جنگ جهاني است که ميليونها کشته بر ملتها تحميل کرد؛ بدون اينکه خودشان بخواهند. ما علم را از همه کس ميگيريم؛ حرفي نداريم. اسلام به ما گفته: «اطلبوا العلم ولو بالصّين». صين يعني چين. چينِ آن روز وارث يک تمدن کهن و پيشرفته بود، با آن فاصله؛ و مطلقاً هم بويي از اسلام به مشامشان نرسيده بود؛ در عين حال پيغمبر فرمود علم و دانش و تجربه و - به زبان امروزي ما - فناوري را هرجا بود، برويد طلب کنيد؛ يعني شاگرد عالم بشويد، در مقابل عالم زانوي ادب بزنيد و از او ياد بگيريد. من يک وقت در جمع دانشجويي ديگري گفتم هيچ ننگمان نميکند که علم را از غربيها و اروپاييها ياد بگيريم؛ اما ننگمان ميکند که هميشه شاگرد بمانيم. شاگردي ميکنيم تا استعداد خود را پرورش دهيم و از درون بجوشيم. ما نميخواهيم مثل استخري باشيم که آبي را در ما سرازير کنند و هر وقت هم خواستند، آب را بکشند يا اجازه ندهند بيايد، يا هرگونه آب آلودهيي را در اين استخر بريزند. ما ميخواهيم مثل چشمهي جوشان باشيم؛ ميخواهيم از خودمان بجوشيم؛ ميخواهيم استعدادهاي خود را بهکار بگيريم اين دخترخانم عزيز به ارتباط صنعت و دانشگاه اشاره کرد؛ اين از شعارهايي است که بنده چند سال است دارم دنبال ميکنم و بحمدالله تا حدود زيادي هم تحقق پيدا کرده است. پس مطلب اول اين است که تجربهي غربي بهدرد نميخورد. آرمانگرايي جوان ايراني ما عبارت است از ترسيم آيندهيي با اين خصوصيات. ما نظام و کشوري ميخواهيم که پيشرفته باشد و مردم آن دانشمند و بيدار و زنده باشند؛ غفلتزده و خوابآلوده نباشند؛ کشور برخوردار از عدالت باشد؛ مبراي از فساد باشد؛ طبقهي اشراف بر آن حاکميت نداشته باشد - چه اشراف سنتي، چه طبقهي جديدي که ممکن است اسمشان اشراف نباشد، اما در واقع اشراف باشند و به قول آقايان از رانتهاي گوناگون اقتصادي استفاده کنند - برخوردار از قدرت و استحکام سياسي باشد؛ و همهي اينها الهام گرفتهي از معارف دين و اسلام عزيز باشد. اسلام اين ظرفيت را دارد که اينها را به ما تعليم دهد. ما اين تجربه را شروع کردهايم. پيشرفتهاي زيادي هم در زمينههاي مختلف داشتهايم که گوشهي کوچکي از آنها را عرض کردم. البته نواقصي هم داشتهايم. بديهي است که ساختن چنين دنيايي، تلاش مستمر لازم دارد. ما با چالشهاي جهاني مواجهايم و دشمن جهاني داريم. نميخواهند بگذارند زير پرچم دين و معنويت و اسلام، جامعهيي با اين خصوصيات بهوجود بيايد. اين جامعه، اهداف استکباري را هدف قرار ميدهد و ميکوبد؛ لذا مخالفت وجود دارد. ما با مسائل گوناگوني در عرصهي کشور مواجه هستيم؛ چه مسائل خارجي، چه مسائل داخلي. من هميشه به بعضي از دوستان که ميآيند سؤالي ميکنند و چيزي ميگويند، ميگويم ميدان مبارزه است. ما يک روز با رژيم طاغوت مبارزه ميکرديم و طرف مقابل ما پليس شاه بود؛ امروز با نظام قدرتطلبِ خونريزِ جهاني داريم مبارزه ميکنيم. مبارزه مشکلاتي دارد؛ اين مشکلات را بايد تحمل کنيم و به جان بخريم. بنده خودم براي تحمل مشکلات آماده هستم؛ در هر مسؤوليتي که باشم. ملت ما هم نشان دادهاند که آمادهاند؛ همانطور که يکي از برادران عزيز ما الان گفت. ملت ما امتحان خوبي دادهاند. مبارزه، سختي دارد؛ عقبنشيني و پيشرفت دارد؛ اما همه چيز بايد با حساب و کتاب باشد. در جنگ، عقبنشيني هم گاهي تاکتيک است. عقبنشيني غير از فرار است؛ نبايد فرار کرد؛ نبايد منهزم شد. عقبنشيني تاکتيکي يکي از فنون جنگ است؛ مثل پيشروي تاکتيکي است. فرار يعني عقبنشيني بينقشه؛ کمااينکه پيشروي بينقشه هم منجر به شکست خواهد شد. همهچيز بايد با ميزان و با حساب باشد؛ منتها در جهت حرکت به جلو. (اهميت فكر كردن) عزيزان من! روي مسائل فکر کنيد تا به نتيجه برسيد. نهضت آزادفکرييي که من پيشنهاد کردم در دانشگاه و حوزه راه بيفتد، براي همين است. تريبونهاي آزاد بگذارند و با هم بحث کنند؛ منتها نه متعصبانه و لجوجانه و تحريک شدهي بهوسيلهي جريانات سياسي و احزاب سياسي که فقط به فکر آيندهي کوتاهمدت و مقاصد خودشان هستند و براي انتخابات و امثال آن از جوانها استفاده ميکنند؛ بلکه براي پخته شدن، ورز خوردن و ورزيده شدن و با هدفِ آماده شدن براي ادامهي اين راه طولاني و دشوار، اما بسيار خوشعاقبت. در محيط دانشجويي جوان، پرداختن به معارف ديني، پرداختن به الگوهاي ديني، توسلات به پروردگار، توسلات به ائمه (عليهمالسلام)، خواندن دعاي عرفه، برگزاري مراسم اعتکاف و خواندن نماز جماعت، بسيار خوب است. البته اين را هم عرض بکنم؛ در مراسم مذهبي به روح مراسم توجه کنيد؛ فقط صورتسازي نباشد؛ انسان شعري بخواند، اشکي بگيرد يا بريزد. روح دعا و نماز عبارت است از ارتباط با خدا، آشنا شدن با خدا، بهره بردن از معنويت، پاکيزه کردن و پيراستن روح، و پالايش کردن ذهن از وسوسهها. نماز را با توجه و اول وقت بخوانيد. تحجر بد است؛ فکر نکردن در لايههاي زيرين ظواهر، عيب بزرگي است؛ مواظب باشيد به اين عيب دچار نشويد. حرفهاي زيادي در اين زمينه مطرح است که چون وقت نماز نزديک است، از آنها ميگذرم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:33 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
تعیین اهداف و چشم اندازها: 1) شما براى پنجاه سال آينده برنامهريزى كنيد؛ توقع ما اين است. منظورم در زمينهى علم است. هدف را اين قرار بدهيم كه پنجاه سال بعد، كشور شما يكى از مراجع عمده و درجهى اول علمى دنيا باشد؛ به طورى كه اگر كسى خواست با تازههاى دانش آشنا شود، مجبور بشود زبان ملى شما را ياد بگيرد؛( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان 2) من مكرر گفتم، الان هم دارم به شما جوانهاى عزيز مىگويم؛ سند چشمانداز يك انشاى مدرسهيى نبوده كه كسى بنشيند بنويسد؛ يك آرزوى محض و آرزوى خام هم نبوده؛ اينها چيزهايى است كه با ملاحظه و محاسبهى همهى جهات روى كاغذ آمده و معنايش اين است كه اين شدنى است. اينكه ما گفتيم در ظرف بيست سال بايد رتبهى بالا را در منطقه، در علم و در اقتصاد داشته باشيم، با محاسبهى همهى جوانب قضيه نوشته و تنظيم شده؛ و اين شدنى است.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان و نخبگان سراسر كشور03/07/1384) 3) ما آرمان بلندى داريم كه همهى نيروى خودمان را مىخواهيم صرف كنيم، تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوىِ اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملتهاى ديگر.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره(14/03/1385) 4) جمهوري اسلامي ايران با دارا بودن تواناييهاي فراوان، جوانان با استعداد و ايمان راسخ، مي تواند "مادر علم" در ميان كشورهاي اسلامي شود(ديدار اعضاي شورايعالي انقلاب فرهنگي 13/10/1384) 5) آنچه كه ما در تحول، تحولى كه با پيشرفت همراه است، مورد نظرمان است - كه جا دارد كه اين جزو آرمانهاى ما باشد - مبارزهى با فقر، مبارزهى با تبعيض، مبارزهى با بيمارى، مبارزهى با جهل، مبارزهى با ناامنى، مبارزهى با بىقانونى، مديريتها را به سطح علمىتر ارتقاء دادن، رفتار شهروندان را به سطوح منضبط ارتقاء دادن و انضباط اجتماعى، رشد امنيت، رشد ثروت ملى، رشد علم، رشد اقتدار ملى، رشد اخلاق و رشد عزت ملى است؛ همهى اينها در اين تحول و پيشرفت، به معناى صحيح دخالت دارند و ما اينها را پايههاى اصلى مىدانيم. در كنار اينها، عشق به معنويت و ارتباط با خدا، مهمترين عاملى است كه پيشرفت يك ملت را به معناى واقعى خودش تضمين مىكند؛ (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان 6) اينكه من گفتم توليد علم، معنايش اين نيست كه علم ديگران را ياد بگيريم - آن را كه بايد ياد بگيريم و در اين شكى نيست - معنايش اين است كه ما خطِ مرزِ دانش را بشكنيم، باز كنيم و آفاق جديدى را فتح كنيم؛ البته اين كارِ دشوارى است. ما بايد به فناورى جهشى دست پيدا كنيم؛ ما بايد بتوانيم بر فناورىهاى موجود دنيا بيفزاييم؛ ما بايد بتوانيم اختراع صددرصد ايرانى را در بازارهاى دنيا مطرح كنيم. 7) ما مىخواهيم در زمينهى دانش و فناورى به جايى برسيم كه شأن ملت ايران است. اين فقط يك نگاه غرورآميز ملى نيست، اين نژادپرستى نيست؛ اين حتى يك نگاه انسانىِ عام به همهى بشريت است؛ بهخاطر اينكه اگر ما بتوانيم در دانش، در خط مقدم قرار بگيريم، انگيزههاى جهانگيرى و جهانگشايىِ غرب را نداريم؛ انگيزههاى سودجويانهى از ملتها را نداريم؛ دانش ما كه به سود ماست، به سود ملتهاى ديگر هم هست .... ما اگر در صنعت و در دانش پيشرفت كنيم، به سود دنيا و ملتهاى عقبافتاده و در درجه اول به سود دنياى اسلام است 8) اگر دانشمند بافضيلت و بااخلاق باشد؛ در هر رشتهاي، از آن ميتوان اميد براي اعتلاي بشريت و اعتلاي کشور خودش داشت؛ اين دانشمند هدفها را هدفهاي ارزشمند ميکند و حرکتش حرکت به نفع انسانيت و به نفع عدالت و به نفع فضيلت و در جهت مقابلِ نابسامانيهاي عجيب دنياي امروز خواهد شد. شما سعي کنيد اينجور دانشمنداني در آينده باشيد و هدف خودتان را اين مسائل قرار دهيد؛ انسانهايي باشيد که ميتوانند چرخ دنيا را در جهت درست به حرکت دربياورند؛ اين را براي خودتان هدف قرار دهيد؛ و اين ممکن است؛ البته بايد کارهاي مقدماتي فراواني براي رسيدن به آن هدف انجام بگيرد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان 05/07/1383 ) 9) ما اين عقبافتادگى تاريخى را بايد جبران كنيم؛ يعنى ما ضربه را از بىعلمى خوردهايم. اگر امروز دنياى اسلام از لحاظ اقتصادى عقب است، از لحاظ فرهنگى يا سياسى عقبمانده است، اين به خاطر آن است كه رقيب، يعنى دنياى غرب، مجهز به سلاح علم است. از سلاح علم براى غلبهى در ميدانهاى سياست، اقتصاد و فرهنگ استفاده ميكند. ما بايد اين سلاح را به دست آوريم. بايد بتوانيم مسلح به علم شويم تا تهديد رقيب - يا رقيب يا دشمن، حالا همهشان يك جور نيستند - نتواند آنطورى كه تاكنون كارآمد بوده است، كارآمد باشد. ما بايد اين را داشته باشيم. اين يك هدف راهبردى بسيار بلند ملت و بسيار مهم و حياتى است. علم را بايد به دست آورد. البته اين را ميدانيم كه علم به تنهايى كافى نيست. علم بايد با اخلاق و ايمان همراه شود تا ما به همان چالهاى نيفتيم كه غرب در آن افتاد؛ يعنى علم براى آن وسيلهى ظلم شد، وسيلهى انحراف اخلاقى شد و وسيلهى گسترش فرهنگهاى گمراهكننده و هلاككننده شد. ما بايد دچار آن نشويم. آن به جاى خود محفوظ، اما حالا نقطهى اساسى اين است كه علم براى ما يك امر حياتى است(: بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان 25/06/1385) وسیله رسیدن به اهداف 1) دو عنصر از مهمترين عناصر تأثيرگذار در پيشرفتهاى ملى براى كشورها، عبارت است از: يكى «خطرپذيرى» و يكى هم «كار سخت و پيگير و پشتكار» است.( : بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان، 25/06/1385) 2) مهمترين نکتهي جواني، حوصله است. اين را ما پيرها خوب ميفهميم؛ جوانها خودشان درست ملتفت نميشوند. ابزار حوصله، مهمترين بستر براي جوان است. از اين حوصلهي جواني که به او روح کنکاش و کنجکاوي و پيگيري و ژرفکاوي ميدهد، بايد حداکثر استفاده را کرد. به اين جوانها بايد ميدان داد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383) 3) به شما عزيزان خودم که مثل فرزندان من هستيد، عرض ميکنم: دنبال توليد علم، ژرفبيني و ژرفيابي در علم باشيد. حال که هوش و استعداد و آمادگي ذهني داريد، همّت را به اين کار بگماريد. به اينکه چارچوبهاي عادّي را ياد بگيريد، يا در فلان چيز - به قول شما - نمره بياوريد، فکر نکنيد؛ به علم فکر کنيد. البته اين، فرهنگ حمايت از علم و پژوهش و کارهاي مديريّتي را لازم دارد. اما عامل ديگري که ممکن است حتّي بر عوامل قبلي غلبه کند، ميل و علاقه و اراده و خواست شماست. همّت کنيد کشور را از لحاظ علمي بسازيد. (ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورىو افراد ممتاز آزمونهاى سراسرى سال 80 و 1381 (03/07/1381 4) اگر شما جوانان نگاه به قلّههاى آرمانى را كنار بگذاريد، برآيندِ غلطى بهوجود خواهد آمد. برآيندِ آرمانگرايى شما و چالش مسؤولان با مصلحتها، برآيند معتدل و مطلوبى خواهد شد؛ اما اگر شما هم دنبال مصلحتگرايى رفتيد و گرايش مصلحتانديشانه - يعنى صددرصد با واقعيتها كنار آمدن - وارد محيط فكرى و روحى دانشجو و جوان شد، آنوقت همه چيز بههم مىريزد و بعضى آرمانها از ريشه قطع و گم خواهد شد. دانشجويان نبايد آرمانگرايى را رها كنند. توقّع من از شما عزيزان اين است كه پايههاى معرفتى خودتان را در همه زمينهها عميق و مستحكم كنيد. (بيانات مقام معظم رهبرىدر ديدار جمعى از اعضاى تشكّلها، كانونها، نشريات، هيأتهاى مذهبىو شمارى از نخبگان دانشجويى15/08/1382) 5) من دو سه سال پيش در يک اجتماع دانشجويي در يکي از دانشگاهها گفتم: امروز ما به جنبش نرمافزاري ( كه معنايش خارج شدن علم از حالت تقليدى و ترجمهاى است )احتياج داريم. يک جنبش و يک حرکت و يک تلاش عمومي لازم است. اين تلاش عمومي، فقط وابسته به مديريّتها نيست. شما ناگهان با خودتان فکر نکنيد که مديريّتها نميکنند، پس چطور ميشود؛ همهاش مربوط به مديريّتها نيست. خواست و اراده شما - يکي از شما بچههاي عزيز گفتيد عشق؛ بله، عشق - عاشقانه کار کردن و با عشق دنبال علم و تحقيق رفتن و خواستن، اينها نقش دارد. (ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورىو افراد ممتاز آزمونهاى سراسرى سال 80 و 1381 (03/07/1381, 6) ليكن از اين جهت كه من احساس مىكنم روح مطالبه و خواستن و تصميمگيرى براى حركت و به پيش رفتن در جوانان ما روزبهروز بحمدالله زندهتر مىشود، خوشحالم. راز همه پيشرفتها همين است و اين در حال تحقّق يافتن است. در زمينههاى ديگر تجربه كرديم و ديديم كه هرجا جوانان ما خواستند و همّت گماشتند، به هدف رسيدند و رسيديم. آنچه من با نخبگان علمى در اين چند سال اخير مطرح كردم، اين است كه همين همّت گماشتن و خواستن و عزم استوار كردنِ بر مقصود، در زمينه علم هم تحقّق پيدا كند. اين، حرفى است كه من چند سال است با همه جوانان، دانشجويان و همه اساتيد - هر وقت كه با آنها ملاقات مىكنم يا پيغامى به آنها مىدهم - در ميان مىگذارم و از آنها مىخواهم و مىبينم كه اين كار مىشود.( عید غدیر 21/11/1382) 7) (مطالبه از مسوولان)يك نكته اين است كه ما در كشور به نقشهى جامع علمى احتياج داريم. ما بايد بدانيم كه براى رسيدن به هدف چشمانداز بيست ساله - كه نام آن مكرر برده ميشود - نقشهى جامع علمى ما چيست؟ اين را بايد ترسيم كنيم. بعد، اين نقشه را طبق راهبردهاى عملياتى و برنامهريزيهاى زماندار و منظم، مثل يك پازل، بتدريج بايد پُر و كامل كنيم. اين كار انجام نگرفته و ما آن را نياز داريم؛ و بايد انجام بگيرد. اين كار با زبدگان و نخبگان و صاحبان انديشهى كشور در حوزهى دانشگاهها و آموزش و پرورش و حوزههاى ذىربط عملى است و بايستى تحقق پيدا كند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی، 23/05/1385) 8) (درباره نهضت توليد علم)بخصوص در زمينهى علوم پايه كه در حقيقت پايهى نظرى هر تحرك علمى و هر فناورى پيشرفته است؛ من تأكيد كردهام و ميكنم. و البته در كنار اين توجه يافتن و سمتگيرى دانش، بايد به سوى عمل و كاربردى كردن و نيازهاى كشور را در نظر گرفتن و در آن جهت حركت كردن، توجه داشته باشيم. اين نكتهى دوم كه بايد به اين اهميت داد. البته خوشبختانه امروز كه ما در هر اجتماع دانشگاهى و دانشجويى شركت ميكنيم، مىبينيم صحبت نهضت توليد علم و نهضت نرمافزارى را خيلى خوب تكرار ميكنند؛ اين حالا به يك عرفى تبديل شده است. اما حالا بايد ما به معناى حقيقى كلمه، اين را دنبال كنيم كه تحقق پيدا كند. علم را بايد برويانيم؛ اين چيزى نيست كه بدون مديريت كردن و سرمايهگذارى(مطالبه از مسوولان)، به خودى خود به طور مطلوب صورت بگيرد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی، 23/05/1385) 9) (مطالبه از مسوولان) مسئلهى مديريت تحقيقات، جزو چيزهاى بسيار اساسى است .