|
|
|
|
|
تعیین اهداف و چشم اندازها: شما به اهميت دادن به علوم پايه، به علوم محض، به پژوهش، به فراهم آوردن بستر مناسب براي رشد علمي و فکري، به استفاده دانش در همه جاي جهان و مخلوط نکردن بهرهمندي از دانش ديگران با بهرهمندي از همه فرآوردههاي فرهنگي آنها اشاره کرديد. اينها همان حرفهايي است که در مواجهه با جوانان و دانشجويان و قشر دانا و هوشمند جامعه، دغدغههاي اصلي مرا تشکيل ميدهد. (ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورىو افراد ممتاز آزمونهاى سراسرى سال 80 و 1381 (03/07/1381 بدترين مشکلِ يک کشور اين است که تمدّن و هويّت خود را فراموش کند. ما بايد امروز در صدد ساختن تمدّن خود باشيم و باور کنيم که اين ممکن است. در تبليغات گذشته اين کشور در خصوص ناتواني ايراني و توانايي غربيها آنقدر مبالغه شده که امروز اگر کسي بگويد ما کاري کنيم که غربيها به علم ما احتياج پيدا کنند، ميبينيد که در دلها يک حالت ناباوري به وجود ميآيد. شما همت کنيد پنجاه سال ديگر اينطوري شود. البته اين چيزها در کوتاهمدّت اتفاق نميافتد؛ اما اگر شما امروز در راه درست قدم برداريد، هيچ اشکالي ندارد که پنجاه سال ديگر، جهت اتوبان علم - که امروز يکطرفه و از يک سو به سوي ديگر است - يا دو طرفه شود، يا يکطرفه و از اين سو به آن سو شود.يک روز علم را غربيها از شرق و از همين ايران گرفتند. پايهگذار بسياري از علومي که امروز در دنيا رايج است، ايرانيها هستند. عید غدیر 21/11/1382 همين مطلب كه بعضى از دوستان گفتيد، درست است؛ حافظ بودن كافى نيست؛ بعضيها اكتفا مىكردند به اين كه دانستههاى ديگران را حفظ كنند؛ اما امروز اين ميل، عزم و احساس در خيلى از جوانان، اساتيد و نخبگان ما بهوجود آمده كه بايد علم را توليد كرد. من هم همين را اصرار دارم و دنبال مىكنم؛ كننده كارش هم شما - مجموعه كسانى كه اهل علمند و بخشى از آنها شما نخبگان هستيد كه الان اينجا تشريف داريد - هستيد. بايد همّت كنيد؛ نبايد دلسرد شويد؛ همچنانكه اين برادرمان گفتند: «ما هستيم و خواهيم بود»؛ بايد هم باشيد؛ بايد هم بكنيد؛ وظيفه تاريخىِ ما و شماست. سرنوشت آينده اين كشور به همين تصميمى كه امروز ما خواهيم گرفت و عملى خواهيم كرد، بستگى دارد عید غدیر 21/11/1382 فضاى عمومى كشور بايستى فضاى ترويج، توليد، گسترش و تحقيق علم و پرورش عالِم و محقّق باشد. وقتى فضاى عمومى اينطور شد، معنايش اين نيست كه لزوماً در همه خانهها يا در هر نقطهاى از جامعه بايستى علم بهوجود آيد؛ نه، بلكه علم لازم است در نقطه مناسب خودش بهوجود آيد. فضا، فضاى علمى خواهد بود؛ فضاى تحقيقى خواهد بود؛ منتها بديهى است كه وقتى فضاى علمى در كشور بهوجود آيد، اين علم و تحقيق در نقطه مناسب و متناسب رشد خواهد كرد؛ مثلاً در دانشگاهها، پژوهشگاهها و از اين قبيل مراكز. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/2/84: مسألهي اول، شکل دادن به يک آرمان سياسي است که بتواند به فعاليتها و تلاشهاي جوان جهت بدهد؛ چون بدون آرمان، نه ميشود درست زندگي کرد و نه تلاش انسان، منضبط خواهد بود. بايد آرمان و خط روشن و افق واضحي در مقابل وجود داشته باشد که به انسان جهت بدهد. اين آرمان چيست؟ انواع و اقسام نگاهها به مقولهي آرمانخواهي وجود دارد که عرض کردم.از آن دو دستهي اول ميگذرم. دستهي سوم - که راه علاج را تقليد مطلق از غرب ميدانند - فکرشان درخور مداقه است. شما جوانها در اين زمينه بايد حقيقتاً فکر و کار کنيد. من به شما در يک جمله عرض کنم که تجربهي غرب، تجربهي ناموفقي است. محصول تجربهي غرب در نظامهاي اجتماعي، يکي فاشيسم است (حکومت نازي)، يکي کمونيسم است (حکومت بلوک شرق سابق)، يکي هم ليبراليسم است (حاکميت مطلقالعنان امروز دنيا، که مظهرش امريکاست و نور چشمي و عزيزکردهاش هم اسرائيل است). همهي جنايتهايي که تقريباً در طول صدوپنجاه سال اخير صورت گرفته - از آغاز روشنفکري غربي در عرصهي عمل - محصول تجربهي غرب است؛ يک قلم آن، دو جنگ جهاني است که ميليونها کشته بر ملتها تحميل کرد؛ بدون اينکه خودشان بخواهند. ما علم را از همه کس ميگيريم؛ حرفي نداريم. اسلام به ما گفته: «اطلبوا العلم ولو بالصّين». صين يعني چين. چينِ آن روز وارث يک تمدن کهن و پيشرفته بود، با آن فاصله؛ و مطلقاً هم بويي از اسلام به مشامشان نرسيده بود؛ در عين حال پيغمبر فرمود علم و دانش و تجربه و - به زبان امروزي ما - فناوري را هرجا بود، برويد طلب کنيد؛ يعني شاگرد عالم بشويد، در مقابل عالم زانوي ادب بزنيد و از او ياد بگيريد. من يک وقت در جمع دانشجويي ديگري گفتم هيچ ننگمان نميکند که علم را از غربيها و اروپاييها ياد بگيريم؛ اما ننگمان ميکند که هميشه شاگرد بمانيم. شاگردي ميکنيم تا استعداد خود را پرورش دهيم و از درون بجوشيم. ما نميخواهيم مثل استخري باشيم که آبي را در ما سرازير کنند و هر وقت هم خواستند، آب را بکشند يا اجازه ندهند بيايد، يا هرگونه آب آلودهيي را در اين استخر بريزند. ما ميخواهيم مثل چشمهي جوشان باشيم؛ ميخواهيم از خودمان بجوشيم؛ ميخواهيم استعدادهاي خود را بهکار بگيريم اين دخترخانم عزيز به ارتباط صنعت و دانشگاه اشاره کرد؛ اين از شعارهايي است که بنده چند سال است دارم دنبال ميکنم و بحمدالله تا حدود زيادي هم تحقق پيدا کرده است. پس مطلب اول اين است که تجربهي غربي بهدرد نميخورد. آرمانگرايي جوان ايراني ما عبارت است از ترسيم آيندهيي با اين خصوصيات. ما نظام و کشوري ميخواهيم که پيشرفته باشد و مردم آن دانشمند و بيدار و زنده باشند؛ غفلتزده و خوابآلوده نباشند؛ کشور برخوردار از عدالت باشد؛ مبراي از فساد باشد؛ طبقهي اشراف بر آن حاکميت نداشته باشد - چه اشراف سنتي، چه طبقهي جديدي که ممکن است اسمشان اشراف نباشد، اما در واقع اشراف باشند و به قول آقايان از رانتهاي گوناگون اقتصادي استفاده کنند - برخوردار از قدرت و استحکام سياسي باشد؛ و همهي اينها الهام گرفتهي از معارف دين و اسلام عزيز باشد. اسلام اين ظرفيت را دارد که اينها را به ما تعليم دهد. ما اين تجربه را شروع کردهايم. پيشرفتهاي زيادي هم در زمينههاي مختلف داشتهايم که گوشهي کوچکي از آنها را عرض کردم. البته نواقصي هم داشتهايم. بديهي است که ساختن چنين دنيايي، تلاش مستمر لازم دارد. ما با چالشهاي جهاني مواجهايم و دشمن جهاني داريم. نميخواهند بگذارند زير پرچم دين و معنويت و اسلام، جامعهيي با اين خصوصيات بهوجود بيايد. اين جامعه، اهداف استکباري را هدف قرار ميدهد و ميکوبد؛ لذا مخالفت وجود دارد. ما با مسائل گوناگوني در عرصهي کشور مواجه هستيم؛ چه مسائل خارجي، چه مسائل داخلي. من هميشه به بعضي از دوستان که ميآيند سؤالي ميکنند و چيزي ميگويند، ميگويم ميدان مبارزه است. ما يک روز با رژيم طاغوت مبارزه ميکرديم و طرف مقابل ما پليس شاه بود؛ امروز با نظام قدرتطلبِ خونريزِ جهاني داريم مبارزه ميکنيم. مبارزه مشکلاتي دارد؛ اين مشکلات را بايد تحمل کنيم و به جان بخريم. بنده خودم براي تحمل مشکلات آماده هستم؛ در هر مسؤوليتي که باشم. ملت ما هم نشان دادهاند که آمادهاند؛ همانطور که يکي از برادران عزيز ما الان گفت. ملت ما امتحان خوبي دادهاند. مبارزه، سختي دارد؛ عقبنشيني و پيشرفت دارد؛ اما همه چيز بايد با حساب و کتاب باشد. در جنگ، عقبنشيني هم گاهي تاکتيک است. عقبنشيني غير از فرار است؛ نبايد فرار کرد؛ نبايد منهزم شد. عقبنشيني تاکتيکي يکي از فنون جنگ است؛ مثل پيشروي تاکتيکي است. فرار يعني عقبنشيني بينقشه؛ کمااينکه پيشروي بينقشه هم منجر به شکست خواهد شد. همهچيز بايد با ميزان و با حساب باشد؛ منتها در جهت حرکت به جلو. (اهميت فكر كردن) عزيزان من! روي مسائل فکر کنيد تا به نتيجه برسيد. نهضت آزادفکرييي که من پيشنهاد کردم در دانشگاه و حوزه راه بيفتد، براي همين است. تريبونهاي آزاد بگذارند و با هم بحث کنند؛ منتها نه متعصبانه و لجوجانه و تحريک شدهي بهوسيلهي جريانات سياسي و احزاب سياسي که فقط به فکر آيندهي کوتاهمدت و مقاصد خودشان هستند و براي انتخابات و امثال آن از جوانها استفاده ميکنند؛ بلکه براي پخته شدن، ورز خوردن و ورزيده شدن و با هدفِ آماده شدن براي ادامهي اين راه طولاني و دشوار، اما بسيار خوشعاقبت. در محيط دانشجويي جوان، پرداختن به معارف ديني، پرداختن به الگوهاي ديني، توسلات به پروردگار، توسلات به ائمه (عليهمالسلام)، خواندن دعاي عرفه، برگزاري مراسم اعتکاف و خواندن نماز جماعت، بسيار خوب است. البته اين را هم عرض بکنم؛ در مراسم مذهبي به روح مراسم توجه کنيد؛ فقط صورتسازي نباشد؛ انسان شعري بخواند، اشکي بگيرد يا بريزد. روح دعا و نماز عبارت است از ارتباط با خدا، آشنا شدن با خدا، بهره بردن از معنويت، پاکيزه کردن و پيراستن روح، و پالايش کردن ذهن از وسوسهها. نماز را با توجه و اول وقت بخوانيد. تحجر بد است؛ فکر نکردن در لايههاي زيرين ظواهر، عيب بزرگي است؛ مواظب باشيد به اين عيب دچار نشويد. حرفهاي زيادي در اين زمينه مطرح است که چون وقت نماز نزديک است، از آنها ميگذرم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:33 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
تعیین اهداف و چشم اندازها: 1) شما براى پنجاه سال آينده برنامهريزى كنيد؛ توقع ما اين است. منظورم در زمينهى علم است. هدف را اين قرار بدهيم كه پنجاه سال بعد، كشور شما يكى از مراجع عمده و درجهى اول علمى دنيا باشد؛ به طورى كه اگر كسى خواست با تازههاى دانش آشنا شود، مجبور بشود زبان ملى شما را ياد بگيرد؛( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان 2) من مكرر گفتم، الان هم دارم به شما جوانهاى عزيز مىگويم؛ سند چشمانداز يك انشاى مدرسهيى نبوده كه كسى بنشيند بنويسد؛ يك آرزوى محض و آرزوى خام هم نبوده؛ اينها چيزهايى است كه با ملاحظه و محاسبهى همهى جهات روى كاغذ آمده و معنايش اين است كه اين شدنى است. اينكه ما گفتيم در ظرف بيست سال بايد رتبهى بالا را در منطقه، در علم و در اقتصاد داشته باشيم، با محاسبهى همهى جوانب قضيه نوشته و تنظيم شده؛ و اين شدنى است.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان و نخبگان سراسر كشور03/07/1384) 3) ما آرمان بلندى داريم كه همهى نيروى خودمان را مىخواهيم صرف كنيم، تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوىِ اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملتهاى ديگر.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره(14/03/1385) 4) جمهوري اسلامي ايران با دارا بودن تواناييهاي فراوان، جوانان با استعداد و ايمان راسخ، مي تواند "مادر علم" در ميان كشورهاي اسلامي شود(ديدار اعضاي شورايعالي انقلاب فرهنگي 13/10/1384) 5) آنچه كه ما در تحول، تحولى كه با پيشرفت همراه است، مورد نظرمان است - كه جا دارد كه اين جزو آرمانهاى ما باشد - مبارزهى با فقر، مبارزهى با تبعيض، مبارزهى با بيمارى، مبارزهى با جهل، مبارزهى با ناامنى، مبارزهى با بىقانونى، مديريتها را به سطح علمىتر ارتقاء دادن، رفتار شهروندان را به سطوح منضبط ارتقاء دادن و انضباط اجتماعى، رشد امنيت، رشد ثروت ملى، رشد علم، رشد اقتدار ملى، رشد اخلاق و رشد عزت ملى است؛ همهى اينها در اين تحول و پيشرفت، به معناى صحيح دخالت دارند و ما اينها را پايههاى اصلى مىدانيم. در كنار اينها، عشق به معنويت و ارتباط با خدا، مهمترين عاملى است كه پيشرفت يك ملت را به معناى واقعى خودش تضمين مىكند؛ (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان 6) اينكه من گفتم توليد علم، معنايش اين نيست كه علم ديگران را ياد بگيريم - آن را كه بايد ياد بگيريم و در اين شكى نيست - معنايش اين است كه ما خطِ مرزِ دانش را بشكنيم، باز كنيم و آفاق جديدى را فتح كنيم؛ البته اين كارِ دشوارى است. ما بايد به فناورى جهشى دست پيدا كنيم؛ ما بايد بتوانيم بر فناورىهاى موجود دنيا بيفزاييم؛ ما بايد بتوانيم اختراع صددرصد ايرانى را در بازارهاى دنيا مطرح كنيم. 7) ما مىخواهيم در زمينهى دانش و فناورى به جايى برسيم كه شأن ملت ايران است. اين فقط يك نگاه غرورآميز ملى نيست، اين نژادپرستى نيست؛ اين حتى يك نگاه انسانىِ عام به همهى بشريت است؛ بهخاطر اينكه اگر ما بتوانيم در دانش، در خط مقدم قرار بگيريم، انگيزههاى جهانگيرى و جهانگشايىِ غرب را نداريم؛ انگيزههاى سودجويانهى از ملتها را نداريم؛ دانش ما كه به سود ماست، به سود ملتهاى ديگر هم هست .... ما اگر در صنعت و در دانش پيشرفت كنيم، به سود دنيا و ملتهاى عقبافتاده و در درجه اول به سود دنياى اسلام است 8) اگر دانشمند بافضيلت و بااخلاق باشد؛ در هر رشتهاي، از آن ميتوان اميد براي اعتلاي بشريت و اعتلاي کشور خودش داشت؛ اين دانشمند هدفها را هدفهاي ارزشمند ميکند و حرکتش حرکت به نفع انسانيت و به نفع عدالت و به نفع فضيلت و در جهت مقابلِ نابسامانيهاي عجيب دنياي امروز خواهد شد. شما سعي کنيد اينجور دانشمنداني در آينده باشيد و هدف خودتان را اين مسائل قرار دهيد؛ انسانهايي باشيد که ميتوانند چرخ دنيا را در جهت درست به حرکت دربياورند؛ اين را براي خودتان هدف قرار دهيد؛ و اين ممکن است؛ البته بايد کارهاي مقدماتي فراواني براي رسيدن به آن هدف انجام بگيرد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان 05/07/1383 ) 9) ما اين عقبافتادگى تاريخى را بايد جبران كنيم؛ يعنى ما ضربه را از بىعلمى خوردهايم. اگر امروز دنياى اسلام از لحاظ اقتصادى عقب است، از لحاظ فرهنگى يا سياسى عقبمانده است، اين به خاطر آن است كه رقيب، يعنى دنياى غرب، مجهز به سلاح علم است. از سلاح علم براى غلبهى در ميدانهاى سياست، اقتصاد و فرهنگ استفاده ميكند. ما بايد اين سلاح را به دست آوريم. بايد بتوانيم مسلح به علم شويم تا تهديد رقيب - يا رقيب يا دشمن، حالا همهشان يك جور نيستند - نتواند آنطورى كه تاكنون كارآمد بوده است، كارآمد باشد. ما بايد اين را داشته باشيم. اين يك هدف راهبردى بسيار بلند ملت و بسيار مهم و حياتى است. علم را بايد به دست آورد. البته اين را ميدانيم كه علم به تنهايى كافى نيست. علم بايد با اخلاق و ايمان همراه شود تا ما به همان چالهاى نيفتيم كه غرب در آن افتاد؛ يعنى علم براى آن وسيلهى ظلم شد، وسيلهى انحراف اخلاقى شد و وسيلهى گسترش فرهنگهاى گمراهكننده و هلاككننده شد. ما بايد دچار آن نشويم. آن به جاى خود محفوظ، اما حالا نقطهى اساسى اين است كه علم براى ما يك امر حياتى است(: بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان 25/06/1385) وسیله رسیدن به اهداف 1) دو عنصر از مهمترين عناصر تأثيرگذار در پيشرفتهاى ملى براى كشورها، عبارت است از: يكى «خطرپذيرى» و يكى هم «كار سخت و پيگير و پشتكار» است.( : بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان، 25/06/1385) 2) مهمترين نکتهي جواني، حوصله است. اين را ما پيرها خوب ميفهميم؛ جوانها خودشان درست ملتفت نميشوند. ابزار حوصله، مهمترين بستر براي جوان است. از اين حوصلهي جواني که به او روح کنکاش و کنجکاوي و پيگيري و ژرفکاوي ميدهد، بايد حداکثر استفاده را کرد. به اين جوانها بايد ميدان داد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها، 17/10/1383) 3) به شما عزيزان خودم که مثل فرزندان من هستيد، عرض ميکنم: دنبال توليد علم، ژرفبيني و ژرفيابي در علم باشيد. حال که هوش و استعداد و آمادگي ذهني داريد، همّت را به اين کار بگماريد. به اينکه چارچوبهاي عادّي را ياد بگيريد، يا در فلان چيز - به قول شما - نمره بياوريد، فکر نکنيد؛ به علم فکر کنيد. البته اين، فرهنگ حمايت از علم و پژوهش و کارهاي مديريّتي را لازم دارد. اما عامل ديگري که ممکن است حتّي بر عوامل قبلي غلبه کند، ميل و علاقه و اراده و خواست شماست. همّت کنيد کشور را از لحاظ علمي بسازيد. (ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورىو افراد ممتاز آزمونهاى سراسرى سال 80 و 1381 (03/07/1381 4) اگر شما جوانان نگاه به قلّههاى آرمانى را كنار بگذاريد، برآيندِ غلطى بهوجود خواهد آمد. برآيندِ آرمانگرايى شما و چالش مسؤولان با مصلحتها، برآيند معتدل و مطلوبى خواهد شد؛ اما اگر شما هم دنبال مصلحتگرايى رفتيد و گرايش مصلحتانديشانه - يعنى صددرصد با واقعيتها كنار آمدن - وارد محيط فكرى و روحى دانشجو و جوان شد، آنوقت همه چيز بههم مىريزد و بعضى آرمانها از ريشه قطع و گم خواهد شد. دانشجويان نبايد آرمانگرايى را رها كنند. توقّع من از شما عزيزان اين است كه پايههاى معرفتى خودتان را در همه زمينهها عميق و مستحكم كنيد. (بيانات مقام معظم رهبرىدر ديدار جمعى از اعضاى تشكّلها، كانونها، نشريات، هيأتهاى مذهبىو شمارى از نخبگان دانشجويى15/08/1382) 5) من دو سه سال پيش در يک اجتماع دانشجويي در يکي از دانشگاهها گفتم: امروز ما به جنبش نرمافزاري ( كه معنايش خارج شدن علم از حالت تقليدى و ترجمهاى است )احتياج داريم. يک جنبش و يک حرکت و يک تلاش عمومي لازم است. اين تلاش عمومي، فقط وابسته به مديريّتها نيست. شما ناگهان با خودتان فکر نکنيد که مديريّتها نميکنند، پس چطور ميشود؛ همهاش مربوط به مديريّتها نيست. خواست و اراده شما - يکي از شما بچههاي عزيز گفتيد عشق؛ بله، عشق - عاشقانه کار کردن و با عشق دنبال علم و تحقيق رفتن و خواستن، اينها نقش دارد. (ديدار جمعى از برگزيدگان المپيادهاى جهانى و كشورىو افراد ممتاز آزمونهاى سراسرى سال 80 و 1381 (03/07/1381, 6) ليكن از اين جهت كه من احساس مىكنم روح مطالبه و خواستن و تصميمگيرى براى حركت و به پيش رفتن در جوانان ما روزبهروز بحمدالله زندهتر مىشود، خوشحالم. راز همه پيشرفتها همين است و اين در حال تحقّق يافتن است. در زمينههاى ديگر تجربه كرديم و ديديم كه هرجا جوانان ما خواستند و همّت گماشتند، به هدف رسيدند و رسيديم. آنچه من با نخبگان علمى در اين چند سال اخير مطرح كردم، اين است كه همين همّت گماشتن و خواستن و عزم استوار كردنِ بر مقصود، در زمينه علم هم تحقّق پيدا كند. اين، حرفى است كه من چند سال است با همه جوانان، دانشجويان و همه اساتيد - هر وقت كه با آنها ملاقات مىكنم يا پيغامى به آنها مىدهم - در ميان مىگذارم و از آنها مىخواهم و مىبينم كه اين كار مىشود.( عید غدیر 21/11/1382) 7) (مطالبه از مسوولان)يك نكته اين است كه ما در كشور به نقشهى جامع علمى احتياج داريم. ما بايد بدانيم كه براى رسيدن به هدف چشمانداز بيست ساله - كه نام آن مكرر برده ميشود - نقشهى جامع علمى ما چيست؟ اين را بايد ترسيم كنيم. بعد، اين نقشه را طبق راهبردهاى عملياتى و برنامهريزيهاى زماندار و منظم، مثل يك پازل، بتدريج بايد پُر و كامل كنيم. اين كار انجام نگرفته و ما آن را نياز داريم؛ و بايد انجام بگيرد. اين كار با زبدگان و نخبگان و صاحبان انديشهى كشور در حوزهى دانشگاهها و آموزش و پرورش و حوزههاى ذىربط عملى است و بايستى تحقق پيدا كند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی، 23/05/1385) 8) (درباره نهضت توليد علم)بخصوص در زمينهى علوم پايه كه در حقيقت پايهى نظرى هر تحرك علمى و هر فناورى پيشرفته است؛ من تأكيد كردهام و ميكنم. و البته در كنار اين توجه يافتن و سمتگيرى دانش، بايد به سوى عمل و كاربردى كردن و نيازهاى كشور را در نظر گرفتن و در آن جهت حركت كردن، توجه داشته باشيم. اين نكتهى دوم كه بايد به اين اهميت داد. البته خوشبختانه امروز كه ما در هر اجتماع دانشگاهى و دانشجويى شركت ميكنيم، مىبينيم صحبت نهضت توليد علم و نهضت نرمافزارى را خيلى خوب تكرار ميكنند؛ اين حالا به يك عرفى تبديل شده است. اما حالا بايد ما به معناى حقيقى كلمه، اين را دنبال كنيم كه تحقق پيدا كند. علم را بايد برويانيم؛ اين چيزى نيست كه بدون مديريت كردن و سرمايهگذارى(مطالبه از مسوولان)، به خودى خود به طور مطلوب صورت بگيرد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی، 23/05/1385) 9) (مطالبه از مسوولان) مسئلهى مديريت تحقيقات، جزو چيزهاى بسيار اساسى است .تحقيقات بايد مديريت پيدا كند. ما همهاش مىگوييم بودجهى تحقيقات از چهل و هفت صدم در صد مثلاً، به سه درصد برسد؛ روى جنبهى مادى و كمىاش بحث مىكنيم كه البته لازم هم هست؛ اما يك جنبهى كيفى هم دارد؛ تحقيقات موازى و غير لازم نبايد باشد؛ مهم تحقيقات بنيادى، تحقيقات كاركردى و تحقيقات تجربى - سه نوع تحقيقات داريم - است كه هر كدام در مجموعهى تحقيقات كشور، يك سهم و وزنى دارند. اين سهم را رعايت نكردن و ملاحظه نكردن، از مشكلات ماست. يك مركزِ مديريت تحقيقات در كشور لازم است كه انشاءاللَّه بايستى به همت اين عزيزان و اين دولت فعال و پا به ركاب و آماده به كار، تحقق پيدا كند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان 10) اینكه «پيشرفت چيست؟» حرفهاى گوناگونى در سطح دنيا مطرح است. همهجور حرفى هست؛ نسخههاى قلابى،توصيههاى متناقض، عجيب و غريب و بعضاً خائنانه، كه اين بلايى بود كه در آغاز شروع مدرنسازى كشور به جان ما ايرانيها افتاد. 11) عزيزان من! همه چيز به اميد متکي است؛ يعني بايستي شما و مسؤولان دانشگاههاي کشور - مسؤولان دولتي در ردههاي مختلف - که بناست در هر زمينهيي از جمله در اين زمينههايي که شما ميگوييد، فعاليت کنيد، اميدوار باشند که ميتوانند پيش بروند و ميتوانند به نقطهي مطلوب برسند. نوع بيان را نوعي نکنيد که معنايش حاکميت فضاي يأس بر تحرک باشد؛ نه، هيچ جاي يأس و نوميدي نيست و پيام يأسآلود هم به نظر من جايي ندارد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان، 05/07/1383) 12) (برای جبران عقب ماندگی علمی)توليد علم يعنى رفتن از راههايى كه به نظر، راههاى نارفتهاى است. البته اين به آن معنا نيست كه ما راههايى را كه ديگران رفتهاند، نرويم و به تجربههاى ديگران بىاعتنايى كنيم؛ بلكه به اين معناست كه به فكر باشيم. در اين دنياى عظيم و در اين طبيعت بزرگ، ناشناختههاى فراوانى وجود دارد كه دانش پيشرفته امروز هنوز به آنها دست نيافته است. ناشناختهها بسيار فراوان است و به گمان زياد بهمراتب بيشتر از چيزهايى است كه بشر تاكنون به آنها دست يافته است. بايد دقّت كنيم، فكر كنيم و به دنبال كشف ناشناختهها باشيم. بايد همان استعدادى را كه گفته شد و بنده هم مىدانم مغز و فكر ايرانى آن را دارد، بهكار بيندازيم. راههاى ميانبُر را پيدا كنيم و از بدعت و نوآورى در وادى علم، بيمناك نباشيم. اين حركت بايد در دانشگاهها و مراكز علمى و تحقيقاتى ما به صورت انگيزهاى عام، امرى مقدّس و يك عبادت تلقّى شود.