تحقيقات بايد مديريت پيدا كند. ما همهاش مىگوييم بودجهى تحقيقات از چهل و هفت صدم در صد مثلاً، به سه درصد برسد؛ روى جنبهى مادى و كمىاش بحث مىكنيم كه البته لازم هم هست؛ اما يك جنبهى كيفى هم دارد؛ تحقيقات موازى و غير لازم نبايد باشد؛ مهم تحقيقات بنيادى، تحقيقات كاركردى و تحقيقات تجربى - سه نوع تحقيقات داريم - است كه هر كدام در مجموعهى تحقيقات كشور، يك سهم و وزنى دارند. اين سهم را رعايت نكردن و ملاحظه نكردن، از مشكلات ماست. يك مركزِ مديريت تحقيقات در كشور لازم است كه انشاءاللَّه بايستى به همت اين عزيزان و اين دولت فعال و پا به ركاب و آماده به كار، تحقق پيدا كند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان 10) اینكه «پيشرفت چيست؟» حرفهاى گوناگونى در سطح دنيا مطرح است. همهجور حرفى هست؛ نسخههاى قلابى،توصيههاى متناقض، عجيب و غريب و بعضاً خائنانه، كه اين بلايى بود كه در آغاز شروع مدرنسازى كشور به جان ما ايرانيها افتاد. 11) عزيزان من! همه چيز به اميد متکي است؛ يعني بايستي شما و مسؤولان دانشگاههاي کشور - مسؤولان دولتي در ردههاي مختلف - که بناست در هر زمينهيي از جمله در اين زمينههايي که شما ميگوييد، فعاليت کنيد، اميدوار باشند که ميتوانند پيش بروند و ميتوانند به نقطهي مطلوب برسند. نوع بيان را نوعي نکنيد که معنايش حاکميت فضاي يأس بر تحرک باشد؛ نه، هيچ جاي يأس و نوميدي نيست و پيام يأسآلود هم به نظر من جايي ندارد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان، 05/07/1383) 12) (برای جبران عقب ماندگی علمی)توليد علم يعنى رفتن از راههايى كه به نظر، راههاى نارفتهاى است. البته اين به آن معنا نيست كه ما راههايى را كه ديگران رفتهاند، نرويم و به تجربههاى ديگران بىاعتنايى كنيم؛ بلكه به اين معناست كه به فكر باشيم. در اين دنياى عظيم و در اين طبيعت بزرگ، ناشناختههاى فراوانى وجود دارد كه دانش پيشرفته امروز هنوز به آنها دست نيافته است. ناشناختهها بسيار فراوان است و به گمان زياد بهمراتب بيشتر از چيزهايى است كه بشر تاكنون به آنها دست يافته است. بايد دقّت كنيم، فكر كنيم و به دنبال كشف ناشناختهها باشيم. بايد همان استعدادى را كه گفته شد و بنده هم مىدانم مغز و فكر ايرانى آن را دارد، بهكار بيندازيم. راههاى ميانبُر را پيدا كنيم و از بدعت و نوآورى در وادى علم، بيمناك نباشيم. اين حركت بايد در دانشگاهها و مراكز علمى و تحقيقاتى ما به صورت انگيزهاى عام، امرى مقدّس و يك عبادت تلقّى شود.همه رشتههاى علوم بايد به اين صورت درآيد. ما بايد اين جرأت را داشته باشيم كه فكر كنيم مىتوانيم نوآورى كنيم. 13) آنچه به نظر من مهمّ است، نكتهاى است كه بعضى از دوستان هم به آن اشاره كردند. آن نكته، نگاه به علم و تحقيق و ساماندهىِ وضع علم و تحقيقات در كشور است. اين، كار كلانى است كه بايد حتماً اهتمام جدّى نسبت به آن ورزيده شود. بنده هم در اين مورد يقيناً مسؤوليت دارم و دنبال خواهم كرد(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با اساتيد دانشگاه شهيد بهشتى، 22/02/1382) 14) بياييد روي ايجاد يک مرکز I.S.Iاسلامي فکر کنيد و در اين خصوص با کشورهاي اسلامي وارد مذاکره شويد. ما خوشبختانه در بين کشورهاي اسلامي، پيشرفته هستيم. البته ايجاد اين مرکز اسلامي معنايش اين نيست که رابطهي خود را با مجلات I.S.I در دنيا قطع کنيم؛ نه، اين مرکز را هم بهوجود بياوريم تا متعلق به خودمان باشد؛ اين هم بشود يک مرجع معتبر. از اين کارها هرچه بيشتر بکنيد، انشاءالله به پيشرفت کشور بيشتر کمک خواهيد کرد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها 17/10/1383) تعیین تعریف درست نخبه 1) 2) يک کشور از نخبگان خودش ميخواهد که به نيازها و مطالبات عمومي و به مصالح کشور بينديشند؛ به آنها پاسخ دهند و خودشان را متعهد بدانند. من در جمع نخبگان المپيادي - البته الحمدلله الان همهي شما نخبه هستيد؛ بنده همهي شما جوانها را به يک معنا نخبه ميدانم - مکرر گفتهام که نخبگان توجه داشته باشند خود را از ملت طلبگار ندانند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامىدر ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان10/08/1383) 3) من مىخواهم غالب يا بيش از غالب بدنه دانشجويى كشور، مجموعهاى متعهّد و داراى احساس مسؤوليت نسبت به آرمانهاى دانشجويى باشند. يكى از اين آرمانها مسأله علم است؛ دومى عدالتخواهى است و آرمان سوم، آزادانديشى و آزاديخواهى است... آزادانديشى يعنى آزادانه فكر كردن؛ آزادانه تصميم گرفتن؛ ترجمهاى، تقليدى و بر اثر تلقين دنبال بلندگوهاى تبليغاتى غرب حركت نكردن. لذا شامل علم، معرفت، مشى سياسى، شعارها و واژهها و خواستههاى متعارف سياسى و اجتماعى هم مىشود. (بيانات مقام معظم رهبرىدر ديدار جمعى از اعضاى تشكّلها، كانونها، نشريات، هيأتهاى مذهبىو شمارى از نخبگان دانشجويى15/08/1382) 4) اين شجرهى طيبهاى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اينچنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همهى قشرهاى ديگر. اين، وظيفهى همه است؛ همه، انقلاب و كشور را بايد از خود بدانند؛ همه، نظام جمهورى اسلامى را بايد از خود بدانند؛ همه، امت جمهورى اسلامىاند. ما آن كسانى را غريبه مىدانيم؛ از اين دايره خارج مىدانيم، كه براى دشمن كار مىكنند. آن كسى كه امام و راه امام و وصيتنامهى امام را قبول دارد، او «خودى» است؛ آن كسى كه استقلال ايران برايش داراى اهميت است و به آن پايبند است، «خودى» است؛ آن كسى كه عزت اين ملت و پيشرفت علمى اين ملت را دنبال مىكند، او «خودى» است. غريبهها كسانى هستند كه مشتاق سلطهى امريكايند؛ آنها كسانى هستند كه در خانه، براى دزدِ كمين گرفته كار مىكنند و به نفع او اقدام مىكنند. غريبه آن كسى است كه بلندگوى افكار و اهداف دشمنان اين ملت است. آن كسى كه سخن ملت را مىگويد، آن كسى كه از زبان اين ملت حرف مىزند، آن كسى كه با دشمنان اين ملت دشمنى مىكند، آن كسى كه در راه مصالح اين ملت در هر بخشى قدم برمىدارد، جزو سربازان جمهورى اسلامى است. آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مىشكنند و حركت در جهت خواست دشمن مىكنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صفآرايى مىكنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مىشود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم بهندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينههاى شخصى، كارِ غريبهها را مىكنند! اين افراد بايد بههوش باشند. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره(14/03/1385 ( 5) (توصیه اخلاقی به نخبگان) ورود در ميدان تحقيق علمي بايد شما را از غور و پيشرفت در ميدان معرفت ديني، تمرين اخلاقي و کسب فضيلت باز ندارد؛ بايد اينها را با هم داشته باشيد. اين آيهيي که اين برادر عزيزمان در ابتدا قرائت کردند: «و يزکيهم و يعلّمهم الکتاب و الحکمة»، خداي متعال پيغمبر را فرستاد، تا او تعليم بدهد و تزکيه کند. بنابراين، تعليم و تزکيه با يکديگر است؛ اين دو را از هم جدا نکنيد. اين باور که هر کسي وارد ميدان علم شد، بهطور طبيعي بايستي از فضيلت و معنويت و اخلاق کناره بگيرد، فکري کاملاً غلط و وارداتي و متکي به پيشينهيي است که در اروپاي مسيحي بهوجود آمد و بکلي با محيط اسلامي و با فهم و تعاليم اسلامي سازگار نيست؛ چرا که اگر دانشمند بافضيلت و بااخلاق باشد؛ در هر رشتهاي، از آن ميتوان اميد براي اعتلاي بشريت و اعتلاي کشور خودش داشت؛ اين دانشمند هدفها را هدفهاي ارزشمند ميکند و حرکتش حرکت به نفع انسانيت و به نفع عدالت و به نفع فضيلت و در جهت مقابلِ نابسامانيهاي عجيب دنياي امروز خواهد شد. شما سعي کنيد اينجور دانشمنداني در آينده باشيد و هدف خودتان را اين مسائل قرار دهيد؛ انسانهايي باشيد که ميتوانند چرخ دنيا را در جهت درست به حرکت دربياورند؛ اين را براي خودتان هدف قرار دهيد؛ و اين ممکن است؛ البته بايد کارهاي مقدماتي فراواني براي رسيدن به آن هدف انجام بگيرد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان05/07/1383) 6) (توصیه اخلاقی به نخبگان) يادتان باشد که هرچه عالمتر و نخبهتر ميشويد، متواضعتر شويد؛ اين را فراموش نکنيد. مبادا نخبه بودن خدا نکرده در شما نخوت ايجاد کند؛ نخبه بودن ملازمهيي با نخوتگرايي ندارد؛ البته من در شماها نميبينم؛ چهرههاي نوراني شماها اينجور نشان نميدهد؛ اما بههرحال مراقب باشيد. فضاي نخبگي در کشور با فضاي تکبر بکلي بايد جدا شود. هرچه شما موفقيتهاي علميتان بيشتر شد، هرجا به تحقيق جديدي دست يافتيد و توفيق بيشتري پيدا کرديد، متواضعتر، مردميتر و خلاصه، خاکيتر شويد؛ اين است که ميتواند تداوم پيشرفتها و فايدهي وجود شما را بيشتر کند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان05/07/1383) 7) نخبه آن كسى است كه بتواند برجستگى خودش را بدون ادعا، با شخصيت خود، با هويت خود و با ذات خود، به ديگران تفهيم كند. من اين را مىبينم. در بين مردم استانها و مردم سراسر كشور، برجستگانى در همه جا هستند؛ اما ما از هم خبر نداريم.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان استان سمنان19/08/1385) تعیین وظایف نخبگان نسبت به جامعه 1) آن چيزي که به نظرم از همه مهمتر ميآيد، اين است که همّت جامعه علمي ما بايد به توليد علم گماشته شود. ما نبايد به ترجمه و فراگيري اندوختههاي ديگران اکتفا کنيم. نه اينکه فرا نگيريم؛ هيچ کس نميگويد از ديگران فرا نگيريم؛ چرا، بايد فرا گرفت؛ ليکن علم را بايد توليد کرد. 2) من مىخواهم غالب يا بيش از غالب بدنه دانشجويى كشور، مجموعهاى متعهّد و داراى احساس مسؤوليت نسبت به آرمانهاى دانشجويى باشند. يكى از اين آرمانها مسأله علم است؛ دومى عدالتخواهى است و آرمان سوم، آزادانديشى و آزاديخواهى است 3) از نخبگان، زبدگان و برجستگان - که مظهر آنها مجموعهي استاد و دانشجو هستند - توقع اين است که روحيهي به فکر سرنوشت خود بودن، بر روحيهي به فکر سرنوشت کشور بودن ترجيح پيدا نکند 4) اين شجرهى طيبهاى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اينچنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همهى قشرهاى ديگر. اين، وظيفهى همه است؛ 5) اينکه ما بگوييم در کدام بخشها، در کدام پروژهها و در کدام رشتهها بايد کار و تحقيق شود، البته اين کارِ ويژه و تخصصي است. به نظر ما همان بنيادي که گفتيم، انشاءالله اگر تشکيل شود، يک قسمت هم به اين چيزها اختصاص پيدا ميکند؛ اولويتها را معين خواهد کرد و به اين چيزها خواهد پرداخت. منتها معلوم است که يک کشور از نخبگان خودش چه ميخواهد. يک کشور از نخبگان خودش ميخواهد که به نيازها و مطالبات عمومي و به مصالح کشور بينديشند؛ به آنها پاسخ دهند و خودشان را متعهد بدانند. من در جمع نخبگان المپيادي - البته الحمدلله الان همهي شما نخبه هستيد؛ بنده همهي شما جوانها را به يک معنا نخبه ميدانم - مکرر گفتهام که نخبگان توجه داشته باشند خود را از ملت طلبگار ندانند. ما به مسؤولان مرتب سفارش ميکنيم به نخبگان رسيدگي کنند؛ اينها سرمايهها و گنجينههاي کشورند و البته بايد به اينها رسيدگي شود؛ در اين شکي نيست. يک مطلب اين است که ما مسؤولان بايد خود را براي پشتيباني، حمايت و دفاع از نخبگان مسؤول بدانيم؛ اما حرف ديگر اين است که ما بگوييم نخبگان خود را از ملت ايران و از کشورشان طلبگار بدانند؛ اين دومي مطلقاً قبول نيست. همهي ما بدهکاريم: بدهکار به اين ملت، بدهکار به اين تاريخ، بدهکار به نسلهاي آينده. 6) کار شما پيشرفت علمي و پيگيري عقلانيت علمي است؛ اين کاري است مطلوب اسلام و مورد نظر و مورد تحريص و تحريض اسلام. ما به عنوان مسلمان و مؤمنِ به اين آئين، وظيفه داريم کار علمي و رسيدن به اوج علمي را هم در حرکت فردي خودمان و هم در برنامهريزي جمعي کشور دنبال کنيم؛ اين وظيفه است؛ نگاه به اين قضيه، بايد به اين شکل باشد. 7) اين بزرگترين تحقير يک انسان برجستهي علمي است که تلاش کند، زحمت بکشد، کار کند و همهي امکانات کشورش در واقع منتهي شود به پديد آمدن اين انسان نخبه، اما او در خدمت فلان کارخانهدار يا فلان کمپانيدار هيچيندان و هيچينفهمِ ضد بشرِ فلان نقطهي دنيا باشد و آن شخص از اين انسان نخبه به عنوان يک مهره و ابزار در مجموعهاش استفاده کند. يک انسان نخبه آنوقتي سرافراز و سربلند است که بتواند در بهبود اوضاع کشور و خانه و ملت خودش و بهبود زندگي و آينده و تاريخ انسانهايي که ذيحق نسبت به او هستند، نقش ايفا کند. شماها آنوقتي چهرهي درخشان خواهيد داشت که بتوانيد در کشور خودتان نقش ايفا کنيد. 8) به نخبگان هم عرض مىكنم: نخبه بودن يك ارزش است حقيقتاً؛ اما «و تمام آنگه شود» - به قول سعدى - اين ارزش است كه به دنبالِ نخبه بودن، نخبهپرورى بيايد. نخبگان عزيز ما در هر رشتهاى بر پروراندن همت بگمارند. اولاً پروراندن خود؛ انسان حدِّ يقف كه ندارد؛ معلومات انسان روزبهروز ممكن است بيشتر بشود. پروراندن خود و پروراندن، به نظر من تكليف نخبگان است. 9) مسئوليت شما سنگين است؛ هم بايد درس را بخوانيد، هم محيط سياسىتان را بشناسيد، هم روى محيط سياسى اثر بگذاريد و هم خودتان را از لحاظ فكرى و روحى آماده كنيد براى فردايى كه بلاشك وزن اين نظام متكى به معنويت - يعنى نظام جمهورى اسلامى - در معادلات جهانى بينالمللى، ده برابر امروز خواهد شد. مطمئن باشيد كه ما چنين روزى را در پيش داريم و شما جوانهاى امروز، آن روز را خواهيد ديد. علىالقاعده آن روز ماها نيستيم؛ اما شماها هستيد و خواهيد ديد آن روزى را كه وزن و ثقل و اهميت جمهورى اسلامى در معادلات جهانى - چه از لحاظ سياسى، چه از لحاظ علمى و چه از لحاظ بيان افكار سازنده - ده برابر امروز است. بايد خودتان را انشاءاللَّه براى آن روز آماده كنيد 10) اينکه ما ميبينيم امروز نسل جوان در کشور ما به سمت تحرک و پويايي علمي پيش ميرود، بهخاطر اين است که اين اميد در نسل جوان ما بهوجود آمده است. ما بايد اين اميد را روزبهروز بيشتر کنيم؛ وظيفهي نخبگان ما هم اين است. نخبگان ما اگر با جوانها حرف ميزنند و اگر به آنها اطلاعات ميدهند، طوري حرف نزنند که جوان نسبت به آينده مأيوس شود. 11) آنچه كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همهى دانشهاى مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحلهى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براى اينكه دامنهى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم، تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم، تا فناورى را به وجود آوريم يا فناورى جديدى را به وجود بياوريم يا فناورى را تكميل كنيم؛ تصحيح كنيم و انجام بدهيم؛ در زمينهى آموزشهاى مديريتى از پيشرفتهاى دنيا فرا بگيريم، آن را بين خودمان بر طبق نيازها و عرف و فرهنگ خودمان تحليل و فهم كنيم و با جامعهمان تطبيق كنيم؛ دربارهى مشكلات اجتماعىاى كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم و به دنبال اين برويم كه راه مبارزه با اسراف چيست. اسراف يك بيمارى اجتماعى است. راه مبارزه با مصرف گرايى چيست؟ راه مبارزه با ترجيح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چيست؟ اينها تحقيق مىخواهد. در دانشگاهها پروژههاى تحقيقى بگيريد، استاد و دانشجو كار كنيد، نتيجهى تحقيق را به مسئولان كشور بدهيد؛ به رسانهها بدهيد تا سرريز شود و فرهنگسازى شود. اين، مىشود پيشرفت 12) حرف ما اين است: يك؛ با تحول نبايد سينه به سينه شد. دو؛ از تحول بايد استقبال كرد. سه؛ نه فقط با تحول نبايد دشمنى كرد، كه بايد از آن استقبال كرد. چهار؛ تحول را بايد مديريت كرد؛ در تحول، دگرگونىِ به سمت پيشرفت و تعالى را بايد در نظر گرفت. تحولى كه موجب پسرفت بشود، تحول بدى است. پنج؛ تحول را با آنارشيسم و ساختارشكنى و هرج و مرج نبايد اشتباه گرفت. و بالاخره پايهى تحول را بايستى غير از آن چيزى كه امروز معيارهاى پيشرفت در دنيا محسوب مىشود - كه اغلبش را شمرديم - دانست؛ و معيارهاى ويژهى جمهورى اسلامى و حرف نوِ اسلام در زمينههاى اخلاق، معنويت، معرفت الهى، انسان دوستى و ارتباطات و عواطف بشرى را در نظر گرفت و اينها را هم بايستى جزو معيارهاى پيشرفت دانست. و كسى هم كه متصدى اين كارهاست، عبارتند از مجموعهى نخبگانِ دانشگاه و حوزه. شما جوانها و آنهايى كه آمادگى داريد، وارد اين ميدان شويد. منتها منتظر من و امثال من نمانيد. ماها حداقل پنجاه سال اختلاف سنى با شما داريم؛ شما جوانيد؛ مركز نيرو و نشاط هستيد؛ كار مالِ شماست؛ همچنان كه آينده مال شماست. بنابراين منتظر نمانيد، خودتان اقدام كنيد؛ اساتيدتان اقدام كنند. مسئولان كشور هم البته آگاه و متوجه باشند. منتها توجه داشته باشيد كه اگر شما هم دنبال اين كارها هستيد، بايد مديريت كنيد. همان شاخصها را مراقبت كنيد. مثل ميدان مين است؛ دو طرف، ميدان مين است. از آن خط سالم و صحيح حركت كنيد. 13) شما كسانى هستيد كه در اين صحنه - كه مورد اهتمام ماست - بايستى مثل يك سرباز در ميدان جنگ انگيزه داشته باشيد و كار كنيد. اين، لبّ قضيه است. ما نمىخواهيم چيزى را به كسى تحميل كنيم و اين كار مثل سربازگيرىِ اجبارى دوران جنگ نيست. در اينجا نخبه علمى در ميدان پرورش، پيشرفت و توليد علم بايستى مثل يك سرباز كار كند؛ اگر هم نكرد، كسى يقه او را نخواهد گرفت؛ ليكن يك روز يقه همه ملت و كشور را مشكلات اساسى و بزرگى خواهد گرفت كه ما در كشورمان تجربه كرديم (عید غدیر 21/11/1382 دیدار با جوانان نخبه) تعیین وظایف مسوولین نسبت به نخبگان 1) هدف ديگري که در خصوص برنامهريزي براي نخبگان وجود دارد، اين است که اينها احساس کنند ميتوانند از استعداد خود استفاده نمايند؛ احساس بنبست نکنند....اسلام افراد را به طلبِ علم تحريض کرده و بايد طلبِ علم کرد. هر جاي دنيا که علمي وجود دارد و ميتوان از آن استفاده کرد و براي رفتن ما محذوري وجود ندارد، بايد رفت و علم را براي ملت و کشوري که متعلّق به آن هستيم، به دست آورد. بنابراين تلاش براي نخبگان، يک هدفش بايد اين باشد که آنهايي که احساس ميکنند نميتوانند در اينجا دست و پاي علمي بزنند، پر و بال علمي باز کنند و ببينند ميتوانند. بايد براي اينها کارهايي انجام گيرد و - به قول يکي از شما - برنامهريزي شود. با برنامهريزي منظّمي بروند معلومات را ياد بگيرند و برگردند. اينها کارهايي است که بايد صورت گيرد؛ ما اين را از دوستانمان در دولت خواستهايم؛ خود آنها هم اظهار کردهاند که به اين کارها، هم در زمينه پژوهش و هم در زمينه حمايت و پشتيباني نخبگان، علاقهمندند. 2) در مجموع، آنچه بهنظرم ميرسد، اين است که ما در زمينهي تربيت نخبگان - که يک بخش عمدهي آن در عرصهي آموزش دانشگاهي است - هم در بخش آموزش و هم در بخش پژوهش، نياز به تمرکز بيشتري از سوي مسؤولان داريم. مسؤولان کشور در اين زمينه بايد با يک نگاه واقعبين و با يک محاسبهي صحيح و - براي کوتاهمدت - غيرمادي به مسأله نگاه کنند. اگرچه در بلندمدت يقيناً ثروت و پيشرفت و رشد مادي کشور هم در گرو همينهاست، منتها در مسائل دانشگاه، در کوتاهمدت بايد محاسبات را بر مبناي مسائل مالي و اقتصادي و مادي قرار نداد. 3) همين مسألهي هجرت نخبگان يا فرار مغزها - که آقايان به بيانهاي خوبي اشاره کردند - هرچند بخشي از آن بلاشک به امکانات و امثال آن مرتبط است، بخشي هم به مسائل معنوي ربط دارد؛ اما بخشي هم مربوط به مديريتهاست. ما، هم در وزارت علوم و بخشهاي مختلف تحقيقاتي، و هم در مديريت دانشگاهها نياز به اين داريم که انسانهايي که اين مسؤوليتها را بر عهده دارند، با نگاه مديريتي کارآمد و پخته و سنجيده با اين مسأله برخورد کنند. 4) يقيناً پيشرفت کاروان علم و تحقيق در کشور احتياج دارد به مديريت؛ به تعبير برخي از دوستان، به نظارت، اشراف، برنامهريزي، جهتدهي و هدف معين کردن نياز دارد؛ بدانيم براي کار تحقيقاتي راهبرد ما چيست؛ چه کنيم که اين تحقيقات و اين آموزش براي کشور مفيد باشد و بهکار کشور بيايد، 5) البته تحقيقات لازم است، بودجهى اختصاصى لازم است، فضاى تشويق و ميدان دادنِ به كار لازم است، اتصال دانشگاه با صنعت لازم است؛ همهى اينها جزو لوازم كار است. البته مسؤوليت به عهدهى ماهاست، به عهدهى مسؤولان است، به عهدهى دولت است. 6) يك نكته اين است كه ما در كشور به نقشهى جامع علمى احتياج داريم. ما بايد بدانيم كه براى رسيدن به هدف چشمانداز بيست ساله - كه نام آن مكرر برده ميشود - نقشهى جامع علمى ما چيست؟ اين را بايد ترسيم كنيم. بعد، اين نقشه را طبق راهبردهاى عملياتى و برنامهريزيهاى زماندار و منظم، مثل يك پازل، بتدريج بايد پُر و كامل كنيم. اين كار انجام نگرفته و ما آن را نياز داريم؛ و بايد انجام بگيرد. اين كار با زبدگان و نخبگان و صاحبان انديشهى كشور در حوزهى دانشگاهها و آموزش و پرورش و حوزههاى ذىربط عملى است و بايستى تحقق پيدا كند.(درباره اهمیت این موضوع توضیحات بیشتری موجود است) 7) با اين همه جوان، با اين همه انسان پرشور، با اين همتهاى بلند، با اين شجاعتها، كارهاى بسيار بزرگى مىشود انجام داد. مسؤولان از پيشرفت نترسند، از حركت به سمت قلههاى بزرگ نترسند؛ واهمه نكنند. از دشمن هم واهمه نكنند. نمىگوييم احتياط نكنند، چرا، احتياط در همه حال لازم است، اما احتياط كردن غير از ترسيدن است. اگر كسى از دشمن ترسيد، مرعوب دشمن شد، ديگر حركت نمىتواند بكند. نخير، از دشمن نترسند. البته مواظب باشند، مراقب باشند، جوانب كارهاشان را بسنجند، احتياط هم بكنند، ليكن عزم جلو رفتن را هرگز از دل خودشان و دل اين ملت خارج نكنند. توقف جايز نيست؛ چه در دانشگاه، چه در محيطهاى علمى ديگر، چه در محيطهاى صنعتى، چه در كارخانه، چه در محيط تجارت و دادوستد، چه در محيطهاى علمىِ دينى. در همهى محيطها توقف جايز نيست. بايد جلو رفت. ما حالا كه گرمِ حركت شديم، ملت ما گرم حركت شده است، بيشتر از گذشته مىفهميم كه توانايى حركت اين ملت خيلى زياد است و ما مىتوانيم انشاءاللَّه به بركت اين آزادى و همت و اعتماد به نفسى كه انقلاب به اين ملت داده است، راههاى خيلى دشوارى را بپيماييم. 8) اهتمام ويژه به امر نخبگان براي شناسايي و سازماندهي آنان بمنظور بهره گيري بهتر از اين قشر ممتاز و همچنين تامين نيازمنديهاي آنان را از جمله رويكردهاي مهم شورايعالي انقلاب فرهنگي دانستند(یکی از نهادهای مرتبط با نخبگان) 9) ما بايستي امکان فراهم کنيم تا فرد مستعد بتواند از لحاظ علمي خودش را پيش ببرد؛ از لحاظ تحقيقات بتواند خودش را اشباع کند تا ديگران نتوانند بيايند از اين سرمايه کشور بهرهبرداري کنند. در دانشگاهها بايستي مراکز خاصي براي استعدادهاي درخشان باشد. همچنان که ما براي استعدادهاي درخشان دبيرستان درست کرديم، بخشي از دانشگاه، بخشي از مراکز تحقيقي و بخشي از بودجهاي که صرف اين کارها ميشود، بايد براي اين صرف گردد که به ممتازان استعداد ميدان بدهند؛ چون ميدان دادن به آنها به نوبه خود کساني ديگري را تشويق ميکند؛ به ميدان ميآورد و دايره پيشرفت علمي را گسترش ميدهد. به آن کسي که استعداد درخشاني داشته، رفته تحصيلات عالي کرده و حالا به کشور برگشته است بايد برسند. بايد به او توجّه کنند؛ راه را برايش بگشايند و وسيله تقويت ديگران را براي او فراهم نمايند. اين جزو کارهايي است که بايد آقايان عزيز بنشينند و برايش برنامهريزي کنند. البته من شنيدم که دانشگاه صنعتيشريف به اين مسأله ميپردازد؛ اما يک دانشگاه کافي نيست؛ همه دانشگاهها بايد بپردازند. دستگاه آموزش عالي بايد به اين مسأله بپردازد و اين قضيه حتماً بايد دنبال شود. 10) (در رابطه با اساتید)يك نكتهى ديگر كه اشارهاى هم در صحبتهاى آقايان بود، مسئلهى ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى است. اين ملاكها چيست؟ خوب، حالا مقاله و مجلات آى.اس.آى و اينها، همه حرفهاى خوب و درستى است؛ ليكن اينها تنها ملاك نباشد. حالا خود اين مقالات درجشدهى در مجلات آى.سى.آى هم هميشه ملاك نيست. آنچنان كه اهل فن و افراد مطلع به بنده گزارش ميدهند، اينها سطوح مختلفى دارد و آنچنان نيست كه صرف اين معنا يك ملاك دائمى به حساب بيايد؛ ليكن ملاكهاى ديگرى هم وجود دارد: مثلاً فرض كنيد پرورش دانشجو. استادى كه در دانشجوپرورى و شاگردپرورى و به ثمر رساندن شاگرد، از خودش يك كار درخشانى نشان ميدهد، يا نظر نوى در مسائل علمى و دانشگاهى ابراز ميكند؛ ملاكِ ارتقاء است. اين ملاكهاى گوناگون را مىشود تدوين كرد و ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى قرار داد....واقعاً استادى كه مطالعه نكند، درسش پوچ در مىآيد. حالا حُسن درسهاى حوزوى و طلبگىِ ما اين است كه اگر استاد بىمطالعه بيايد و بىربط حرف بزند، فردا ديگر شاگرد پاى درس او نمىآيد. بعد از مدتى درسش از صد نفر به پنجاه نفر و بيست نفر ميرسد و گاهى هم تعطيل ميشود؛ اما دانشگاه اينطور نيست؛ اين شاگرد بيچاره مجبور است كه به اين كلاس بيايد و مجبور است اين واحدها را با اين استاد بگذراند و منتظر نمرهى او هم هست و نميتواند به او جسارتى هم بكند. پس از اين جهت، اين عيب دانشگاه است و اين حُسن حوزه است. بالأخره شما كارى كنيد كه استاد بتواند خودش از لحاظ علمى و سطح دانش خود، ارتقاء پيدا كند. 11) همهى اين زمينههاى مربوط به علم و تحقيقات، و اين مسئلهى تأكيد بر علوم پايه، از جملهى چيزهايى است كه من بارها رويش تأكيد كردهام. هر كشورى به هر جا رسيده، از علوم پايه رسيده است 12) مسئلهى مديريت تحقيقات، جزو چيزهاى بسيار اساسى است .تحقيقات بايد مديريت پيدا كند. ما همهاش مىگوييم بودجهى تحقيقات از چهل و هفت صدم در صد مثلاً، به سه درصد برسد؛ روى جنبهى مادى و كمىاش بحث مىكنيم كه البته لازم هم هست؛ اما يك جنبهى كيفى هم دارد؛ تحقيقات موازى و غير لازم نبايد باشد؛ مهم تحقيقات بنيادى، تحقيقات كاركردى و تحقيقات تجربى - سه نوع تحقيقات داريم - است كه هر كدام در مجموعهى تحقيقات كشور، يك سهم و وزنى دارند. اين سهم را رعايت نكردن و ملاحظه نكردن، از مشكلات ماست. يك مركزِ مديريت تحقيقات در كشور لازم است كه انشاءاللَّه بايستى به همت اين عزيزان و اين دولت فعال و پا به ركاب و آماده به كار، تحقق پيدا كند. 13) عزيزان! من و شما در چنين نظامى خدمت مىكنيم؛ به اين خدمت افتخار كنيم. اين افتخار را به جوانانتان هم منتقل كنيد؛ بگذاريد نسل جوان احساس افتخار كند كه در ايران اسلامى زندگى مىكند. دشمن عكس اين را مىخواهد؛ مىخواهد كارى كند كه نسل جوان و غير جوان ما احساس سرشكستگى كنند. نقاط ضعفى را كه داريم - كه يقيناً از نقاط ضعف خالى نيستيم؛ همه ملتها و همه كشورها هم نقاط ضعف دارند - چند برابر بزرگ مىكرده؛ روى آن تبليغ مىكنند و بارها و بارها آن را تكرار مىنمايند(در دیدار با مسؤولین) 14) آنچه به نظر من مهمّ است، نكتهاى است كه بعضى از دوستان هم به آن اشاره كردند. آن نكته، نگاه به علم و تحقيق و ساماندهىِ وضع علم و تحقيقات در كشور است. اين، كار كلانى است كه بايد حتماً اهتمام جدّى نسبت به آن ورزيده شود. بنده هم در اين مورد يقيناً مسؤوليت دارم و دنبال خواهم كرد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:31 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به اینکه تاکنون ۳ جلسه از کلاسهای دوره آموزشی " روشهای تحقیق و پژوهش " این موسسه د رهفته های گذشته برگزار شده است ضمن دعوت از دوستانی کا مایل به شرکت در این دوره آموزشی هستند به اطلاع میرساند . سی دی های این کلاسها که شامل :
جلسه اول : آشنایی با اصول تحقیق و پژوهش ... جناب آقای مهندس مومن زاده جلسه دوم : سازمانهای یادگیرنده .... جناب آقای مهندس فرخ زاده جلسه سوم :اصول کار گروهی .... جناب آقای مهندس عوضدخت است . توسط مدیریت روابط عمومی موسسه تهیه گردیده است . جهت ثبت نام در این دوره آموزشی و یا تهیه سی دی کلاسها میتوانید با شماره تلفن ۰۹۱۷۳۳۸۰۸۹۷(جناب آقای دهقانی) تماس حاصل نمایید . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:12 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
موسسه روح الله موسسه ای است غیردولتی ،غیرتجاری، غیرانتفاعی و غیرسیاسی که در چارچوب اهداف و موضوعات مذکوردراساسنامه و رعایت قوانین و مقررات موضوعه کشور و باکسب مجوز رسمی از سازمان ملی جوانان فعالیت می نماید . این موسسه که با هدف ایجاد پایگاهی فرهنگی – پژوهشی در راستای تحقق آرمانهای امام خمینی (ره) و اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی تشکیل گردیده است ، باتوکل به خداوند متعال و توسل به حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه فداء)گام در راهی مینهد که ان شاء الله بتواند در طی آن مدیران و سربازان شایسته ای برای دولت جهانی حضرت حجه بن الحسن (عج) تربیت نماید . هدف اصلی موسسه جذب جوانان مستعد و تربیت پژوهشگران جوان و مدیران مهدوی است که در آینده نزدیک بتوانند در جایگاههای علمی و پژوهشی و پست های خدمتگذاری قرار گیرند و قدمی هر چند نا چیز در جهت تعجیل در فرج و ظهور امام زمان(عج) بردارند. 1-هدف موسسه در راستای عمل به فرمایشات و تاکیدات مقام معظم رهبری (مدظله )در خصوص نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری این است که با جذب و پرورش جوانان ، پژوهشگران جوان مهدوی تربیت نماید تا بتوانند با تولید علم ، عظمت و اقتدار جمهوری اسلامی و سعادت و رفاه جامعه اسلامی را به ارمغان آورند . 2-هدف موسسه در راستای تربیت مدیران جوان مهدوی ، این است که با جذب ، پرورش و بکارگیری جوانان در فعالیت های مدیریتی و اجرایی آنها را ازسنین جوانی ضمن آشنا نمودن با مبانی اصیل اسلامی و امام زمان (عج) ، با مهارتها و فنون مدیریت اسلامی آشنا نماید تا در آینده نزدیک بتوانند در پست های خدمتگذاری قرار گیرند. 1- (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه ) هدف از خلقت ما امام زمانی شدن است .شناخت ، تقویت محبت و تبعیت از امام زمان (عج) 2- تبلیغ، گسترش و تعمیق فرهنگ روحبخش اسلام و تأکید بر آرمانها و ارزشهای معنوی و فرهنگ انقلاب اسلامی 3- اجرای برنامه ها وطرح ها براساس سه محور تحصیل، تهذیب، ورزش 4- تلاش در جهت جذب و پرورش و بکار گیری جوانان مستعد از سنین دبیرستان در فعالیتهای مدیریتی و اجرایی و آموزش فنون مدیرت و رهبری به آنها 5- تلاش در جهت پیشبرد نهضت نرم افزاری و جنبش علمی 6- جهت دهي اوقات فراغت جوانان به سوي پژوهش و فعالیت علمی 7- تقویت فرهنگ مطالعه و تشویق و ترغیب جوانان به فکر کردن و تولید علم 8- استفاده از تکنولوژی و امکانات روز جهت امرجذب و آموزش 9- ایجاد فضای مناسب جهت جذب نخبگان علمی و فرهنگی و تشکیل کانون نخبگان دانش آموز 10- ایجاد محیط سالم، پرشور و نشاط و معنوی برای جوانان و نوجوانان - شناخت ، بکارگیری و پرورش خلاقيت و ابتكارات در جهت رشد اختراعات در بين جوانان و نوجوانان 12- معرفي الگوهاي محقق و پژوهشگر و مدیران موفق در جامعه . 13- ایجاد زمینه برای شناخت مشاغل مختلف جهت جوانان و ایجاد زمینه اشتغال عمل به توصيه پيامبر (ص) :“ من از فقر بر امتم نمي ترسم،ازآنچه برامتم مي ترسم سوء تدبير است ” توجه به فرمايش امام خميني (ره) : (شما بسيجيان در جنگ ثابت كرديد كه با مديريت خوب ميتوان اسلام را فاتح جهان كرد ) . توجه به بيان رهبر معظم انقلاب (مدظله) : من چند سال پيش گفتم كه آنكاري كه بايد در 3-2 سال اول انقلاب مي شد و نشد و من متاسفم تربيت مدير است . يعني اگر بنا بود به فرض محال بر مي گشتيم ما به آن دوران با تجربه اي كه بنده دارم از همه كارهاي ديگر دست مي كشيدم و مي نشستم مدير تربيت مي كردم . آرمانهاي بزرگي كه ما در انقلاب داريم و اين ضرورت آموزش مديريت را براي ما بيشتر مي كند (كارهرچه ضروري تر و بزرگ تر باشد ، اهميت و ضرورت آموزش مديريت بيشتر مي شود ) دهه اول انقلاب: بحران موجوديت نظام دهه دوم انقلاب : بحران مشروعيت نظام دهه سوم انقلاب : كار آمدي نظام و کار آمدی هم از مدیریت آب می خورد .– |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:32 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|||||||||
|
هر مدير 4 وظيفه مهم و اساسي دارد : 1-برنامه ريزي 2- سازماندهي 3- هدايت 4- كنترل و نظارت اما وظايف ديگري هم مطرح است از جمله: كارگزيني – گزارش دهي – بودجه بندي- هماهنگي – انتخاب كاركنان و همكاران – ارتباطات – تصميم گيري- تهيه امكانات و منابع .