همه رشتههاى علوم بايد به اين صورت درآيد. ما بايد اين جرأت را داشته باشيم كه فكر كنيم مىتوانيم نوآورى كنيم. 13) آنچه به نظر من مهمّ است، نكتهاى است كه بعضى از دوستان هم به آن اشاره كردند. آن نكته، نگاه به علم و تحقيق و ساماندهىِ وضع علم و تحقيقات در كشور است. اين، كار كلانى است كه بايد حتماً اهتمام جدّى نسبت به آن ورزيده شود. بنده هم در اين مورد يقيناً مسؤوليت دارم و دنبال خواهم كرد(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با اساتيد دانشگاه شهيد بهشتى، 22/02/1382) 14) بياييد روي ايجاد يک مرکز I.S.Iاسلامي فکر کنيد و در اين خصوص با کشورهاي اسلامي وارد مذاکره شويد. ما خوشبختانه در بين کشورهاي اسلامي، پيشرفته هستيم. البته ايجاد اين مرکز اسلامي معنايش اين نيست که رابطهي خود را با مجلات I.S.I در دنيا قطع کنيم؛ نه، اين مرکز را هم بهوجود بياوريم تا متعلق به خودمان باشد؛ اين هم بشود يک مرجع معتبر. از اين کارها هرچه بيشتر بکنيد، انشاءالله به پيشرفت کشور بيشتر کمک خواهيد کرد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه ها 17/10/1383) تعیین تعریف درست نخبه 1) 2) يک کشور از نخبگان خودش ميخواهد که به نيازها و مطالبات عمومي و به مصالح کشور بينديشند؛ به آنها پاسخ دهند و خودشان را متعهد بدانند. من در جمع نخبگان المپيادي - البته الحمدلله الان همهي شما نخبه هستيد؛ بنده همهي شما جوانها را به يک معنا نخبه ميدانم - مکرر گفتهام که نخبگان توجه داشته باشند خود را از ملت طلبگار ندانند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامىدر ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان10/08/1383) 3) من مىخواهم غالب يا بيش از غالب بدنه دانشجويى كشور، مجموعهاى متعهّد و داراى احساس مسؤوليت نسبت به آرمانهاى دانشجويى باشند. يكى از اين آرمانها مسأله علم است؛ دومى عدالتخواهى است و آرمان سوم، آزادانديشى و آزاديخواهى است... آزادانديشى يعنى آزادانه فكر كردن؛ آزادانه تصميم گرفتن؛ ترجمهاى، تقليدى و بر اثر تلقين دنبال بلندگوهاى تبليغاتى غرب حركت نكردن. لذا شامل علم، معرفت، مشى سياسى، شعارها و واژهها و خواستههاى متعارف سياسى و اجتماعى هم مىشود. (بيانات مقام معظم رهبرىدر ديدار جمعى از اعضاى تشكّلها، كانونها، نشريات، هيأتهاى مذهبىو شمارى از نخبگان دانشجويى15/08/1382) 4) اين شجرهى طيبهاى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اينچنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همهى قشرهاى ديگر. اين، وظيفهى همه است؛ همه، انقلاب و كشور را بايد از خود بدانند؛ همه، نظام جمهورى اسلامى را بايد از خود بدانند؛ همه، امت جمهورى اسلامىاند. ما آن كسانى را غريبه مىدانيم؛ از اين دايره خارج مىدانيم، كه براى دشمن كار مىكنند. آن كسى كه امام و راه امام و وصيتنامهى امام را قبول دارد، او «خودى» است؛ آن كسى كه استقلال ايران برايش داراى اهميت است و به آن پايبند است، «خودى» است؛ آن كسى كه عزت اين ملت و پيشرفت علمى اين ملت را دنبال مىكند، او «خودى» است. غريبهها كسانى هستند كه مشتاق سلطهى امريكايند؛ آنها كسانى هستند كه در خانه، براى دزدِ كمين گرفته كار مىكنند و به نفع او اقدام مىكنند. غريبه آن كسى است كه بلندگوى افكار و اهداف دشمنان اين ملت است. آن كسى كه سخن ملت را مىگويد، آن كسى كه از زبان اين ملت حرف مىزند، آن كسى كه با دشمنان اين ملت دشمنى مىكند، آن كسى كه در راه مصالح اين ملت در هر بخشى قدم برمىدارد، جزو سربازان جمهورى اسلامى است. آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مىشكنند و حركت در جهت خواست دشمن مىكنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صفآرايى مىكنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مىشود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم بهندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينههاى شخصى، كارِ غريبهها را مىكنند! اين افراد بايد بههوش باشند. (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره(14/03/1385 ( 5) (توصیه اخلاقی به نخبگان) ورود در ميدان تحقيق علمي بايد شما را از غور و پيشرفت در ميدان معرفت ديني، تمرين اخلاقي و کسب فضيلت باز ندارد؛ بايد اينها را با هم داشته باشيد. اين آيهيي که اين برادر عزيزمان در ابتدا قرائت کردند: «و يزکيهم و يعلّمهم الکتاب و الحکمة»، خداي متعال پيغمبر را فرستاد، تا او تعليم بدهد و تزکيه کند. بنابراين، تعليم و تزکيه با يکديگر است؛ اين دو را از هم جدا نکنيد. اين باور که هر کسي وارد ميدان علم شد، بهطور طبيعي بايستي از فضيلت و معنويت و اخلاق کناره بگيرد، فکري کاملاً غلط و وارداتي و متکي به پيشينهيي است که در اروپاي مسيحي بهوجود آمد و بکلي با محيط اسلامي و با فهم و تعاليم اسلامي سازگار نيست؛ چرا که اگر دانشمند بافضيلت و بااخلاق باشد؛ در هر رشتهاي، از آن ميتوان اميد براي اعتلاي بشريت و اعتلاي کشور خودش داشت؛ اين دانشمند هدفها را هدفهاي ارزشمند ميکند و حرکتش حرکت به نفع انسانيت و به نفع عدالت و به نفع فضيلت و در جهت مقابلِ نابسامانيهاي عجيب دنياي امروز خواهد شد. شما سعي کنيد اينجور دانشمنداني در آينده باشيد و هدف خودتان را اين مسائل قرار دهيد؛ انسانهايي باشيد که ميتوانند چرخ دنيا را در جهت درست به حرکت دربياورند؛ اين را براي خودتان هدف قرار دهيد؛ و اين ممکن است؛ البته بايد کارهاي مقدماتي فراواني براي رسيدن به آن هدف انجام بگيرد.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان05/07/1383) 6) (توصیه اخلاقی به نخبگان) يادتان باشد که هرچه عالمتر و نخبهتر ميشويد، متواضعتر شويد؛ اين را فراموش نکنيد. مبادا نخبه بودن خدا نکرده در شما نخوت ايجاد کند؛ نخبه بودن ملازمهيي با نخوتگرايي ندارد؛ البته من در شماها نميبينم؛ چهرههاي نوراني شماها اينجور نشان نميدهد؛ اما بههرحال مراقب باشيد. فضاي نخبگي در کشور با فضاي تکبر بکلي بايد جدا شود. هرچه شما موفقيتهاي علميتان بيشتر شد، هرجا به تحقيق جديدي دست يافتيد و توفيق بيشتري پيدا کرديد، متواضعتر، مردميتر و خلاصه، خاکيتر شويد؛ اين است که ميتواند تداوم پيشرفتها و فايدهي وجود شما را بيشتر کند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان05/07/1383) 7) نخبه آن كسى است كه بتواند برجستگى خودش را بدون ادعا، با شخصيت خود، با هويت خود و با ذات خود، به ديگران تفهيم كند. من اين را مىبينم. در بين مردم استانها و مردم سراسر كشور، برجستگانى در همه جا هستند؛ اما ما از هم خبر نداريم.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان استان سمنان19/08/1385) تعیین وظایف نخبگان نسبت به جامعه 1) آن چيزي که به نظرم از همه مهمتر ميآيد، اين است که همّت جامعه علمي ما بايد به توليد علم گماشته شود. ما نبايد به ترجمه و فراگيري اندوختههاي ديگران اکتفا کنيم. نه اينکه فرا نگيريم؛ هيچ کس نميگويد از ديگران فرا نگيريم؛ چرا، بايد فرا گرفت؛ ليکن علم را بايد توليد کرد. 2) من مىخواهم غالب يا بيش از غالب بدنه دانشجويى كشور، مجموعهاى متعهّد و داراى احساس مسؤوليت نسبت به آرمانهاى دانشجويى باشند. يكى از اين آرمانها مسأله علم است؛ دومى عدالتخواهى است و آرمان سوم، آزادانديشى و آزاديخواهى است 3) از نخبگان، زبدگان و برجستگان - که مظهر آنها مجموعهي استاد و دانشجو هستند - توقع اين است که روحيهي به فکر سرنوشت خود بودن، بر روحيهي به فکر سرنوشت کشور بودن ترجيح پيدا نکند 4) اين شجرهى طيبهاى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اينچنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همهى قشرهاى ديگر. اين، وظيفهى همه است؛ 5) اينکه ما بگوييم در کدام بخشها، در کدام پروژهها و در کدام رشتهها بايد کار و تحقيق شود، البته اين کارِ ويژه و تخصصي است. به نظر ما همان بنيادي که گفتيم، انشاءالله اگر تشکيل شود، يک قسمت هم به اين چيزها اختصاص پيدا ميکند؛ اولويتها را معين خواهد کرد و به اين چيزها خواهد پرداخت. منتها معلوم است که يک کشور از نخبگان خودش چه ميخواهد. يک کشور از نخبگان خودش ميخواهد که به نيازها و مطالبات عمومي و به مصالح کشور بينديشند؛ به آنها پاسخ دهند و خودشان را متعهد بدانند. من در جمع نخبگان المپيادي - البته الحمدلله الان همهي شما نخبه هستيد؛ بنده همهي شما جوانها را به يک معنا نخبه ميدانم - مکرر گفتهام که نخبگان توجه داشته باشند خود را از ملت طلبگار ندانند. ما به مسؤولان مرتب سفارش ميکنيم به نخبگان رسيدگي کنند؛ اينها سرمايهها و گنجينههاي کشورند و البته بايد به اينها رسيدگي شود؛ در اين شکي نيست. يک مطلب اين است که ما مسؤولان بايد خود را براي پشتيباني، حمايت و دفاع از نخبگان مسؤول بدانيم؛ اما حرف ديگر اين است که ما بگوييم نخبگان خود را از ملت ايران و از کشورشان طلبگار بدانند؛ اين دومي مطلقاً قبول نيست. همهي ما بدهکاريم: بدهکار به اين ملت، بدهکار به اين تاريخ، بدهکار به نسلهاي آينده. 6) کار شما پيشرفت علمي و پيگيري عقلانيت علمي است؛ اين کاري است مطلوب اسلام و مورد نظر و مورد تحريص و تحريض اسلام. ما به عنوان مسلمان و مؤمنِ به اين آئين، وظيفه داريم کار علمي و رسيدن به اوج علمي را هم در حرکت فردي خودمان و هم در برنامهريزي جمعي کشور دنبال کنيم؛ اين وظيفه است؛ نگاه به اين قضيه، بايد به اين شکل باشد. 7) اين بزرگترين تحقير يک انسان برجستهي علمي است که تلاش کند، زحمت بکشد، کار کند و همهي امکانات کشورش در واقع منتهي شود به پديد آمدن اين انسان نخبه، اما او در خدمت فلان کارخانهدار يا فلان کمپانيدار هيچيندان و هيچينفهمِ ضد بشرِ فلان نقطهي دنيا باشد و آن شخص از اين انسان نخبه به عنوان يک مهره و ابزار در مجموعهاش استفاده کند. يک انسان نخبه آنوقتي سرافراز و سربلند است که بتواند در بهبود اوضاع کشور و خانه و ملت خودش و بهبود زندگي و آينده و تاريخ انسانهايي که ذيحق نسبت به او هستند، نقش ايفا کند. شماها آنوقتي چهرهي درخشان خواهيد داشت که بتوانيد در کشور خودتان نقش ايفا کنيد. 8) به نخبگان هم عرض مىكنم: نخبه بودن يك ارزش است حقيقتاً؛ اما «و تمام آنگه شود» - به قول سعدى - اين ارزش است كه به دنبالِ نخبه بودن، نخبهپرورى بيايد. نخبگان عزيز ما در هر رشتهاى بر پروراندن همت بگمارند. اولاً پروراندن خود؛ انسان حدِّ يقف كه ندارد؛ معلومات انسان روزبهروز ممكن است بيشتر بشود. پروراندن خود و پروراندن، به نظر من تكليف نخبگان است. 9) مسئوليت شما سنگين است؛ هم بايد درس را بخوانيد، هم محيط سياسىتان را بشناسيد، هم روى محيط سياسى اثر بگذاريد و هم خودتان را از لحاظ فكرى و روحى آماده كنيد براى فردايى كه بلاشك وزن اين نظام متكى به معنويت - يعنى نظام جمهورى اسلامى - در معادلات جهانى بينالمللى، ده برابر امروز خواهد شد. مطمئن باشيد كه ما چنين روزى را در پيش داريم و شما جوانهاى امروز، آن روز را خواهيد ديد. علىالقاعده آن روز ماها نيستيم؛ اما شماها هستيد و خواهيد ديد آن روزى را كه وزن و ثقل و اهميت جمهورى اسلامى در معادلات جهانى - چه از لحاظ سياسى، چه از لحاظ علمى و چه از لحاظ بيان افكار سازنده - ده برابر امروز است. بايد خودتان را انشاءاللَّه براى آن روز آماده كنيد 10) اينکه ما ميبينيم امروز نسل جوان در کشور ما به سمت تحرک و پويايي علمي پيش ميرود، بهخاطر اين است که اين اميد در نسل جوان ما بهوجود آمده است. ما بايد اين اميد را روزبهروز بيشتر کنيم؛ وظيفهي نخبگان ما هم اين است. نخبگان ما اگر با جوانها حرف ميزنند و اگر به آنها اطلاعات ميدهند، طوري حرف نزنند که جوان نسبت به آينده مأيوس شود. 11) آنچه كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همهى دانشهاى مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحلهى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براى اينكه دامنهى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم، تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم، تا فناورى را به وجود آوريم يا فناورى جديدى را به وجود بياوريم يا فناورى را تكميل كنيم؛ تصحيح كنيم و انجام بدهيم؛ در زمينهى آموزشهاى مديريتى از پيشرفتهاى دنيا فرا بگيريم، آن را بين خودمان بر طبق نيازها و عرف و فرهنگ خودمان تحليل و فهم كنيم و با جامعهمان تطبيق كنيم؛ دربارهى مشكلات اجتماعىاى كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم و به دنبال اين برويم كه راه مبارزه با اسراف چيست. اسراف يك بيمارى اجتماعى است. راه مبارزه با مصرف گرايى چيست؟ راه مبارزه با ترجيح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چيست؟ اينها تحقيق مىخواهد. در دانشگاهها پروژههاى تحقيقى بگيريد، استاد و دانشجو كار كنيد، نتيجهى تحقيق را به مسئولان كشور بدهيد؛ به رسانهها بدهيد تا سرريز شود و فرهنگسازى شود. اين، مىشود پيشرفت 12) حرف ما اين است: يك؛ با تحول نبايد سينه به سينه شد. دو؛ از تحول بايد استقبال كرد. سه؛ نه فقط با تحول نبايد دشمنى كرد، كه بايد از آن استقبال كرد. چهار؛ تحول را بايد مديريت كرد؛ در تحول، دگرگونىِ به سمت پيشرفت و تعالى را بايد در نظر گرفت. تحولى كه موجب پسرفت بشود، تحول بدى است. پنج؛ تحول را با آنارشيسم و ساختارشكنى و هرج و مرج نبايد اشتباه گرفت. و بالاخره پايهى تحول را بايستى غير از آن چيزى كه امروز معيارهاى پيشرفت در دنيا محسوب مىشود - كه اغلبش را شمرديم - دانست؛ و معيارهاى ويژهى جمهورى اسلامى و حرف نوِ اسلام در زمينههاى اخلاق، معنويت، معرفت الهى، انسان دوستى و ارتباطات و عواطف بشرى را در نظر گرفت و اينها را هم بايستى جزو معيارهاى پيشرفت دانست. و كسى هم كه متصدى اين كارهاست، عبارتند از مجموعهى نخبگانِ دانشگاه و حوزه. شما جوانها و آنهايى كه آمادگى داريد، وارد اين ميدان شويد. منتها منتظر من و امثال من نمانيد. ماها حداقل پنجاه سال اختلاف سنى با شما داريم؛ شما جوانيد؛ مركز نيرو و نشاط هستيد؛ كار مالِ شماست؛ همچنان كه آينده مال شماست. بنابراين منتظر نمانيد، خودتان اقدام كنيد؛ اساتيدتان اقدام كنند. مسئولان كشور هم البته آگاه و متوجه باشند. منتها توجه داشته باشيد كه اگر شما هم دنبال اين كارها هستيد، بايد مديريت كنيد. همان شاخصها را مراقبت كنيد. مثل ميدان مين است؛ دو طرف، ميدان مين است. از آن خط سالم و صحيح حركت كنيد. 13) شما كسانى هستيد كه در اين صحنه - كه مورد اهتمام ماست - بايستى مثل يك سرباز در ميدان جنگ انگيزه داشته باشيد و كار كنيد. اين، لبّ قضيه است. ما نمىخواهيم چيزى را به كسى تحميل كنيم و اين كار مثل سربازگيرىِ اجبارى دوران جنگ نيست. در اينجا نخبه علمى در ميدان پرورش، پيشرفت و توليد علم بايستى مثل يك سرباز كار كند؛ اگر هم نكرد، كسى يقه او را نخواهد گرفت؛ ليكن يك روز يقه همه ملت و كشور را مشكلات اساسى و بزرگى خواهد گرفت كه ما در كشورمان تجربه كرديم (عید غدیر 21/11/1382 دیدار با جوانان نخبه) تعیین وظایف مسوولین نسبت به نخبگان 1) هدف ديگري که در خصوص برنامهريزي براي نخبگان وجود دارد، اين است که اينها احساس کنند ميتوانند از استعداد خود استفاده نمايند؛ احساس بنبست نکنند....اسلام افراد را به طلبِ علم تحريض کرده و بايد طلبِ علم کرد. هر جاي دنيا که علمي وجود دارد و ميتوان از آن استفاده کرد و براي رفتن ما محذوري وجود ندارد، بايد رفت و علم را براي ملت و کشوري که متعلّق به آن هستيم، به دست آورد. بنابراين تلاش براي نخبگان، يک هدفش بايد اين باشد که آنهايي که احساس ميکنند نميتوانند در اينجا دست و پاي علمي بزنند، پر و بال علمي باز کنند و ببينند ميتوانند. بايد براي اينها کارهايي انجام گيرد و - به قول يکي از شما - برنامهريزي شود. با برنامهريزي منظّمي بروند معلومات را ياد بگيرند و برگردند. اينها کارهايي است که بايد صورت گيرد؛ ما اين را از دوستانمان در دولت خواستهايم؛ خود آنها هم اظهار کردهاند که به اين کارها، هم در زمينه پژوهش و هم در زمينه حمايت و پشتيباني نخبگان، علاقهمندند. 2) در مجموع، آنچه بهنظرم ميرسد، اين است که ما در زمينهي تربيت نخبگان - که يک بخش عمدهي آن در عرصهي آموزش دانشگاهي است - هم در بخش آموزش و هم در بخش پژوهش، نياز به تمرکز بيشتري از سوي مسؤولان داريم. مسؤولان کشور در اين زمينه بايد با يک نگاه واقعبين و با يک محاسبهي صحيح و - براي کوتاهمدت - غيرمادي به مسأله نگاه کنند. اگرچه در بلندمدت يقيناً ثروت و پيشرفت و رشد مادي کشور هم در گرو همينهاست، منتها در مسائل دانشگاه، در کوتاهمدت بايد محاسبات را بر مبناي مسائل مالي و اقتصادي و مادي قرار نداد. 3) همين مسألهي هجرت نخبگان يا فرار مغزها - که آقايان به بيانهاي خوبي اشاره کردند - هرچند بخشي از آن بلاشک به امکانات و امثال آن مرتبط است، بخشي هم به مسائل معنوي ربط دارد؛ اما بخشي هم مربوط به مديريتهاست. ما، هم در وزارت علوم و بخشهاي مختلف تحقيقاتي، و هم در مديريت دانشگاهها نياز به اين داريم که انسانهايي که اين مسؤوليتها را بر عهده دارند، با نگاه مديريتي کارآمد و پخته و سنجيده با اين مسأله برخورد کنند. 4) يقيناً پيشرفت کاروان علم و تحقيق در کشور احتياج دارد به مديريت؛ به تعبير برخي از دوستان، به نظارت، اشراف، برنامهريزي، جهتدهي و هدف معين کردن نياز دارد؛ بدانيم براي کار تحقيقاتي راهبرد ما چيست؛ چه کنيم که اين تحقيقات و اين آموزش براي کشور مفيد باشد و بهکار کشور بيايد، 5) البته تحقيقات لازم است، بودجهى اختصاصى لازم است، فضاى تشويق و ميدان دادنِ به كار لازم است، اتصال دانشگاه با صنعت لازم است؛ همهى اينها جزو لوازم كار است. البته مسؤوليت به عهدهى ماهاست، به عهدهى مسؤولان است، به عهدهى دولت است. 6) يك نكته اين است كه ما در كشور به نقشهى جامع علمى احتياج داريم. ما بايد بدانيم كه براى رسيدن به هدف چشمانداز بيست ساله - كه نام آن مكرر برده ميشود - نقشهى جامع علمى ما چيست؟ اين را بايد ترسيم كنيم. بعد، اين نقشه را طبق راهبردهاى عملياتى و برنامهريزيهاى زماندار و منظم، مثل يك پازل، بتدريج بايد پُر و كامل كنيم. اين كار انجام نگرفته و ما آن را نياز داريم؛ و بايد انجام بگيرد. اين كار با زبدگان و نخبگان و صاحبان انديشهى كشور در حوزهى دانشگاهها و آموزش و پرورش و حوزههاى ذىربط عملى است و بايستى تحقق پيدا كند.(درباره اهمیت این موضوع توضیحات بیشتری موجود است) 7) با اين همه جوان، با اين همه انسان پرشور، با اين همتهاى بلند، با اين شجاعتها، كارهاى بسيار بزرگى مىشود انجام داد. مسؤولان از پيشرفت نترسند، از حركت به سمت قلههاى بزرگ نترسند؛ واهمه نكنند. از دشمن هم واهمه نكنند. نمىگوييم احتياط نكنند، چرا، احتياط در همه حال لازم است، اما احتياط كردن غير از ترسيدن است. اگر كسى از دشمن ترسيد، مرعوب دشمن شد، ديگر حركت نمىتواند بكند. نخير، از دشمن نترسند. البته مواظب باشند، مراقب باشند، جوانب كارهاشان را بسنجند، احتياط هم بكنند، ليكن عزم جلو رفتن را هرگز از دل خودشان و دل اين ملت خارج نكنند. توقف جايز نيست؛ چه در دانشگاه، چه در محيطهاى علمى ديگر، چه در محيطهاى صنعتى، چه در كارخانه، چه در محيط تجارت و دادوستد، چه در محيطهاى علمىِ دينى. در همهى محيطها توقف جايز نيست. بايد جلو رفت. ما حالا كه گرمِ حركت شديم، ملت ما گرم حركت شده است، بيشتر از گذشته مىفهميم كه توانايى حركت اين ملت خيلى زياد است و ما مىتوانيم انشاءاللَّه به بركت اين آزادى و همت و اعتماد به نفسى كه انقلاب به اين ملت داده است، راههاى خيلى دشوارى را بپيماييم. 8) اهتمام ويژه به امر نخبگان براي شناسايي و سازماندهي آنان بمنظور بهره گيري بهتر از اين قشر ممتاز و همچنين تامين نيازمنديهاي آنان را از جمله رويكردهاي مهم شورايعالي انقلاب فرهنگي دانستند(یکی از نهادهای مرتبط با نخبگان) 9) ما بايستي امکان فراهم کنيم تا فرد مستعد بتواند از لحاظ علمي خودش را پيش ببرد؛ از لحاظ تحقيقات بتواند خودش را اشباع کند تا ديگران نتوانند بيايند از اين سرمايه کشور بهرهبرداري کنند. در دانشگاهها بايستي مراکز خاصي براي استعدادهاي درخشان باشد. همچنان که ما براي استعدادهاي درخشان دبيرستان درست کرديم، بخشي از دانشگاه، بخشي از مراکز تحقيقي و بخشي از بودجهاي که صرف اين کارها ميشود، بايد براي اين صرف گردد که به ممتازان استعداد ميدان بدهند؛ چون ميدان دادن به آنها به نوبه خود کساني ديگري را تشويق ميکند؛ به ميدان ميآورد و دايره پيشرفت علمي را گسترش ميدهد. به آن کسي که استعداد درخشاني داشته، رفته تحصيلات عالي کرده و حالا به کشور برگشته است بايد برسند. بايد به او توجّه کنند؛ راه را برايش بگشايند و وسيله تقويت ديگران را براي او فراهم نمايند. اين جزو کارهايي است که بايد آقايان عزيز بنشينند و برايش برنامهريزي کنند. البته من شنيدم که دانشگاه صنعتيشريف به اين مسأله ميپردازد؛ اما يک دانشگاه کافي نيست؛ همه دانشگاهها بايد بپردازند. دستگاه آموزش عالي بايد به اين مسأله بپردازد و اين قضيه حتماً بايد دنبال شود. 10) (در رابطه با اساتید)يك نكتهى ديگر كه اشارهاى هم در صحبتهاى آقايان بود، مسئلهى ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى است. اين ملاكها چيست؟ خوب، حالا مقاله و مجلات آى.اس.آى و اينها، همه حرفهاى خوب و درستى است؛ ليكن اينها تنها ملاك نباشد. حالا خود اين مقالات درجشدهى در مجلات آى.سى.آى هم هميشه ملاك نيست. آنچنان كه اهل فن و افراد مطلع به بنده گزارش ميدهند، اينها سطوح مختلفى دارد و آنچنان نيست كه صرف اين معنا يك ملاك دائمى به حساب بيايد؛ ليكن ملاكهاى ديگرى هم وجود دارد: مثلاً فرض كنيد پرورش دانشجو. استادى كه در دانشجوپرورى و شاگردپرورى و به ثمر رساندن شاگرد، از خودش يك كار درخشانى نشان ميدهد، يا نظر نوى در مسائل علمى و دانشگاهى ابراز ميكند؛ ملاكِ ارتقاء است. اين ملاكهاى گوناگون را مىشود تدوين كرد و ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى قرار داد....واقعاً استادى كه مطالعه نكند، درسش پوچ در مىآيد. حالا حُسن درسهاى حوزوى و طلبگىِ ما اين است كه اگر استاد بىمطالعه بيايد و بىربط حرف بزند، فردا ديگر شاگرد پاى درس او نمىآيد. بعد از مدتى درسش از صد نفر به پنجاه نفر و بيست نفر ميرسد و گاهى هم تعطيل ميشود؛ اما دانشگاه اينطور نيست؛ اين شاگرد بيچاره مجبور است كه به اين كلاس بيايد و مجبور است اين واحدها را با اين استاد بگذراند و منتظر نمرهى او هم هست و نميتواند به او جسارتى هم بكند. پس از اين جهت، اين عيب دانشگاه است و اين حُسن حوزه است. بالأخره شما كارى كنيد كه استاد بتواند خودش از لحاظ علمى و سطح دانش خود، ارتقاء پيدا كند. 11) همهى اين زمينههاى مربوط به علم و تحقيقات، و اين مسئلهى تأكيد بر علوم پايه، از جملهى چيزهايى است كه من بارها رويش تأكيد كردهام. هر كشورى به هر جا رسيده، از علوم پايه رسيده است 12) مسئلهى مديريت تحقيقات، جزو چيزهاى بسيار اساسى است .تحقيقات بايد مديريت پيدا كند. ما همهاش مىگوييم بودجهى تحقيقات از چهل و هفت صدم در صد مثلاً، به سه درصد برسد؛ روى جنبهى مادى و كمىاش بحث مىكنيم كه البته لازم هم هست؛ اما يك جنبهى كيفى هم دارد؛ تحقيقات موازى و غير لازم نبايد باشد؛ مهم تحقيقات بنيادى، تحقيقات كاركردى و تحقيقات تجربى - سه نوع تحقيقات داريم - است كه هر كدام در مجموعهى تحقيقات كشور، يك سهم و وزنى دارند. اين سهم را رعايت نكردن و ملاحظه نكردن، از مشكلات ماست. يك مركزِ مديريت تحقيقات در كشور لازم است كه انشاءاللَّه بايستى به همت اين عزيزان و اين دولت فعال و پا به ركاب و آماده به كار، تحقق پيدا كند. 13) عزيزان! من و شما در چنين نظامى خدمت مىكنيم؛ به اين خدمت افتخار كنيم. اين افتخار را به جوانانتان هم منتقل كنيد؛ بگذاريد نسل جوان احساس افتخار كند كه در ايران اسلامى زندگى مىكند. دشمن عكس اين را مىخواهد؛ مىخواهد كارى كند كه نسل جوان و غير جوان ما احساس سرشكستگى كنند. نقاط ضعفى را كه داريم - كه يقيناً از نقاط ضعف خالى نيستيم؛ همه ملتها و همه كشورها هم نقاط ضعف دارند - چند برابر بزرگ مىكرده؛ روى آن تبليغ مىكنند و بارها و بارها آن را تكرار مىنمايند(در دیدار با مسؤولین) 14) آنچه به نظر من مهمّ است، نكتهاى است كه بعضى از دوستان هم به آن اشاره كردند. آن نكته، نگاه به علم و تحقيق و ساماندهىِ وضع علم و تحقيقات در كشور است. اين، كار كلانى است كه بايد حتماً اهتمام جدّى نسبت به آن ورزيده شود. بنده هم در اين مورد يقيناً مسؤوليت دارم و دنبال خواهم كرد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:31 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به اینکه تاکنون ۳ جلسه از کلاسهای دوره آموزشی " روشهای تحقیق و پژوهش " این موسسه د رهفته های گذشته برگزار شده است ضمن دعوت از دوستانی کا مایل به شرکت در این دوره آموزشی هستند به اطلاع میرساند . سی دی های این کلاسها که شامل :
جلسه اول : آشنایی با اصول تحقیق و پژوهش ... جناب آقای مهندس مومن زاده جلسه دوم : سازمانهای یادگیرنده .... جناب آقای مهندس فرخ زاده جلسه سوم :اصول کار گروهی .... جناب آقای مهندس عوضدخت است . توسط مدیریت روابط عمومی موسسه تهیه گردیده است . جهت ثبت نام در این دوره آموزشی و یا تهیه سی دی کلاسها میتوانید با شماره تلفن ۰۹۱۷۳۳۸۰۸۹۷(جناب آقای دهقانی) تماس حاصل نمایید . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:12 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
موسسه روح الله موسسه ای است غیردولتی ،غیرتجاری، غیرانتفاعی و غیرسیاسی که در چارچوب اهداف و موضوعات مذکوردراساسنامه و رعایت قوانین و مقررات موضوعه کشور و باکسب مجوز رسمی از سازمان ملی جوانان فعالیت می نماید . این موسسه که با هدف ایجاد پایگاهی فرهنگی – پژوهشی در راستای تحقق آرمانهای امام خمینی (ره) و اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی تشکیل گردیده است ، باتوکل به خداوند متعال و توسل به حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه فداء)گام در راهی مینهد که ان شاء الله بتواند در طی آن مدیران و سربازان شایسته ای برای دولت جهانی حضرت حجه بن الحسن (عج) تربیت نماید . هدف اصلی موسسه جذب جوانان مستعد و تربیت پژوهشگران جوان و مدیران مهدوی است که در آینده نزدیک بتوانند در جایگاههای علمی و پژوهشی و پست های خدمتگذاری قرار گیرند و قدمی هر چند نا چیز در جهت تعجیل در فرج و ظهور امام زمان(عج) بردارند. 1-هدف موسسه در راستای عمل به فرمایشات و تاکیدات مقام معظم رهبری (مدظله )در خصوص نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری این است که با جذب و پرورش جوانان ، پژوهشگران جوان مهدوی تربیت نماید تا بتوانند با تولید علم ، عظمت و اقتدار جمهوری اسلامی و سعادت و رفاه جامعه اسلامی را به ارمغان آورند . 2-هدف موسسه در راستای تربیت مدیران جوان مهدوی ، این است که با جذب ، پرورش و بکارگیری جوانان در فعالیت های مدیریتی و اجرایی آنها را ازسنین جوانی ضمن آشنا نمودن با مبانی اصیل اسلامی و امام زمان (عج) ، با مهارتها و فنون مدیریت اسلامی آشنا نماید تا در آینده نزدیک بتوانند در پست های خدمتگذاری قرار گیرند. 1- (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه ) هدف از خلقت ما امام زمانی شدن است .شناخت ، تقویت محبت و تبعیت از امام زمان (عج) 2- تبلیغ، گسترش و تعمیق فرهنگ روحبخش اسلام و تأکید بر آرمانها و ارزشهای معنوی و فرهنگ انقلاب اسلامی 3- اجرای برنامه ها وطرح ها براساس سه محور تحصیل، تهذیب، ورزش 4- تلاش در جهت جذب و پرورش و بکار گیری جوانان مستعد از سنین دبیرستان در فعالیتهای مدیریتی و اجرایی و آموزش فنون مدیرت و رهبری به آنها 5- تلاش در جهت پیشبرد نهضت نرم افزاری و جنبش علمی 6- جهت دهي اوقات فراغت جوانان به سوي پژوهش و فعالیت علمی 7- تقویت فرهنگ مطالعه و تشویق و ترغیب جوانان به فکر کردن و تولید علم 8- استفاده از تکنولوژی و امکانات روز جهت امرجذب و آموزش 9- ایجاد فضای مناسب جهت جذب نخبگان علمی و فرهنگی و تشکیل کانون نخبگان دانش آموز 10- ایجاد محیط سالم، پرشور و نشاط و معنوی برای جوانان و نوجوانان - شناخت ، بکارگیری و پرورش خلاقيت و ابتكارات در جهت رشد اختراعات در بين جوانان و نوجوانان 12- معرفي الگوهاي محقق و پژوهشگر و مدیران موفق در جامعه . 13- ایجاد زمینه برای شناخت مشاغل مختلف جهت جوانان و ایجاد زمینه اشتغال عمل به توصيه پيامبر (ص) :“ من از فقر بر امتم نمي ترسم،ازآنچه برامتم مي ترسم سوء تدبير است ” توجه به فرمايش امام خميني (ره) : (شما بسيجيان در جنگ ثابت كرديد كه با مديريت خوب ميتوان اسلام را فاتح جهان كرد ) . توجه به بيان رهبر معظم انقلاب (مدظله) : من چند سال پيش گفتم كه آنكاري كه بايد در 3-2 سال اول انقلاب مي شد و نشد و من متاسفم تربيت مدير است . يعني اگر بنا بود به فرض محال بر مي گشتيم ما به آن دوران با تجربه اي كه بنده دارم از همه كارهاي ديگر دست مي كشيدم و مي نشستم مدير تربيت مي كردم . آرمانهاي بزرگي كه ما در انقلاب داريم و اين ضرورت آموزش مديريت را براي ما بيشتر مي كند (كارهرچه ضروري تر و بزرگ تر باشد ، اهميت و ضرورت آموزش مديريت بيشتر مي شود ) دهه اول انقلاب: بحران موجوديت نظام دهه دوم انقلاب : بحران مشروعيت نظام دهه سوم انقلاب : كار آمدي نظام و کار آمدی هم از مدیریت آب می خورد .– |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:32 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|||||||||
|
هر مدير 4 وظيفه مهم و اساسي دارد : 1-برنامه ريزي 2- سازماندهي 3- هدايت 4- كنترل و نظارت اما وظايف ديگري هم مطرح است از جمله: كارگزيني – گزارش دهي – بودجه بندي- هماهنگي – انتخاب كاركنان و همكاران – ارتباطات – تصميم گيري- تهيه امكانات و منابع .
نقشهاي مديريت
1-رئيس تشريفاتي : اكثراً در سمينارها و استقبال ها شركت مي كند و . . . 2-رهبر: ايجاد انگيزه ، شروع كار ، هدايت افراد ، روحيه دادن و . . . 3-رابط:نظارت كننده ، جمع آوري اطلاعات در جلسات ، توجه به شكايات مشاهدات و بررسي ، پخش كننده اطلاعات (توزيع كننده) 9-سخنگو: (سخنراني براي مردم ، سازمان ،كارمندان و . . . ) 10-كارآفرين: (بنيان گذار كار، پذيراي تحولات تعيين اهداف شكل دهي برنامهها طراحي سازمان و تغييرات آن ) 11-اداره كننده آشوب: (يكي از كارهاي هميشگي مدير اين است كه اختلافات را حل كند به شكايات گوش دهد و . . . (برطرف كننده اختلاف – مقابله با نارسائيها) 12-تخصيص دهنده منابع : (تأييد بودجهها ، برنامهها . ارتقائات ، تعيين ارشديت) 13-مذاكره كننده: (تمركز روي موافقتنامهها با مشتريان ، عرضه كنندهها ، خريداران ) و اين نقشها را به سه دسته كلي تقسيم میکنیم :
· نقشهاي ارتباطي (تعاملي) ـــــــــــ چگونگي تعامل مدير با ديگران · نقشهاي اطلاعاتي ـــــــــــ چگونگي پردازش و تبادل اطلاعات · نقشهاي تصميم گيري ــــــــــــ چگونگي استفاده از اطلاعات در تصميم گيري برنامه ريزي مشخص كردن ترتيب انجام كارها –پيش بيني كار هايي كه در آينده مي خواهيم انجام دهيم . معين و مشخص كردن : ضد آن مبهم بودن ، نامشخص بودن ، مجهول بودن و اصطلاحا هر چه پيش آيد خوش آيد . چه چيز را مشخص كنيم ؟
مشخص كردن كارهاي آينده خود (من چه كاري مي خوام بكنم و چه كار بايد بكنم ؟) مشخص كردن كارهاي آينده (سازمان يا گروه )(نيروها و موسسه بايد چه بكنند ؟ هدف موسسه چيست؟ نياز چيست ؟ ) مشخص كردن هدف جهت گامها و كارها (تلاش و كوشش هدف دار ) تعيين فعاليت هاي مشخص ، منظم و هدف گرا نكته مهم : دنيا به اين نتيجه رسيده كه كارها بايد در دست مديران فيلسوف باشد . مديران فيلسوف همواره از خود مي پرسند : (چرا؟) مفهوم برنامه ريزي چيست ؟
وقتي مي گوييم مشخص و معين كار بكنيد ، چه چيزي را بايد مشخص و معين بكنيد ؟
-هشت سوال است كه وقتي به اينها پاسخ بدهي يعني برنامه ريزي كرده اي ، برنامه ريزي معمولا پاسخ به اين 8 سوال است . 1- چه كاري ؟ 2- چرا ؟ (به چه دليل ؟ هدف چيست ؟) 3- كي ؟ (زمان – تاريخ شروع و پايان ، مدت و…) 4- كجا ؟ (مكان) 5- كي ؟ (چه كسي ؟ مجري) 6- چگونه ، چطور ؟ (روش) 7- با چه ؟ (امكانات و ابزار و منابع ) 8- چقدر ؟(ميزان ، تعداد مقدار ، حجم ،وزن و به طور كلي كيفيت ) مراحل برنامه ريزي : 1- اهداف اصلي و عالي سازمان مشخص شود (مقاصد و ماموريت هاي موسسه ) 2- بررسي و شناخت و تعيين وضعيت موجود . (سازمان هر چه بزرگتر باشد اين كار دشوارتر است اما اگر فن آن را كسي بلد باشد كار راحت تر است ) 3- هدف گذاري (منظور تعيين طرح است ) اينجا با بخش 1 تفاوت دارد . منظور اين است كه براي چه مي خواهي كار كني (تعيين فعاليت ها با هدف انجام آن فرق دارد ) 4- ترتيب بندي فعاليت ها (از نظر اولويت بندي ) كدام مهم تر و ضروري تر است . 5- زمانبندي 6- تعيين مكان 7- تعيين مسئول (هر كاري كه مجري براي آن تعيين نشود حتما انجام نخواهد شد ) 8- تعيين وظايف 9- تعيين چگونگي انجام كار (روش ها ) 10- تعيين ميزان و مقدار و سطح 11- بودجه بندي و تخصيص منابع 12- اجراي برنامه 13- كنترل برنامه 14- بررسي و پيگيري 15- اصلاحات لازم (كه معمولا در بحث كنترل انجام مي شود ) « سازماندهي » 2 نكته مهم در بحث سازماندهي : 1- هر كاري ، كسي مي خواهد – هر كاري بايد صاحب داشته باشد .اگر مي خواهيد كاري را كه تعيين كرده ايد انجام شود حتما يك نفر را براي آن مشخص كنيد . 2- كار را به كاردان بسپاريد : هر كاري آدم همان كار را مي خواهد . در بحث سازماندهي اگر اين دو مطلب را خوب بفهميد و عمل كنيد همين كافي است . اما مشكل اينجاست كه انجام نمي دهيد . عمل، عمل، عمل تعريف سازماندهي : سازماندهي يعني تقسيم كار ، براي تقسيم كار تشخيص كار نياز است . پس سازماندهي را به دو بخش تقسيم مي كنيم : 1- تشخيص كار (بداني كه چه كارهايي بايد انجام شود ) 2- تقسيم كار (بداني بايد براي هر كار چه كساني را بايد بگذاري ) سرپرستي و فرماندهي و هدايت عملي و كاربردي تعريف سرپرستي
يعني ارتباط مستقيم باافراد و كار داشتن ، بالاي سر افراد و كار بودن ، راهنمايي ، هدايت كردن، در كار وميان ميدان بودن فرماندهي- انگيزش- به حركت در آوردن- حركت دادن- كارگرداني- فعاليت بخشيدن- فعال بودن- پيش بردن كار و افراد- بكارگيري افراد و منابع -يعني اينكه بداني با هر كار و هر فرد و هر موقعيتي چگونه برخورد كني به اون كار بدهي و از اون كار بخواهي -حضور در محل كار و ارتباط مستقيم با افراد- دقت بيشتر در كار- تأثيرگذارتر بودن- راهنماييكردن و روحيه دادن- اصلاح فوري و به موقع كار- محيط باني (توجه و مراقبت از اينكه در سازمان چه ميگذرد؟ افراد چه كار ميكنند؟ چه مشكلاتي وجود دارد؟)- ديدباني كردن- ايجاد يك محيط گرم و صميمي در سازمان- گوش دادن و توجه و رسيدگي كردن- گفتن عيب و ايرادها- اميددادن- همراهي كردن- اطلاع يافتن و اطلاع دادن. اطلاع دادن:
يعني افراد را از اطلاعات مورد نيازشان با خبر كنيم، بايد تشخيص داد كه چه اطلاعاتي بايد در اختيار افراد قرار گيرد. كار و وظيفه مشخص شود و ابلاغ گردد. كيفيت و كميت نتيجه كار بايد به اطلاع شخص برسد. روشهاي بهبود كار مشخص گردد. و . . . چند عامل است كه اگر آنها را داشته باشيد (قدرت و ابهت و جذبه و نفوذ و موفقيت و اثربخشي) را بدست خواهيد آورد. (قدرت: يعني توانايي اعمال نفوذ - نفوذ: اعمالي كه مستقيم يا غيرمستقيم باعث تغيير در رفتار يا نظر ديگران ميشود.) اين عوامل به منابع قدرت معروفند: 1-صفات فردي رهبر: خصوصيات ظاهري و فيزيكي هوش، بيان، شجاعت، سيما و هوشمندي، سخن وري، جذابيت كلام، زيبائي و . . . 2-رفتار رهبر: سبك برخورد و رفتار با زيردستان . سه سبك معروف وجود دارد (آمرانه، مشاركتي، تركيب ايندو) 3-نفوذ زيردستان: كه واقعاً اگر گوش كنند و تبعيت داشته باشند به رهبر قدرت ميدهند. علت اينكه زيردستان به حرف رهبر گوش نميكنند اين است كه او را نميشناسند. قدرتش را نميدانند. اينكه براي هر مدير جديد جلسه معارفه ميگذارند دليلش چيست؟ در معرفي چه مباحثي بايد گفته شود؟براي اين است كه امتيازات و صفات مدير جديد را بگويند و بشمارند اينها در عملكرد مدير تأثير دارد. جدول مديريت
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:22 توسط فرزند روح الله
|
|
||||||||||
|
|
|
|
|
هر كاري را كه مي خواهيد انجام دهيد با شناخت و با اطلاعات انجام دهيد اين اولين گام موفقيت ها مي باشد. 1. اهداف ، ماموريت و وظايف سازمان را شناسايي كنيد . 2. اهداف ، وظايف و ويژگيهاي سمت و جايگاه و مسؤليتي را كه در آن قرار گرفته ايد شناسايي كنيد . 3. نمودار سازماني (مديران و افراد اصلي و روابط آنها ) را شناسايي كنيد . 4. استراتژي ( خط مشي ها ) و بايد و نبايدها مهم و اساسي را بشناسيد . 5. نيرو هاي داخلي و خارجي اثرگذار بر سازمان را بشناسيد ( فقط نيروي اثر گذار ) . 6. دوستان و دشمنان خود را تعيين و شناسايي كنيد . ( شناخت سوابق ، نيرو هاي اثرگذار در تحليل اين مورد به شما كمك مي كند ) . 7. بدترين و بهترين وضعيت و مسايل در سازمان را مشخص كنيد . 8. ارتباط خود را با مديران ، نهادها و افراد تاثير گذار بيشتر كنيد . 9. در ابتداي كار بيشتر در سازمان حضور يابيد (حضور مستمر ، مشخص و بطور منظم باشد ) . 10. از تهديد و ارعاب خودداري كنيد ولي شرايط خود را روشن بيان كنيد . 11. از هرگونه اختلاف جلوگيري كنيد و در مقابل جو دوستي را تقويت كنيد . (خودتان با افراد و افراد با يكديگر ) . 12. اطلاع خود از وضعيت پيشين سازمان را بيشتر كنيد . 13. پرسنل مجموعه كاري را از بين شايسته ترين افراد انتخاب كنيدوبعد آزمايش و امتحان نمايد . 14. خطي مشي ها و ايده هاي افراد متفاوت را شناسايي كنيد . 15. بر مجموعه زير دست كاملا آشنايي يابد و توانايي هاي آنها را در جاهاي مطلوب استفاده كند . 16. بعد از تعيين كادر مدير بايد : 1- شرح وظايف داشته باشد و اهداف سازمان را براي آنها بيان كند . 2- بايدها و نبايدهاي اصلي را تعيين كند . 3- مسؤليت ها و اختيارات را براي آنها تعيين كند . 4- فعاليت ها و برنامه ها را مشخص كند . 5- تعيين زمان كار براي پرسنل . 6- تعيين نوع ارتباط و روابط كاري و هماهنگي ها . 7- تقسيم كار و شروع به كار . 17. اصلاحات و سازماندهي هم در كارهاي روزمره و جاري و هم در كارهاي اصلي و كلي سازمان 18. در ماه اول فقط كارهايي را كه فوريت و اهميت دارند بايد انجام دهيد . در تقسيم بندي كار اولويت بندي براساس اول فوريت و بعد براساس اهميت مي باشد . 19. به مواردي كه احتمال بحران خيزي دارد سريع رسيدگي و جلوگيري نماييد . 20. مسايل حفاظتي ، حراستي ، ايمني و امنيتي و بهداشتي را در ماه اول تشديد كنيد . 21. مواظب باشيد ، فريب نخوريد . (وقتي وارد سازمان شديد به هيچكس اعتماد نكنيد ) تذكرات : 1- نگذاريد بفهمند كه به كسي اعتماد نداريد . 2- آدم درست و مطمين زياد است اما تا همه را نشناختي حتي به آنها هم اعتماد نكن . 3- به ظاهر نگاه نكنيد . 22. هر چه سريعتر يك جانشين براي خود تعيين كنيد . 23. ابتدا به دفتر كار خود سر و سامان دهيد و يك مسؤل دفتر مطمئن و با تجربه در دفتر كار خود بگماريد . 24. از همان روزهاي اول ، اولين كارهايي كه انجام مي دهيد استخدام كارشناسهاي مجرب و مبرب به عنوان مشاورباشد. به ويژه اگر با كار و مسؤليت جديد خود آشنا نيستيد و سابقه كار در آن سازمان را نداريد. 25. به مشاورين و دفتر تشكيلات و روشها بگوييد ، فوري ترين و مهمترين و اولين توصيه هاي آنها به شما چيست ؟ 26. اگر جانشين قبلي فردي مطمئن و همفكر است براي مدتي او را حفظ كنيد ، تا خودتان جا بيفتيد و به كارها و امور و روابط و قوانين آشنا شويد . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:19 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
آموزش تلفیقی رویکرد جدیدی در برنامه ریزی درسی است که در آن برای آموزش یک دوره از ترکیبی از وسایل و تجهیزات الکترونیکی و حضور و نیز ترکیبی از شیوه های دانشجو محور و استاد محور استفاده می گردد. به این ترتیب با توجه به شرایط هر موسسه ای این چهار فاکتور، در یک برنامه ریزی چنان در کنار هم چیده می شوند که بالاترین کیفیت ممکن را بدهند. این در حالی است که آموزش الکترونیکی به رویکردی در برنامه ریزی درسی گفته می شود که در آن تنها از شیوه های دانشجو محور و ابزاهای اینترنتی و رایانه ای استفاده می گردد. آموزش الکترونیکی پس از ناکارآمدی آموزش های حضوری معمول برای پاسخ گویی به نیاز روزافزون تقاضای آموزش های رسمی و عالی در کشورهای مختلف بوجود آمد و همین نکته نیز هدف از طرح این روش جدید یادگیری بود، یعنی دست یابی به روشی که در آن بتوان از هر جا و در هر زمان و با هزینه مالی کمتری به تعلیم تعداد بیشتری دانشجو پرداخت. بر این اساس با توجه به ظرفیت ها و توانمندی های که در از ابزارهای اینترنتی و رایانه ای برای دستیابی به روش های تدریس و یادگیری که بتواند از راه دور اتفاق بیفتد اما چندی نگذشت که تجربیات آموزش الکترونیکی در موسسات مجازی در جهان نقاط ضعف این رویکردهای افراطی را نشان داد. با شروع بکارگیری جدی آموزش الکترونیکی و با گذشت دو دهه از عمر این روش، رفته رفته ناکارآمدی های این شیوه جدید تعلیم روشن گشت. آموزش الکترونیکی علارقم اینکه در دستیابی به اهدف فوق کاملا موفق بود اما در رسیدن به کیفیت آموزش مطلوب ناکارآمد نشان داد و تجربیات بسیاری در کشورهای مختلف جهان این تجربه را ثابت کرد و به این ترتیب نتایج این تجربیات باعث عدم جایگزینی این شیوه جدید به جای آموزش های رسمی و حضوری معمول در کشورهای جهان شد. اما بسیاری از کارشناسان با مشاهده توانمندی های تجهیزات ارتباط از راه دور الکترونیکی مانند کلاس مجازی، محتوای آموزشی استاندارد، کتابخانه های مجازی و ... که در شیوه آموزش الکترونیکی تکامل یافته بودند، از آنها در این شیوه جدید برنامه ریزی و یادگیری یعنی آموزش تلفیقی استفاده کردند. مزیت اصلی آموزش تلفیقی در دستیابی به کیفیت بالای یادگیری می باشد. این شیوه با افزودن شیوه یادگیری دانشجو محور به آموزش حضوری و استفاده از ابزارهای توانمندی مانند محتوای آموزشی استاندارد، بسادگی می تواند کیفیت آموزش بالاتری را نسبت به هر دو شیوه یادگیری بدست دهد. اما علاوه بر کیفیت یادگیری، سیستم آموزش تلفیقی با هزینه مالی کمتری نیز برگزار می گردد. این روش در یک دوره اجرای معقول ارزانتر از روش های حضوری و گرانتر از آموزش الکترونیکی پیاده سازی می گردد. همین دو خاصیت یعنی کیفیت بالا و هزینه کمتر باعث گردیده تا این روش به سرعت در میان موسسات آموزشی و شرکت های بزرگ مورد استفاده قرار گیرد چنانچه با گذشت زمان کمی از عمر این روش بیش از 1 میلیون نفر در چند شرکت بزرگ جهان در حال تعلیم جهت اخذ پست های کاری خود می باشند. با توجه به ارتقا کیفیت یادگیری و کاهش نسبی هزینه های آموزش، کارشناسان پیش بینی می کنند این شیوه بتواند در سال های آینده تحول بنیادین در ساختارهای آموزشی جهان بوجود آورد. اما چنانچه احتمالا متوجه شده اید آنچه در آموزش تلفیقی از اهمیت بالایی برخوردار است، نحوه ترکیب عناصر چهار گانه تشکیل دهنده آن یعنی ابزارهای الکترونیکی و حضوری؛ و آموزش استاد محور و یادگیری دانشجو محور است. برای این منظور با توجه به شرایط هر موسسه ای این چهار فاکتور چنان در کنار یکدیگر حضور می یابند که بتوانند با رعایت روش شناسی و روانشناسی یادگیری به طراحی برنامه ریزی درسی با کیفیت آموزش بالا دست یابند. با توجه به شرایط مختلف و احتمال بروز حالات گوناگون، الگوهایی توسط کارشناسان تهیه گردیده اند که می توان با کمک آنها برای هر شرایطی از امکانات و ابزار، شرایط دانشجویان، مشخصات دوره و ... به مدل یادگیری با کیفیت بالا در این شرایط رسید. به این ترتیب این الگوها این خاصیت را پیدا می کنند که می توانند با دریافت وضعیت موسسه، شما را به سمت طراحی برنامه ریزی ای درسی با کیفیت بالا برای آن وضعیت هدایت کنند و به عنوان یک مزیت کاربردی وجود این الگوها باعث می گردد که تمام کسانی که در سراسر دنیا از این رویکرد جدید بهره می برند به سادگی از این الگوها برای طراحی یک مدل یادگیری موفق استفاده نمایند. بهتر است در همینجا این نکته را هم بیان کنیم که در پاره ای از شرایط استفاده از کلاس ها و جلسات حضوری برای یک موسسه به دلایل مختلفی میسر نمی گردد. در این صورت این الگوها شیوه جدیدی از یادگیری را پیشنهاد می کنند که به آموزش تلفیقی مجازی مشهور است. در این شیوه تنها از ابزارهای از راه دور رایانه ای و اینترنتی استفاده می شود با این تفاوت که در این حالت نیز برنامه ریزی های درسی چنان صورت می گیرد که تلفیقی از روش های استاد محور آموزش و دانشجو محور یادگیری میسر گردد. واحد تحقیق و توسعه شرکت مهندسی رهجویان با هدف ارائه امکانات و خدمات روش های نوین یادگیری، تحقیقات جامعی پیرامون سیستم آموزش الکترونیکی و تلفیقی انجام داده است که حاصل این پژوهش ها را در قالب تولید نرم افزار مدیریت آموزش تلفیقی آموزگار، نرم افزار ارزیابی کیفیت آموزش مبتنی بر الگوی جامع آموزش تلفیقی، نرم افزار محاسبه صرفه اقتصادی آموزش و ارائه خدمات مشاوره عمومی در قالب انتشار مقالات و تحقیقات خود ارئه داده است. در سایت http://www.amoozgar.com/bl/index.cfm سلسله مقالاتي در جهت تبيين روش آموزش تلفيقي آورده شده است كه مي توانيد با مطالعه آنها ديد وسيعتري در مورد اين شيوه نوين آموزش پيدا كنيد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 2:17 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه
به نظر می رسد در طول ساليان و از ابتدای حيات بشر، انسان هميشه با تحقيق سر و کار داشته است. آنچه در اين جا اهميت دارد آنکه تحقيقی می تواند راهگشا باشد که بر اساس اصول و موازين علمی صورت پذيرد.