نقشهاي مديريت
1-رئيس تشريفاتي : اكثراً در سمينارها و استقبال ها شركت مي كند و . . . 2-رهبر: ايجاد انگيزه ، شروع كار ، هدايت افراد ، روحيه دادن و . . . 3-رابط:نظارت كننده ، جمع آوري اطلاعات در جلسات ، توجه به شكايات مشاهدات و بررسي ، پخش كننده اطلاعات (توزيع كننده) 9-سخنگو: (سخنراني براي مردم ، سازمان ،كارمندان و . . . ) 10-كارآفرين: (بنيان گذار كار، پذيراي تحولات تعيين اهداف شكل دهي برنامهها طراحي سازمان و تغييرات آن ) 11-اداره كننده آشوب: (يكي از كارهاي هميشگي مدير اين است كه اختلافات را حل كند به شكايات گوش دهد و . . . (برطرف كننده اختلاف – مقابله با نارسائيها) 12-تخصيص دهنده منابع : (تأييد بودجهها ، برنامهها . ارتقائات ، تعيين ارشديت) 13-مذاكره كننده: (تمركز روي موافقتنامهها با مشتريان ، عرضه كنندهها ، خريداران ) و اين نقشها را به سه دسته كلي تقسيم میکنیم :
· نقشهاي ارتباطي (تعاملي) ـــــــــــ چگونگي تعامل مدير با ديگران · نقشهاي اطلاعاتي ـــــــــــ چگونگي پردازش و تبادل اطلاعات · نقشهاي تصميم گيري ــــــــــــ چگونگي استفاده از اطلاعات در تصميم گيري برنامه ريزي مشخص كردن ترتيب انجام كارها –پيش بيني كار هايي كه در آينده مي خواهيم انجام دهيم . معين و مشخص كردن : ضد آن مبهم بودن ، نامشخص بودن ، مجهول بودن و اصطلاحا هر چه پيش آيد خوش آيد . چه چيز را مشخص كنيم ؟
مشخص كردن كارهاي آينده خود (من چه كاري مي خوام بكنم و چه كار بايد بكنم ؟) مشخص كردن كارهاي آينده (سازمان يا گروه )(نيروها و موسسه بايد چه بكنند ؟ هدف موسسه چيست؟ نياز چيست ؟ ) مشخص كردن هدف جهت گامها و كارها (تلاش و كوشش هدف دار ) تعيين فعاليت هاي مشخص ، منظم و هدف گرا نكته مهم : دنيا به اين نتيجه رسيده كه كارها بايد در دست مديران فيلسوف باشد . مديران فيلسوف همواره از خود مي پرسند : (چرا؟) مفهوم برنامه ريزي چيست ؟
وقتي مي گوييم مشخص و معين كار بكنيد ، چه چيزي را بايد مشخص و معين بكنيد ؟
-هشت سوال است كه وقتي به اينها پاسخ بدهي يعني برنامه ريزي كرده اي ، برنامه ريزي معمولا پاسخ به اين 8 سوال است . 1- چه كاري ؟ 2- چرا ؟ (به چه دليل ؟ هدف چيست ؟) 3- كي ؟ (زمان – تاريخ شروع و پايان ، مدت و…) 4- كجا ؟ (مكان) 5- كي ؟ (چه كسي ؟ مجري) 6- چگونه ، چطور ؟ (روش) 7- با چه ؟ (امكانات و ابزار و منابع ) 8- چقدر ؟(ميزان ، تعداد مقدار ، حجم ،وزن و به طور كلي كيفيت ) مراحل برنامه ريزي : 1- اهداف اصلي و عالي سازمان مشخص شود (مقاصد و ماموريت هاي موسسه ) 2- بررسي و شناخت و تعيين وضعيت موجود . (سازمان هر چه بزرگتر باشد اين كار دشوارتر است اما اگر فن آن را كسي بلد باشد كار راحت تر است ) 3- هدف گذاري (منظور تعيين طرح است ) اينجا با بخش 1 تفاوت دارد . منظور اين است كه براي چه مي خواهي كار كني (تعيين فعاليت ها با هدف انجام آن فرق دارد ) 4- ترتيب بندي فعاليت ها (از نظر اولويت بندي ) كدام مهم تر و ضروري تر است . 5- زمانبندي 6- تعيين مكان 7- تعيين مسئول (هر كاري كه مجري براي آن تعيين نشود حتما انجام نخواهد شد ) 8- تعيين وظايف 9- تعيين چگونگي انجام كار (روش ها ) 10- تعيين ميزان و مقدار و سطح 11- بودجه بندي و تخصيص منابع 12- اجراي برنامه 13- كنترل برنامه 14- بررسي و پيگيري 15- اصلاحات لازم (كه معمولا در بحث كنترل انجام مي شود ) « سازماندهي » 2 نكته مهم در بحث سازماندهي : 1- هر كاري ، كسي مي خواهد – هر كاري بايد صاحب داشته باشد .اگر مي خواهيد كاري را كه تعيين كرده ايد انجام شود حتما يك نفر را براي آن مشخص كنيد . 2- كار را به كاردان بسپاريد : هر كاري آدم همان كار را مي خواهد . در بحث سازماندهي اگر اين دو مطلب را خوب بفهميد و عمل كنيد همين كافي است . اما مشكل اينجاست كه انجام نمي دهيد . عمل، عمل، عمل تعريف سازماندهي : سازماندهي يعني تقسيم كار ، براي تقسيم كار تشخيص كار نياز است . پس سازماندهي را به دو بخش تقسيم مي كنيم : 1- تشخيص كار (بداني كه چه كارهايي بايد انجام شود ) 2- تقسيم كار (بداني بايد براي هر كار چه كساني را بايد بگذاري ) سرپرستي و فرماندهي و هدايت عملي و كاربردي تعريف سرپرستي
يعني ارتباط مستقيم باافراد و كار داشتن ، بالاي سر افراد و كار بودن ، راهنمايي ، هدايت كردن، در كار وميان ميدان بودن فرماندهي- انگيزش- به حركت در آوردن- حركت دادن- كارگرداني- فعاليت بخشيدن- فعال بودن- پيش بردن كار و افراد- بكارگيري افراد و منابع -يعني اينكه بداني با هر كار و هر فرد و هر موقعيتي چگونه برخورد كني به اون كار بدهي و از اون كار بخواهي -حضور در محل كار و ارتباط مستقيم با افراد- دقت بيشتر در كار- تأثيرگذارتر بودن- راهنماييكردن و روحيه دادن- اصلاح فوري و به موقع كار- محيط باني (توجه و مراقبت از اينكه در سازمان چه ميگذرد؟ افراد چه كار ميكنند؟ چه مشكلاتي وجود دارد؟)- ديدباني كردن- ايجاد يك محيط گرم و صميمي در سازمان- گوش دادن و توجه و رسيدگي كردن- گفتن عيب و ايرادها- اميددادن- همراهي كردن- اطلاع يافتن و اطلاع دادن. اطلاع دادن:
يعني افراد را از اطلاعات مورد نيازشان با خبر كنيم، بايد تشخيص داد كه چه اطلاعاتي بايد در اختيار افراد قرار گيرد. كار و وظيفه مشخص شود و ابلاغ گردد. كيفيت و كميت نتيجه كار بايد به اطلاع شخص برسد. روشهاي بهبود كار مشخص گردد. و . . . چند عامل است كه اگر آنها را داشته باشيد (قدرت و ابهت و جذبه و نفوذ و موفقيت و اثربخشي) را بدست خواهيد آورد. (قدرت: يعني توانايي اعمال نفوذ - نفوذ: اعمالي كه مستقيم يا غيرمستقيم باعث تغيير در رفتار يا نظر ديگران ميشود.) اين عوامل به منابع قدرت معروفند: 1-صفات فردي رهبر: خصوصيات ظاهري و فيزيكي هوش، بيان، شجاعت، سيما و هوشمندي، سخن وري، جذابيت كلام، زيبائي و . . . 2-رفتار رهبر: سبك برخورد و رفتار با زيردستان . سه سبك معروف وجود دارد (آمرانه، مشاركتي، تركيب ايندو) 3-نفوذ زيردستان: كه واقعاً اگر گوش كنند و تبعيت داشته باشند به رهبر قدرت ميدهند. علت اينكه زيردستان به حرف رهبر گوش نميكنند اين است كه او را نميشناسند. قدرتش را نميدانند. اينكه براي هر مدير جديد جلسه معارفه ميگذارند دليلش چيست؟ در معرفي چه مباحثي بايد گفته شود؟براي اين است كه امتيازات و صفات مدير جديد را بگويند و بشمارند اينها در عملكرد مدير تأثير دارد. جدول مديريت
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:22 توسط فرزند روح الله
|
|
||||||||||
|
|
|
|
|
هر كاري را كه مي خواهيد انجام دهيد با شناخت و با اطلاعات انجام دهيد اين اولين گام موفقيت ها مي باشد. 1. اهداف ، ماموريت و وظايف سازمان را شناسايي كنيد . 2. اهداف ، وظايف و ويژگيهاي سمت و جايگاه و مسؤليتي را كه در آن قرار گرفته ايد شناسايي كنيد . 3. نمودار سازماني (مديران و افراد اصلي و روابط آنها ) را شناسايي كنيد . 4. استراتژي ( خط مشي ها ) و بايد و نبايدها مهم و اساسي را بشناسيد . 5. نيرو هاي داخلي و خارجي اثرگذار بر سازمان را بشناسيد ( فقط نيروي اثر گذار ) . 6. دوستان و دشمنان خود را تعيين و شناسايي كنيد . ( شناخت سوابق ، نيرو هاي اثرگذار در تحليل اين مورد به شما كمك مي كند ) . 7. بدترين و بهترين وضعيت و مسايل در سازمان را مشخص كنيد . 8. ارتباط خود را با مديران ، نهادها و افراد تاثير گذار بيشتر كنيد . 9. در ابتداي كار بيشتر در سازمان حضور يابيد (حضور مستمر ، مشخص و بطور منظم باشد ) . 10. از تهديد و ارعاب خودداري كنيد ولي شرايط خود را روشن بيان كنيد . 11. از هرگونه اختلاف جلوگيري كنيد و در مقابل جو دوستي را تقويت كنيد . (خودتان با افراد و افراد با يكديگر ) . 12. اطلاع خود از وضعيت پيشين سازمان را بيشتر كنيد . 13. پرسنل مجموعه كاري را از بين شايسته ترين افراد انتخاب كنيدوبعد آزمايش و امتحان نمايد . 14. خطي مشي ها و ايده هاي افراد متفاوت را شناسايي كنيد . 15. بر مجموعه زير دست كاملا آشنايي يابد و توانايي هاي آنها را در جاهاي مطلوب استفاده كند . 16. بعد از تعيين كادر مدير بايد : 1- شرح وظايف داشته باشد و اهداف سازمان را براي آنها بيان كند . 2- بايدها و نبايدهاي اصلي را تعيين كند . 3- مسؤليت ها و اختيارات را براي آنها تعيين كند . 4- فعاليت ها و برنامه ها را مشخص كند . 5- تعيين زمان كار براي پرسنل . 6- تعيين نوع ارتباط و روابط كاري و هماهنگي ها . 7- تقسيم كار و شروع به كار . 17. اصلاحات و سازماندهي هم در كارهاي روزمره و جاري و هم در كارهاي اصلي و كلي سازمان 18. در ماه اول فقط كارهايي را كه فوريت و اهميت دارند بايد انجام دهيد . در تقسيم بندي كار اولويت بندي براساس اول فوريت و بعد براساس اهميت مي باشد . 19. به مواردي كه احتمال بحران خيزي دارد سريع رسيدگي و جلوگيري نماييد . 20. مسايل حفاظتي ، حراستي ، ايمني و امنيتي و بهداشتي را در ماه اول تشديد كنيد . 21. مواظب باشيد ، فريب نخوريد . (وقتي وارد سازمان شديد به هيچكس اعتماد نكنيد ) تذكرات : 1- نگذاريد بفهمند كه به كسي اعتماد نداريد . 2- آدم درست و مطمين زياد است اما تا همه را نشناختي حتي به آنها هم اعتماد نكن . 3- به ظاهر نگاه نكنيد . 22. هر چه سريعتر يك جانشين براي خود تعيين كنيد . 23. ابتدا به دفتر كار خود سر و سامان دهيد و يك مسؤل دفتر مطمئن و با تجربه در دفتر كار خود بگماريد . 24. از همان روزهاي اول ، اولين كارهايي كه انجام مي دهيد استخدام كارشناسهاي مجرب و مبرب به عنوان مشاورباشد. به ويژه اگر با كار و مسؤليت جديد خود آشنا نيستيد و سابقه كار در آن سازمان را نداريد. 25. به مشاورين و دفتر تشكيلات و روشها بگوييد ، فوري ترين و مهمترين و اولين توصيه هاي آنها به شما چيست ؟ 26. اگر جانشين قبلي فردي مطمئن و همفكر است براي مدتي او را حفظ كنيد ، تا خودتان جا بيفتيد و به كارها و امور و روابط و قوانين آشنا شويد . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:19 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
آموزش تلفیقی رویکرد جدیدی در برنامه ریزی درسی است که در آن برای آموزش یک دوره از ترکیبی از وسایل و تجهیزات الکترونیکی و حضور و نیز ترکیبی از شیوه های دانشجو محور و استاد محور استفاده می گردد. به این ترتیب با توجه به شرایط هر موسسه ای این چهار فاکتور، در یک برنامه ریزی چنان در کنار هم چیده می شوند که بالاترین کیفیت ممکن را بدهند. این در حالی است که آموزش الکترونیکی به رویکردی در برنامه ریزی درسی گفته می شود که در آن تنها از شیوه های دانشجو محور و ابزاهای اینترنتی و رایانه ای استفاده می گردد. آموزش الکترونیکی پس از ناکارآمدی آموزش های حضوری معمول برای پاسخ گویی به نیاز روزافزون تقاضای آموزش های رسمی و عالی در کشورهای مختلف بوجود آمد و همین نکته نیز هدف از طرح این روش جدید یادگیری بود، یعنی دست یابی به روشی که در آن بتوان از هر جا و در هر زمان و با هزینه مالی کمتری به تعلیم تعداد بیشتری دانشجو پرداخت. بر این اساس با توجه به ظرفیت ها و توانمندی های که در از ابزارهای اینترنتی و رایانه ای برای دستیابی به روش های تدریس و یادگیری که بتواند از راه دور اتفاق بیفتد اما چندی نگذشت که تجربیات آموزش الکترونیکی در موسسات مجازی در جهان نقاط ضعف این رویکردهای افراطی را نشان داد. با شروع بکارگیری جدی آموزش الکترونیکی و با گذشت دو دهه از عمر این روش، رفته رفته ناکارآمدی های این شیوه جدید تعلیم روشن گشت. آموزش الکترونیکی علارقم اینکه در دستیابی به اهدف فوق کاملا موفق بود اما در رسیدن به کیفیت آموزش مطلوب ناکارآمد نشان داد و تجربیات بسیاری در کشورهای مختلف جهان این تجربه را ثابت کرد و به این ترتیب نتایج این تجربیات باعث عدم جایگزینی این شیوه جدید به جای آموزش های رسمی و حضوری معمول در کشورهای جهان شد. اما بسیاری از کارشناسان با مشاهده توانمندی های تجهیزات ارتباط از راه دور الکترونیکی مانند کلاس مجازی، محتوای آموزشی استاندارد، کتابخانه های مجازی و ... که در شیوه آموزش الکترونیکی تکامل یافته بودند، از آنها در این شیوه جدید برنامه ریزی و یادگیری یعنی آموزش تلفیقی استفاده کردند. مزیت اصلی آموزش تلفیقی در دستیابی به کیفیت بالای یادگیری می باشد. این شیوه با افزودن شیوه یادگیری دانشجو محور به آموزش حضوری و استفاده از ابزارهای توانمندی مانند محتوای آموزشی استاندارد، بسادگی می تواند کیفیت آموزش بالاتری را نسبت به هر دو شیوه یادگیری بدست دهد. اما علاوه بر کیفیت یادگیری، سیستم آموزش تلفیقی با هزینه مالی کمتری نیز برگزار می گردد. این روش در یک دوره اجرای معقول ارزانتر از روش های حضوری و گرانتر از آموزش الکترونیکی پیاده سازی می گردد. همین دو خاصیت یعنی کیفیت بالا و هزینه کمتر باعث گردیده تا این روش به سرعت در میان موسسات آموزشی و شرکت های بزرگ مورد استفاده قرار گیرد چنانچه با گذشت زمان کمی از عمر این روش بیش از 1 میلیون نفر در چند شرکت بزرگ جهان در حال تعلیم جهت اخذ پست های کاری خود می باشند. با توجه به ارتقا کیفیت یادگیری و کاهش نسبی هزینه های آموزش، کارشناسان پیش بینی می کنند این شیوه بتواند در سال های آینده تحول بنیادین در ساختارهای آموزشی جهان بوجود آورد. اما چنانچه احتمالا متوجه شده اید آنچه در آموزش تلفیقی از اهمیت بالایی برخوردار است، نحوه ترکیب عناصر چهار گانه تشکیل دهنده آن یعنی ابزارهای الکترونیکی و حضوری؛ و آموزش استاد محور و یادگیری دانشجو محور است. برای این منظور با توجه به شرایط هر موسسه ای این چهار فاکتور چنان در کنار یکدیگر حضور می یابند که بتوانند با رعایت روش شناسی و روانشناسی یادگیری به طراحی برنامه ریزی درسی با کیفیت آموزش بالا دست یابند. با توجه به شرایط مختلف و احتمال بروز حالات گوناگون، الگوهایی توسط کارشناسان تهیه گردیده اند که می توان با کمک آنها برای هر شرایطی از امکانات و ابزار، شرایط دانشجویان، مشخصات دوره و ... به مدل یادگیری با کیفیت بالا در این شرایط رسید. به این ترتیب این الگوها این خاصیت را پیدا می کنند که می توانند با دریافت وضعیت موسسه، شما را به سمت طراحی برنامه ریزی ای درسی با کیفیت بالا برای آن وضعیت هدایت کنند و به عنوان یک مزیت کاربردی وجود این الگوها باعث می گردد که تمام کسانی که در سراسر دنیا از این رویکرد جدید بهره می برند به سادگی از این الگوها برای طراحی یک مدل یادگیری موفق استفاده نمایند. بهتر است در همینجا این نکته را هم بیان کنیم که در پاره ای از شرایط استفاده از کلاس ها و جلسات حضوری برای یک موسسه به دلایل مختلفی میسر نمی گردد. در این صورت این الگوها شیوه جدیدی از یادگیری را پیشنهاد می کنند که به آموزش تلفیقی مجازی مشهور است. در این شیوه تنها از ابزارهای از راه دور رایانه ای و اینترنتی استفاده می شود با این تفاوت که در این حالت نیز برنامه ریزی های درسی چنان صورت می گیرد که تلفیقی از روش های استاد محور آموزش و دانشجو محور یادگیری میسر گردد. واحد تحقیق و توسعه شرکت مهندسی رهجویان با هدف ارائه امکانات و خدمات روش های نوین یادگیری، تحقیقات جامعی پیرامون سیستم آموزش الکترونیکی و تلفیقی انجام داده است که حاصل این پژوهش ها را در قالب تولید نرم افزار مدیریت آموزش تلفیقی آموزگار، نرم افزار ارزیابی کیفیت آموزش مبتنی بر الگوی جامع آموزش تلفیقی، نرم افزار محاسبه صرفه اقتصادی آموزش و ارائه خدمات مشاوره عمومی در قالب انتشار مقالات و تحقیقات خود ارئه داده است. در سایت http://www.amoozgar.com/bl/index.cfm سلسله مقالاتي در جهت تبيين روش آموزش تلفيقي آورده شده است كه مي توانيد با مطالعه آنها ديد وسيعتري در مورد اين شيوه نوين آموزش پيدا كنيد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 2:17 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه
به نظر می رسد در طول ساليان و از ابتدای حيات بشر، انسان هميشه با تحقيق سر و کار داشته است. آنچه در اين جا اهميت دارد آنکه تحقيقی می تواند راهگشا باشد که بر اساس اصول و موازين علمی صورت پذيرد.