تحقيق در لغت به معنای درست و راست گردانيدن، پيدا کردن، يافتن يا جستجوی حقيقت آورده شده است. تعاريف به عمل آمده از تحقيق و پژوهش فراوانند. تحقيق به روش علمی را مجموعه مقررات و قواعدی دانسته اند که چگونگی جستجو برای يافتن حقايق مربوط به يک موضوع را نشان مي دهد.در جاي ديگر آن را حقيقت پژوهی ناميده اند و گروهی از دانشمندان اين گونه تحقيق را عملی منظم که در نتيجه آن پاسخهایی برای سوالات مندرج در موضوع تحقيق به دست خواهد آمد تعريف کرده اند. در هر صورت مشخص است که وجه اشتراک در همه اين تعاريق جستجوی حقيقت است و حقيقت يک پديده ذهنی است که با واقعيت يعنی وجود عينی مطابقت دارد هر چند ممکن است اين امر در علوم تجربی صحيح باشد ليکن در علوم نظری چنين نيست به هر حال ما نيز در روش تحقيقی که بحث خواهيم کرد به دنبال يافتن حقيقت خواهيم بود. بنابراین منظور ما از روش علمی تحقيق، مجموعه قواعد و رويه ای است که محقق برای جمع آوری حقايق و واقعيتها دنبال می کند تا سپس آنها را تفسير، تبين و اثبات نمايد. جان ديوئی معتقد است:" اولين مرحله تحقيق احساس وجود يک مشکل است؛ به اين معنی که پژوهشگر در کار خويش با مانع يا مشکلی روبرو گرديده است که در حل آن ابهام يا ترديد دارد و نمی تواند در مقابل آن ساکت بماند." بنابراين اين نقطه آغازين در انجام هرگونه پژوهش يا تحقيقی بسيار مهم است و نقش آموزش افراد برای مسئله يابی که در برخی نظام های آموزش و پرورش برآن بسيار تاکيد می شود نيز از همين امر نشات می گيرد. هرچه ضرورت پرسش در هنگام تدريس برای فراگير بيشتر مطرح شود و از او خواسته شود تا ذهن خود را برای طرح سوالات بيشتر فعال سازد می توان انتظار داشت که در آينده نياز به تحقيق و پيشرفت در او ارتقا يابد. اولين مرحله از تقسيم بندی تحقيق را می توان منوط به هدف از انجام تحقيق دانست. بدين صورت که آيا هدف از انجام تحقيق علایق علمی محقق است يا احتياجان عملی. بدين شکل که محقق برای موشکافی در تجربيات خود و ديگران، کنجکاویهای علمی و يا الهامات و فرضيات علمی محض به دنبال اجرای تحقيق است و يا اينکه هدف کسب اطلاعاتی است که بتواند مشکل يا مسئله فوری را حل نموده و يا زمينه را برای تصميمم گيری در مورد يک موضوع يا مسئله خاص فراهم نمايد. چنانچه هدف اول مد نظر باشد با تحقيق بنيادی يا Basic Research روبرو هستيم که در تعريف آن گفته مي شود: " تحقيقی است که برای گسترش و بسط دانش يا علوم پايه در يک نظام و به خاطر فهم آن طرح ريزی می شود. ممکن است همه يا بخشی از اين دانش در آينده کار بد داشته باشد ولی معمولا خود محقق در کاربرد نقشی ندارد." اما چنانچه تحقيق برای هدف دوم انجام شود آن را تحقيق کاربردی يا Applied Research می نامند و در تعريف آن گفته می شود: " اين نوع تحقيق بر روی يافتن راه حل مسائل فوری با ماهيت عملی متمرکز می شود و بنابراين اين تحقيقات جنبه عملی داشته و معمولاخود محققين درکاربرد نتايج دخيل می باشند." بديهی است تقسيم بندیهای متعدد ديگری برای روشهای تحقيق وجو دارد که در ادامه مباحث مورد بررسی و بحث قرار خواهد گرفت. هر محققي ميتواند روشي خاص را براي تحقيقات خود انتخاب كند و در هر تحقيقي خاص نيز تغييراتي جزئي بر روش خود اعمال كند پس انتخاب روش براي محقق يك هنر است كه از بين روشها و مراحل گوناگون روش و مراحلي را بر ميگزيند و انتخاب روشي گوياتر و جالبتر به خلاقيت و هنر محقق بستگي دارد پس با توجه به اينكه تحقيقات ميتوانند روشهاي مختلفي از جمله روش كمي و يا كيفي داشته باشد. پس محقق بر اساس نياز و خلاقيت ميتواند روشي را برگزيند. به طور كلي ميتوان مراحل و روشي را براي تحقيق پيشنهاد كرد: ۱. انتخاب موضوع و طرح مساله ۲. چهارچوب تئوريكي مدل و فرضيه هاي تحقيق ۳. روش تحقيق.جامعه آماري و نمونه آماري ۴. تجزيه و تحليل دادهها و يافتهها ۵. نتيجهگيري و پيشنهادات. تعيين موضوع تحقيق اجزاي اصلي يك گزارش تحقيق
اجزاي اصلي يك مقاله تحقيقي
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 2:10 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
آغاز يک تحقيق با احساس وجود يک مشکل همراه است. در اين مرحله آن احساس بايد به صورت يک " پرسش " در آيد و بيان شود. بديهی است اين پرسش از مسائل روزمره تا مباحث و فرضيات پيچيده علمی را دربرگيرد. مهم آنست که به شيوه ای علمی و صحيح بيان شود. با در نظر گرفتن دو تقسيم بندی مهم در زمينه علائق علمی و احتياج عملی شما ممکن است تحقيقی بنيادی يا کاربردی را در نظر بگيريد.
- برای افراد متخصص معمولا کار انتخاب موضوع برای تحقيق با مشکل کمتری نسبت به سايرين انجام می گيرد به ويژه دانشجويان که اغلب با وسواس و کل نگری بيشتری به انتخاب موضوع می پردازند. مهمترين منابع برای انتخاب موضوع تحقيق به شرح زير می تواند باشد: - استفاده از تجارب : شما به عنوان دانشجوئی که در مراحل پايانی تحصيل خود هستيد و در طول دوران تحصيل با مسئل و مشکلات مختلفی برخورد داشته ايد که هر کدام آنها می تواند موضوعی مناسب برای تحقيق باشد. - استنتاج از نظريه ها و فرضيه ها: در زمينه کار تخصصی شما نظريات و فرضيه های گوناگونی وجود دارد. محقق می تواند با مطالعه دقيق آنها و با ابداع فرضيه جديد به يک مطالعه تازه اقدام نمايد. - استفاده از متون درسی و مجلات تخصصی: سراسر کتب درسی آکنده از مطالب ارزندهای در مورد موضوعات خاص علمی است.بيان تئوریها و نظريات علمی در کتب درسی و مرجع نيز می تواند زمينه مناسبی برای يافتن موضوع تحقيق باشد. همين طور مجلات علمی و تخصصی در رشته های مختلف علمی تماما" به ارائه گزارش تحقيقات انجام شده می پردازند که خصلت تکرار پذيری تحقيق خود زمينه را برای انتخاب موضوعاتی برای انجام تحقيق فراهم خواهد نمود. - دولتها، دانشگاهها و موسساه پژوهشی خصوصی: در بسیاری از موارد وزارتخانه ها، سازمانها و نهادهای مختلف دولتی اقدام به ارائه فهرستی از عناوين پژوهشی مورد نياز خود می کنند که با توجه به تخصص خود می توانيد به انتخاب موضوع بپردازيد. در دانشگاهها نيز اغلب گروههای آموزشی فهرست عناوين مناسب برای تحقيق در آن گروه را تهيه و در اختيار دانشجويان قرار مي دهند . به تازگی در ايران و از سالهای قبل در ممالک پيشرفته موسسات خصوصی پژوهشی وجود دارند که آنان نيز همه ساله فهرستی از عناوين تحقيقاتی خود را منتشر می کنند که برای انتخاب موضوع و انجام تحقيق مورد استفاده قرار مي گرد. نکته حائز اهميت آنکه اين گونه موسسات ونيز موسسات دولتی در صورت تائيد طرح پژوهشی شما برای انجام تحقيق معمولا سهمی از هزينه ها را برعهده خواهند گرفت. مهمترين شرايط برای انتخاب موضوع به شرح زير مورد ملاحظه قرارمی گيرد: - قابليت اجرا: سه شرط نيروی انسانی ماهر، منابع مالی مناسب و کافی و امکانات مناسب برای انجام هر تحقيقی ضروری است. - تازگی و عدم دوباره کاری: تنها در سه وضعيت زير می توان به انجامتحقيق روی موضوعی که قبلا روی آن کار شده است اقدام کرد. در شرايط زمانی متفاوت در شرايط جغراقيائی مختلف درصورت عدم دستيابی به نتايج کافی - تناسب با زمان : تحقيق از نظر زمانی بايد در محدوده ای مناسب صورت پذيرد تا در زمان تعيين شده دستيابی به داده ها و کسب نتايج با مشکلی مواجه نشود. مناسب بودن : دقت کنيد و به دوسوال پاسخ دهيد: وسعت مسئله مورد نظر چقدر است؟ و شدت مسئله به چه ميزان می باشد؟ باصرفه بودن : آيا بلحاظ مفهوم هزينه-اثربخشی تحقيق و انجام هزينه در مورد آن اثربخشی کافی خواهد داشت؟ - ملاحظات اخلاقی : از جمله مهمترين شرايط برای انتخاب موضوع عدم تضاد و مواجهه آن با ملاحظات اخلاقی است. اصولا رفتن به دنبال موضوعاتی که انجام آن با مشکلات و مسائل اخلاقی زياد مواجه باشد توصيه نمی گردد. در حيطه توانبخشی بواسطه کار با موضوعات انسانی رعايت اين امر بشدت مطرح است. - علاقمندی و دانش محقق : نياز به توضيح نيست که اين هردو برای انجام هر تحقيقی ضروری است و عاملی برای بالارفتن سرعت و کيفيت تخقيق می باشد. در هنگام نوشتن عنوان بايدخصوصياتی که برای يک عنوان خوب برشمرده می شونددر نظر گرفت . اين موارد عبارتند از: - از کلمات کوتاه، رسا و در حد امکان از يک زبان استفاده شود - عبارت گويا باشد و گيج کننده نباشد. از اختصارات که ممکن است مخفف عبارات مختلفی باشند پرهيز شود. - در تحقيقات توصيفی بيان مکان و زمان تحقيق در عنوان ضرورت دارد. - در عنوان دقيقا آنچه محقق بدنبال تعيين آن است بيان شود. - سعی شود دامنه تحقيق محدود در نظر گرفته شود. - عنوان را غير سوالی مطرح نمائيد. - از کلمات مناسب ومطلوب استفاده شود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 2:7 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 2:6 توسط فرزند روح الله
|
|
||||||
|
|
|
|
مهدی مدهنی – سعید مدهنی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:56 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
در اينجا قبل از هر چيز به سراغ معيارهائى كه در قرآن مجيد براى گزينش فرمانده يا مدير يا كاركنان آمده، مى رويم; تا الگوئى باشد براى بحثهاى آينده ما.
در سه سوره قرآن مجيد (بقره، يوسف و قصص) به سه گونه معيار براى سه گونه پذيرش مسؤوليّت اشاره شده است. 1ـ در سوره بقره در داستان «طالوت و جالوت» و انتخاب طالوت به عنوان فرماندهى بنى اسرائيل به وسيله پيامبر آن زمان «اشموئيل» براى پيكار با «جالوت» كه سلطان جبّار آن زمان بود، روى دو ويژگى مهم يعنى گستردگى علم و جسم تكيه شده است; آنجا كه مى فرمايد: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَزادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتى مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَاللّهُ واسِعٌ عَليمٌ; خداوند او را بر شما برگزيده و به او توانائى جسمانى و علمى بخشيده و خداوند حكومت را به هر كس بخواهد (شايسته ببيند) مى بخشد و احسان خداوند وسيع است; و (از لياقت افراد براى منصب ها) آگاه است».(1) روشن است كه قدرت جسمانى و فكرى دو شرط اساسى براى پيكار با دشمن سر سخت است. 2ـ در سوره يوسف به هنگامى كه پيشنهاد سرپرستى خزانه دارى مصر از سوى يوسف مطرح شد، او روى امانت و آگاهى خويش تكيه كرده و مى گويد: «إِجْعَلْنى عَلى خَزائِنِ الاَْرْضِ إِنّى حَفيظٌ عَليمٌ; مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم!»(2) قابل توجّه اين كه، در معيارهاى قرآنى در هر مورد روى صفاتى متناسب با همان پست و مقام تكيه شده است. در مورد فرماندهان روى عنوان «زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالجِسْمِ». در مورد كاركنان روى عنوان «اَلْقَوِىُّ الاَْمينُ». در مورد حافظان مديريّت و بيت المال روى عنوان «حَفيظٌ عَليمٌ». و با توجّه به اين كه مديريّت و فرماندهى به خاطر برنامه هاى پيچيده عصر ما نسبت به گذشته تفاوت بسيار پيدا كرده، ناچار براى گزينش مديرها و فرماندهان بايد يك سلسله اصول كلّى مشترك را در نظر گرفت كه در قرآن به آن اشاره شده، و يك سلسله شرايط ويژه كه متناسب با همان بخش مديريّت و فرماندهى است، كه بايد به آن افزوده شود. ناگفته پيداست كه براى مديريّت امور مالى بيش از هر چيز «امانت» و «علم و آگاهى» لازم است. 3ـ در داستان موسى و شعيب به هنگامى كه يكى از دختران شعيب پيشنهاد انتخاب موسى را براى سرپرستى اموال خانواده شعيب و چوپانى گوسفندان مى دهد، روى «قوّت» و «امانت» او تكيه مى كند و مى گويد: «يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمينُ; پدرم! او را استخدام كن; زيرا بهترين كسى را كه مى توانى استخدام كنى آن كس است كه قوى و امين باشد (و او همين مرد است)!»(1) اين معيارها به طور سربسته و فشرده در سوره هاى مختلف قرآنى آمده است; و به خواست خدا با استفاده از آنها، شرح لازم بعداً مطرح خواهد شد.
* * *
چهارده شرط عمده
عمده ترين شرايط و صفات مشترك مديران و فرماندهان عبارت است از:
1ـ ايمان به هدفقبل از هر چيز بايد به اين نكته توجّه داشت كه ما در چهار چوبه يك نظام مكتبى بحث مى كنيم، و طبعاً «ايمان به هدف» در اينجا مفهوم ايمان به مكتب و مبانى مكتبى را دارد. يك مدير و فرمانده مكتبى نه تنها نمى تواند در برابر آن مكتب بى تفاوت باشد; بلكه، بايد ايمان عميقش به تعليمات آن مكتب انگيزه اصلى او را در انجام وظايفش تشكيل دهد. در اينجا مسأله از شكل سلسله مراتب، و احساس مسؤوليّت در برابر مقام فوق، بيرون مى آيد; و شكل «خود جوشى» را به خود مى گيرد. قابل توجّه اين كه قرآن مجيد درباره پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) مى گويد: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْه مِنْ رَّبِّه...; پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ايمان آورده است و...»(1) ايمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به «ما أَنْزَلَ اللّه» از تمام تلاشها و كوششها و از تمام زندگانيش آشكار بود. در هيچ يك از تواريخ ديده نشده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در جائى از ميدان جهاد فرار كرده باشد، حتّى در ميدان اُحُد كه اوضاع به منتها درجه وخامت رسيد، و گروه زيادى از لشكر جز خاصّان ـ يا طبق روايتى جز على(عليه السلام) ـ از ميدان كنار رفتند، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) چون كوه پابرجا ايستاد و با اين كه جراحات پيشانى و شكستگى دندان، او را به شدّت آزار مى داد، و در برابر دشمن تنها مانده بود، دست از استقامت و پايمردى برنداشت و سرانجام ديگران را به ادامه مبارزه و بازگشت به ميدان دعوت كرد. جالب اين كه، در نهج البلاغه به خصوص روى اين نكته تكيه شده كه به هنگام آرايش صفوف در ميدان جنگ، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از همه لشكر به دشمن نزديكتر بود: «كُنّا إِذا احْمَرَّ البَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّمِنْهُ; هنگامى كه آتش جنگ شعلهور مى شد، ما به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پناه مى برديم: و او از همه به دشمن نزديكتر بود!»(2) مورّخان اعم از تاريخ نويسان مسلمان و غير مسلمان، از ايستادگى عجيب محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در برابر حوادث مشكل، و انبوه مصائبى كه براى او در مسير دعوتش رخ مى داد، ستايش كرده و اعتراف دارند كه اين ايثار و فداكارى نشانه ايمان عميق او به مكتبش بوده است. ايمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به هدف و رسالتش تا آن پايه بود كه گاه از عدم پذيرش مردم آنچنان متأثّر مى شد كه مى خواست جان عزيزش را از دست بدهد. قرآن مجيد در مقام دلدارى او مى گويد: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً; گويا مى خواهى به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند!»(1) در احاديث اسلامى آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به قدرى عبادت كرد كه پاهاى مباركش متورّم شد تا آنجا كه قرآن بر او نازل گشت و چنين گفت: «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى; ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكنى!»(2) اينها همه نشان مى دهد كه اين مدير و فرمانده بزرگ عالم بشريّت تا چه حد به مكتبش ايمان داشت; ايمانى كه در تمام اعمالش پرتو افكن بود و در عمق جانش نفوذ كرده، و به تمام اعمالش جهت مى داد. همين ايمان عميق بود كه به دعوت او جاذبه مخصوصى مى داد. كوتاه سخن اين كه، ايمان به هدف براى يك مدير و فرمانده در هر تشكيلات نخستين و مهمترين شرط موفّقيّت او است، و اصولاً عشق به كار و تلاش و كوشش توأم با دلسوزى، بدون چنين ايمانى صورت نخواهد گرفت. و البتّه در نظامهاى مكتبى، ايمان به هدف مساوى است با ايمان به مكتب. * * * 2 و 3ـ «علم» و «قدرت»اين دو چنانكه مى دانيم در قرآن مجيد صريحاً آمده است، و به عنوان دو ارزش مهم در مسأله گزينش فرمانده روى آن تكيه مى كند. چنانكه قبلاً به طور اجمال در ماجراى «طالوت و جالوت» به آن اشاره كرديم. ماجرا چنين بود كه بنى اسرائيل گرفتار سلطان جبّار مستبد و خود كامه اى به نام «جالوت» شده بودند، و در زير فشار اين نظام ستمگر دست و پا مى زدند. براى يافتن راه نجات از پيامبرشان «اشموئيل» كمك خواستند، و تقاضا كردند كه فرماندهى شايسته براى آنان برگزيند، تا صفوف آنها را متّحد سازد، و با طاغوت عصر خود به مبارزه برخيزند. «اشموئيل» جوان نيرومند و بيداردل و آگاهى را به نام «طالوت» براى اين هدف مهم برگزيد. او يك روستائى زاده بود، از نظر مادّى فقير، و از نظر نسب از يك خانواده گمنام! هنگامى كه سردمداران بنى اسرائيل از اين گزينش، سخت در تعجّب فرو رفتند و گفتند: «چگونه ممكن است طالوت حاكم و فرمانده ما باشد، در حالى كه ما از او شايسته تر به حكومتيم، و او از نظر مالى تهيدست است!» (قالُوا أَنّى يَكُونُ لَهُ الْمُلُكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ)(1) چرا از قبائل معروف، و بزرگزادگان بنى اسرائيل و ثروتمندان مشهور يكى را انتخاب نكردى؟! شايسته تر از طالوت بسيارند! اشموئيل در يك پاسخ كوتاه، معيار گزينش او را چنين بيان كرد: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَزادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ; اين يك گزينش الهى است، خداوند او را بر شما برگزيده و بر علم و قدرت جسمانى او افزوده».(2) اشاره به اين كه علم و قدرت اكتسابى او با امدادهاى الهى افزايش يافته و در او موهبت و اكتساب به هم آميخته است. اين پاسخ محكم، ناآگاهان بنى اسرائيل را بيدار كرد و به آنها نشان داد كه در معيارهاى گزينش فرمانده، سخت در اشتباهند; شخصيّت نياكان، شهر و قبيله، ثروت و امكانات مادّى، هرگز رمز پيروزى در ميدان نبرد نيست; و در مسأله گزينش فرمانده يا مدير نمى تواند نقش اصلى داشته باشد. مهم «علم» و «قدرت» يا «دانائى» و «توانائى» است. البتّه ذكر اين نكته لازم است كه، منظور از آگاهى و علم در اينجا آن نوع علم و آگاهى است كه با گردش كار مدير و فرمانده پيوند دارد، و در حوزه مأموريّت او اثر مى گذارد. بسيار است تشكيلاتى كه مديران آنها به خاطر حاكميّت روابط شخصى و خصوصى،اين دو ضابطه سرنوشت ساز را به دست فراموشى سپرده، و از هم متلاشى شده اند. مدير ناآگاه يا ناتوان تشكيلات خود را به ورشكستگى و سقوط مى كشاند و چنين فرماندهى در ميدان نبرد نيز سرنوشتى جز شكست ندارد. امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه چنين مى فرمايد: «أَلْعامِلُ عَلى غَيْرِ بَصْيرَة كالسّائِرِ عَلى غَيْرِ الطَّريقِ لاتَزيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ عَنِ الطَّريقِ إِلاّ بُعْداً; كسى كه بدون بصيرت و آگاهى كارى را انجام مى دهد، همانند كسى است كه از بيراهه سير مى كند كه هر قدر سريعتر مى رود از مقصد دورتر مى شود».(1) و در همين زمينه، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: «مَن اسْتَعْمَلَ عامِلاً عَنِ المُسْلِمينَ وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْلى بِذلِكَ مِنْهُ، وَأَعْلَمُ بِكِتابِ اللّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَقَدْ خانَ اللّهَ وَرَسُولَهُ، وَجَميعَ المُسْلمينَ; هر كس از ميانه مسلمانان فرماندارى را برگزيند در حالى كه مى داند ديگرى نسبت به او، اولويّت دارد و به قرآن و سنّت آگاهتر است، خيانت به خدا و رسول او و جميع مسلمانان كرده است.»(2) به راستى اين حديث كه هم ناظر به بُعد مكتبى و تعهّد، و هم بُعد تخصّصى و آگاهى است پشت را مى لرزاند و به همگان هشدار مى دهد كه در همه جا اصل لياقت و آگاهى و اولوّيتها را دقيقاً مراعات كنند. اين نيز روشن است كه بخشى از اين دو امتياز ذاتى است و بخش مهمّى از طريق اكتساب فراهم مى گردد مخصوصاً از طريق تجربه و سابقه كار و بايد مديران و فرماندهان را در اين دو جنبه پرورش داد.
* * *
4ـ امانت و درستكارىدر معيارهاى اسلامى اين شرط به ضميمه قدرت، براى همه كاركنان و كارمندان قيد شده است. و مدير و فرمانده به حكم اين كه از رده هاى بالاى كاركنان و كارمندان هستند نه تنها نمى توانند از آن فرمان مستثنا باشند; بلكه، بايد هر دو را در حدّ عالى دارا باشند. اين معنى به صورت خاصّى در سرگذشت «موسى» و «شعيب» در قرآن مطرح شده است. هنگامى كه موسى به دنبال مبارزه سختى با طاغوتيان زمانش ناچار به ترك مصر شد و به سرزمين مدين در شام هجرت كرد، دست تقدير الهى او را با خانواده شعيب، پيامبر بزرگ و پير روشن ضمير، مربوط ساخت. يكى از دختران «شعيب» به پدرش پيشنهاد كرد كه «موسى» را براى چوپانى گوسفندان و اداره امور اقتصادى خانواده برگزيند; او كه پرورش يافته خاندان وحى بود در پيشنهاد مستدلّ خود روى دو اصل «قوّت» و «امانت» تكيه كرد كه قرآن آن را با لحن موافق بازگو كرده است: «يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمينُ; پدرم! او را استخدام كن چرا كه بهترين كسى را كه مى توانى استخدام كنى كسى است كه (همچون اين جوان) قوى و امين باشد».(1) بدون شك «قوّت» در اينجا تنها به معنى نيروى جسمانى و زور بازو، نيست; بلكه، هر گونه توانائى در مديريّت را، به تناسب كار، شامل مى شود; و به اصطلاح، آيه داراى اطلاق است و اشكال مختلف قوّت و قدرت در دايره شمول اين اطلاق قرار گرفته. بنابراين، هر كس عهده دار كارى مى شود بايد آنچنان توانا باشد كه بر آن كار مسلّط گردد، نه اين كه كار بر او مسلّط شود. «امانت» نيز منحصر به امين بودن در حفظ اموال نيست; هر پست و مقامى نيز مصداقى از مفهوم وسيع «امانت» است، و اسرار هر تشكيلات نيز امانت آن تشكيلات است كه بايد در حفظ آن كوشيد. قابل توجّه اين كه يكى از ياران پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) خدمتش عرض كرد: «اَلاتَسْتَعْمِلنُى; آيا يكى از پستهاى مهم را به من واگذار نمى كنى؟!» پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دست بر شانه او زد و فرمود: «أِنَّكَ ضَعيفٌ، وَإِنَّها أَمانَةٌ (وَ الاَْمانِةُ ثَقيلةٌ) وَإِنَّها يَوْمَ الْقِيامَةِ خِزْىٌ وَنَدامَةٌ، إِلاّ مَنْ أَخْذَها بِحَقِّها وَأَدَّى الَّذى عَلَيْهِ فيهآ!; تو ضعيف هستى، و اين پستها امانت است (و امانت الهى سنگين است) و روز قيامت مايه رسوائى و پشيمانى مى گردد، مگر كسى كه آن را به حق بگيرد، و وظيفه خود را درباره آن ادا كند!»(2) تعبير به امانت درباره پستهاى مهمّ سياسى و مديريّتها در كلام معروف على(عليه السلام)نيز آمده كه در نامه اى به فرماندار آذربايجان نوشت: «وَإِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَة وَلكِنَّهُ فى عُنُقِكَ أَمانَةٌ; پست و مقامى كه به دست تو افتاده شكارى در چنگال تو نيست; بلكه، امانتى است كه بر گردنت سنگينى مى كند!»(3) همين معنى به تعبير ديگرى در كلام همان امام(عليه السلام) آمده است: «أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النّاسِ بِهذَا الاَْمْرِ أَقْواهُمْ وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ فِيهِ; اى مردم! از همه مردم سزاوارتر به حكومت كسى است كه از همه تواناتر و آگاهتر به فرمانهاى الهى، باشد!»(1) و در مورد خيانت در اين امانت بزرگ در نامه اى به يكى از فرماندارانش مى فرمايد: «اِنَّ اَعْظَمَ الْخَيَانَةُ خِيَانَةُ الاُْمَّةِ، وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الاَْئِمَّةِ; بزرگترين خيانت، خيانت به امّت است; و رسواترين تقلّب، تقلّب به پيشواى مسلمين است!»(2) فرماندهان و مديران بايد از چنان قدرت و امانتى برخوردار باشند كه از يك سو برنامه هاى كار خود را با قاطعيّت پيش برند و هم از سوى ديگر اسرار و اموال آن تشكيلات را حفظ و پاسدارى كنند. مدير خائن از دريچه چشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) چنان است كه در حديث زير منعكس شده: «مَنِ اسْتَعْمَلْناهُ مِنْكُمْ عَلى عَمَل فَكَتَمَنا مَخيطاً فَما فَوْقَهُ كانَ غَلُولاًَ يَأْتى بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ; اگر فردى را در پستى گمارديم و او يك نخ يا بالاتر از آن را از ما پنهان كند، او خائن است; و مالى را كه خيانت كرده غُلى در گردن او در قيامت خواهد بود».(3) باز در قرآن مجيد در سوره يوسف روى دو معيار «آگاهى» و «امانت» به شكل ديگرى تكيه شده است (تحت عنوان «حفيظ» و «عليم» بودن). هنگامى كه عزيز مصر از «يوسف» دعوت كرد كه در كشور مصر عهده دار پست مهمّى شود (تا مردم را در سالهاى قحطى شديد كه انتظار آن مى رفت، از خطرات حفظ كند) ، يوسف گفت: «إِجْعَلْنى عَلى خَزائِنِ الاَْرْضِ إِنّى حَفيظٌ عَليمٌ; مرا سرپرست خزائن كشور كن به دليل اين كه هم امانت دارم و هم آگاهم!»(1) با توجّه به گستردگى مفهوم امانت در منابع اسلامى، بدون شك هر مقام و پست كه به مدير و فرماندهى سپرده مى شود از مهمترين امانات الهى و اجتماعى است. اين حديث را شنيده ايم كه در تفسير آيه 58 سوره نساء: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ إِلى أَهْلِها وَإِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ از ائمّه اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده است كه فرمودند: منظور اين است كه: «أَدُّوا الْوِلايَةَ إِلى أَهْلِها; حكومت را به اهلش بسپاريد!»(2) و در اين زمينه احاديث زياد ديگرى نيز نقل شده كه امانت را به معنى «امامت» و رهبرى خلق تفسير مى كند. بدون شك منظور از اين تفسيرها محدود ساختن مفهوم آيه نيست; بلكه، هدف بيان مصداق روشن آن است; و به هر حال، نشان مى دهد كه امانت منحصر به «مسائل مالى» آنچنان كه گاه توده مردم از آن مى فهمند نيست; بلكه، مهمتر از آن، پستهاى مهم و مخصوصاً مقام رهبرى حكومت است. و جالب اين كه بلافاصله بعد از آن مى فرمايد: «وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ; هنگامى كه در ميان مردم حكومت كرديد با عدالت حكومت كنيد!» و اين بيانگر ارتباطى است كه در ميان اين دو وجود دارد. امانت از نظر اسلام حتّى مفهومى از اين گسترده تر دارد; و تمام مسؤوليّتها و تكاليف را شامل مى شود، چنان كه در آيه امانت مى خوانيم: إِنّا عَرَضْنَا الاَْمانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الاِْنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً; ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم، آنها از حمل اين امانت ابا كردند و از آن هراس داشتند، امّا انسان اين بار را بر دوش كشيد! او بسيار ظالم و نادان بود (چرا كه قدر اين مقام بزرگ را ندانست و برخود ستم كرد)».(1) به اين ترتيب چگونه ممكن است كسى را كه از امانت او مطمئن نيستيم به مديريّت برگزينيم خواه در يك امر اقتصادى باشد، يا فرهنگى، يا سياسى; همچنين در مورد فرماندهى كه عملاً جان گروهى را در اختيار دارد. ذكر اين نكته نيز لازم است كه نبايد تصوّر كنيم كه تنها با نصب بازرسان و مأموران اطّلاعاتى مى توان مراقب اعمال مديران و فرماندهان بود (هر چند وجود چنين دستگاههائى در جاى خود لازم است); زيرا اوّلاً تشكيلات بازرسى معمولاً سر از دور و تسلسل درمى آورد، چرا كه بازرسان نيز انسانهائى هستند همچون مديران و فرماندهان; براى جلوگيرى از خيانت يا تبانى آنها با خطاكاران چه بايد كرد؟ آيا بازرسان ديگرى لازم است؟! ثانياً هرگز نمى توان به تعداد مديران و فرماندهان، تعيين بازرس كرد. بنابراين، راه صحيح اين است كه اطمينان به صحّت عمل آنها از طريق ويژگيهاى عقيدتى و اخلاقى و فرهنگى كه بر مديران و فرماندهان حاكم است حاصل گردد; و اين تنها راه مطمئن و قابل اعتماد براى پيشگيرى از تخلّفات است.
* * * 5ـ صداقت و راستى با توجّه به اين كه مهمترين سرمايه يك مدير و فرمانده در برنامه هاى اجرائى همبستگى او با افراد زير نظر او، و وجود اعتماد متقابل در ميان آنها است. و با توجّه به اين كه ضمن حفظ اين همبستگى و اعتماد متقابل، صداقت در گفتار و عمل است; نقش اين موضوع در اين مديريّت آشكار مى شود. گاه يك «سخن» يا «عمل» خالى از صداقت كافى است كه ميان مدير و فرمانده و كسانى كه تحت مديريّت و فرماندهى قرار دارند جدائى بيفكند; به همين دليل، مدير و فرمانده حتّى از كارهائى كه او را متّهم به ترك صداقت مى كند هر چند واقعيّتى نداشته باشد، بايد بپرهيزد; تا بتواند سرمايه عظيم اعتماد عمومى را حفظ كند. در تعليمات اسلام به قدرى روى دو مسأله «صداقت» و «امانت» تكيه و تأكيد شده كه درباره كمتر موضوعى ديده مى شود; و اين به خاطر نقش حياتى اين دو در زندگى اجتماعى بشر است. براى پى بردن به نقطه نظرهاى اسلام در اين زمينه ذكر سه حديث زير كافى به نظر مى رسد: 1ـ پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «لا تَنْظُرُوا إِلى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَكَثْرَةِ الْحَجِّ وَالْمَعْرُوفِ، و طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ، وَلكِنِ انْظُرُوا إِلى صِدْقِ الْحَديثِ وَأَداءِ الاَْمانَةِ; (براى آزمايش مردم) نگاه به زيادى نماز و روزه آنها و كثرت حج و نيكى كردن آنها به مردم، و سر و صداى آنها در عبادات شبانه نكنيد، ولى نگاه به راستگوئى و امانتدارى آنها كنيد!»(1) همانطور كه ملاحظه مى كنيد با تمام اهمّيّتى كه عبادات دارد، آن را به تنهائى دليل بر شخصيّت و ارزش والاى افراد نمى شمرد; بلكه، روى مسأله صداقت و امانت تأكيد و پافشارى مى فرمايد. 2ـ امام صادق(عليه السلام) فرمود: «إِنَّ اللّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلاّ بِصِدْقِ الْحَديثِ وَأَداءِ الاَْمانَةِ مؤدّاةً إِلَى البَرِّ وَالْفاجِرِ; خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اين كه راستگوئى و اداى امانت به نيكوكار و بدكار، در برنامه تعليمات او بود.»(1) به اين ترتيب اين دو اصل از اصول اساسى دعوت انبياء و همه مذاهب آسمانى بوده است. 3ـ در حديث ديگرى از بعضى از ياران آن حضرت(عليه السلام) مى خوانيم كه: «ما وَدَّعَناقَطُّ إِلاّ أَوْصانا بِخَصْلَتَيْنِ: عَلَيْكُمْ بِصِدْقِ الْحَديثِ وَأَداءِ الاَْمانَةِ إِلَى البَرِّ والْفاجِرِ; امام(عليه السلام) هرگز از ما خداحافظى نكرد مگر اين كه دو موضوع را سفارش فرمود: صداقت و اداء امانت، به نيكوكار و بدكار!»(2) جائى كه رعايت اين دو اصل براى عموم مردم ضرورى است، در مورد مديران و فرماندهان از اهمّيّت و اولويّت ويژه اى برخوردار خواهد بود.
* * *
6ـ حُسن سابقهاين شرط مهم را كه امروز از سوى همه مجامع و محافل جهانى و مؤسّسات مختلف به رسميّت شناخته شده، امير مؤمنان على(عليه السلام) در چهارده قرن پيش، با صراحت تمام در فرمان تاريخى «مالك اشتر» بيان فرموده است; آنجا كه «مالك» را مخاطب ساخته مى گويد: «إِنَّ شَرَّ وُزَرائِكَ مَنْ كانَ لِلاَْشْرارِ قَبْلَكَ وَزيراً، وَمَنْ شَرِكَهُمْ فى الأثامِ، فَلايَكُونَنَّ لَكَ بِطانَةً، فَإِنَّهُمْ أَعْوانُ الاَْثَمَةِ، وَإِخْوانُ الظَّلَمَةِ، وَأَنْتَ واجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرائِهِمْ وَنَفاذِهِمْ، وَلَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصارِهِمْ، وَأَوْزارِهِمْ، وَآثامِهِمْ... أُولئِكَ أَخَفُّ عَلَيْكَ مَؤُونَةً وَأَحْسَنُ لَكَ مَعُونَةً; بدترين وزراى تو كسانى هستند كه براى اشرار قبل از تو وزير بوده اند; كسى كه با آن گنهكاران در كارهايشان شركت داشته، نبايد صاحب اسرار تو باشد; آنها همكاران گنهكاران و برادران ستمكارانند; در حالى كه تو مى توانى جانشينان خوبى براى آنها بيابى، از كسانى كه از نظر فكر و نفوذ كمتر از آنان نيستند; اما بار گناهان آنها را به دوش نمى كشند... هزينه اين افراد بر تو سبكتر، و همكاريشان با تو بهتر است!»(1) و براى شناختن سوابق افراد بايد به بازتاب شخصيّت آنها در افكار عمومى جامعه مراجعه كرد; البتّه ممكن است افكار عمومى در قضاوت خود درباره كسى احياناً گرفتاراشتباه شود ولى غالباً معيار خوبى براى شناخت افراد مى تواند باشد. لذا در همان «فرمان» در عبارت ديگرى مى خوانيم: إِنَّما يُسْتَدَلُّ عَلى الصّالِحينَ بِما يُجْرِى اللّهُ لَهُمْ عَلى أَلْسُنِ عِبادِهِ; بدان افراد شايسته را از طريق آنچه خداوند بر زبان بندگانش جارى مى سازد مى توان شناخت!»(2) البتّه انكار نمى توان كرد كه دگرگونى در حالات افراد و تغيير مسير زندگى آنها امكان پذير است، و داستانهاى «بِشْرِ حافى» و «فُضَيْل بنِ عَياض» و «حُرّ ابن يزيد رِياحى» را غالباً شنيده ايم. ولى اين تحوّل و دگرگونى تنها در اقلّيّتى از افراد منحرف واقع مى شود كه بايد با دقّت و هوشيارى به آن پاسخ مثبت داد ولى اين امر در اكثريّت منحرفان با سابقه، تحقّق نمى يابد. به همين دليل، هميشه بايد در گزينش مديران، سوابق آنها را در نظر گرفت، همان گونه كه خود آنها باديد سوابق افراد زير دست خود را در نظر بگيرند. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه انقلاب و دگرگونى و تغيير حالات افراد در سنين پائين بيشتر از سنين بالا رخ مى دهد; افراد جوان هم زودتر آلوده مى شوند، و هم زوتر پاك، ولى بازگشت افراد مسن بعد از هسته بندى شخصيّتشان از مسير خود كار بسيار دشوارى است.
* * *
7ـ وراثت صالحهبدون شك يكى از ابعاد شخصيّت انسان را مسائل ناشى از وراثت تشكيل مى دهد; تا آنجا كه بعضى شخصيّت آدمى را در سه بعد «وراثت» و «محيط» و «تعليم و تربيت» خلاصه كرده، و آن را «مثلّث شخصيّت» نام نهاده اند. البتّه ما ابعاد و عوامل سازنده شخصيّت را اينچنين محدود نمى دانيم و مسائل فراوان ديگرى وجود دارد كه در تركيب بندى شخصيّت انسانى مؤثّر است كه اينجا جاى شرح آن نيست; ولى به هر حال، تأثير «وراثت» را در شخصيّت به عنوان يك عامل مهم نمى توان انكار كرد. در قرآن مجيد و روايات و زيارات، اشارات زيادى به اين معنى ديده مى شود. در سوره نوح مى خوانيم; اين پيامبر بزرگ هنگامى كه تقاضاى عذاب براى مشركان مى كند، تقاضاى خود را با اين دليل مقرون مى سازد: «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ، وَلايَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً; چرا كه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى آوردند!»(1) در زيارت معروف امام حسين(عليه السلام) مى خوانيم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِى الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ، وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِأَنْجاسِها; من گواهى مى دهم كه تو نورى بودى در پشت پدران والامقام و رحم مادران پاكدامن، هرگز آلودگيهاى دوران جاهليّت نور پاك تو را آلوده نساخت!»(2) در سخنان تاريخى خود امام حسين(عليه السلام) كه در مقابل امير مدينه به نام «وليد» آن مزدور ننگين بنى اميّه، بيان كرد چنين آمده است: «إِنّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ...; ما خاندان نبوّتيم، و معدن رسالت، و محلّ رفت و آمد فرشتگان،...»(1) اين معنى را با وضوح بيشتر در فرمان مالك اشتر مى خوانيم; آنگاه كه درباره شرايط «فرماندهان» سخن مى گويد. مى فرمايد: «ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِى الْمُرُوءاتِ وَالاَْحْسابِ وَأَهْلِ الْبُيُوتاتِ الصّالِحَةِ وَالسَّوابِقِ الْحَسَنَةِ; سپس به سراغ كسانى برو كه از خانواده هاى اصيل، نجيب، با شخصيّت، مؤمن، صالح و خوش سابقه اند!»(2) حتّى در روايات اسلامى طرز تغذيه مادر و شير او را در تشكيل هسته بندى شخصيّت كودك مؤثّر شمرده شده است. به هر حال، تا آنجا كه ممكن است بايد مديران و فرماندهان را از خانواده هائى برگزيد كه از وراثت صالحه اى بهره مندند.
* * *
8ـ سعه صدر«مديريّت» مانند «فرماندهى» كار پيچيده اى است، و مى دانيم هر قدر كارى پيچيده تر باشد مشكلات آن افزونتر، و آفاتش بيشتر است; به همين دليل، مديران و فرماندهان، بايد داراى اعصابى قوى، حوصله زياد، و ظرفيّت كافى در روياروئى با مشكلات باشند. حديث معروف «آلَةُ الرِّياسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ; وسيله رياست، سعه صدر و گشادگى فكر است!»(1) را غالباً شنيده ايم. نكته قابل توجّه اين كه: در بسيارى از روايات اسلامى «علم» و «حلم» در كنار هم به عنوان دو عامل موفّقيّت و پيروزى بيان شده، و «حلم» چيزى جز «ظرفيّت و سعه صدر» نيست. در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى خوانيم: «ما جُمِعَ شَىءٌ اَفْضَل مِنْ حِلْم اِلى عِلْم; هرگز دو چيز در كنار هم قرار نگرفته كه بهتر از «حلم» در كنار «علم» بوده باشد!»(2) و در حديثى از امام صادق(عليه السلام) آمده است: «كَفى بِالْحِلْمِ ناصِراً; حلم براى ياورى انسان كافى است.»(3) اهمّيّت اين صفت ويژه را ـ مانند هر صفت ديگر ـ از نقطه مقابل آن مى توان شناخت; نقطه مقابل سعه صدر و حلم، همان «تنگ نظرى»، «دستپاچگى»، «سختگيرى» و «كينه توزى» است كه اثرات فوق العاده منفى آنها در امر مديريّت و فرماندهى براى احدى پوشيده نيست. ظرفيّت وسعه صدر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان معصوم(عليهم السلام) به راستى براى همه دست اندركاران مديريّت و فرماندهى يك سرمشق بزرگ است. هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميدان اُحُد سخت مجروح شده و از پيشانى و دندان مباركش خون مى ريزد، مالكيّت اعصاب خود را از دست نداده و براى امّت نادان دعاى هدايت مى كند و مى فرمايد: «اَللّهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَإِنَّهُمْ لايَعْلَمُونَ» اين سعه صدر به راستى عجيب است! جانشين والا مقام او، امير مؤمنان على(عليه السلام) نيز هنگامى كه شريعه فرات(4) را در ميدان «صفّين» از چنگال متجاوزان (بنى اميّه) درآورد، دستور داد آب را براى همه آزاد بگذارند; و هرگز راضى نشد پيشنهاد بعضى از حاضران را دائر به بستن آب به روى لشگر معاويه ـ همان كارى كه آنها در حال سلطه بر شريعه فرات كرده بودند ـ تكرار كند. اين بلند نظريها و سعه صدر و ظرفيّت وجودى، براى پيشبرد كار مدير و فرمانده چنان مؤثّر است كه مى تواند دشمنان سنگدل را به دوستان صميمى مبدّل سازد. «... فَإِذَا الَّذى بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَميمٌ; ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است!»(1)
* * *
9ـ دلسوزى و عشق به كارهيچ كس نمى تواند مدير و يا فرمانده خوبى باشد مگر اينكه به كار خود عشق بورزد. آنها كه برنامه هاى خود را به عنوان يك «مسؤوليّت ادارى» يا «نجات از اعتراض مردم و توبيخ مافوق» انجام مى دهند، به دايه اى مى مانند كه در برابر گرفتن مزد، مسؤوليّت «تغذيه» يا «تربيت» كودكى را بر عهده گرفته، ولى آنها كه به كار خود عشق مىورزند همچون مادرند! و مى دانيم هزاران دايه همچون يك مادر نخواهد بود; چرا كه اين را دل سوزد و آن را دامان، و گاه حتّى دامانش هم نمى سوزد! و درست يكى از مهمترين تفاوتهاى مديريّت غربى و مديريّت اسلامى همين است. به تعبيرى ديگر، بايد پيش از آن كه انگيزه در افراد تحت مديريّت ايجاد گردد، در خود مديران و فرماندهان ايجاد انگيزه نمود; و مى دانيم قويترين و مؤثّرترين انگيزه ها «عشق» است، و عشق و شوقى كه از ايمان مكتبى سرچشمه مى گيرد از همه برتر و عميق تر و سازنده تر است. چرا ارتش «پانصد هزار» نفرى «شاهان ساسانى» با آنهمه ساز و برگ و تجهيزات جنگى، و سلاح مدرن آن روز، و تجربيّات فراوانى كه در جنگهاى بزرگ آن زمان آموخته بودند، نتوانست در برابر ارتش «پنجاه هزار» نفرى اسلام با ضعف تاكتيكهاى جنگى، و سلاحهاى عقب افتاده، مقاومت كند و به زودى درهم شكست و لشگر اسلام پيروز شد؟! آيا دليلى جز اين داشت كه فرماندهان و سربازان اين ارتش كوچك انگيزه اى داشتند كه با انگيزه فرماندهان آن ارتش بزرگ، زمين تا آسمان فرق داشت؟! اينها به كار خود عشق مىورزيدند، و براى آن به عنوان يك ارزش والا اهمّيّت قائل بودند، ولى نظام ارزشى حاكم بر افكار افسران شاهان ساسانى و سربازان آنها، بسيار پيش پا افتاده بود; گروهى را به اجبار به ميدانهاى جنگ كشاندند، و گروهى را با تطميع سيم و زر. راه دور نرويم، در دنياى امروز نيز مسأله همين گونه است; ارتش نيم ميليون نفرى آمريكا، با مدرن ترين و پيشرفته ترين سلاحها، و فرماندهان تحصيل كرده و باتجربه، از يك ارتش كوچك و ظاهراً عقب افتاده ويتنامى شكست مى خورد، آن هم چه شكست رسوائى! چرا؟ زيرا دسته دوّم به هدف خود عشق مىورزيدند در حالى كه دسته اوّل حدّاكثر به عنوان يك مسؤوليّت ادارى و شغلى كار مى كردند. در اخبار جنگ ويتنام آمده بود كه در انگيزه هاى جنگجويان اين سرزمين رگه هائى از ايمان مذهبى نيز وجود داشت كه اين مسأله اى است در خور مطالعه و دقّت! در اوصاف پنجگانه اى كه قرآن در آيه 128 سوره توبه براى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)ذكر مى كند، يكى از صفات ويژه اين رهبر بزرگ، اين مدير و فرمانده بى نظير را «عشق به هدايت مردم» مى شمرد و از آن تعبير به «حَريصٌ عَلَيْكُمْ» مى كند كه تعبيرى است بسيار رسا و گويا و يقيناً اگر آن عشق سوزان به امر هدايت خلق نبود، آنهمه ناملايمات را با آغوش باز استقبال و تحمّل نمى كرد. شايد تعبير به «أب» (پدر) در مورد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و على(عليه السلام) در آنجا كه مى فرمايد: «اَنَا وَعَلِىٌّ اَبَوا هذِهِ ألأُمَّة; من و على دو پدر اين امّت هستيم»(1) نيز اشاره به همين مطلب است كه رابطه ما با اين امّت رابطه عاطفى پدرانه است; پدرى كه براى نجات و پيشرفت فرزندش دل مى سوزاند و به او عشق مىورزد.
* * *
10ـ تجربه و آزمودگىهيچ مدير و فرماندهى در آغاز كارش تجربه قابل ملاحظه اى در مورد آن ندارد; ولى كارهاى قبلى او در مشاغل و مناصب ديگر مى تواند زمينه ساز براى منصب فعلى او باشد; و منظور از تجربه و سابقه كار نيز همين است. فى المثل، نبايد و نمى توان يك سرباز عادى را بدون طىّ سلسله مراتب، به فرماندهى لشكرى منصوب كرد، و اگر ضرورتهاى حاصل از انقلاب و كمبودها چنين مطلبى را در بعضى سطوح ايجاب كند، اين يك استثنا است، نه يك ضابطه و قانون. دليل آن هم روشن است، زيرا مسائل مربوط به «مديريّت» و «فرماندهى» در اينجا حديث مشهور جالبى داريم كه مى فرمايد: «هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر اين كه قبلاً يك دوره شبانى را گذرانده بود!» (ما بَعَثَ اللّهُ نَبِيّاً إِلاّ وَقَدْ رَعَى الْغَنَمَ). در حقيقت پيامبران بزرگ كه ضمن اداى رسالت خويش، گاه با افراد نادان سر و كار پيدا مى كنند; بايد يك دوران تجربى چوپانى را ببينند، تا براى نجات اين انسانها از چنگال گرگان، درس عملى و تجربى بياموزند. مجدّداً تأكيد مى كنم كه اگر ضرورتى ايجاب كند كه در مدّت كوتاهى اين اصل كنار گذاشته شود (مثل ضرورت كمبود كادر متعهّد بعد از انقلاب عظيم اسلامى); ولى بدون شك بايد در نخستين فرصت ممكن به اين اصل بازگشت شود و «تجربه و سابقه كار» را به عنوان يك «ارزش» در مسأله مديريّت و فرماندهى پذيرا شويم.