تحقيق در لغت به معنای درست و راست گردانيدن، پيدا کردن، يافتن يا جستجوی حقيقت آورده شده است. تعاريف به عمل آمده از تحقيق و پژوهش فراوانند. تحقيق به روش علمی را مجموعه مقررات و قواعدی دانسته اند که چگونگی جستجو برای يافتن حقايق مربوط به يک موضوع را نشان مي دهد.در جاي ديگر آن را حقيقت پژوهی ناميده اند و گروهی از دانشمندان اين گونه تحقيق را عملی منظم که در نتيجه آن پاسخهایی برای سوالات مندرج در موضوع تحقيق به دست خواهد آمد تعريف کرده اند. در هر صورت مشخص است که وجه اشتراک در همه اين تعاريق جستجوی حقيقت است و حقيقت يک پديده ذهنی است که با واقعيت يعنی وجود عينی مطابقت دارد هر چند ممکن است اين امر در علوم تجربی صحيح باشد ليکن در علوم نظری چنين نيست به هر حال ما نيز در روش تحقيقی که بحث خواهيم کرد به دنبال يافتن حقيقت خواهيم بود. بنابراین منظور ما از روش علمی تحقيق، مجموعه قواعد و رويه ای است که محقق برای جمع آوری حقايق و واقعيتها دنبال می کند تا سپس آنها را تفسير، تبين و اثبات نمايد. جان ديوئی معتقد است:" اولين مرحله تحقيق احساس وجود يک مشکل است؛ به اين معنی که پژوهشگر در کار خويش با مانع يا مشکلی روبرو گرديده است که در حل آن ابهام يا ترديد دارد و نمی تواند در مقابل آن ساکت بماند." بنابراين اين نقطه آغازين در انجام هرگونه پژوهش يا تحقيقی بسيار مهم است و نقش آموزش افراد برای مسئله يابی که در برخی نظام های آموزش و پرورش برآن بسيار تاکيد می شود نيز از همين امر نشات می گيرد. هرچه ضرورت پرسش در هنگام تدريس برای فراگير بيشتر مطرح شود و از او خواسته شود تا ذهن خود را برای طرح سوالات بيشتر فعال سازد می توان انتظار داشت که در آينده نياز به تحقيق و پيشرفت در او ارتقا يابد. اولين مرحله از تقسيم بندی تحقيق را می توان منوط به هدف از انجام تحقيق دانست. بدين صورت که آيا هدف از انجام تحقيق علایق علمی محقق است يا احتياجان عملی. بدين شکل که محقق برای موشکافی در تجربيات خود و ديگران، کنجکاویهای علمی و يا الهامات و فرضيات علمی محض به دنبال اجرای تحقيق است و يا اينکه هدف کسب اطلاعاتی است که بتواند مشکل يا مسئله فوری را حل نموده و يا زمينه را برای تصميمم گيری در مورد يک موضوع يا مسئله خاص فراهم نمايد. چنانچه هدف اول مد نظر باشد با تحقيق بنيادی يا Basic Research روبرو هستيم که در تعريف آن گفته مي شود: " تحقيقی است که برای گسترش و بسط دانش يا علوم پايه در يک نظام و به خاطر فهم آن طرح ريزی می شود. ممکن است همه يا بخشی از اين دانش در آينده کار بد داشته باشد ولی معمولا خود محقق در کاربرد نقشی ندارد." اما چنانچه تحقيق برای هدف دوم انجام شود آن را تحقيق کاربردی يا Applied Research می نامند و در تعريف آن گفته می شود: " اين نوع تحقيق بر روی يافتن راه حل مسائل فوری با ماهيت عملی متمرکز می شود و بنابراين اين تحقيقات جنبه عملی داشته و معمولاخود محققين درکاربرد نتايج دخيل می باشند." بديهی است تقسيم بندیهای متعدد ديگری برای روشهای تحقيق وجو دارد که در ادامه مباحث مورد بررسی و بحث قرار خواهد گرفت. هر محققي ميتواند روشي خاص را براي تحقيقات خود انتخاب كند و در هر تحقيقي خاص نيز تغييراتي جزئي بر روش خود اعمال كند پس انتخاب روش براي محقق يك هنر است كه از بين روشها و مراحل گوناگون روش و مراحلي را بر ميگزيند و انتخاب روشي گوياتر و جالبتر به خلاقيت و هنر محقق بستگي دارد پس با توجه به اينكه تحقيقات ميتوانند روشهاي مختلفي از جمله روش كمي و يا كيفي داشته باشد. پس محقق بر اساس نياز و خلاقيت ميتواند روشي را برگزيند. به طور كلي ميتوان مراحل و روشي را براي تحقيق پيشنهاد كرد: ۱. انتخاب موضوع و طرح مساله ۲. چهارچوب تئوريكي مدل و فرضيه هاي تحقيق ۳. روش تحقيق.جامعه آماري و نمونه آماري ۴. تجزيه و تحليل دادهها و يافتهها ۵. نتيجهگيري و پيشنهادات. تعيين موضوع تحقيق اجزاي اصلي يك گزارش تحقيق
اجزاي اصلي يك مقاله تحقيقي
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 2:10 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
آغاز يک تحقيق با احساس وجود يک مشکل همراه است. در اين مرحله آن احساس بايد به صورت يک " پرسش " در آيد و بيان شود. بديهی است اين پرسش از مسائل روزمره تا مباحث و فرضيات پيچيده علمی را دربرگيرد. مهم آنست که به شيوه ای علمی و صحيح بيان شود. با در نظر گرفتن دو تقسيم بندی مهم در زمينه علائق علمی و احتياج عملی شما ممکن است تحقيقی بنيادی يا کاربردی را در نظر بگيريد.
- برای افراد متخصص معمولا کار انتخاب موضوع برای تحقيق با مشکل کمتری نسبت به سايرين انجام می گيرد به ويژه دانشجويان که اغلب با وسواس و کل نگری بيشتری به انتخاب موضوع می پردازند. مهمترين منابع برای انتخاب موضوع تحقيق به شرح زير می تواند باشد: - استفاده از تجارب : شما به عنوان دانشجوئی که در مراحل پايانی تحصيل خود هستيد و در طول دوران تحصيل با مسئل و مشکلات مختلفی برخورد داشته ايد که هر کدام آنها می تواند موضوعی مناسب برای تحقيق باشد. - استنتاج از نظريه ها و فرضيه ها: در زمينه کار تخصصی شما نظريات و فرضيه های گوناگونی وجود دارد. محقق می تواند با مطالعه دقيق آنها و با ابداع فرضيه جديد به يک مطالعه تازه اقدام نمايد. - استفاده از متون درسی و مجلات تخصصی: سراسر کتب درسی آکنده از مطالب ارزندهای در مورد موضوعات خاص علمی است.بيان تئوریها و نظريات علمی در کتب درسی و مرجع نيز می تواند زمينه مناسبی برای يافتن موضوع تحقيق باشد. همين طور مجلات علمی و تخصصی در رشته های مختلف علمی تماما" به ارائه گزارش تحقيقات انجام شده می پردازند که خصلت تکرار پذيری تحقيق خود زمينه را برای انتخاب موضوعاتی برای انجام تحقيق فراهم خواهد نمود. - دولتها، دانشگاهها و موسساه پژوهشی خصوصی: در بسیاری از موارد وزارتخانه ها، سازمانها و نهادهای مختلف دولتی اقدام به ارائه فهرستی از عناوين پژوهشی مورد نياز خود می کنند که با توجه به تخصص خود می توانيد به انتخاب موضوع بپردازيد. در دانشگاهها نيز اغلب گروههای آموزشی فهرست عناوين مناسب برای تحقيق در آن گروه را تهيه و در اختيار دانشجويان قرار مي دهند . به تازگی در ايران و از سالهای قبل در ممالک پيشرفته موسسات خصوصی پژوهشی وجود دارند که آنان نيز همه ساله فهرستی از عناوين تحقيقاتی خود را منتشر می کنند که برای انتخاب موضوع و انجام تحقيق مورد استفاده قرار مي گرد. نکته حائز اهميت آنکه اين گونه موسسات ونيز موسسات دولتی در صورت تائيد طرح پژوهشی شما برای انجام تحقيق معمولا سهمی از هزينه ها را برعهده خواهند گرفت. مهمترين شرايط برای انتخاب موضوع به شرح زير مورد ملاحظه قرارمی گيرد: - قابليت اجرا: سه شرط نيروی انسانی ماهر، منابع مالی مناسب و کافی و امکانات مناسب برای انجام هر تحقيقی ضروری است. - تازگی و عدم دوباره کاری: تنها در سه وضعيت زير می توان به انجامتحقيق روی موضوعی که قبلا روی آن کار شده است اقدام کرد. در شرايط زمانی متفاوت در شرايط جغراقيائی مختلف درصورت عدم دستيابی به نتايج کافی - تناسب با زمان : تحقيق از نظر زمانی بايد در محدوده ای مناسب صورت پذيرد تا در زمان تعيين شده دستيابی به داده ها و کسب نتايج با مشکلی مواجه نشود. مناسب بودن : دقت کنيد و به دوسوال پاسخ دهيد: وسعت مسئله مورد نظر چقدر است؟ و شدت مسئله به چه ميزان می باشد؟ باصرفه بودن : آيا بلحاظ مفهوم هزينه-اثربخشی تحقيق و انجام هزينه در مورد آن اثربخشی کافی خواهد داشت؟ - ملاحظات اخلاقی : از جمله مهمترين شرايط برای انتخاب موضوع عدم تضاد و مواجهه آن با ملاحظات اخلاقی است. اصولا رفتن به دنبال موضوعاتی که انجام آن با مشکلات و مسائل اخلاقی زياد مواجه باشد توصيه نمی گردد. در حيطه توانبخشی بواسطه کار با موضوعات انسانی رعايت اين امر بشدت مطرح است. - علاقمندی و دانش محقق : نياز به توضيح نيست که اين هردو برای انجام هر تحقيقی ضروری است و عاملی برای بالارفتن سرعت و کيفيت تخقيق می باشد. در هنگام نوشتن عنوان بايدخصوصياتی که برای يک عنوان خوب برشمرده می شونددر نظر گرفت . اين موارد عبارتند از: - از کلمات کوتاه، رسا و در حد امکان از يک زبان استفاده شود - عبارت گويا باشد و گيج کننده نباشد. از اختصارات که ممکن است مخفف عبارات مختلفی باشند پرهيز شود. - در تحقيقات توصيفی بيان مکان و زمان تحقيق در عنوان ضرورت دارد. - در عنوان دقيقا آنچه محقق بدنبال تعيين آن است بيان شود. - سعی شود دامنه تحقيق محدود در نظر گرفته شود. - عنوان را غير سوالی مطرح نمائيد. - از کلمات مناسب ومطلوب استفاده شود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 2:7 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 2:6 توسط فرزند روح الله
|
|
||||||
|
|
|
|
مهدی مدهنی – سعید مدهنی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:56 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
در اينجا قبل از هر چيز به سراغ معيارهائى كه در قرآن مجيد براى گزينش فرمانده يا مدير يا كاركنان آمده، مى رويم; تا الگوئى باشد براى بحثهاى آينده ما.
در سه سوره قرآن مجيد (بقره، يوسف و قصص) به سه گونه معيار براى سه گونه پذيرش مسؤوليّت اشاره شده است. 1ـ در سوره بقره در داستان «طالوت و جالوت» و انتخاب طالوت به عنوان فرماندهى بنى اسرائيل به وسيله پيامبر آن زمان «اشموئيل» براى پيكار با «جالوت» كه سلطان جبّار آن زمان بود، روى دو ويژگى مهم يعنى گستردگى علم و جسم تكيه شده است; آنجا كه مى فرمايد: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَزادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتى مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَاللّهُ واسِعٌ عَليمٌ; خداوند او را بر شما برگزيده و به او توانائى جسمانى و علمى بخشيده و خداوند حكومت را به هر كس بخواهد (شايسته ببيند) مى بخشد و احسان خداوند وسيع است; و (از لياقت افراد براى منصب ها) آگاه است».(1) روشن است كه قدرت جسمانى و فكرى دو شرط اساسى براى پيكار با دشمن سر سخت است. 2ـ در سوره يوسف به هنگامى كه پيشنهاد سرپرستى خزانه دارى مصر از سوى يوسف مطرح شد، او روى امانت و آگاهى خويش تكيه كرده و مى گويد: «إِجْعَلْنى عَلى خَزائِنِ الاَْرْضِ إِنّى حَفيظٌ عَليمٌ; مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم!»(2) قابل توجّه اين كه، در معيارهاى قرآنى در هر مورد روى صفاتى متناسب با همان پست و مقام تكيه شده است. در مورد فرماندهان روى عنوان «زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالجِسْمِ». در مورد كاركنان روى عنوان «اَلْقَوِىُّ الاَْمينُ». در مورد حافظان مديريّت و بيت المال روى عنوان «حَفيظٌ عَليمٌ». و با توجّه به اين كه مديريّت و فرماندهى به خاطر برنامه هاى پيچيده عصر ما نسبت به گذشته تفاوت بسيار پيدا كرده، ناچار براى گزينش مديرها و فرماندهان بايد يك سلسله اصول كلّى مشترك را در نظر گرفت كه در قرآن به آن اشاره شده، و يك سلسله شرايط ويژه كه متناسب با همان بخش مديريّت و فرماندهى است، كه بايد به آن افزوده شود. ناگفته پيداست كه براى مديريّت امور مالى بيش از هر چيز «امانت» و «علم و آگاهى» لازم است. 3ـ در داستان موسى و شعيب به هنگامى كه يكى از دختران شعيب پيشنهاد انتخاب موسى را براى سرپرستى اموال خانواده شعيب و چوپانى گوسفندان مى دهد، روى «قوّت» و «امانت» او تكيه مى كند و مى گويد: «يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمينُ; پدرم! او را استخدام كن; زيرا بهترين كسى را كه مى توانى استخدام كنى آن كس است كه قوى و امين باشد (و او همين مرد است)!»(1) اين معيارها به طور سربسته و فشرده در سوره هاى مختلف قرآنى آمده است; و به خواست خدا با استفاده از آنها، شرح لازم بعداً مطرح خواهد شد.
* * *
چهارده شرط عمده
عمده ترين شرايط و صفات مشترك مديران و فرماندهان عبارت است از:
1ـ ايمان به هدفقبل از هر چيز بايد به اين نكته توجّه داشت كه ما در چهار چوبه يك نظام مكتبى بحث مى كنيم، و طبعاً «ايمان به هدف» در اينجا مفهوم ايمان به مكتب و مبانى مكتبى را دارد. يك مدير و فرمانده مكتبى نه تنها نمى تواند در برابر آن مكتب بى تفاوت باشد; بلكه، بايد ايمان عميقش به تعليمات آن مكتب انگيزه اصلى او را در انجام وظايفش تشكيل دهد. در اينجا مسأله از شكل سلسله مراتب، و احساس مسؤوليّت در برابر مقام فوق، بيرون مى آيد; و شكل «خود جوشى» را به خود مى گيرد. قابل توجّه اين كه قرآن مجيد درباره پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) مى گويد: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْه مِنْ رَّبِّه...; پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ايمان آورده است و...»(1) ايمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به «ما أَنْزَلَ اللّه» از تمام تلاشها و كوششها و از تمام زندگانيش آشكار بود. در هيچ يك از تواريخ ديده نشده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در جائى از ميدان جهاد فرار كرده باشد، حتّى در ميدان اُحُد كه اوضاع به منتها درجه وخامت رسيد، و گروه زيادى از لشكر جز خاصّان ـ يا طبق روايتى جز على(عليه السلام) ـ از ميدان كنار رفتند، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) چون كوه پابرجا ايستاد و با اين كه جراحات پيشانى و شكستگى دندان، او را به شدّت آزار مى داد، و در برابر دشمن تنها مانده بود، دست از استقامت و پايمردى برنداشت و سرانجام ديگران را به ادامه مبارزه و بازگشت به ميدان دعوت كرد. جالب اين كه، در نهج البلاغه به خصوص روى اين نكته تكيه شده كه به هنگام آرايش صفوف در ميدان جنگ، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از همه لشكر به دشمن نزديكتر بود: «كُنّا إِذا احْمَرَّ البَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّمِنْهُ; هنگامى كه آتش جنگ شعلهور مى شد، ما به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پناه مى برديم: و او از همه به دشمن نزديكتر بود!»(2) مورّخان اعم از تاريخ نويسان مسلمان و غير مسلمان، از ايستادگى عجيب محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در برابر حوادث مشكل، و انبوه مصائبى كه براى او در مسير دعوتش رخ مى داد، ستايش كرده و اعتراف دارند كه اين ايثار و فداكارى نشانه ايمان عميق او به مكتبش بوده است. ايمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به هدف و رسالتش تا آن پايه بود كه گاه از عدم پذيرش مردم آنچنان متأثّر مى شد كه مى خواست جان عزيزش را از دست بدهد. قرآن مجيد در مقام دلدارى او مى گويد: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً; گويا مى خواهى به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند!»(1) در احاديث اسلامى آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به قدرى عبادت كرد كه پاهاى مباركش متورّم شد تا آنجا كه قرآن بر او نازل گشت و چنين گفت: «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى; ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكنى!»(2) اينها همه نشان مى دهد كه اين مدير و فرمانده بزرگ عالم بشريّت تا چه حد به مكتبش ايمان داشت; ايمانى كه در تمام اعمالش پرتو افكن بود و در عمق جانش نفوذ كرده، و به تمام اعمالش جهت مى داد. همين ايمان عميق بود كه به دعوت او جاذبه مخصوصى مى داد. كوتاه سخن اين كه، ايمان به هدف براى يك مدير و فرمانده در هر تشكيلات نخستين و مهمترين شرط موفّقيّت او است، و اصولاً عشق به كار و تلاش و كوشش توأم با دلسوزى، بدون چنين ايمانى صورت نخواهد گرفت. و البتّه در نظامهاى مكتبى، ايمان به هدف مساوى است با ايمان به مكتب. * * * 2 و 3ـ «علم» و «قدرت»اين دو چنانكه مى دانيم در قرآن مجيد صريحاً آمده است، و به عنوان دو ارزش مهم در مسأله گزينش فرمانده روى آن تكيه مى كند. چنانكه قبلاً به طور اجمال در ماجراى «طالوت و جالوت» به آن اشاره كرديم. ماجرا چنين بود كه بنى اسرائيل گرفتار سلطان جبّار مستبد و خود كامه اى به نام «جالوت» شده بودند، و در زير فشار اين نظام ستمگر دست و پا مى زدند. براى يافتن راه نجات از پيامبرشان «اشموئيل» كمك خواستند، و تقاضا كردند كه فرماندهى شايسته براى آنان برگزيند، تا صفوف آنها را متّحد سازد، و با طاغوت عصر خود به مبارزه برخيزند. «اشموئيل» جوان نيرومند و بيداردل و آگاهى را به نام «طالوت» براى اين هدف مهم برگزيد. او يك روستائى زاده بود، از نظر مادّى فقير، و از نظر نسب از يك خانواده گمنام! هنگامى كه سردمداران بنى اسرائيل از اين گزينش، سخت در تعجّب فرو رفتند و گفتند: «چگونه ممكن است طالوت حاكم و فرمانده ما باشد، در حالى كه ما از او شايسته تر به حكومتيم، و او از نظر مالى تهيدست است!» (قالُوا أَنّى يَكُونُ لَهُ الْمُلُكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ)(1) چرا از قبائل معروف، و بزرگزادگان بنى اسرائيل و ثروتمندان مشهور يكى را انتخاب نكردى؟! شايسته تر از طالوت بسيارند! اشموئيل در يك پاسخ كوتاه، معيار گزينش او را چنين بيان كرد: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَزادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ; اين يك گزينش الهى است، خداوند او را بر شما برگزيده و بر علم و قدرت جسمانى او افزوده».(2) اشاره به اين كه علم و قدرت اكتسابى او با امدادهاى الهى افزايش يافته و در او موهبت و اكتساب به هم آميخته است. اين پاسخ محكم، ناآگاهان بنى اسرائيل را بيدار كرد و به آنها نشان داد كه در معيارهاى گزينش فرمانده، سخت در اشتباهند; شخصيّت نياكان، شهر و قبيله، ثروت و امكانات مادّى، هرگز رمز پيروزى در ميدان نبرد نيست; و در مسأله گزينش فرمانده يا مدير نمى تواند نقش اصلى داشته باشد. مهم «علم» و «قدرت» يا «دانائى» و «توانائى» است. البتّه ذكر اين نكته لازم است كه، منظور از آگاهى و علم در اينجا آن نوع علم و آگاهى است كه با گردش كار مدير و فرمانده پيوند دارد، و در حوزه مأموريّت او اثر مى گذارد. بسيار است تشكيلاتى كه مديران آنها به خاطر حاكميّت روابط شخصى و خصوصى،اين دو ضابطه سرنوشت ساز را به دست فراموشى سپرده، و از هم متلاشى شده اند. مدير ناآگاه يا ناتوان تشكيلات خود را به ورشكستگى و سقوط مى كشاند و چنين فرماندهى در ميدان نبرد نيز سرنوشتى جز شكست ندارد. امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه چنين مى فرمايد: «أَلْعامِلُ عَلى غَيْرِ بَصْيرَة كالسّائِرِ عَلى غَيْرِ الطَّريقِ لاتَزيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ عَنِ الطَّريقِ إِلاّ بُعْداً; كسى كه بدون بصيرت و آگاهى كارى را انجام مى دهد، همانند كسى است كه از بيراهه سير مى كند كه هر قدر سريعتر مى رود از مقصد دورتر مى شود».(1) و در همين زمينه، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: «مَن اسْتَعْمَلَ عامِلاً عَنِ المُسْلِمينَ وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْلى بِذلِكَ مِنْهُ، وَأَعْلَمُ بِكِتابِ اللّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَقَدْ خانَ اللّهَ وَرَسُولَهُ، وَجَميعَ المُسْلمينَ; هر كس از ميانه مسلمانان فرماندارى را برگزيند در حالى كه مى داند ديگرى نسبت به او، اولويّت دارد و به قرآن و سنّت آگاهتر است، خيانت به خدا و رسول او و جميع مسلمانان كرده است.»(2) به راستى اين حديث كه هم ناظر به بُعد مكتبى و تعهّد، و هم بُعد تخصّصى و آگاهى است پشت را مى لرزاند و به همگان هشدار مى دهد كه در همه جا اصل لياقت و آگاهى و اولوّيتها را دقيقاً مراعات كنند. اين نيز روشن است كه بخشى از اين دو امتياز ذاتى است و بخش مهمّى از طريق اكتساب فراهم مى گردد مخصوصاً از طريق تجربه و سابقه كار و بايد مديران و فرماندهان را در اين دو جنبه پرورش داد.
* * *
4ـ امانت و درستكارىدر معيارهاى اسلامى اين شرط به ضميمه قدرت، براى همه كاركنان و كارمندان قيد شده است. و مدير و فرمانده به حكم اين كه از رده هاى بالاى كاركنان و كارمندان هستند نه تنها نمى توانند از آن فرمان مستثنا باشند; بلكه، بايد هر دو را در حدّ عالى دارا باشند. اين معنى به صورت خاصّى در سرگذشت «موسى» و «شعيب» در قرآن مطرح شده است. هنگامى كه موسى به دنبال مبارزه سختى با طاغوتيان زمانش ناچار به ترك مصر شد و به سرزمين مدين در شام هجرت كرد، دست تقدير الهى او را با خانواده شعيب، پيامبر بزرگ و پير روشن ضمير، مربوط ساخت. يكى از دختران «شعيب» به پدرش پيشنهاد كرد كه «موسى» را براى چوپانى گوسفندان و اداره امور اقتصادى خانواده برگزيند; او كه پرورش يافته خاندان وحى بود در پيشنهاد مستدلّ خود روى دو اصل «قوّت» و «امانت» تكيه كرد كه قرآن آن را با لحن موافق بازگو كرده است: «يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمينُ; پدرم! او را استخدام كن چرا كه بهترين كسى را كه مى توانى استخدام كنى كسى است كه (همچون اين جوان) قوى و امين باشد».(1) بدون شك «قوّت» در اينجا تنها به معنى نيروى جسمانى و زور بازو، نيست; بلكه، هر گونه توانائى در مديريّت را، به تناسب كار، شامل مى شود; و به اصطلاح، آيه داراى اطلاق است و اشكال مختلف قوّت و قدرت در دايره شمول اين اطلاق قرار گرفته. بنابراين، هر كس عهده دار كارى مى شود بايد آنچنان توانا باشد كه بر آن كار مسلّط گردد، نه اين كه كار بر او مسلّط شود. «امانت» نيز منحصر به امين بودن در حفظ اموال نيست; هر پست و مقامى نيز مصداقى از مفهوم وسيع «امانت» است، و اسرار هر تشكيلات نيز امانت آن تشكيلات است كه بايد در حفظ آن كوشيد. قابل توجّه اين كه يكى از ياران پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) خدمتش عرض كرد: «اَلاتَسْتَعْمِلنُى; آيا يكى از پستهاى مهم را به من واگذار نمى كنى؟!» پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دست بر شانه او زد و فرمود: «أِنَّكَ ضَعيفٌ، وَإِنَّها أَمانَةٌ (وَ الاَْمانِةُ ثَقيلةٌ) وَإِنَّها يَوْمَ الْقِيامَةِ خِزْىٌ وَنَدامَةٌ، إِلاّ مَنْ أَخْذَها بِحَقِّها وَأَدَّى الَّذى عَلَيْهِ فيهآ!; تو ضعيف هستى، و اين پستها امانت است (و امانت الهى سنگين است) و روز قيامت مايه رسوائى و پشيمانى مى گردد، مگر كسى كه آن را به حق بگيرد، و وظيفه خود را درباره آن ادا كند!»(2) تعبير به امانت درباره پستهاى مهمّ سياسى و مديريّتها در كلام معروف على(عليه السلام)نيز آمده كه در نامه اى به فرماندار آذربايجان نوشت: «وَإِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَة وَلكِنَّهُ فى عُنُقِكَ أَمانَةٌ; پست و مقامى كه به دست تو افتاده شكارى در چنگال تو نيست; بلكه، امانتى است كه بر گردنت سنگينى مى كند!»(3) همين معنى به تعبير ديگرى در كلام همان امام(عليه السلام) آمده است: «أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النّاسِ بِهذَا الاَْمْرِ أَقْواهُمْ وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ فِيهِ; اى مردم! از همه مردم سزاوارتر به حكومت كسى است كه از همه تواناتر و آگاهتر به فرمانهاى الهى، باشد!»(1) و در مورد خيانت در اين امانت بزرگ در نامه اى به يكى از فرماندارانش مى فرمايد: «اِنَّ اَعْظَمَ الْخَيَانَةُ خِيَانَةُ الاُْمَّةِ، وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الاَْئِمَّةِ; بزرگترين خيانت، خيانت به امّت است; و رسواترين تقلّب، تقلّب به پيشواى مسلمين است!»(2) فرماندهان و مديران بايد از چنان قدرت و امانتى برخوردار باشند كه از يك سو برنامه هاى كار خود را با قاطعيّت پيش برند و هم از سوى ديگر اسرار و اموال آن تشكيلات را حفظ و پاسدارى كنند. مدير خائن از دريچه چشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) چنان است كه در حديث زير منعكس شده: «مَنِ اسْتَعْمَلْناهُ مِنْكُمْ عَلى عَمَل فَكَتَمَنا مَخيطاً فَما فَوْقَهُ كانَ غَلُولاًَ يَأْتى بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ; اگر فردى را در پستى گمارديم و او يك نخ يا بالاتر از آن را از ما پنهان كند، او خائن است; و مالى را كه خيانت كرده غُلى در گردن او در قيامت خواهد بود».(3) باز در قرآن مجيد در سوره يوسف روى دو معيار «آگاهى» و «امانت» به شكل ديگرى تكيه شده است (تحت عنوان «حفيظ» و «عليم» بودن). هنگامى كه عزيز مصر از «يوسف» دعوت كرد كه در كشور مصر عهده دار پست مهمّى شود (تا مردم را در سالهاى قحطى شديد كه انتظار آن مى رفت، از خطرات حفظ كند) ، يوسف گفت: «إِجْعَلْنى عَلى خَزائِنِ الاَْرْضِ إِنّى حَفيظٌ عَليمٌ; مرا سرپرست خزائن كشور كن به دليل اين كه هم امانت دارم و هم آگاهم!»(1) با توجّه به گستردگى مفهوم امانت در منابع اسلامى، بدون شك هر مقام و پست كه به مدير و فرماندهى سپرده مى شود از مهمترين امانات الهى و اجتماعى است. اين حديث را شنيده ايم كه در تفسير آيه 58 سوره نساء: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ إِلى أَهْلِها وَإِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ از ائمّه اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده است كه فرمودند: منظور اين است كه: «أَدُّوا الْوِلايَةَ إِلى أَهْلِها; حكومت را به اهلش بسپاريد!»(2) و در اين زمينه احاديث زياد ديگرى نيز نقل شده كه امانت را به معنى «امامت» و رهبرى خلق تفسير مى كند. بدون شك منظور از اين تفسيرها محدود ساختن مفهوم آيه نيست; بلكه، هدف بيان مصداق روشن آن است; و به هر حال، نشان مى دهد كه امانت منحصر به «مسائل مالى» آنچنان كه گاه توده مردم از آن مى فهمند نيست; بلكه، مهمتر از آن، پستهاى مهم و مخصوصاً مقام رهبرى حكومت است. و جالب اين كه بلافاصله بعد از آن مى فرمايد: «وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ; هنگامى كه در ميان مردم حكومت كرديد با عدالت حكومت كنيد!» و اين بيانگر ارتباطى است كه در ميان اين دو وجود دارد. امانت از نظر اسلام حتّى مفهومى از اين گسترده تر دارد; و تمام مسؤوليّتها و تكاليف را شامل مى شود، چنان كه در آيه امانت مى خوانيم: إِنّا عَرَضْنَا الاَْمانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الاِْنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً; ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم، آنها از حمل اين امانت ابا كردند و از آن هراس داشتند، امّا انسان اين بار را بر دوش كشيد! او بسيار ظالم و نادان بود (چرا كه قدر اين مقام بزرگ را ندانست و برخود ستم كرد)».(1) به اين ترتيب چگونه ممكن است كسى را كه از امانت او مطمئن نيستيم به مديريّت برگزينيم خواه در يك امر اقتصادى باشد، يا فرهنگى، يا سياسى; همچنين در مورد فرماندهى كه عملاً جان گروهى را در اختيار دارد. ذكر اين نكته نيز لازم است كه نبايد تصوّر كنيم كه تنها با نصب بازرسان و مأموران اطّلاعاتى مى توان مراقب اعمال مديران و فرماندهان بود (هر چند وجود چنين دستگاههائى در جاى خود لازم است); زيرا اوّلاً تشكيلات بازرسى معمولاً سر از دور و تسلسل درمى آورد، چرا كه بازرسان نيز انسانهائى هستند همچون مديران و فرماندهان; براى جلوگيرى از خيانت يا تبانى آنها با خطاكاران چه بايد كرد؟ آيا بازرسان ديگرى لازم است؟! ثانياً هرگز نمى توان به تعداد مديران و فرماندهان، تعيين بازرس كرد. بنابراين، راه صحيح اين است كه اطمينان به صحّت عمل آنها از طريق ويژگيهاى عقيدتى و اخلاقى و فرهنگى كه بر مديران و فرماندهان حاكم است حاصل گردد; و اين تنها راه مطمئن و قابل اعتماد براى پيشگيرى از تخلّفات است.
* * * 5ـ صداقت و راستى با توجّه به اين كه مهمترين سرمايه يك مدير و فرمانده در برنامه هاى اجرائى همبستگى او با افراد زير نظر او، و وجود اعتماد متقابل در ميان آنها است. و با توجّه به اين كه ضمن حفظ اين همبستگى و اعتماد متقابل، صداقت در گفتار و عمل است; نقش اين موضوع در اين مديريّت آشكار مى شود. گاه يك «سخن» يا «عمل» خالى از صداقت كافى است كه ميان مدير و فرمانده و كسانى كه تحت مديريّت و فرماندهى قرار دارند جدائى بيفكند; به همين دليل، مدير و فرمانده حتّى از كارهائى كه او را متّهم به ترك صداقت مى كند هر چند واقعيّتى نداشته باشد، بايد بپرهيزد; تا بتواند سرمايه عظيم اعتماد عمومى را حفظ كند. در تعليمات اسلام به قدرى روى دو مسأله «صداقت» و «امانت» تكيه و تأكيد شده كه درباره كمتر موضوعى ديده مى شود; و اين به خاطر نقش حياتى اين دو در زندگى اجتماعى بشر است. براى پى بردن به نقطه نظرهاى اسلام در اين زمينه ذكر سه حديث زير كافى به نظر مى رسد: 1ـ پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «لا تَنْظُرُوا إِلى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَكَثْرَةِ الْحَجِّ وَالْمَعْرُوفِ، و طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ، وَلكِنِ انْظُرُوا إِلى صِدْقِ الْحَديثِ وَأَداءِ الاَْمانَةِ; (براى آزمايش مردم) نگاه به زيادى نماز و روزه آنها و كثرت حج و نيكى كردن آنها به مردم، و سر و صداى آنها در عبادات شبانه نكنيد، ولى نگاه به راستگوئى و امانتدارى آنها كنيد!»(1) همانطور كه ملاحظه مى كنيد با تمام اهمّيّتى كه عبادات دارد، آن را به تنهائى دليل بر شخصيّت و ارزش والاى افراد نمى شمرد; بلكه، روى مسأله صداقت و امانت تأكيد و پافشارى مى فرمايد. 2ـ امام صادق(عليه السلام) فرمود: «إِنَّ اللّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلاّ بِصِدْقِ الْحَديثِ وَأَداءِ الاَْمانَةِ مؤدّاةً إِلَى البَرِّ وَالْفاجِرِ; خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اين كه راستگوئى و اداى امانت به نيكوكار و بدكار، در برنامه تعليمات او بود.»(1) به اين ترتيب اين دو اصل از اصول اساسى دعوت انبياء و همه مذاهب آسمانى بوده است. 3ـ در حديث ديگرى از بعضى از ياران آن حضرت(عليه السلام) مى خوانيم كه: «ما وَدَّعَناقَطُّ إِلاّ أَوْصانا بِخَصْلَتَيْنِ: عَلَيْكُمْ بِصِدْقِ الْحَديثِ وَأَداءِ الاَْمانَةِ إِلَى البَرِّ والْفاجِرِ; امام(عليه السلام) هرگز از ما خداحافظى نكرد مگر اين كه دو موضوع را سفارش فرمود: صداقت و اداء امانت، به نيكوكار و بدكار!»(2) جائى كه رعايت اين دو اصل براى عموم مردم ضرورى است، در مورد مديران و فرماندهان از اهمّيّت و اولويّت ويژه اى برخوردار خواهد بود.