* * *
11ـ شجاعت و قاطعيّتگرچه شرايط مهمّ يك مدير و فرمانده و ارزشهاى لازم براى آنها منحصر به آنچه در اينجا آورده ايم نيست; ولى مى توان گفت آنچه تا حال بيان شده عمده ترين اوصافى است كه بدون آن، لباس مديريّت و فرماندهى بر قامت كسى زيبا و رسا نيست; و شجاعت شرط ديگرى در اين سلسله، و از يك نظر اوّلين خصلت لازم براى احراز اين مقام است. زيرا مديران و فرماندهان وظايفى دارند كه انجام صحيح آنها بدون بهره گيرى از اين وصف ممكن نيست: 1ـ در مرحله تصميم گيرى اگر آنها ضعيف و جبان باشند، قادر بر يك تصميم صحيح نخواهندبود. 2ـ در مقابله با حوادث غير منتظره، اگر روح شهامت در وجود آنان نباشد، چنان دستپاچه مى شوند كه راههاى ساده چاره جوئى را نيز فراموش مى كنند. 3ـ آنها به هنگام ارتكاب اشتباهات اگر از شجاعت لازم برخوردار نباشند، هرگز اعتراف به خطاى خويش نكرده و درصدد جبران بر نمى آيند. 4ـ در كارهاى مهم كه نياز به اعتماد به نفس دارد، بدون شجاعت اين مسأله حاصل نخواهد شد. 5ـ در برابر وسوسه هاى شياطين انس و جن و هواى نفس كه پيوسته مى كوشند انسان را به انحراف، و سازش با اهل باطل بكشانند، تنها برخورد شجاعانه حلّ مشكل مى كند. 6ـ در مقابل موانع مختلفى كه بر سر راه مديران و فرماندهان پيدا مى شود جز با استمداد از روح شهامت كارى ساخته نيست. 7ـ يكى از شرايط پيروزى بر مشكل، كوچك شمردن مشكلات است كه آن نيز در پرتو روح شهامت امكان پذير است. 8ـ قبول مسؤوليّتهاى سنگين با دورنماى مبهم و تاريكى كه در آغاز كار دارد، جز براى افراد شجاع ممكن نيست. 9ـ نترسيدن از قدرتهاى اهريمنى كه خواه ناخواه انسان در مبارزات اجتماعى با آنها درگير مى شود، شرط غلبه بر آنها است; و اين براى افراد ضعيف و جبان ممكن نيست. خلاصه اين كه، مديران و فرماندهان در هر گام به اين صفت نياز دارند و افرادى كه آگاه و پر تجربه و با سابقه و امين و درستكارند امّا فاقد شهامت لازم مى باشند، هرگز نمى توانند مدير و فرمانده خوبى باشند. امير مؤمنان على(عليه السلام) در كلمات قصارش مى فرمايد «اَلْعَجْزُ آفَةٌ وَالصَّبْرُ شَجاعَةٌ; عجز و ناتوانى آفتى است (براى اداره هر كار) و استقامت و شكيبائى نوعى شجاعت است.»(1) و در اوصاف فرمانده نمونه در فرمان مالك اشتر، مخصوصاً روى مسأله «شجاعت» به عنوان يك خصلت خانوادگى آنها تأكيد و تكيه مى كند و مى فرمايد: «ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَالشَّجاعَةِ وَالسَّخاءِ وَالسَّماحَةِ» حتى چنانكه قبلاً اشاره كرديم اين ويژگى بايد در «مشاوران» نيز وجود داشته باشد; هرگز نبايد مديران و فرماندهان، مشاوران خود را از ميان افراد ترسو و جبان انتخاب كنند كه از قاطعيّت آنها مى كاهند و در تصميم گيريها خلل وارد مى كنند. فرمود: «لاتُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ... جَباناً يُضْعِفُكَ عَنِ الاُْمُورِ; آدم ترسو را در مشورتت داخل نكن كه تو را در انجام كارها ناتوان مى سازد!»(2) يكى از مهمترين اوصاف انبياء شجاعت آنها بوده است كه نمونه اى از آن را در داستان ابراهيم خليل(عليه السلام)، قهرمان بت شكن، در قرآن مجيد مى خوانيم; و بيش از آن درباره شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه در سخت ترين حالات خوف انگيز مانند كوهى استوار در برابر همه توطئه ها مى ايستاد. مخصوصاً اگر مدير يا فرماندهى بخواهد برنامه هاى انقلابى اجرا كند، برنامه هائى كه با وضع موجود جامعه هماهنگ نيست، و همچون شنا كردن بر خلاف مسير آب است، بدون داشتن اين صفت امكان پذير نخواهد بود.
* * * 12ـ عدالت و دادگرىاز مهمترين اوصافى كه در هر فرمانده و مدير نهايت لزوم را دارد، «پيراستگى از هر گونه تبعيض و ظلم» است. البتّه عدالت در مفهوم گسترده اسلامى اش از دادگرى فراتر است، و به معنى ترك گناهان كبيره، و عدم اصرار بر صغائر آمده، يا به تعبير دقيقتر، آن حالت خدا ترسى باطنى است كه به صورت يك ملكه و خصلت در آمده و او را از انجام گناه باز مى دارد، و سدّى ميان انسان و گناه مى كشد. فرق «عدالت» با «عصمت» اين است كه در مورد معصوم ارتكاب گناه عادتاً «غير ممكن» است، ولى در مورد شخص عادل «مشكل» مى باشد، يعنى حالتى از درون در برابر تمايلات نفسانى سدّى ايجاد مى كند، اگر آن تمايلات شديد باشد ممكن است همچون سيلابى شديد اين سد را بشكند، يا از روى آن عبور كند، ولى به هر حال اين سيلاب آزاد نيست و هميشه با سدّى رو به رو مى باشد و اين بهترين مثال است كه مى توان براى ترسيم ملكه عدالت زد. هر گاه بعد از شكسته شدن اين سد، بلافاصله با توبه، خودسازى و ترميم شود، عدالت تجديد مى گردد; و گرنه اين (ملكه) از ميان رفته و جاى خود را به نافرمانى و فسق مى سپارد. جالب اين كه در دستورات اسلام وجود اين ملكه براى كارهائى كم اهمّيّت تر از مسأله مديريّت و فرماندهى، شرط شمرده شده مانند عدالت در مورد شهود، يا در مورد امام جماعت. بنابراين، مسلّم است كه در پستهاى كليدى بايد مرحله والائى از تقوى شرط باشد. قرآن مجيد با صراحت همه مسلمانان را مخاطب قرار داده، و دعوت به (اقامه كامل عدل) مى كند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَلَوْ عَلى أَنْفُسِكُمُ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَالاَْقْرَبينَ; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! كاملاً قيام به عدالت كنيد! براى خدا شهادت دهيد، اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما، يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد!»(1) به اين ترتيب، هر نوع ملاحظه كارى را در زمينه اجراى اصول عدالت، حتّى در مورد نزديكترين نزديكان، ممنوع مى شمارد. مسأله عدالت به قدرى مهم است كه امير مؤمنان على(عليه السلام) آن را به عنوان هدف اصلى حكومتش معرّفى مى كند، آنجا كه مى گويد: «اَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذى كانَ مِنّامُناْفَسَةً فى سُلْطان وَلاَالْتِماسَ شَىْء مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنْ لِنَرِدَ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَنُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَتُقامَ الْمُعَطَّلةُ مِنْ حُدوُدِكَ; خدايا تو مى دانى آنچه از ما در گرفتن زمام حكومت به دست واقع شد، به خاطر رغبت در امر حكومت و سلطنت نبود، و نه براى به دست آوردن متاع دنيا، هدف اين بود كه تعاليم دينت را زنده كنيم، و صلح و مسالمت را در شهرهايت آشكار سازيم، تا بندگان مظلوم تو احساس امنيّت كنند، و حدود و قوانين تو را بر پا سازيم(2)» پيغمبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به تمام ولات و امرا و فرماندهان شديداً هشدار مى دهد و مى فرمايد: «أَيُّما وال وَلِىَ الاَْمْرَ مِنْ بَعْدى اُقيمَ عَلـى حَدِّ الصِّراطِ وَنَشَرَتِ الْمَلائِكَةُ صَحيفَتَهُ فَإِنْ كانَ عادِلاً أَنْجاهُ اللّهُ بِعَدْلِهِ وَإِنْ كانَ جائِراً إِنْتَفَضَ بِهِ الصِّراطُ حَتّى تَتَزايَلَ مَفاصِلُهُ ثُمَّ يَهْوى إِلَى النّارِ; هر كس بعد از من ولايت و منصبى را بپذيرد، روز قيامت او را در كنار صراط نگه مى دارند; و فرشتگان نامه اعمال او را مى گشايند، اگر عادل بوده خدا او را به بركت عدالتش نجات مى دهد، و اگر جائر و ظالم بوده، صراط آنچنان فشارى بر او وارد مى كند كه تمام مفاصلش از هم جدا مى شود سپس در آتش سرنگون مى گردد!(1)
* * *
13ـ پايگاه مردمىمهمترين پشتوانه كار مديران و فرماندهان در پيشبرد اهداف بزرگ خود حمايتهاى مردمى و علاقه قلبى مردم به آنها است; و اين پشتوانه در صورتى محفوظ مى ماند كه رابطه خود را با مردم از طرق مختلف مخصوصاً از طريق تماس مستقيم حفظ كنند. به همين دليل، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و امير مؤمنان على(عليه السلام) در دوران حكومتشان هميشه و در هر حال در دسترس مردم بودند; و اگر گاهى شرايط ايجاب مى كرد كه تمام وقت با آنها نباشند، ساعتى را براى اين ملاقات و رابطه مستقيم قرار مى دادند. درِ خانه آنها باز و بدون حاجب و دربان بود; هر كس مى توانست مشكلش را مستقيماً با آنها در ميان بگذارد. البتّه شرايط كنونى با شرايط آن زمان تفاوتهائى دارد; ولى اين به آن معنى نيست كه مدير و فرمانده رابطه خود را بكلّى از مردم قطع كند و اخبار تنها از طريق مشاوران و مأموران اطّلاعاتى كه هم جائز الخطا هستند وهم امكان اعمال نظر شخصى درباره همه آنها هميشه وجود دارد به آنها برسد. به هر حال، اين ارتباط مستقيم هم محبّت او را در دلها زياد مى كند، و هم افكار عمومى را براى كمك به پيشبرد اهداف براى او بسيج مى نمايد، و هم اطّلاعات واقعى دست اوّل را دراختيار او مى گذارد. قرآن مجيد مى گويد: هنگامى كه ابراهيم به سرزمين مكّه آمد و همسر و فرزندش را در آن منطقه خشك و سوزان ساكن ساخت، چند دعا در حقّ آن نمود كه هر كدام داراى اهمّيّت ويژه اى است; او به پيشگاه خداوند چنين عرض كرد: «رَبَّنا إِنّى أَسْكَنْتُ مِن ذُرِّيَّتى بِواد غَيْرِذى زَرْع عَنْدِبَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوى إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ; پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، در كنار خانه اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند; تو دلهاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز! و از ثمرات به آنها روزى ده! شايد آنان شكر تو را به جاى آورند!»(1) در اينجا نخستين تقاضاى ابراهيم اين است كه قلوب مردم متوجّه فرزندانش شود تا بتوانند از اين خانه امن الهى پاسدارى كنند، و نماز را در آنجا اقامه كنند; يعنى، هم خود نماز را به جا آورند، و هم ديگران را به انجام اين عبادت بزرگ وا دارند. اصولاً هيچ تكيه گاهى براى زمامداران، مديران و فرماندهان مهمتر از تكيه گاه مردمى نيست كه اگر باشد كارها به سهولت و سرعت پيش مى رود و اگر نباشد تلاشها كم اثر و بيهوده است. طريق به دست آوردن اين پايگاه علاوه بر آنچه در بالا گفته شد، دلسوزى و صداقت و خيرخواهى براى مردم است. قرآن مجيد مى گويد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً; مسلّماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار مى دهد!»(2) كوتاه سخن اين كه، پشتوانه مردمى و حمايت توده هاى جمعيّت مخلص، كيمياى عجيبى در مسأله زمامدارى و مديريّت و فرماندهى است; و راه به دست آوردن اين كيميا آن است كه انسان براى آنها خدمت و دلسوزى كند، صداقت به خرج دهد، و رابطه هميشگى داشته باشد.
* * *
14ـ پايبند بودن به اصول و ضوابطاين اصل را به عنوان يكى از مهمترين شرايط و ويژگيهاى مدير و فرمانده مى توان ذكر كرد، و هم ضدّ آن (مقدّم داشتن روابط بر ضوابط) را به عنوان يكى از مهمترين آفات مديريّت مى توان شمرد. درست است كه تقيّد به «ضوابط» و بى اعتنائى به حاكميّت «روابط» مشكلات فراوانى دارد، و مخصوصاً در جوامعى كه هميشه روابط بر آن حاكم بوده است، و ضوابط هميشه در برابر آن قربانى شده; ولى اگر مشكلات آن در كوتاه مدّت پذيرفته شود، اثر آن در دراز مدّت بسيار مثبت و چشمگير است. اصولاً سازمان و تشكيلاتى كه «ضابطه بر آن حاكم نباشد» شايسته نام سازمان و تشكيلات نيست! و نه كسى كه در رأس آن است شايسته نام مدير و فرمانده! منابع و تواريخ اسلام مملو است از اسناد زنده اى كه نشان مى دهد پيشوايان اسلام براى حفظ ضوابط تا چه اندازه رابطه ها را زير پا مى گذاشتند. داستان «عَقيل وَ حَديد محماة» را همه شنيده ايم كه مطابق آنچه در نهج البلاغه ثبت است، «عقيل» نزد برادرش امير مؤمنان على(عليه السلام) رسيد و تقاضاى امتيار مختصرى بر ديگران در اموال بيت المال داشت، (شايد در حدود يك من گندم در هر روز!). ولى على(عليه السلام) براى حفظ اصول نه تنها دست رد بر سينه او زد; بلكه، چنان درسى به او داد كه تاريخ هرگز آن را فراموش نخواهد كرد! قطعه آهنى را در آتش گذارد; هنگامى كه سرخ و گداخته شد نزديك دست برادر برد، ناگهان فريادش بلند شد، و امام(عليه السلام) فرمود: «عزاداران بر مرگ تو اشك بريزند، از آتشى كه در برابر قيامت بازيچه اى بيش نيست فرياد مى زنى و مرا به سوى آتش سوزانى كه خشم خدا آن را برافروخته است مى كشانى!» (أَتَئِنُّ مِنْ حَديدَة أَحْماها إِنْسانُها لِلَعِبِهِ وَتَجُرُّنى إلى نار سَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبِهِ!)(1) آيا در تمام دنيا كسى را سراغ داريد كه در رأس حكومت نيرومند و پهناورى با بيت المال بسيار گسترده اى باشد، و در برابر تقاضاى كوچكى از برادرش، اينچنين براى حفظ ضوابط پافشارى كند! داستان زنى به نام فاطمه از يك قبيله معروف حجاز درعصر پيامبر (قبيله بنى مخزوم) كه دزدى كرده بود و قبيله نيرومندش سخت پافشارى بر عدم اجراى حد داشتند، در تاريخ اسلام معروف است; كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بى اعتنا به اين رابطه، دستور اجراى حد را در مورد او صادر فرمود; سپس افزود: «امّتهاى پيشين به خاطر اين نابود شدند كه وقتى فرد ضعيفى مرتكب خطائى مى شد او را مجازات مى كردند امّا اگر يكى از اشراف آنها دست به سرقت مى زد او را از كيفر معاف مى داشتند; به خدا سوگند كه اگر فرزند خودم مرتكب چنين گناهى شده بود او را معاف نمى كردم!»(2) و نيز داستان معروف گردن بند را كه يكى از دختران على(عليه السلام) از خازن بيت المال به عنوان عاريه گرفته بود، و مسأله نزد على(عليه السلام) روشن شد، خازن بيت المال را سخت نكوهش كرد و دخترش را با عبارت تندى از تكرار اين كار بر حذر داشت. در كتاب حدود و ديات آمده كه «امّ سلمه» همسر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) كنيزى داشت كه دست به دزدى زده بود; هنگامى كه او را دستگير كرده نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آوردند، «امّ سلمه» درباره او شفاعت كرد، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «يا أُمَّ سَلَمَة! هذا حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اللّهِ لا يُضَيَّعُ; اين حدّى از حدود الهى است، هرگز نمى توان از اجراى آن (به خاطر روابط) صرف نظر كرد»(1); سپس دستور داد او را مجازات كردند. ولى همان گونه كه اشاره كرديم اجراى اين اصل از مشكلترين كارهاى مديران و فرماندهان است; و با خشونت و سختگيرى و خشكى نيز هرگز عملى نيست; و گاه عكس العملهاى نامطلوب فراوانى دارد. بلكه قبل از هر چيز يك آموزش مستمرّ فرهنگى براى اين كار لازم است تا همه مردم تدريجاً به آن عادت كنند; هيچ كس اجراى قانون را مخالف مراتب دوستى و رفاقت و روابط خويشاوندى نداند، و كسى انتظار نداشته باشد كه به خاطر روابط نزديك با مديران و رهبران، بايد ضوابط الهى به خاطر آنها زير پاگذارده شود.
* * *
شرايط ديگرالبتّه شرايط مدير و فرمانده منحصر به آنچه گفته شد نيست; هر چند آنچه گفته شد جنبه اصولى و اساسى دارد، مسائل زياد ديگرى نيز وجود دارد كه هر كدام داراى نقش مؤثّرى در مسأله مديريّت يا فرماندهى است كه از جمله، صفات زير را مى توان نام برد: 1ـ «خلوص نيّت» ـ بدون شك اين صفت اثر عميقى در پيشبرد اهداف يك مدير و فرمانده اسلامى دارد، تا آنجا كه «قرآن مجيد شرط پيروزى را دو چيز مى شمرد»:
«جهاد و كوشش» و «خلوص نيّت»، مى فرمايد: «وَالَّذينَ جاهَدُوا فينالَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»(1). آرى رمز پيروزى تلاش است و خلوص! 2ـ «توكّل» كه مجموعه اى است از مسأله تكيه بر خداوند و اعتماد به نفس 3ـ «صبر و استقامت و شكيبائى و پايمردى» 4ـ «عفو و گذشت» 5ـ «همّت و بلند نظرى» 6ـ «ابتكار» 7ـ «نظم و انضباط» 8ـ «پشتكار» 9ـ «آمادگى براى پذيرش انتقاد» 10ـ «محبّت و صميميّت» 11ـ «آينده نگرى» 12ـ «راز دارى» 13ـ «تواضع و فروتنى» 14ـ «روح مشاورت و احترام به افكار ديگران» و هر يك از اين اصول در منابع مختلف اسلامى مطرح است و در خور شرح و بسط فراوان كه در اين بررسى كوتاه و مختصر نمى گنجد.
* * * |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:43 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونه با چيزي كه خود در وجودش نيازمند توست ، براي وجود تو دليل آورده شود؟ آيا چيزي هست كه آشكارتر از تو باشد تا وسيله آشكار كردن تو باشد؟ كي پنهاني تا نيازمند دليلي باشي كه بر تو دلالت كند؟ و كي دوري تا آثارت وسيله رسيدن به تو باشند؟ كور باد آن چشمي كه تو را مراقب و نگهبان خود نبيند. دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 226 ************************************************************************* كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر إليك ؟ أ يكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتي يكون هو المظهر لك ؟ متي غبت حتي تحتاج إلي دليل يدل عليك ؟ و متي بعدت حتي تكون الَثار هي التي توصل إليك ؟ عميت عين لا تراك عليها رقيبا... چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟ آن كس كه به جاي تو چيز ديگري را پسندد و به آن راضي شود، مسلما زيان كرده است . دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 228 ************************************************************************* ماذا وجد من فقدك ؟ و ما الذي فقد من وجدك ؟ لقد خاب من رضي دونك بدلا. كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد. مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 239 ************************************************************************ لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق . هيچ كس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن كه در دنيا خدا ترس باشد. بحار الانوار، ج 44، ص 192 ************************************************************************** لا يأمن يوم القيامة إلا من خاف الله في الدنيا. خداوند متعال فرموده است : "مردان و زنان مؤمن دوست يكديگرند، امر به نيكي و نهي از بدي مي كنند". خداوند نخست امر به معروف و نهي از منكر را به عنوان يك فريضه از سوي خودش ذكر كرده است ، زيرا او آگاه است كه اگر اين وظيفه اجرا شود، وظايف ديگر همه ، چه سخت و چه آسان انجام مي گيرد، زيرا امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام مي كند و حقوق ستم ديدگان را بازمي ستاند و با ستمگران به مخالفت برمي خيزد... تحف العقول ، ص 237 ************************************************************************* قال (الله ): "ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر". فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بأنها إذا أديت و أقيمت إستقامت الفرائض كلها هينها و صعبها، و ذلك أن الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاء إلي الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم ... اي مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان زورگويي را ببيند كه حرام خدا را حلال نموده ، پيمان الهي را مي شكند و با سنت و قوانين رسول خدا از در مخالفت در آمده و در ميان بندگان خدا، راه گناه و معصيت و ستم و دشمني را در پيش مي گيرد، ولي با عمل يا سخن اظهار مخالفت نكند، بر خداوند است كه او را در محل و جايگاه آن سلطان ظالم قرار دهد. مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 234 ************************************************************************* أيها الناس إن رسول الله (ص ) قال من رأي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل في عباد الله بالإثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله أن يدخله مدخله . مردم برده و بنده دنيا هستند، و دين لعابي است كه تا وسايل زندگي فراهم است ، به دور زبان مي گردانند، ولي وقتي دوران آزمايش فرا رسد، دينداران كمياب مي شوند. بحار الانوار، ج 78، ص 117 ************************************************************************** إن الناس عبيد الدنيا، و الدين لعق علي ألسنتهم يحوطونه ما درت معائشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الديانون . كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرف تار مي شود . بحار الانوار، ج 78، ص 120 ************************************************************************** من حاول أمرا بمعصية الله كان أفوت لما يرجو و أسرع لما يحذر. آيا نمي بينيد كه به حق رفتار نمي شود و كسي از باطل نهي نمي كند، پس بخواهد مؤمن ديدار خدا را ، در حالي كه بر حق باشد. بحار الانوار، ج 78، ص 116 *************************************************************************** ألا ترون أن الحق لا يعمل به ، و أن الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا. به درستي كه من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمكاران را جز محنت نمي دانم . تحف العقول ، ص 245 ************************************************************************** فإني لا أري الموت إلا سعادة و الحياة مع الظالمين إلا برما. ****** |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:14 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:36 توسط فرزند روح الله
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
دكتر محمد ناظمى اردكانى