* * *
6ـ حُسن سابقهاين شرط مهم را كه امروز از سوى همه مجامع و محافل جهانى و مؤسّسات مختلف به رسميّت شناخته شده، امير مؤمنان على(عليه السلام) در چهارده قرن پيش، با صراحت تمام در فرمان تاريخى «مالك اشتر» بيان فرموده است; آنجا كه «مالك» را مخاطب ساخته مى گويد: «إِنَّ شَرَّ وُزَرائِكَ مَنْ كانَ لِلاَْشْرارِ قَبْلَكَ وَزيراً، وَمَنْ شَرِكَهُمْ فى الأثامِ، فَلايَكُونَنَّ لَكَ بِطانَةً، فَإِنَّهُمْ أَعْوانُ الاَْثَمَةِ، وَإِخْوانُ الظَّلَمَةِ، وَأَنْتَ واجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرائِهِمْ وَنَفاذِهِمْ، وَلَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصارِهِمْ، وَأَوْزارِهِمْ، وَآثامِهِمْ... أُولئِكَ أَخَفُّ عَلَيْكَ مَؤُونَةً وَأَحْسَنُ لَكَ مَعُونَةً; بدترين وزراى تو كسانى هستند كه براى اشرار قبل از تو وزير بوده اند; كسى كه با آن گنهكاران در كارهايشان شركت داشته، نبايد صاحب اسرار تو باشد; آنها همكاران گنهكاران و برادران ستمكارانند; در حالى كه تو مى توانى جانشينان خوبى براى آنها بيابى، از كسانى كه از نظر فكر و نفوذ كمتر از آنان نيستند; اما بار گناهان آنها را به دوش نمى كشند... هزينه اين افراد بر تو سبكتر، و همكاريشان با تو بهتر است!»(1) و براى شناختن سوابق افراد بايد به بازتاب شخصيّت آنها در افكار عمومى جامعه مراجعه كرد; البتّه ممكن است افكار عمومى در قضاوت خود درباره كسى احياناً گرفتاراشتباه شود ولى غالباً معيار خوبى براى شناخت افراد مى تواند باشد. لذا در همان «فرمان» در عبارت ديگرى مى خوانيم: إِنَّما يُسْتَدَلُّ عَلى الصّالِحينَ بِما يُجْرِى اللّهُ لَهُمْ عَلى أَلْسُنِ عِبادِهِ; بدان افراد شايسته را از طريق آنچه خداوند بر زبان بندگانش جارى مى سازد مى توان شناخت!»(2) البتّه انكار نمى توان كرد كه دگرگونى در حالات افراد و تغيير مسير زندگى آنها امكان پذير است، و داستانهاى «بِشْرِ حافى» و «فُضَيْل بنِ عَياض» و «حُرّ ابن يزيد رِياحى» را غالباً شنيده ايم. ولى اين تحوّل و دگرگونى تنها در اقلّيّتى از افراد منحرف واقع مى شود كه بايد با دقّت و هوشيارى به آن پاسخ مثبت داد ولى اين امر در اكثريّت منحرفان با سابقه، تحقّق نمى يابد. به همين دليل، هميشه بايد در گزينش مديران، سوابق آنها را در نظر گرفت، همان گونه كه خود آنها باديد سوابق افراد زير دست خود را در نظر بگيرند. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه انقلاب و دگرگونى و تغيير حالات افراد در سنين پائين بيشتر از سنين بالا رخ مى دهد; افراد جوان هم زودتر آلوده مى شوند، و هم زوتر پاك، ولى بازگشت افراد مسن بعد از هسته بندى شخصيّتشان از مسير خود كار بسيار دشوارى است.
* * *
7ـ وراثت صالحهبدون شك يكى از ابعاد شخصيّت انسان را مسائل ناشى از وراثت تشكيل مى دهد; تا آنجا كه بعضى شخصيّت آدمى را در سه بعد «وراثت» و «محيط» و «تعليم و تربيت» خلاصه كرده، و آن را «مثلّث شخصيّت» نام نهاده اند. البتّه ما ابعاد و عوامل سازنده شخصيّت را اينچنين محدود نمى دانيم و مسائل فراوان ديگرى وجود دارد كه در تركيب بندى شخصيّت انسانى مؤثّر است كه اينجا جاى شرح آن نيست; ولى به هر حال، تأثير «وراثت» را در شخصيّت به عنوان يك عامل مهم نمى توان انكار كرد. در قرآن مجيد و روايات و زيارات، اشارات زيادى به اين معنى ديده مى شود. در سوره نوح مى خوانيم; اين پيامبر بزرگ هنگامى كه تقاضاى عذاب براى مشركان مى كند، تقاضاى خود را با اين دليل مقرون مى سازد: «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ، وَلايَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً; چرا كه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى آوردند!»(1) در زيارت معروف امام حسين(عليه السلام) مى خوانيم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِى الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ، وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِأَنْجاسِها; من گواهى مى دهم كه تو نورى بودى در پشت پدران والامقام و رحم مادران پاكدامن، هرگز آلودگيهاى دوران جاهليّت نور پاك تو را آلوده نساخت!»(2) در سخنان تاريخى خود امام حسين(عليه السلام) كه در مقابل امير مدينه به نام «وليد» آن مزدور ننگين بنى اميّه، بيان كرد چنين آمده است: «إِنّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ...; ما خاندان نبوّتيم، و معدن رسالت، و محلّ رفت و آمد فرشتگان،...»(1) اين معنى را با وضوح بيشتر در فرمان مالك اشتر مى خوانيم; آنگاه كه درباره شرايط «فرماندهان» سخن مى گويد. مى فرمايد: «ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِى الْمُرُوءاتِ وَالاَْحْسابِ وَأَهْلِ الْبُيُوتاتِ الصّالِحَةِ وَالسَّوابِقِ الْحَسَنَةِ; سپس به سراغ كسانى برو كه از خانواده هاى اصيل، نجيب، با شخصيّت، مؤمن، صالح و خوش سابقه اند!»(2) حتّى در روايات اسلامى طرز تغذيه مادر و شير او را در تشكيل هسته بندى شخصيّت كودك مؤثّر شمرده شده است. به هر حال، تا آنجا كه ممكن است بايد مديران و فرماندهان را از خانواده هائى برگزيد كه از وراثت صالحه اى بهره مندند.
* * *
8ـ سعه صدر«مديريّت» مانند «فرماندهى» كار پيچيده اى است، و مى دانيم هر قدر كارى پيچيده تر باشد مشكلات آن افزونتر، و آفاتش بيشتر است; به همين دليل، مديران و فرماندهان، بايد داراى اعصابى قوى، حوصله زياد، و ظرفيّت كافى در روياروئى با مشكلات باشند. حديث معروف «آلَةُ الرِّياسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ; وسيله رياست، سعه صدر و گشادگى فكر است!»(1) را غالباً شنيده ايم. نكته قابل توجّه اين كه: در بسيارى از روايات اسلامى «علم» و «حلم» در كنار هم به عنوان دو عامل موفّقيّت و پيروزى بيان شده، و «حلم» چيزى جز «ظرفيّت و سعه صدر» نيست. در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى خوانيم: «ما جُمِعَ شَىءٌ اَفْضَل مِنْ حِلْم اِلى عِلْم; هرگز دو چيز در كنار هم قرار نگرفته كه بهتر از «حلم» در كنار «علم» بوده باشد!»(2) و در حديثى از امام صادق(عليه السلام) آمده است: «كَفى بِالْحِلْمِ ناصِراً; حلم براى ياورى انسان كافى است.»(3) اهمّيّت اين صفت ويژه را ـ مانند هر صفت ديگر ـ از نقطه مقابل آن مى توان شناخت; نقطه مقابل سعه صدر و حلم، همان «تنگ نظرى»، «دستپاچگى»، «سختگيرى» و «كينه توزى» است كه اثرات فوق العاده منفى آنها در امر مديريّت و فرماندهى براى احدى پوشيده نيست. ظرفيّت وسعه صدر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان معصوم(عليهم السلام) به راستى براى همه دست اندركاران مديريّت و فرماندهى يك سرمشق بزرگ است. هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميدان اُحُد سخت مجروح شده و از پيشانى و دندان مباركش خون مى ريزد، مالكيّت اعصاب خود را از دست نداده و براى امّت نادان دعاى هدايت مى كند و مى فرمايد: «اَللّهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَإِنَّهُمْ لايَعْلَمُونَ» اين سعه صدر به راستى عجيب است! جانشين والا مقام او، امير مؤمنان على(عليه السلام) نيز هنگامى كه شريعه فرات(4) را در ميدان «صفّين» از چنگال متجاوزان (بنى اميّه) درآورد، دستور داد آب را براى همه آزاد بگذارند; و هرگز راضى نشد پيشنهاد بعضى از حاضران را دائر به بستن آب به روى لشگر معاويه ـ همان كارى كه آنها در حال سلطه بر شريعه فرات كرده بودند ـ تكرار كند. اين بلند نظريها و سعه صدر و ظرفيّت وجودى، براى پيشبرد كار مدير و فرمانده چنان مؤثّر است كه مى تواند دشمنان سنگدل را به دوستان صميمى مبدّل سازد. «... فَإِذَا الَّذى بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَميمٌ; ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است!»(1)
* * *
9ـ دلسوزى و عشق به كارهيچ كس نمى تواند مدير و يا فرمانده خوبى باشد مگر اينكه به كار خود عشق بورزد. آنها كه برنامه هاى خود را به عنوان يك «مسؤوليّت ادارى» يا «نجات از اعتراض مردم و توبيخ مافوق» انجام مى دهند، به دايه اى مى مانند كه در برابر گرفتن مزد، مسؤوليّت «تغذيه» يا «تربيت» كودكى را بر عهده گرفته، ولى آنها كه به كار خود عشق مىورزند همچون مادرند! و مى دانيم هزاران دايه همچون يك مادر نخواهد بود; چرا كه اين را دل سوزد و آن را دامان، و گاه حتّى دامانش هم نمى سوزد! و درست يكى از مهمترين تفاوتهاى مديريّت غربى و مديريّت اسلامى همين است. به تعبيرى ديگر، بايد پيش از آن كه انگيزه در افراد تحت مديريّت ايجاد گردد، در خود مديران و فرماندهان ايجاد انگيزه نمود; و مى دانيم قويترين و مؤثّرترين انگيزه ها «عشق» است، و عشق و شوقى كه از ايمان مكتبى سرچشمه مى گيرد از همه برتر و عميق تر و سازنده تر است. چرا ارتش «پانصد هزار» نفرى «شاهان ساسانى» با آنهمه ساز و برگ و تجهيزات جنگى، و سلاح مدرن آن روز، و تجربيّات فراوانى كه در جنگهاى بزرگ آن زمان آموخته بودند، نتوانست در برابر ارتش «پنجاه هزار» نفرى اسلام با ضعف تاكتيكهاى جنگى، و سلاحهاى عقب افتاده، مقاومت كند و به زودى درهم شكست و لشگر اسلام پيروز شد؟! آيا دليلى جز اين داشت كه فرماندهان و سربازان اين ارتش كوچك انگيزه اى داشتند كه با انگيزه فرماندهان آن ارتش بزرگ، زمين تا آسمان فرق داشت؟! اينها به كار خود عشق مىورزيدند، و براى آن به عنوان يك ارزش والا اهمّيّت قائل بودند، ولى نظام ارزشى حاكم بر افكار افسران شاهان ساسانى و سربازان آنها، بسيار پيش پا افتاده بود; گروهى را به اجبار به ميدانهاى جنگ كشاندند، و گروهى را با تطميع سيم و زر. راه دور نرويم، در دنياى امروز نيز مسأله همين گونه است; ارتش نيم ميليون نفرى آمريكا، با مدرن ترين و پيشرفته ترين سلاحها، و فرماندهان تحصيل كرده و باتجربه، از يك ارتش كوچك و ظاهراً عقب افتاده ويتنامى شكست مى خورد، آن هم چه شكست رسوائى! چرا؟ زيرا دسته دوّم به هدف خود عشق مىورزيدند در حالى كه دسته اوّل حدّاكثر به عنوان يك مسؤوليّت ادارى و شغلى كار مى كردند. در اخبار جنگ ويتنام آمده بود كه در انگيزه هاى جنگجويان اين سرزمين رگه هائى از ايمان مذهبى نيز وجود داشت كه اين مسأله اى است در خور مطالعه و دقّت! در اوصاف پنجگانه اى كه قرآن در آيه 128 سوره توبه براى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)ذكر مى كند، يكى از صفات ويژه اين رهبر بزرگ، اين مدير و فرمانده بى نظير را «عشق به هدايت مردم» مى شمرد و از آن تعبير به «حَريصٌ عَلَيْكُمْ» مى كند كه تعبيرى است بسيار رسا و گويا و يقيناً اگر آن عشق سوزان به امر هدايت خلق نبود، آنهمه ناملايمات را با آغوش باز استقبال و تحمّل نمى كرد. شايد تعبير به «أب» (پدر) در مورد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و على(عليه السلام) در آنجا كه مى فرمايد: «اَنَا وَعَلِىٌّ اَبَوا هذِهِ ألأُمَّة; من و على دو پدر اين امّت هستيم»(1) نيز اشاره به همين مطلب است كه رابطه ما با اين امّت رابطه عاطفى پدرانه است; پدرى كه براى نجات و پيشرفت فرزندش دل مى سوزاند و به او عشق مىورزد.
* * *
10ـ تجربه و آزمودگىهيچ مدير و فرماندهى در آغاز كارش تجربه قابل ملاحظه اى در مورد آن ندارد; ولى كارهاى قبلى او در مشاغل و مناصب ديگر مى تواند زمينه ساز براى منصب فعلى او باشد; و منظور از تجربه و سابقه كار نيز همين است. فى المثل، نبايد و نمى توان يك سرباز عادى را بدون طىّ سلسله مراتب، به فرماندهى لشكرى منصوب كرد، و اگر ضرورتهاى حاصل از انقلاب و كمبودها چنين مطلبى را در بعضى سطوح ايجاب كند، اين يك استثنا است، نه يك ضابطه و قانون. دليل آن هم روشن است، زيرا مسائل مربوط به «مديريّت» و «فرماندهى» در اينجا حديث مشهور جالبى داريم كه مى فرمايد: «هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر اين كه قبلاً يك دوره شبانى را گذرانده بود!» (ما بَعَثَ اللّهُ نَبِيّاً إِلاّ وَقَدْ رَعَى الْغَنَمَ). در حقيقت پيامبران بزرگ كه ضمن اداى رسالت خويش، گاه با افراد نادان سر و كار پيدا مى كنند; بايد يك دوران تجربى چوپانى را ببينند، تا براى نجات اين انسانها از چنگال گرگان، درس عملى و تجربى بياموزند. مجدّداً تأكيد مى كنم كه اگر ضرورتى ايجاب كند كه در مدّت كوتاهى اين اصل كنار گذاشته شود (مثل ضرورت كمبود كادر متعهّد بعد از انقلاب عظيم اسلامى); ولى بدون شك بايد در نخستين فرصت ممكن به اين اصل بازگشت شود و «تجربه و سابقه كار» را به عنوان يك «ارزش» در مسأله مديريّت و فرماندهى پذيرا شويم.
* * *
11ـ شجاعت و قاطعيّتگرچه شرايط مهمّ يك مدير و فرمانده و ارزشهاى لازم براى آنها منحصر به آنچه در اينجا آورده ايم نيست; ولى مى توان گفت آنچه تا حال بيان شده عمده ترين اوصافى است كه بدون آن، لباس مديريّت و فرماندهى بر قامت كسى زيبا و رسا نيست; و شجاعت شرط ديگرى در اين سلسله، و از يك نظر اوّلين خصلت لازم براى احراز اين مقام است. زيرا مديران و فرماندهان وظايفى دارند كه انجام صحيح آنها بدون بهره گيرى از اين وصف ممكن نيست: 1ـ در مرحله تصميم گيرى اگر آنها ضعيف و جبان باشند، قادر بر يك تصميم صحيح نخواهندبود. 2ـ در مقابله با حوادث غير منتظره، اگر روح شهامت در وجود آنان نباشد، چنان دستپاچه مى شوند كه راههاى ساده چاره جوئى را نيز فراموش مى كنند. 3ـ آنها به هنگام ارتكاب اشتباهات اگر از شجاعت لازم برخوردار نباشند، هرگز اعتراف به خطاى خويش نكرده و درصدد جبران بر نمى آيند. 4ـ در كارهاى مهم كه نياز به اعتماد به نفس دارد، بدون شجاعت اين مسأله حاصل نخواهد شد. 5ـ در برابر وسوسه هاى شياطين انس و جن و هواى نفس كه پيوسته مى كوشند انسان را به انحراف، و سازش با اهل باطل بكشانند، تنها برخورد شجاعانه حلّ مشكل مى كند. 6ـ در مقابل موانع مختلفى كه بر سر راه مديران و فرماندهان پيدا مى شود جز با استمداد از روح شهامت كارى ساخته نيست. 7ـ يكى از شرايط پيروزى بر مشكل، كوچك شمردن مشكلات است كه آن نيز در پرتو روح شهامت امكان پذير است. 8ـ قبول مسؤوليّتهاى سنگين با دورنماى مبهم و تاريكى كه در آغاز كار دارد، جز براى افراد شجاع ممكن نيست. 9ـ نترسيدن از قدرتهاى اهريمنى كه خواه ناخواه انسان در مبارزات اجتماعى با آنها درگير مى شود، شرط غلبه بر آنها است; و اين براى افراد ضعيف و جبان ممكن نيست. خلاصه اين كه، مديران و فرماندهان در هر گام به اين صفت نياز دارند و افرادى كه آگاه و پر تجربه و با سابقه و امين و درستكارند امّا فاقد شهامت لازم مى باشند، هرگز نمى توانند مدير و فرمانده خوبى باشند. امير مؤمنان على(عليه السلام) در كلمات قصارش مى فرمايد «اَلْعَجْزُ آفَةٌ وَالصَّبْرُ شَجاعَةٌ; عجز و ناتوانى آفتى است (براى اداره هر كار) و استقامت و شكيبائى نوعى شجاعت است.»(1) و در اوصاف فرمانده نمونه در فرمان مالك اشتر، مخصوصاً روى مسأله «شجاعت» به عنوان يك خصلت خانوادگى آنها تأكيد و تكيه مى كند و مى فرمايد: «ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَالشَّجاعَةِ وَالسَّخاءِ وَالسَّماحَةِ» حتى چنانكه قبلاً اشاره كرديم اين ويژگى بايد در «مشاوران» نيز وجود داشته باشد; هرگز نبايد مديران و فرماندهان، مشاوران خود را از ميان افراد ترسو و جبان انتخاب كنند كه از قاطعيّت آنها مى كاهند و در تصميم گيريها خلل وارد مى كنند. فرمود: «لاتُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ... جَباناً يُضْعِفُكَ عَنِ الاُْمُورِ; آدم ترسو را در مشورتت داخل نكن كه تو را در انجام كارها ناتوان مى سازد!»(2) يكى از مهمترين اوصاف انبياء شجاعت آنها بوده است كه نمونه اى از آن را در داستان ابراهيم خليل(عليه السلام)، قهرمان بت شكن، در قرآن مجيد مى خوانيم; و بيش از آن درباره شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه در سخت ترين حالات خوف انگيز مانند كوهى استوار در برابر همه توطئه ها مى ايستاد. مخصوصاً اگر مدير يا فرماندهى بخواهد برنامه هاى انقلابى اجرا كند، برنامه هائى كه با وضع موجود جامعه هماهنگ نيست، و همچون شنا كردن بر خلاف مسير آب است، بدون داشتن اين صفت امكان پذير نخواهد بود.