شوراى عالى انقلاب فرهنگى به عنوان بالاترين رده در نظام فرهنگى كشور، ماموريت و وظيفه حساس و پيچيده اى در مديريت راهبردى فرهنگى كشور بر عهده دارد. به غير از اين مجموعه هيچ جايگاه و مركز ديگرى در كشور وجود ندارد. دولت و مجلس و حتى مجمع تشخيص مصلحت نظام در رابطه با فرهنگ كشور وظايفى بر عهده دارند ولى هيچ كدام وظيفه اى كه اين شورا بر عهده دارد را عهده دار نبوده و نمى تواند انجام دهد (فرمايشات مقام معظم رهبرى در سال ۱۳۸۱) شوراى عالى انقلاب فرهنگى مركز مهندسى فرهنگى كشور به حساب مى آيد. مهندسى فرهنگى كشور نيازمند داشتن نگاه بلندمدت و بصيرتى راهگشا به آينده فرهنگى است تا اين مجموعه كارشناسى زبده و ناب فرهنگى بتواند مجمع تشخيص مصلحت نظام را در سياست گذارى كلان كشور هدايت كند (فرمايشات مقام معظم رهبرى در سال ۱۳۸۱). علاوه بر مهندسى فرهنگى كشور وظيفه مهم و اصلى ديگر شوراى عالى انقلاب فرهنگى مهندسى فرهنگ كشور است. فرهنگ كشور به يك نظم و جهت گيرى و جهت يابى و انسجام بخشهاى گوناگون دولتى و غيردولتى در باب فرهنگ نيازمند است. اين شورا مسووليت دارد كه فرهنگ موجود كشور را بشناسد، اگر در آن ضعف هايى وجود دارد آن را اصلاح كند و اگر در آن نفوذى هست راه نفوذ را ببندد. (فرمايشات مقام معظم رهبرى در سال ۱۳۸۱). شوراى عالى انقلاب فرهنگى در انجام وظيفه و ماموريت خاص خود كه مهندسى فرهنگى كشور است مشخص مى كند كه فرهنگ ملى، فرهنگ عمومى و حركت عظيم درون زا و صيرورت بخش و كيفيت بخشى كه به عنوان فرهنگ در درون انسانها و در جامعه لازم است وجود داشته باشد چگونه بايد باشد. اشكالات و نواقصى كه در وضعيت موجود دارد چيست و چگونه بايد رفع شود (فرمايشات مقام معظم رهبرى در سال ۱۳۸۱). مهندسى فرهنگ بدين مفهوم است كه با يك بصيرت و يك فكر كلان و نگاه برتر و بالاتر همه جريانهاى فرهنگى داخل و خارج كشور ديده شده و مشخص شود كه عناصر فرهنگى با چه كيفيتى بايد باشند و حقيقت فرهنگ بايد به كدام سمت برود. از سوى ديگر بايد حركت فرهنگ به سمت مطلوب هدايت و مراقبت شود. هدايت و مراقبت حركت فرهنگ به سمت مطلوب با مهندسى فرهنگى كشور انجام مى پذيرد (فرمايشات مقام معظم رهبرى در سال ۱۳۸۳). مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى كشور وظيفه و ماموريتى است كه از عمق و پيچيدگى بالايى در حوزه مديريت راهبردى كشور برخوردار است. لازمه انجام چنين وظيفه اى بهره گيرى از نتايج تلاش هاى علمى و پژوهشى و مطالعاتى در موضوع فرهنگ و توسعه فرهنگى و در اختيار داشتن اطلاعات استراتژيك فرهنگى با رصد مستمر فرهنگى كشور و جهان مى باشد. امكان تجزيه و تحليل و بهره گيرى از نتايج پژوهشهاى فرهنگى انجام شده و اطلاعات استراتژيك فرهنگى براى انجام تصميم گيرى هاى استراتژيك و مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى كشور زمانى فراهم خواهد بود كه شوراى عالى انقلاب فرهنگى داراى عقبه علمى فكرى مناسب و اتاق هاى فكر براى تامين دانش و بصيرت مديريت راهبردى فرهنگى كشور باشد (فرمايشات مقام معظم رهبرى در سال ۱۳۸۳). مفهوم شناسىاولين واژه اى كه در موضوع مهندسى محور هست واژه سيستم است. مفهوم و تعريف سيستم: سيستم را مى توان يك كل تشكيل شده از يك دسته عوامل و اجزا كه زير سيستم خوانده مى شوند و بر اساس يك طراحى طبيعى و يا ايجاد شده (مصنوعى) هم از لحاظ ساختارى و هم از نظر كاركردى براى دستيابى به هدف هاى كل سيستم با هم وابسته و در مراوده دائم هستند در نظر گرفت. در حقيقت سيستم مجموعه اى از اجزاى به هم وابسته است كه آن اجزا در راه رسيدن به هدف معينى با هم هماهنگ شده اند و به شكل يك مجموعه يكپارچه داراى ويژگى و توانايى هايى هستند كه از جمع ويژگى ها و توانايى هاى انفرادى اجزاى (زير سيستم ها) آن متفاوت است. بنابراين هر گاه كه موضوع مهندسى سيستم مطرح مى شود جايگاه اجزاى سيستم، تعامل آنها با يكديگر و در جهت هدف حركت كردن آنها موضوعيت دارد. در موضوع فرهنگ تعاريف متعدد و زيادى هست. با وجود بيش از سيصد تعريف مختلف از فرهنگ در مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى كشور تعريفى مبنا قرار مى گيرد كه در آن: - تعريف حداكثرى از فرهنگ - نگاه سيستمى به فرهنگ - ارتباط نظام فرهنگ با ساير نظامات جامعه لحاظ شده باشد. يكى از تعاريفى كه قابل استفاده است تعريفى است كه به تركيب فرهنگ اشاره مى كند، يعنى فرهنگ را مجموعه اى از عناصر مى بيند كه اين عناصر در تعامل با همديگر هستند و يك كل را مى سازند، بنابراين اگر فرهنگ را يك سيستم ببينيم مهندسى فرهنگ، مهندسى سيستم فرهنگ هست، يعنى براى مهندسى فرهنگ بايد اجزاى فرهنگ را در جاى خودشان قرار دهيم و تعامل آنها را به خوبى با هم برقرار كنيم. در كنار مهندسى سيستم بحث مديريت سيستم را داريم. قاعدتا يك سيستم نخست مهندسى شده بعد از آن مديريت مى شود توالى و تناسب مديريت و مهندسى به اين ترتيب با هم برقرار مى شود. سيستم فرهنگ در طبقه بندى سيستم هااگر بخواهيم جايگاه فرهنگ را در مجموعه سيستم ها در نظر بگيريم بايد الگوى طبقه بندى سيستم ها را مد نظر قرار دهيم. مى دانيم كه سيستم ها از ساده به پيچيده، از بسته به باز تكامل و رشد پيدا مى كنند. جايگاه فرهنگ به عنوان يك سيستم، جايگاهى است كه سيستم هاى متكامل تر را در بر مى گيرد. وقتى فرهنگ را به عنوان يك سيستم در نظر بگيريم قاعدتا بايد اجزاى آن را مورد توجه و در حقيقت مدل سيستمى آن را مد نظر قرار بدهيم. در يك تعريف فرهنگ را تركيبى از سه لايه دانسته اند كه عبارتند از: لايه بنيادى، مفروضات اساسى، لايه ميانى، ارزش ها و لايه بيرونى كه لايه نمادها و رفتارهاست. در هر لايه عناصرى هستندكه اين عناصر در تعامل با همديگر قرار مى گيرند. مهندسى فرهنگمهندسى فرهنگ عبارت است از طراحى، نوسازى و بازسازى سيستم فرهنگ. مهندسى فرهنگىدر يك تقسيم بندى چهار زيرسيستم را براى يك جامعه در نظر مى گيرند: نظام سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى. در مهندسى فرهنگى كشور قاعدتا بايد اين چهارنظام هر كدام داراى نقش و وظيفه معين بوده و در جاى خود قرار داشته باشند و در تعامل مناسبى با هم باشند تا به اهداف خود و اهداف كلان نظام برسند. مهندسى كشورها داراى انواعى است و جوامع را بر حسب اهداف غايى آنها بايد مهندسى كرد. اگر اهداف غايى جامعه اى اهداف فرهنگى باشد اين جامعه ملزم خواهد بود هم خود را مهندسى فرهنگى كند و هم مديريت فرهنگى را بر مجموع اجزاءجامعه حاكم كند. مديريت فرهنگى در اينجا منظور مديريت دستگاه هاى فرهنگى نيست بلكه در همه حوزه ها بايد مديريت فرهنگى حاكم باشد. اهداف غايى مديران اقتصادى و سياسى هم بايد اهداف فرهنگى باشد. واژه هايى كه خيلى با آنها در موضوع مهندسى فرهنگى كشور سروكار داريم عبارتند از «كاركرد» و «ساختار». هر سازمان، نهاد و هر جايگاه سازمانى به دنبال اهدافى است؛ يا به دنبال تامين نيازى از جامعه است. آن مجموعه وظايف و فعاليت هاى اصلى را كه يك سيستم بر عهده دارد به عنوان كاركرد سيستم منظور مى كنند. بنابراين از دل اهداف كاركردها بيرون مى آيند و متناسب با كاركردها ساختارها درست مى شوند. ساختارها همان سازمان ها و دستگاه ها و نهادهايى هستند كه به طور عينى مشاهده مى كنيم. در بحث مهندسى فرهنگى كشور هم بايد كاركردها را مشخص كنيم و هم ساختارها را متناسب با آنها شكل بدهيم. جايگاه مهندسى فرهنگى كشورنقطه عزيمت ما در اين بحث فرمايشات مقام معظم رهبرى مى باشد. ايشان شوراى عالى انقلاب فرهنگى را به عنوان قرارگاه اصلى مهندسى فرهنگى كشور در نظرگرفتند. مهندسى فرهنگ مقدم برمهندسى فرهنگى كشور است. براى مهندسى فرهنگ نخست بايد فرهنگ آرمانى را شناخت سپس فرهنگ موجود را شناسايى نمود و با توجه به امكانات و محدوديت هاى محيط هاى درونى و بيرونى فرهنگ مطلوب ( هدف) را تعيين نمود. اجزا و انواع فرهنگاين فرهنگى كه بايد بشناسيم و بعد براى مديريت و مهندسى براساس آن اقدام كنيم چه اجزايى دارد؟ فرهنگ شامل دو جزء اصلى است:«فرهنگ يك جامعه اساس هويت آن جامعه است. فرهنگ كه مى گوييم اعم از: مظاهر فرهنگى مانند زبان و خط و امثال اينها و آنچه باطن و اصل تشكيل دهنده پيكره فرهنگ ملى است، مثل: عقايد، آداب اجتماعى، مواريث ملى، خصلت هاى بومى و قومى. اينها اركان و مصالح تشكيل دهنده فرهنگ يك ملت است. (مقام معظم رهبرى ۱۳۸۱) نكته مهم اين است كه اين دو جزء بايد در تعامل سيستمى با هم باشند. ظاهر فرهنگ بايد مبتنى بر باطن فرهنگ باشد. انواع فرهنگ عبارت است از: فرهنگ ملى، فرهنگ عمومى، فرهنگ تخصصى و فرهنگ سازمانى. فرهنگ ملىعاملى كه يك ملت را به ركود و خمودى يا تحرك و ايستادگى يا صبر و حوصله يا پرخاشگرى و بى حوصلگى يا اظهار ذلت در مقابل ديگران يا احساس غرور و عزت در مقابل ديگران يا به تحرك و فعاليت توليدى يا به بيگارى و خمودى تحريك مى كند فرهنگ ملى است. (مقام معظم رهبرى ۱۳۸۱) فرهنگ عمومىفرهنگ به عنوان شكل دهنده به ذهن و رفتار عمومى جامعه است. انديشيدن و تصميم گيرى جامعه بر اساس فرهنگى است كه بر ذهن آنها حاكم است. در داخل كشور چيزهايى كه در فرهنگ عمومى ضعيف است يا جايش كم است كدام است؟ (مقام معظم رهبرى ۱۳۸۱) فرهنگ تخصصىفرهنگ به عنوان جهت دهنده به تصميمات كلان كشور - حتى تصميم هاى اقتصادى، سياسى و مديريتى است. وقتى ما مى خواهيم ساختمان بسازيم و شهرسازى كنيم در واقع با اين كار داريم فرهنگى را ترويج مى كنيم يا توليد مى كنيم يا اشاعه مى دهيم. (مقام معظم رهبرى ۱۳۸۱) فرهنگ سازمانىموارد ديگر فرهنگ ازدواج، فرهنگ رانندگى، فرهنگ خانواده، فرهنگ اداره، فرهنگ لباس است. (مقام معظم رهبرى ۱۳۸۱) فرهنگ اداره امروز معادل فرهنگ سازمانى است و در ادبيات مديريت به عنوان يك مقوله جدى و مورد توجه است. مهندسى فرهنگ كشور به اين معناست كه فرهنگ ملى، فرهنگ عمومى، فرهنگ تخصصى، فرهنگ سازمانى به يك نظم جهت گيرى، جهت يابى و انسجام برسند. با اين ديد همه دستگاه ها و سازمان هاى كشورمان در موضوع فرهنگ نقش دارند. دستگاه هاى فرهنگى همانگونه مسوول فرهنگ كشور هستند كه سازمان حفاظت محيط زيست مسوول حفاظت محيط زيست كشور است. همه دستگاه ها چه بسا دستگاه هاى اقتصادى كه به ظاهر غير فرهنگى تلقى مى شوند مى توانند در يك مقطعى فرهنگ سازتر از دستگاه هاى فرهنگى باشند و نقش آنها در اصلاح يا تخريب يك فرهنگ خيلى زياد باشد. نقشه مهندسى فرهنگى كشوربراى اين كه همه دستگاه ها وكاركردهاى آنان در جهت فرهنگ مطلوب سمت و سو بگيرد نخست بايد نقشه مهندسى فرهنگى كشور ترسيم شود. تهيه اين نقشه وظيفه شوراى عالى انقلاب فرهنگى است. براساس اين نقشه است كه شوراى عالى انقلاب فرهنگى به عنوان قرارگاه اصلى مى تواند جايگاه هاى موثر نظام را هدايت كند. حتى مجمع تشخيص مصلحت را براى تهيه سياست هاى پيشنهادى ضرورى راهنمايى كند. مقام معظم رهبرى به صراحت اشاره دارند كه شوراى عالى انقلاب فرهنگى مركز مهندسى فرهنگى و حراست كننده فرهنگ كشور است اين قرارگاه اصلى به دو چيز احتياج دارد: ۱- عقبه علمى و فكرى ۲- خط مقدم اجرايى. مجلس، دولت، قوه قضاييه و مجمع تشخيص مصلحت خط مقدم اجرايى هستند و همه مراكز علمى وپژوهشى دانشگاهى وحوزوى عقبه علمى و فكرى شوراى عالى انقلاب فرهنگى محسوب مى شوند. الزام اساسى كه براى اجرايى شدن نقشه مهندسى فرهنگى كشور وجود دارد اعمال مديريت راهبردى فرهنگى است. مديريت راهبردى دو وظيفه عمده بر عهده دارد: ۱- شاخص هاى روشن و مشخصى براى هدف فرهنگى مشخص كند ۲- نرخ موجود و نرخ هدف را تعيين كند. در اين مورد مقام معظم رهبرى در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى اشاره دارند و مى فرمايند: بايد تاثير مجموعه كارهايى را كه انجام مى دهيم مشخص كنيم و بتوانيم بسنجيم كه خروجى كارمان در مجموع نظام، در حوزه فرهنگ، چگونه است و اشاره مى كنند به يكى از بندهاى شرح وظايف شوراى عالى انقلاب فرهنگى و مى فرمايند: «تعيين شاخص هاى ارزيابى وضعيت فرهنگى، آموزشى و تحقيقاتى كشور به عهده شوراى عالى است. براساس اين شاخص ها بايد بتوان وضعيت امروز فرهنگى كشور را به صورت كمى ارزيابى كرد و بعد هم وضعيت هدف را مشخص نمود.» اجزاى نقشه مهندسى فرهنگى كشورمعمولا هر نقشه اى را جلوى خودتان بگذاريد با نگاهى فنى و تخصصى متوجه مى شويد: ۱- چه كارهايى بايد انجام شود. ۲- چه كسانى بايد اين كارها را انجام دهند. ۳- چگونه بايد آن كارها انجام شود. بنا براين بايد اول كاركردها را مشخص كنيم. ما از مجموعه نظاممان چه كاركردهايى انتظار داريم. قاعدتا اين كاركردها در جهت هدف اصلى نظام جمهورى اسلامى كه رشد فرهنگ و ارزش هاى اسلامى است تعريف مى شود. وقتى اين كاركرد در سطح نظام ها و سازمان هاو نهادها تعريف مى شود مشخص مى گردد كه هر سازمانى، هر مجموعه اى چه كاركردى بايد داشته باشد تا اين مجموعه كاركردها روى همديگر هدف كلان نظام را محقق كنند. بنابراين ساختارهايى كه در مجموعه نظام ما وجود دارند بايد متناسب با آن كاركرد كه مورد انتظار هست مهندسى شده باشند. مهندسى فرهنگ ومهندسى فرهنگى كشور ومديريت فرهنگى كشور يكباره انجام نمى پذيرد بلكه پروسه اى است كه به طور مستمر بايد در حال انجام ودر حال تكامل باشد و همه دستگاه ها وساختارهاى كشور هم براى انجام آن مهندسى آماده شوند. يك فرد، يك جمع، يك دستگاه نمى تواند مهندسى فرهنگ را انجام دهد. يك مجموعه كاركردهايى منجر به مهندسى فرهنگ خواهد شد. اين كاركردها عبارت از شناخت فرهنگ آرمانى، شناخت فرهنگ موجود و تعيين فرهنگ هدف در انواع واجزاى فرهنگ مى باشد. انجام اين كاركردها كه خيلى سهل بيان مى شود كارى عظيم و پيچيده هست، كار فكرى و علمى سنگينى مى طلبد كه انشاءالله با انجام آن وجه تمايز نظام جمهورى اسلامى با ساير كشورها و جوامعى كه به فرهنگ و ارزش هاى اصيلى چون فرهنگ اسلامى پايبند نيستند قابل محقق شدن باشد. وقتى نقشه مهندسى فرهنگ ومهندسى فرهنگى كشور ترسيم شود آن وقت مشخص مى شود كه چه كارهايى با چه اولويتى و توسط چه ساختار هايى بايد انجام پذيرد. در تهيه نقشه مهندسى فرهنگى نخست بايد مهندسى فرهنگ صورت بگيرد فرهنگ موجود، فرهنگ آرمانى و فرهنگ هدف مشخص شود. سپس نوع مهندسى حاكم بر زير نظام هاى جامعه و بر كلان نظام جامعه مشخص شود، ضعف هاى آن ديده شود، وضعيت آرمانى ترسيم گردد و با توجه به امكانات و محدوديت ها نوع مهندسى مطلوب وقابل اعمال بر زير نظام ها را تعيين كنيم بعد به سراغ اصلاح وتحول در ساختارهايى كه تاكنون ايجاد كرديم برويم. به اين ترتيب نقشه مهندسى فرهنگى كشور به حول و قوه الهى مشخص مى شود. پس از تاييد و تصويب اين نقشه در شوراى عالى انقلاب فرهنگى و تامين نظر مقام معظم رهبرى (مدظله العالى) خط مقدم اصلى يعنى مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس شوراى اسلامى، دولت و قوه قضائيه و ساير جايگاه هاى ذيربط بايد نسبت به اجرا و پياده نمودن اين نقشه همت گمارند. *عضو هيأت علمى دانشگاه امام حسين(ع) منبع : روزنامه جوان 28 / 10 / 85 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:7 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
جايگاه شوراي عالي انقلاب فرهنگي
شورايعالي انقلاب فرهنگي قرارگاه اصلي مهندسي فرهنگي كشور است:اين جا را در واقع بايد اتاق فرمان فرهنگي كشور يا ستاد عالي فرهنگي و علمي دستگاههاي كشور اعم از دستگاههاي فرهنگي و ساير دستگاهها و مركز مهندسي فرهنگي كشور به حساب آورد. (مقام معظم رهبري 1381) اين جا آن قرارگاه مقدم فرماندهي است. (مقام معظم رهبري 1383) ما سال گذشته اين جا عرض كرديم "مهندسي فرهنگي كشور" به عهده شماست. گفتيم اينجا "قرارگاه اصلي" است. (مقام معظم رهبري 1384) مهندسي فرهنگي كشور منحصراً توسط شورايعالي انقلاب فرهنگي امكانپذير است. اين مجموعه در كشور بيبديل است. در مديريت راهبردي فرهنگي، ما به غير از اين مجموعه، هيچ مركزي را در كشور نداريم. بخشهاي مختلف چه دولت، چه مجلس، چه حتي مجمع تشخيص مصلحت وظايفي دارند، امّا هيچكدام وظيفهاي را كه اين شورا بر عهده دارد بر عهده ندارند. (مقام معظم رهبري 1381) مجمع تشخيص مصلحت نظام مسئول سياستهاست، ولي اين شورايعالي انقلاب فرهنگي را بر كنار نميكند از نگاه بلند مدتي كه به آيندة فرهنگي كشور دارد و تصميمي كه در اين زمينه ميتواند بگيرد و به عنوان يك مجموعه كارشناسي زبده و ناب كه صد در صد فرهنگي است به مجمع تشخيص مصلحت كمك كند و آن را به سمت سياستي كه بايد به صورت رسمي به دستگاهها ابلاغ شود، هدايت كند. (مقام معظم رهبري 1381) فرهنگ كشور كلاً به يك نظم و جهتگيري و جهتيابي و انسجام بخشهاي گوناگون دولتي و غيردولتي در باب فرهنگ احتياج دارد، و در اين جاست كه اين مقوله ميتواند تأمين شود. نه در كميسيون دولت، نه در كميسيون مجلس و نه در هيچ جاي ديگر. اين مقصود عملي نيست. بنابراين جايگاه شورا كاملاً بيبديل است. (مقام معظم رهبري 1381) شورايعالي انقلاب فرهنگي به عنوان قرارگاه اصلي براي "مهندسي فرهنگي كشور" ابتدا بايد "نقشه مهندسي فرهنگي كشور" را تهيه نمايد. ضرورت مهندسي فرهنگي كشور الان بايد نقشه مهندسي فرهنگي كشور روي ميز آماده باشد و بايد روي آن بحث شده باشد. كار شده باشد، تصميم گيري شده باشد و نقشه كلان با راهكارها- نه فقط چيزهايي كه صرفاً آرزو و آمال است- كاملاً كشيده شده و مشخص شده باشد. اين حرف اصلي ماست به شما دوستان. (مقام معظم رهبري 1384) براي "مهندسي فرهنگي كشور" بايد فرهنگ مهندسي شدهاي كه بر اساس آن ميخواهد كشور مهندسي شود معين گردد. بنابراين جايگاهي كه وظيفه مهندسي فرهنگي كشور را بر عهده دارد بايد نخست مهندسي فرهنگ انجام دهد. علاوه براين، غير از سياستگذاري به آن معنا (تعيين سياستهاي پيشرو و مهندسي فرهنگي كشور)، كار ديگر شورا، مهندسي فرهنگ كشور است. (مقام معظم رهبري 1381) يكي از مهمترين تكاليف ما در درجه اول مهندسي فرهنگ كشور است. (مقام معظم رهبري 1383) مهندسي فرهنگ و مهندسي و مديريت فرهنگي داراي اهميت و ضرورت و امكانپذيري است. رابطه حكومت و فرهنگ آنچه در مقوله فرهنگ بر عهده حكومت است، عبارت است از نظارت هوشمندانه، متفكرانه، آگاهانه، مراقبت از هرزروي نيروها و هرزرويي علف هرزه ها، هدايت جامعه به سمت درست، كمك به رشد و ترقي فرهنگي افراد جامعه. (مقام معظم رهبري 1382) ما نه معتقد به ولنگاري و رهاسازي هستيم، كه به هرج و مرج خواهد انجاميد، نه معتقد به سختگيري شديد، اما معتقد به نظارت، مديريت، دقت در برنامهريزي و شناخت درست از واقعيات هستيم. (مقام معظم رهبري 1382) نميشود ما ميدان را رها كنيم تا ديگران هر كاري كه ميخواهند، بكنند. امروز همان كساني كه ادعاي آزادي ميكنند و دم از ليبرال بودن ميزنند، پيچيدهترين و دقيقترين و ظريفترين شيوة كنترل را بر روي فرهنگ كشورهاي خودشان، بلكه سراسر دنيا، اعمال ميكنند و سعي دارند كه فرهنگ خود را به كشورهاي ديگر منتقل و تزريق كنند. (مقام معظم رهبري 1382) ما نميخواهيم با نگاه افراطي به مقوله فرهنگ نگاه كنيم. بايستي نگاه معقول اسلامي را ملاك قرار داد و نوع برخورد با آن را بر طبق ضوابطي كه معارف و الگوهاي اسلامي به ما نشان ميدهد تنظيم كرد. برخورد افراطي از دو سو امكانپذير است و تصور ميشود: يكي از اين طرف كه مقوله فرهنگ را مقولهيي غيرقابل اداره و غير قابل مديريت بدانيم مقولهيي رها و خود رو كه نبايد سر به سرش گذاشت و وارد آن شد. متأسفانه اين تفكر در جاهايي است وعدهيي طرفدار رها كردن و بياعتنايي و بينظارتي در امر فرهنگ هستند. اين تفكر، تفكر درستي نيست و افراطي است. در مقابل، تفكر افراطي ديگري وجود دارد كه آن سختگيري خشن و نظارت كنترلآميز بسيار دقيق است. اين تفكر هم به همان اندازه غلط است. نه ميشود فرهنگ را در جامعه رها كرد كه هر چه پيش آمد، پيش بيايد نه ميشود آن طور سختگيريهاي غلطي را كه نه ممكن است و نه مفيد، الگو قرار داد. (مقام معظم رهبري 1382) در قبال هجمهاي كه امروزوجود دارد، نميشود بيكار نشست و نظارت را از دست داد. بايستي با دقت مراقب رفتار و حركت فرهنگي جامعه بود و براي آن برنامهريزي كرد. اين يكي از مهمترين وظايف حكومت است وحق بزرگي است كه مردم بر گردن حكومت دارند. (مقام معظم رهبري 1382) فرهنگ يك ملت را ميشود با عوامل تأثيرگذار به تدريج عوض كرد. يك ملت از لحاظ فرهنگي عزيز را تبديل كرد به يك ملت توسري خور و ضعيف، متقابلاً يك ملت تنبل را ميشود تبديل كرد به يك ملت زرنگ. اين رنگ ثابت لايزالي و لايزولي نيست. (مقام معظم رهبري 1383) فرهنگ ملي را ميشود به مرور در طول زمان تغيير داد،يعني مثل كوههاي عالم كه در قرنهاي متمادي جابهجا نميشوند، جزو ثوابت نيست مجموعهاي لازم است كه اينها را( مشخص كنيم كه فرهنگ چگونه بايد باشد ، اشكالات و نواقص اش چيست و چگونه بايد رفع شود، كندي ها و معارضاتش كجاست ) تصوير كنند و بعد مثل دست محافظي هواي اين فرهنگ را داشته باشند.نميگويم به طور كامل كنترل كنند، چون كنترل فرهنگ به صورت كامل نه ممكن است و نه جايز. اصلاً رشد فرهنگي با ابتكار و آزادگي و آزادي و ميدان دادن به ارادههاست. در اين ترديدي نيست. منتهاهواي كاررابايدداشت. (مقام معظم رهبري 1383) با توجه به اهميت حقيقتي كه نامش فرهنگ جامعه است و با توجه به اين كه اگر اين مجموعه بناي فرهنگي را مهندسي و از آن حراست و حفاظت نكنيم، عوامل گوناگون تأثيرگذار در فرهنگ، قسم نخوردهاند كه چون ما كاري نميكنيم. آنها هم كاري نكنند. نه، آنها اثر خودشان را ميگذارند و كار خودشان را ميكنند. تكليف ما به عنوان مسئولان نظام جمهوري اسلامي چيست؟ يكي از مهمترين تكاليف ما در درجه اول مهندسي فرهنگ كشور است يعني مشخص كنيم كه ....... بعد مثل دست محافظي هواي اين فرهنگ را داشته باشد (مقام معظم رهبري 1383) دولت و مجموعة حكومت نميتواند خود را از اين موضوع بركنار بدارد و بگويد بالاخره فرهنگي وجود دارد و مردم به چيزي فكر ميكنند. نه، ما مسئوليت داريم اين فرهنگ را بشناسيم، اگر ناصواب است، آن را تصحيح كنيم. اگر ضعيف است، آن را تقويت كنيم، اگر در آن نفوذي هست، دست نفوذي را قطع كنيم. (مقام معظم رهبري 1381) چگونگي مهندسي فرهنگ و مديريت فرهنگي كشور در مقوله فرهنگ، رفتار حكومت بايد دلسوزانه و مثل رفتار باغبان باشد. باغبان به هنگام، نهال ميكارد به هنگام، آبياري ميكند به هنگام، هرس ميكند به هنگام، سمپاشي ميكند به هنگام ، هم ميوهچيني بايد فضاي فرهنگي كشور را باغباني كرد .براي باغ با فنون مهندسي كشاورزي، نقشه مهندسي تهييه ، يعني مسئولانه و با دقت اين مقوله را دنبال كرد (مقام معظم رهبري 1382) ابعاد فرهنگ فرهنگ يك سيستم است و داراي انواع و اجزائي است و مهندسي فرهنگ به عنوان يك مهندسي سيستم بايد انجام پذيرد.فرهنگ يك جامعه، اساس هويت آن جامعه است.فرهنگ كه ميگوئيم اعم از:مظاهر فرهنگي - مانند زبان و خط و امثال اينها و آنچه باطن و اصل تشكيلدهنده پيكرة فرهنگ ملي است مثل: عقايد، آداب اجتماعي، مواريث ملي، خصلتهاي بومي و قومي اينها اركان و مصالح تشكيلدهنده فرهنگ يك ملت است فرهنگ داراي انواعي است و در مهندسي فرهنگ همه اين انواع فرهنگ بايد مهندسي شوند.انواع فرهنگ عبارتند از: فرهنگ ملي، فرهنگ عمومي، فرهنگ تخصصي، فرهنگ سازماني فرهنگ ملي. عاملي كه يك ملت را به ركود و خمودي، يا تحرك و ايستادگي، يا صبر و حوصله يا پرخاشگري و بيحوصلگي يا اظهار ذلت در مقابل ديگران. يا احساس غرور و عزت در مقابل ديگران به تحرك و فعاليت توليدي يا به بيگارگي و خمودي تحريك ميكند. فرهنگ ملي است.فرهنگ - با همين تعريف ويژه - محصول تعريف جمعي از يك جامعه است و خودش موثردر همه حركات و تحولات و تشكيلدهنده هويت يك جامعه است. (مقام معظم رهبري 1383) فرهنگ به عنوان شكلدهندة به ذهن و رفتار عمومي جامعه است. انديشيدن و تصميمگيري جامعه بر اساس فرهنگي است كه بر ذهن آنها حاكم است.در داخل كشور، چيزهايي كه در فرهنگ عمومي، ضعيف است، يا جايش كم است، كدام است؟يكي از آنها انضباط است ديگري اعتماد به نفس ملي واعتزاز ملي است مورد بعدي، قانونپذيري است.مقوله بعدي، تدين و دينباوري است. موارد ديگر فرهنگ ازدواج، فرهنگ رانندگي، فرهنگ خانواده، فرهنگ اداره، فرهنگ لباس است. بنده با مد خيلي موافقم، جزو آدمهايي هستم كه به مد گرايش دارم، اما مدي كه از داخل جوشيده باشد- چون مد يعني ابتكار و نوآوري - نه چيزي كه از بيرون بيايد. مد آرايش مو و لباس و حرف زدن ما همهاش دارد از بيرون ميآيد. (مقام معظم رهبري 1381) يكي از موارد فرهنگ عمومي، فرهنگ لباس است. وقتي بنده خودم در اين شورا بودم، شورا وزير محترم آن وقت را - كه جناب آقاي خاتمي بودند - موظف كرد تا الگوي لباس بياورد. ايشان رفتند زحماتي كشيدند. اما به جايي نرسيد. من نمي گويم آقايان حتماً كت و شلوار را بكنند و همان لباسهاي پيشنهادي را بپوشند، اما بگذاريد ما لباسي داشته باشيم كه بگوييم ايراني است در موزهها آن را نگه داريم و مال زمان هخامنشيان و ساسانيان و سلجوقيان هم نباشد. باب امروز باشد. بالاخره جايي بايد موضع خود را دربارة اينها (فرهنگ ازدواج و فرهنگ خانواده، فرهنگ لباس و الگوي مصرف و ... در فرهنگ عمومي) معين كند. حتي اگر بگويد من الان وقت ندارم و اولويتم تعيين لباس ملي نيست.خيلي خوب، معلوم بشود كه ما تا پنج سال يا ده سال اين اولويت را نداريم و ميخواهيم آن را كنار بگذاريم.ليكن بالاخره اين انبار مجموعه فرهنگي صاحبي داشته باشد. فرهنگ به عنوان جهتدهنده به تصميمات كلان كشور - حتي تصميمهاي اقتصادي،سياسي، مديريتي و يا در توليد نقش دارد. وقتي ما ميخواهيم ساختمان بسازيم وشهرسازي كنيم در واقع با اين كار داريم فرهنگي را ترويج ميكنيم يا توليد ميكنيم يااشاعه ميدهيم. (مقام معظم رهبري 1381) فرهنگ مثل روحي است كه در كالبد همة فعاليتهاي گوناگون كشورحضور و جريان دارد. فرهنگي كه بايد در توليد، خدمات،ساختمانسازي، كشاورزي، صنعت، سياست خارجي و تصميمات امنيتي رعايت شود و حدود را معين و جهت را مشخص كند. چيست؟اين بايد در اين جا معين شود. (مقام معظم رهبري 1381) مهندسي فرهنگ تخصصي فرهنگ اقتصادي، فرهنگ سياسي، فرهنگ اجتماعي مهندسي فرهنگ اين است كه با رويكرد سيستمي اجزاء فرهنگ اعم از فرهنگ ملي، فرهنگ عمومي، فرهنگ تخصصي ، فرهنگ سازماني ، در مجموعة فرهنگ جانمايي شده و روابط آنها بخوبي تنظيم شود. ضعفهاي اجزاء و روابط آنها برطرف شود. يكي از مهمترين تكاليف ما در درجه اول مهندسي فرهنگ كشور است. يعني مشخص كنيم كه فرهنگ ملي، فرهنگ عمومي و حركت عظيم دروني و صيرورت بخش و كيفيت بخشي كه اسمش فرهنگ است و در درون انسانها و جامعه بوجود ميآيد، چگونه بايد باشد؟ فرهنگ هدف كدامست؟ اشكالات و نواقصاش چيست؟ چگونه بايد رفع شود؟ فرهنگ موجود كدامست؟كنديها و معارضاتش كجاست؟مجموعهاي لازم است كه اينها را تصوير كند. (مقام معظم رهبري 1383) يك متولي و يك مركز ميخواهد تا از يك طرف(فرهنگ را) مهندسي كند.يعني با يك فكر كلان،با يك نگاه برتر و بالاتر از همة جريانهاي فرهنگي در داخل كشورببيند حقيقت فرهنگي و عنصر فرهنگي چگونه و با چه كيفيتي بايد باشد.به كدام سمت بايد برود (فرهنگ هدف كدامست؟) كجاهايش ايراد دارد(فرهنگ موجود كدامست؟