* * * 12ـ عدالت و دادگرىاز مهمترين اوصافى كه در هر فرمانده و مدير نهايت لزوم را دارد، «پيراستگى از هر گونه تبعيض و ظلم» است. البتّه عدالت در مفهوم گسترده اسلامى اش از دادگرى فراتر است، و به معنى ترك گناهان كبيره، و عدم اصرار بر صغائر آمده، يا به تعبير دقيقتر، آن حالت خدا ترسى باطنى است كه به صورت يك ملكه و خصلت در آمده و او را از انجام گناه باز مى دارد، و سدّى ميان انسان و گناه مى كشد. فرق «عدالت» با «عصمت» اين است كه در مورد معصوم ارتكاب گناه عادتاً «غير ممكن» است، ولى در مورد شخص عادل «مشكل» مى باشد، يعنى حالتى از درون در برابر تمايلات نفسانى سدّى ايجاد مى كند، اگر آن تمايلات شديد باشد ممكن است همچون سيلابى شديد اين سد را بشكند، يا از روى آن عبور كند، ولى به هر حال اين سيلاب آزاد نيست و هميشه با سدّى رو به رو مى باشد و اين بهترين مثال است كه مى توان براى ترسيم ملكه عدالت زد. هر گاه بعد از شكسته شدن اين سد، بلافاصله با توبه، خودسازى و ترميم شود، عدالت تجديد مى گردد; و گرنه اين (ملكه) از ميان رفته و جاى خود را به نافرمانى و فسق مى سپارد. جالب اين كه در دستورات اسلام وجود اين ملكه براى كارهائى كم اهمّيّت تر از مسأله مديريّت و فرماندهى، شرط شمرده شده مانند عدالت در مورد شهود، يا در مورد امام جماعت. بنابراين، مسلّم است كه در پستهاى كليدى بايد مرحله والائى از تقوى شرط باشد. قرآن مجيد با صراحت همه مسلمانان را مخاطب قرار داده، و دعوت به (اقامه كامل عدل) مى كند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَلَوْ عَلى أَنْفُسِكُمُ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَالاَْقْرَبينَ; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! كاملاً قيام به عدالت كنيد! براى خدا شهادت دهيد، اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما، يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد!»(1) به اين ترتيب، هر نوع ملاحظه كارى را در زمينه اجراى اصول عدالت، حتّى در مورد نزديكترين نزديكان، ممنوع مى شمارد. مسأله عدالت به قدرى مهم است كه امير مؤمنان على(عليه السلام) آن را به عنوان هدف اصلى حكومتش معرّفى مى كند، آنجا كه مى گويد: «اَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذى كانَ مِنّامُناْفَسَةً فى سُلْطان وَلاَالْتِماسَ شَىْء مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنْ لِنَرِدَ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَنُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَتُقامَ الْمُعَطَّلةُ مِنْ حُدوُدِكَ; خدايا تو مى دانى آنچه از ما در گرفتن زمام حكومت به دست واقع شد، به خاطر رغبت در امر حكومت و سلطنت نبود، و نه براى به دست آوردن متاع دنيا، هدف اين بود كه تعاليم دينت را زنده كنيم، و صلح و مسالمت را در شهرهايت آشكار سازيم، تا بندگان مظلوم تو احساس امنيّت كنند، و حدود و قوانين تو را بر پا سازيم(2)» پيغمبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به تمام ولات و امرا و فرماندهان شديداً هشدار مى دهد و مى فرمايد: «أَيُّما وال وَلِىَ الاَْمْرَ مِنْ بَعْدى اُقيمَ عَلـى حَدِّ الصِّراطِ وَنَشَرَتِ الْمَلائِكَةُ صَحيفَتَهُ فَإِنْ كانَ عادِلاً أَنْجاهُ اللّهُ بِعَدْلِهِ وَإِنْ كانَ جائِراً إِنْتَفَضَ بِهِ الصِّراطُ حَتّى تَتَزايَلَ مَفاصِلُهُ ثُمَّ يَهْوى إِلَى النّارِ; هر كس بعد از من ولايت و منصبى را بپذيرد، روز قيامت او را در كنار صراط نگه مى دارند; و فرشتگان نامه اعمال او را مى گشايند، اگر عادل بوده خدا او را به بركت عدالتش نجات مى دهد، و اگر جائر و ظالم بوده، صراط آنچنان فشارى بر او وارد مى كند كه تمام مفاصلش از هم جدا مى شود سپس در آتش سرنگون مى گردد!(1)
* * *
13ـ پايگاه مردمىمهمترين پشتوانه كار مديران و فرماندهان در پيشبرد اهداف بزرگ خود حمايتهاى مردمى و علاقه قلبى مردم به آنها است; و اين پشتوانه در صورتى محفوظ مى ماند كه رابطه خود را با مردم از طرق مختلف مخصوصاً از طريق تماس مستقيم حفظ كنند. به همين دليل، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و امير مؤمنان على(عليه السلام) در دوران حكومتشان هميشه و در هر حال در دسترس مردم بودند; و اگر گاهى شرايط ايجاب مى كرد كه تمام وقت با آنها نباشند، ساعتى را براى اين ملاقات و رابطه مستقيم قرار مى دادند. درِ خانه آنها باز و بدون حاجب و دربان بود; هر كس مى توانست مشكلش را مستقيماً با آنها در ميان بگذارد. البتّه شرايط كنونى با شرايط آن زمان تفاوتهائى دارد; ولى اين به آن معنى نيست كه مدير و فرمانده رابطه خود را بكلّى از مردم قطع كند و اخبار تنها از طريق مشاوران و مأموران اطّلاعاتى كه هم جائز الخطا هستند وهم امكان اعمال نظر شخصى درباره همه آنها هميشه وجود دارد به آنها برسد. به هر حال، اين ارتباط مستقيم هم محبّت او را در دلها زياد مى كند، و هم افكار عمومى را براى كمك به پيشبرد اهداف براى او بسيج مى نمايد، و هم اطّلاعات واقعى دست اوّل را دراختيار او مى گذارد. قرآن مجيد مى گويد: هنگامى كه ابراهيم به سرزمين مكّه آمد و همسر و فرزندش را در آن منطقه خشك و سوزان ساكن ساخت، چند دعا در حقّ آن نمود كه هر كدام داراى اهمّيّت ويژه اى است; او به پيشگاه خداوند چنين عرض كرد: «رَبَّنا إِنّى أَسْكَنْتُ مِن ذُرِّيَّتى بِواد غَيْرِذى زَرْع عَنْدِبَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوى إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ; پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، در كنار خانه اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند; تو دلهاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز! و از ثمرات به آنها روزى ده! شايد آنان شكر تو را به جاى آورند!»(1) در اينجا نخستين تقاضاى ابراهيم اين است كه قلوب مردم متوجّه فرزندانش شود تا بتوانند از اين خانه امن الهى پاسدارى كنند، و نماز را در آنجا اقامه كنند; يعنى، هم خود نماز را به جا آورند، و هم ديگران را به انجام اين عبادت بزرگ وا دارند. اصولاً هيچ تكيه گاهى براى زمامداران، مديران و فرماندهان مهمتر از تكيه گاه مردمى نيست كه اگر باشد كارها به سهولت و سرعت پيش مى رود و اگر نباشد تلاشها كم اثر و بيهوده است. طريق به دست آوردن اين پايگاه علاوه بر آنچه در بالا گفته شد، دلسوزى و صداقت و خيرخواهى براى مردم است. قرآن مجيد مى گويد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً; مسلّماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار مى دهد!»(2) كوتاه سخن اين كه، پشتوانه مردمى و حمايت توده هاى جمعيّت مخلص، كيمياى عجيبى در مسأله زمامدارى و مديريّت و فرماندهى است; و راه به دست آوردن اين كيميا آن است كه انسان براى آنها خدمت و دلسوزى كند، صداقت به خرج دهد، و رابطه هميشگى داشته باشد.
* * *
14ـ پايبند بودن به اصول و ضوابطاين اصل را به عنوان يكى از مهمترين شرايط و ويژگيهاى مدير و فرمانده مى توان ذكر كرد، و هم ضدّ آن (مقدّم داشتن روابط بر ضوابط) را به عنوان يكى از مهمترين آفات مديريّت مى توان شمرد. درست است كه تقيّد به «ضوابط» و بى اعتنائى به حاكميّت «روابط» مشكلات فراوانى دارد، و مخصوصاً در جوامعى كه هميشه روابط بر آن حاكم بوده است، و ضوابط هميشه در برابر آن قربانى شده; ولى اگر مشكلات آن در كوتاه مدّت پذيرفته شود، اثر آن در دراز مدّت بسيار مثبت و چشمگير است. اصولاً سازمان و تشكيلاتى كه «ضابطه بر آن حاكم نباشد» شايسته نام سازمان و تشكيلات نيست! و نه كسى كه در رأس آن است شايسته نام مدير و فرمانده! منابع و تواريخ اسلام مملو است از اسناد زنده اى كه نشان مى دهد پيشوايان اسلام براى حفظ ضوابط تا چه اندازه رابطه ها را زير پا مى گذاشتند. داستان «عَقيل وَ حَديد محماة» را همه شنيده ايم كه مطابق آنچه در نهج البلاغه ثبت است، «عقيل» نزد برادرش امير مؤمنان على(عليه السلام) رسيد و تقاضاى امتيار مختصرى بر ديگران در اموال بيت المال داشت، (شايد در حدود يك من گندم در هر روز!). ولى على(عليه السلام) براى حفظ اصول نه تنها دست رد بر سينه او زد; بلكه، چنان درسى به او داد كه تاريخ هرگز آن را فراموش نخواهد كرد! قطعه آهنى را در آتش گذارد; هنگامى كه سرخ و گداخته شد نزديك دست برادر برد، ناگهان فريادش بلند شد، و امام(عليه السلام) فرمود: «عزاداران بر مرگ تو اشك بريزند، از آتشى كه در برابر قيامت بازيچه اى بيش نيست فرياد مى زنى و مرا به سوى آتش سوزانى كه خشم خدا آن را برافروخته است مى كشانى!» (أَتَئِنُّ مِنْ حَديدَة أَحْماها إِنْسانُها لِلَعِبِهِ وَتَجُرُّنى إلى نار سَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبِهِ!)(1) آيا در تمام دنيا كسى را سراغ داريد كه در رأس حكومت نيرومند و پهناورى با بيت المال بسيار گسترده اى باشد، و در برابر تقاضاى كوچكى از برادرش، اينچنين براى حفظ ضوابط پافشارى كند! داستان زنى به نام فاطمه از يك قبيله معروف حجاز درعصر پيامبر (قبيله بنى مخزوم) كه دزدى كرده بود و قبيله نيرومندش سخت پافشارى بر عدم اجراى حد داشتند، در تاريخ اسلام معروف است; كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بى اعتنا به اين رابطه، دستور اجراى حد را در مورد او صادر فرمود; سپس افزود: «امّتهاى پيشين به خاطر اين نابود شدند كه وقتى فرد ضعيفى مرتكب خطائى مى شد او را مجازات مى كردند امّا اگر يكى از اشراف آنها دست به سرقت مى زد او را از كيفر معاف مى داشتند; به خدا سوگند كه اگر فرزند خودم مرتكب چنين گناهى شده بود او را معاف نمى كردم!»(2) و نيز داستان معروف گردن بند را كه يكى از دختران على(عليه السلام) از خازن بيت المال به عنوان عاريه گرفته بود، و مسأله نزد على(عليه السلام) روشن شد، خازن بيت المال را سخت نكوهش كرد و دخترش را با عبارت تندى از تكرار اين كار بر حذر داشت. در كتاب حدود و ديات آمده كه «امّ سلمه» همسر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) كنيزى داشت كه دست به دزدى زده بود; هنگامى كه او را دستگير كرده نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آوردند، «امّ سلمه» درباره او شفاعت كرد، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «يا أُمَّ سَلَمَة! هذا حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اللّهِ لا يُضَيَّعُ; اين حدّى از حدود الهى است، هرگز نمى توان از اجراى آن (به خاطر روابط) صرف نظر كرد»(1); سپس دستور داد او را مجازات كردند. ولى همان گونه كه اشاره كرديم اجراى اين اصل از مشكلترين كارهاى مديران و فرماندهان است; و با خشونت و سختگيرى و خشكى نيز هرگز عملى نيست; و گاه عكس العملهاى نامطلوب فراوانى دارد. بلكه قبل از هر چيز يك آموزش مستمرّ فرهنگى براى اين كار لازم است تا همه مردم تدريجاً به آن عادت كنند; هيچ كس اجراى قانون را مخالف مراتب دوستى و رفاقت و روابط خويشاوندى نداند، و كسى انتظار نداشته باشد كه به خاطر روابط نزديك با مديران و رهبران، بايد ضوابط الهى به خاطر آنها زير پاگذارده شود.
* * *
شرايط ديگرالبتّه شرايط مدير و فرمانده منحصر به آنچه گفته شد نيست; هر چند آنچه گفته شد جنبه اصولى و اساسى دارد، مسائل زياد ديگرى نيز وجود دارد كه هر كدام داراى نقش مؤثّرى در مسأله مديريّت يا فرماندهى است كه از جمله، صفات زير را مى توان نام برد: 1ـ «خلوص نيّت» ـ بدون شك اين صفت اثر عميقى در پيشبرد اهداف يك مدير و فرمانده اسلامى دارد، تا آنجا كه «قرآن مجيد شرط پيروزى را دو چيز مى شمرد»:
«جهاد و كوشش» و «خلوص نيّت»، مى فرمايد: «وَالَّذينَ جاهَدُوا فينالَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»(1). آرى رمز پيروزى تلاش است و خلوص! 2ـ «توكّل» كه مجموعه اى است از مسأله تكيه بر خداوند و اعتماد به نفس 3ـ «صبر و استقامت و شكيبائى و پايمردى» 4ـ «عفو و گذشت» 5ـ «همّت و بلند نظرى» 6ـ «ابتكار» 7ـ «نظم و انضباط» 8ـ «پشتكار» 9ـ «آمادگى براى پذيرش انتقاد» 10ـ «محبّت و صميميّت» 11ـ «آينده نگرى» 12ـ «راز دارى» 13ـ «تواضع و فروتنى» 14ـ «روح مشاورت و احترام به افكار ديگران» و هر يك از اين اصول در منابع مختلف اسلامى مطرح است و در خور شرح و بسط فراوان كه در اين بررسى كوتاه و مختصر نمى گنجد.
* * * |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:43 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونه با چيزي كه خود در وجودش نيازمند توست ، براي وجود تو دليل آورده شود؟ آيا چيزي هست كه آشكارتر از تو باشد تا وسيله آشكار كردن تو باشد؟ كي پنهاني تا نيازمند دليلي باشي كه بر تو دلالت كند؟ و كي دوري تا آثارت وسيله رسيدن به تو باشند؟ كور باد آن چشمي كه تو را مراقب و نگهبان خود نبيند. دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 226 ************************************************************************* كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر إليك ؟ أ يكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتي يكون هو المظهر لك ؟ متي غبت حتي تحتاج إلي دليل يدل عليك ؟ و متي بعدت حتي تكون الَثار هي التي توصل إليك ؟ عميت عين لا تراك عليها رقيبا... چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟ آن كس كه به جاي تو چيز ديگري را پسندد و به آن راضي شود، مسلما زيان كرده است . دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 228 ************************************************************************* ماذا وجد من فقدك ؟ و ما الذي فقد من وجدك ؟ لقد خاب من رضي دونك بدلا. كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد. مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 239 ************************************************************************ لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق . هيچ كس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن كه در دنيا خدا ترس باشد. بحار الانوار، ج 44، ص 192 ************************************************************************** لا يأمن يوم القيامة إلا من خاف الله في الدنيا. خداوند متعال فرموده است : "مردان و زنان مؤمن دوست يكديگرند، امر به نيكي و نهي از بدي مي كنند". خداوند نخست امر به معروف و نهي از منكر را به عنوان يك فريضه از سوي خودش ذكر كرده است ، زيرا او آگاه است كه اگر اين وظيفه اجرا شود، وظايف ديگر همه ، چه سخت و چه آسان انجام مي گيرد، زيرا امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام مي كند و حقوق ستم ديدگان را بازمي ستاند و با ستمگران به مخالفت برمي خيزد... تحف العقول ، ص 237 ************************************************************************* قال (الله ): "ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر". فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بأنها إذا أديت و أقيمت إستقامت الفرائض كلها هينها و صعبها، و ذلك أن الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاء إلي الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم ... اي مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان زورگويي را ببيند كه حرام خدا را حلال نموده ، پيمان الهي را مي شكند و با سنت و قوانين رسول خدا از در مخالفت در آمده و در ميان بندگان خدا، راه گناه و معصيت و ستم و دشمني را در پيش مي گيرد، ولي با عمل يا سخن اظهار مخالفت نكند، بر خداوند است كه او را در محل و جايگاه آن سلطان ظالم قرار دهد. مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 234 ************************************************************************* أيها الناس إن رسول الله (ص ) قال من رأي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل في عباد الله بالإثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله أن يدخله مدخله . مردم برده و بنده دنيا هستند، و دين لعابي است كه تا وسايل زندگي فراهم است ، به دور زبان مي گردانند، ولي وقتي دوران آزمايش فرا رسد، دينداران كمياب مي شوند. بحار الانوار، ج 78، ص 117 ************************************************************************** إن الناس عبيد الدنيا، و الدين لعق علي ألسنتهم يحوطونه ما درت معائشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الديانون . كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرف تار مي شود . بحار الانوار، ج 78، ص 120 ************************************************************************** من حاول أمرا بمعصية الله كان أفوت لما يرجو و أسرع لما يحذر. آيا نمي بينيد كه به حق رفتار نمي شود و كسي از باطل نهي نمي كند، پس بخواهد مؤمن ديدار خدا را ، در حالي كه بر حق باشد. بحار الانوار، ج 78، ص 116 *************************************************************************** ألا ترون أن الحق لا يعمل به ، و أن الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا. به درستي كه من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمكاران را جز محنت نمي دانم . تحف العقول ، ص 245 ************************************************************************** فإني لا أري الموت إلا سعادة و الحياة مع الظالمين إلا برما. ****** |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:14 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||
| |||||||||||||||