(مقام معظم رهبري 1383) بند ديگر از شرح وظايف شورا وجود دارد تحت عنوان: تجزيه و تحليل جريانات فرهنگي جهان و تعيين تأثير آن بر مسائل داخلي. شما ببينيد چه افق وسيعي را خودتان براي شورا معين كردهايد. خود اعضاي شورا اين بندها را تنظيم كردهاند: اين خيلي مهم است كه انسان جريانات فرهنگي جهان را به روز ببيند و محاسبه كند كه تأثير آنها روي جريانات داخلي چگونه است. بعد از آن كه دانست تأثير آنها چگونه است. آنگاه تازه كار شروع ميشود كه حالا پس ما چكار كنيم كه از آسيبهاي آن جريانات كم كنيم. يا اگر منافع و سودي دارد از آن حداكثر استفاده را بكنيم. اما تجزيه و تحليل جريانات فرهنگي جهان و تبيين تأثير آنها بر مسائل داخلي هم در شورا مطرح نشده است. (مقام معظم رهبري 1381) تعيين فرهنگ آرماني اين را به عنوان يك واقعيت بپذيريم كه ما به عنوان مسئولان نظام و علاقمندان به آرزوها و آرمانهاي جمهوري اسلامي (فرهنگ آرماني) چه بخواهيم و چه نخواهيم عوامل اثرگذار روي فرهنگ ملي، مثل جريانهاي بيمهار به سمت اين ملت سرازير نه و دارنه روي فرهنگ ملت اثر ميگذارند. (مقام معظم رهبري 1383) يكي از مهمترين تكاليف ما در درجه اول مهندسي فرهنگ كشور است. يعني مشخص كنيم كه حركت عظيم درونزا و صيرورت بخش و كيفيت بخشي كه اسمش فرهنگ است و در درون انسانها و جامعه بوجود ميآيد. چگونه بايد باشد؟ مجموعهاي لازم است كه اين را تصوير كند. (مقام معظم رهبري 1383) يك متولي و يك مركز ميخواهد كه با يك فكر كلان و با يك نگاه برتر و بالاتر از همة جريانهاي فرهنگي در داخل كشور ببيند حقيقت فرهنگي و عنصر فرهنگي چگونه و با چه كيفيتي بايد باشد، به كدام سمت بايد برود. (مقام معظم رهبري 1383) مديريت فرهنگي كشورفرهنگ كشور كلاً به يك نظم و جهتگيري و جهتيابي و انسجام بخشهاي گوناگون دولتي و غيردولتي در باب فرهنگ احتياج دارد. (مقام معظم رهبري 1381) مجموعهاي لازم است كه اينها را ]مهندسي فرهنگ كشور را[ تصوير كند و بعد مثل دست محافظي هواي اين فرهنگ را داشته باشد. (مقام معظم رهبري 1383) ببيند حقيقت فرهنگي و عنصر فرهنگي چگونه و با چه كيفيتي بايد باشد، به كدام سمت بالا برود و كجاهايش ايراد دارد واز سوي ديگر:مراقبت كند كه اين كارها انجام بگيرد (مقام معظم رهبري 1383) كليه دستگا ها اعم از اقتصادي سياسي قضايي اجرايي و ... در تحقق فرهنگ هدف خط مقدم تلقي مي شوند.مجلس ما براي عملي شدن آنچه در اين جا به عنوان مهندسي انجام ميگيرد حتماً بايد قانون بگذارند.مجمع تشخيص مصلحت هم در سياستگذاريها همين مهندسي كلان (مهندسي فرهنگ و مهندسي فرهنگي كشور) را در نظر داشته باشد. ما در آنجا سياستگذاري رسمي فرهنگي داريم، نه مهندسي مورد نظر ما كه نگاه كلان به مباحث فرهنگي است. بنابراين آنچه شما در اين جا تصويب ميكنيد به مجمع تشخيص مصلحت ميرود براي يك منظوربه دولت ميرود براي يك منظور به مجلس شوراي اسلامي ميرود براي يك منظوربه صدا و سيما ميرود براي يك منظور و ....... (مقام معظم رهبري 1383) مجمع تشخيص مصلحت هم در سياستگذاريها همين مهندسي كلان را در نظر داشته باشد. ما در آنجا سياستگذاري رسمي فرهنگي داريم، نه مهندسي مورد نظر ما كه نگاه كلان به مباحث فرهنگي است. مجمع تشخيص مصلحت هم در سياستگذاريها همين مهندسي كلان (مهندسي فرهنگ و مهندسي فرهنگي كشور) را در نظر داشته باشد. ما در آنجا سياستگذاري رسمي فرهنگي داريم، نه مهندسي مورد نظر ما كه نگاه كلان به مباحث فرهنگي است. بنابراين آنچه شما در اين جا تصويب ميكنيد به مجمع تشخيص مصلحت ميرود براي يك منظور ،به دولت ميرود براي يك منظور،به مجلس شوراي اسلامي ميرود براي يك منظور،به صدا و سيما ميرود براي يك منظور و ....... (مقام معظم رهبري 1383) شورايعالي علاوه بر تهيه نقشه مهندسي فرهنگ و نقشه مهندسي فرهنگي كشور براي اينكه اين نقشه پياده شود (مديريت فرهنگي در كشور اعمال شود و اهداف فرهنگي محقق گردد ). هم بايد الزامات پياده شدن اين نقشه اعم از توسعه مديريت كشور، توسعه سازمانهاي كشور، توسعه نيروي انساني كشور، توسعه علم و تكنولوژي كشور و ... را مشخص نمايد و بخصوص در انجام وظيفه مديريت راهبردي (مديريت بازده) در تعيين نرخ شاخصهاي فرهنگ هدف و در تعيين سياستهاي كلي نظام سازگار با فرهنگ هدف ايفاي نقش نمايد. در كنار حركت علمي و تحقيقي و راه افتادن دانشگاهها و ايجاد فرهنگستانها و نشر كتابها و از اين قبيل چيزهاي خوب كه همه شاخصهاي خوبي براي مقوله فرهنگ است. واقعاً بايد ببينيم كه بر اثر تلاشهاي فرهنگي ما چه در قوه مقننه، چه در قوه مجريه چه در مجموعة شورايعالي انقلاب فرهنگي چه كارهايي انجام گرفته كه براي نسل جوان زمينه اعتلاي فرهنگي به وجود آورده است. اين را واقعاً بايد سنجيد و بر اساس آن پيش رفت. هدفگذاري كلان(راهبردي) يكي از بندهاي شرح وظايف شما "تعيين شاخصهاي ارزيابي وضعيت فرهنگي و آموزشي و تحقيقاتي كشور" است. از وقتي اين شرح وظايف نوشته شده تا الان شش سال ميگذرد. سال 1375 شرح وظايف نوشته شده است. اما تا الان در شورا حتي مطرح نشده است. همه شما اهل علميد و ميدانيد تعيين شاخص براي ارزيابي وضعيت علمي و (فرهنگي) كشور چقدر مهم است. اگر شورا اين كار را بر عهده بگيرد ديگر نه رئيس جمهور و نه دولت احتياج دارد كار جديدي بكند. (مقام معظم رهبري 1381) منبع : سايت مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:7 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
حسام الدين قهرماني - دانشجوي رشته برق قدرت
این روزها در مجلات,روزنامه ها,تلویزیون وغیره از همه چیز میشنویم ولی بیشتر از همه فعالیت های صلح آمیزوغیر صلح آمیز هسته ای است که ذهنمان را مشغول میسازد.در اینجا سعی بر آن است که مطالب حتی الامکان به صورت عامه فهم وبه گونه ای که حق مطلب ادا شود,برای شما توضیحاتی پیرامون بمب های هسته ای ,تشعشعات هسته ای ونیروگاههای هسته ای عنوان شود. [ كوانتوم و فيزيك جديد ]اين روزها در مجلات,روزنامه ها,تلويزيون وغيره از همه چيز ميشنويم ولي بيشتر از همه فعاليت هاي صلح آميزوغير صلح آميز هسته اي است كه ذهنمان را مشغول ميسازد.در اينجا سعي بر آن است كه مطالب حتي الامكان به صورت عامه فهم وبه گونه اي كه حق مطلب ادا شود,براي شما توضيحاتي پيرامون بمب هاي هسته اي ,تشعشعات هسته اي ونيروگاههاي هسته اي عنوان شود. قبل از اينكه به اصل موضوع بپردازيم خدمت دوستان خوبم بايد عرض كنم كه اين مطالب ممكن است براي عده اي از دوستان بسيار پيش پا افتاده وساده باشه به هر حال شما به بزرگي خودتون ببخشيد و اينو هم در نظر بگيريد كه مخاطب هاي اين وبلاگ ممكنه از هر قشري باشند پس ما هم مجبوريم كه ملاحظه حال اونا رو هم بكنيم.... و اما اصل موضوع.... ميدانيم كه دنياي اطرافمان از 92 عنصر موجود در طبيعت ساخته شده است. به اين شكل كه عناصر از اتم ها ساخته شده اند وتشكيل مولكول آن عنصر را ميدهند و اگر اين مولكولها در كنار يكديگرقرار گيرند ماده بوجود مي آيد. بسياري از مواد از عناصر مختلف تشكيل شده اند بنابراين اتم هاي مختلفي در آنها وجود دارد. لازم به ذكر است قطر اتم 10 به توان منفي ده متر ميباشد واندازه هسته در مركز اتم0001/0 بزرگي اتم كوچكتر است و يا به عبارتي دقيقتر قطر كامل هسته به طور ميانگين 10به توان منفي 15 متر ميباشد. ابتدا به تشريح ساختمان اتم ميپردازيم: در داخل هر اتم سه ذره وجود دارد:الكترون با بار منفي , پروتون با بار مثبت و نوترون خنثي. بارهاي همنام يكديگر را دفع و بارهاي غير همنام يكديگر را جذب ميكنند بجز نوترون كه هيچ عكس العملي ندارد. هسته اتم هر عنصر از پروتون و نوترون تشكيل شده است كه مجموع تعداد آنها را عدد اتمي آن عنصر ,وبه آنها نوكلئون ميگويند. لازم به ذكر است جرم نوترون 675/1ضربدر 10 به توان منفي 27 كيلوگرم ,وجرم پروتون 673/1ضربدر 10 به توان منفي 27 ميباشد. پروتون هاي تشكيل دهنده هسته اتم چون داراي بار مثبت هستند پس طبيعي است كه يكديگر را دفع كنند براي جلوگيري از اين اتفاق نوترون ها مانند چسبي از متلاشي شدن هسته جلوگيري ميكنند.الكترون ها نيز در مدارات بيضي شكل و نامنظم در اطراف هسته با سرعت بسيار زياد در حال گردشند وهر چه اين الكترون ها به لايه والانس نزديكتر ميشوند تعلق آنها به هسته كاهش ميابد(بر اساس مدل اتمي بور). اما اگر بخواهيم علمي تر بحث كنيم بايد بگوئيم تقريبا سه نيرو در هسته هر اتم وجود داردكه يكي از آنها سعي در انهدام هسته و دو تاي ديگر سعي در پايداري هسته دارند. اولي نيروي كولني يا همان دافعه پروتوني ميباشد , دومي نيروي گرانش ناشي از جاذبه بين ذرات جرم دار است وسومي كه مهمترين دليل جلوگيري از متلاشي شدن هسته ميباشد همان نيروي هسته اي است. دقت كنيد نيروي كولني بسيار ناچيز است و نميتواند به تنهايي هسته را متلاشي كند و نيروي گرانش ذرات نيز بسيار كم ميباشد و توانايي در تعادل نگه داشتن هسته را ندارد,در واقع اين نيروي هسته اي است كه اتم را در تعادل نگه داشته و از واپاشيده شدن نوكلئون ها جلوگيري ميكند. براي توضيح اين نيرو بايد گفت اگر فاصله بين پروتون و نوترون از 5 ضربدر 10 به توان منفي 15 متر(5فمتو متر) بيشتر شود نيروي هسته اي وجود ندارد , بر عكس اگر اين فاصله از مقدار ياد شده كمتر شود نيروي هسته اي بيشترميشود بدين طريق هسته از متلاشي شدن نجات ميابد. سال 1905 در يك آپارتمان كوچك در شماره 49 خيابان كرامر گاسه در برلين (منزل مسكوني اينشتين)اتفاق بزرگي افتاد ; كسي چه ميدانست با كشف فرمول معروف نسبيت خاص E=mc2 ميتوان جان هزاران نفر را در هيروشيما و ناكازاكي گرفت و يا اينكه براي ميليون ها نفر در سرار جهان برق و انرژي توليد كرد ؟! فرمول E=mc2 به ما ميگويد كه اندازه انرژي آزاد شده برابر است با تغييرات جرم جسم تبديل شده در مجذور سرعت نور. به اين معني كه اگر ما جسمي به جرم مثلا يك كيلوگرم را با سرعتي نزديك به سرعت نور به حركت درآوريم انرژي معادل 9ضربدر10به توان 16 ژول خواهيم داشت كه رقم بسيار وحشتناكي است ولي واقعيت اين است كه چنين چيزي غير ممكن است !!! چرا ؟ چون بر اساس همان فرمول نسبيت حركت با سرعت نور براي اجسام غير ممكن است. براي درك بهتر موضوع فرمول را به شكل ديگري مينويسيم : m=E/C2 اگر C2 ثابت فرض شود به روشني پيداست كه انرژي و جرم نسبت مستقيم با يكديگر دارند ,حال اگر ما بخواهيم جسمي به جرم m را با سرعت نور © به حركت درآوريم طبيعتا بايد به آن انرژي بدهيم و از آنجا كه m و E با يكديگر نسبت مستقيم دارند پس هر چه انرژي بيشتر شود m نيز بزرگتر ميشود ودر واقع قسمت اعظم انرژي صرف ازدياد جرم ميشود تا سرعت دادن به جسم . پس تقريبا به بي نهايت انرژي نياز داريم واين همان چيزي است كه حركت با سرعت نور را براي اجسام غير ممكن ميكند. قبل از اينكه توضيحات بيشتري داده شود لازم است كمي هم در مورد راههاي آزاد كردن انرژي هسته اي بگوئيم. به طور كلي انرژي موجود در هسته به دو روش آزاد ميشود : 1 - روش شكافت هسته اي كه در آن يك اتم سنگين مانند اورانيوم تبديل به دو اتم سبكتر ميشود . ويا به عبارتي ديگر وقتي كه هسته اي سنگين به دو يا چند هسته با جرم متوسط تجزيه ميشود ميگويند شكافت هسته اي رخ داده است و وقتي هسته اي با عدد اتمي زياد شكافته شود , مقداري از جرم آن ناپديد وبه انرژي تبديل ميشود(طبق قانون نسبيت). 2 - روش همجوشي (گداخت هسته اي) ; كه در آن دو اتم سبك مانند هيد روژن تبديل به يك اتم سنگين مانند هليم ميشود. درست همانند اتفاقي كه در حال حاضر در خورشيد مي افتد, كه در هر دو حالت انرژي قابل توجهي آزاد مي شود. در حال حاضر اكثر بمب هاي هسته اي ونيروگاههاي هسته اي بروش شكافت هسته عمل ميكنند . حال دوباره به توضيحات مربوط اتم بر ميگرديم . در اينجا لازم است نكاتي را در مورد پايداري و ناپايداري توضيخ دهيم... اگرما 13 پروتون را با 14 نوترون تركيب كنيم هسته اي خواهيم داشت كه اگر 13 الكترون در اطراف آن گردش كنند يك اتم آلومينيوم را ميسازند .حال اگر ميلياردها عدد از اين اتم ها را در كنار هم قرار دهيم آلومينيوم را مي سازيم(AL27) كه با آن انواع وسايل نظير قوطي ها و درب وپنجره ها و غيره... را ميتوان ساخت. حال اگر همين آلومينيوم را در شيشه اي قرار دهيم ! وچند ميليون سال به عقب برگرديم اين آلومينيوم هيچ تغييري نخواهد كرد ,پس آلومينيوم عنصري پايدار است . تا حدود يك قرن پيش تصور بر اين بودكه تمام عناصر پايدار هستند. مساله مهم ديگر اينكه بسياري از اتم ها در اشكال متفاوتي ديده مي شوند . براي مثال : مس دو شكل پايدار دارد , مس 63 ومس 65 كه به اين دو نوع ايزوتوپ گفته مي شود .هر دوي آنها 29 پروتون دارند اما چون در عدد اتمي 2 واحد فرق دارند به سادگي مي توان فهميد كه تعداد نوترون هاي اولي 34 وديگري 36 است وهر دوي آنها پايدار هستند.در حدود يك قرن پيش دانشمندان متوجه شدند گه همه عناصر ايزوتوپ هايي دارند كه راديواكتيو هستند.مثلا : هيدروژن را در نظر بگيريد , در مورد اين عنصر سه ايزوتوپ شناخته شده است. 1 - هيدروژن معمولي يا نرمال (H1) در هسته اتم حود يك پروتون دارد وبدون هيچ نوتروني. البته واضح است چون نيازي نيست تا خاصيت چسبانندگي خود را نشان دهد چرا كه پروتون ديگري وجود ندارد. 2 - هيدروژن دوتريم كه يك پروتون ويك نوترون دارد و در طبيعت بسيار نادر است. اگرچه عمل آن بسيار شبيه هيدروژن نوع اول است براي مثال ميتوان از آن آب ساخت اما ميزان بالاي آن سمي است. هر دو ايزوتوپ ياد شده پايدار هستند اما ايزوتوپ ديگري از هيدروژن وجود دارد كه ناپايدار است ! 3 - ايزوتوپ سوم هيدروژن (تريتيوم) كه شامل دو نوترون و يك پروتون است. همان طور كه قبلا گفته شد اين نوع هيدروژن ناپايدار است . يعني اگر مجددا ظرفي برداريم واين بار درون آن را با اين نوع از هيدروژن پر كنيم و يك ميليون سال به عقب برگرديم متوجه ميشويم كه ديگر هيدروژني نداريم و همه آن به هليم 3 تبديل شده است (2 پروتون و يك نوترون) واين ها همه توضيحاتي ساده در مورد پايداري و ناپايداري بود. در يك پاراگراف ساده ميتوان گفت كه هر چه هسته اتم سنگين تر شود تعداد ايزوتوپ ها بيشتر ميشود و هر چه تعداد ايزوتوپ ها بيشتر شود امكان بوجود آمدن هسته هاي ناپايدار نيز بيشتر خواهد شد و در نتيجه احتمال وجود نوع راديواكتيو نيز بيشتر ميشود. در طبيعت عناصر خاصي را ميتوان يافت كه همه ايزوتوپ هايشان راديو اكتيو باشند.براي مثال دو عنصر سنگين طبيعت كه در بمب ها ونيروگاههاي هسته اي از آنها استفاده مي شود را نام ميبريم : اورانيوم و پلوتونيوم. اورانيوم به طور طبيعي فلزي است سخت,سنگين,نقره اي و راديواكتيو,با عدد اتمي 92.سالهاي زيادي از آن به عنوان رنگ دهنده لعاب سفال يا تهيه رنگهاي اوليه در عكاسي استفاده ميشد و خاصيت راديواكتيو آن تا سال 1866 ناشناخته ماند و قابليت آن براي استفاده به عنوان منبع انرژي تا اواسط قرن بيستم مخفي بود. خصوصيات فيزيكي اورانيوم اورانيوم طبيعي (كه بشكل اكسيد اورانيوم است) شامل3/99% از ايزوتوپ اورانيوم 238 و7/0% اورانيوم 235است. كه نوع 235 آن قابل شكافت است و مناسب براي بمب ها ونيروگاههاي هسته اي است. اين عنصر از نظر فراواني در ميان عناصر طبيعي پوسته در رده 48 قراردارد. از نظر تراكم و چگالي بايد گفت 6/1 مرتبه متراكم تر از سرب است.وهمين تراكم باعث سنگين تر شدن آن مي شود.براي مثال اگر يك گالن شير وزني حدود 4 كيلوگرم داشته باشد ,يك گالن اورانيوم 75 كيلوگرم وزن دارد!!! انواع اورانيوم اورانيوم با غناي پايين كه ميزان اورانيوم 235 آن كمتر از 25% ولي بيشتر از7/0% است كه سوخت بيشتر راكتورهاي تجاري بين 3 تا 5 درصد اورانيوم 235 است. اورانيوم با غناي بالا كه در اينجا بيشتر از 25% وحتي در مواردي آن را تا98% نيز غني ميكنند و مناسب براي كاربردهاي نظامي وساخت بمب هاي هسته اي است. و اما منظور از غني سازي اورانيوم چيست؟ بطوربسيار خلاصه غني سازي عبارت است از انجام عملي كه بواسطه آن مقدار اورانيوم 235 بيشتر شود و مقدار اورانيوم 238 كمتر. كه پس از جمع آوري اورانيوم 238 ,آن را زباله اتمي مي نامند. غني سازي اورانيوم به روشهاي مختلفي انجام مي شود كه چند مورد از آن را خدمت شما يادآور مي شويم: 1-استفاده از اصل انتشار گازها 2-استفاده از روش فيلترينگ 3-استفاده از ميدانهاي مغناطيسي 4- استفاده از دستگاه سانتريفوژ كه در حال حاضر روش چهارم متداولترين,باصرفه ترين و مطمئن ترين روش به شمار ميآيد. در اواخر سال 1938 هان,مايتنر و اشتراسمن به اكتشافي دست يافتند كه دنيا را تحت تاثير قرار داد ,آنها متوجه شدند كه ميتوان كاري كرد كه هسته هاي اورانيوم 235 شكسته شوند. فرض كنيد كه نوتروني در اطراف يك هسته اورانيوم 235 آزادانه در حال حركت است,اين هسته تمايل زيادي دارد كه نوترون كند را به درون خود بكشاند وآن راجذب كند.هسته اورانيوم پس از گير اندازي اين نوترون,ديگر هسته اي پايدار نيست وناگهان از هم شكافته مي شود اين هسته در طي فرآيند شكافت به دو يا چند هسته با جرم كوچكتر ,يعني به صورت هسته هاي عناصر نزديك به مركز جدول تناوبي تجزيه مي شود.به طور كلي در فرآيند شكافت اگر يك نوترون به هسته اصابت كند به طور ميانگين 5/?نوترون در اثر شكافت آزاد مي شود حال اگر ما تعداد نوترون هاي آزاد شده را 3 عدد فرض كنيم و مدت زمان لازم براي تحقق هر شكافت 01/0 ثانيه باشدمقدار اورانيوم مصرف شده در طي زمان يك ثانيه در حدود 10به توان 23 كيلوگرم خواهد بود !!! واضح است كه واكنش زنجيره اي شكافت ميتواند مقادير قابل توجهي از اورانيوم را در مدت زمان ناچيزي به انرزي تبديل كند.با توجه به توضيحات داده شده به وضوح مشخص است كه ما نيازي به توليد مستمر نوترون نداريم بلكه با اصابت اولين نوترون به هسته وآزاد شدن نوترون هاي ناشي از فرآيند شكافت ما ميتوانيم نوترون مورد نياز خود را بدست آوريم كه مسلما اين تعداد نوترون بسيار بيشتر از نياز ما خواهد بود. لازم به ذكر است كه به حداقل مقدار اورانيومي كه براي فرآيند شكافت لازم است جرم بحراني يا مقدار بحراني مي گويند واز به هم پيوستن دو يا چند جرم بحراني يك ابر جرم بحراني حاصل مي شود. حال اگر بخواهيم واكنش زنجيره اي ادامه پيدا كند,حفظ يك اندازه بحراني براي ماده اوليه اورانيوم ضرورت دارد .در صورتي كه مقدار اورانيوم را خيلي كمتر از جرم بحراني بگيريم ,بيشتر نوترون هاي توليدي فرار خواهند كرد زيرا اين فرار به عواملي چون : شكل فيزيكي اورانيوم و جرم آن وابسته است و در نتيجه واكنش متوقف مي شود. از سوي ديگر اگر مقدار اورانيوم را فوق العاده زياد بگيريم مثلا به اندازه يك ابر جرم بحراني,تمام نوترون هاي توليدي در واكنش هاي بعدي شركت خواهند كرد وانرژي آزاد شده در يك فاصله زماني كوتاه آنچنان زياد خواهد شد كه نتيجه اي جز انفجار نخواهد داشت!! بين اين دو حالت يك خط فاصل وجود دارد:اگر بزرگي كره اورانيومي شكل را درست برابر اندازه بحراني بگيريم آنگاه از هر شكافت فقط يك نوترون براي شركت در شكافت بعدي باقي مي ماند در اين صورت واكنش با آهنگ ثابتي ادامه مي يابد. از خاصيت حالت سوم براي توجيح عملكرد نيروگاههاي هسته اي استفاده مي كنند. حال اگر به اندازه كافي اورانيوم 235 در اختيار داشته باشيم به آساني مي توانيم يك بمب ساده بسازيم !!!!! به اين شكل كه دو نيم كره از اورانيوم 235 را كه هر كدام به اندازه جرم بحراني است در دو انتهاي يك استوانه قرار ميدهيم و اين دو قطعه را بوسيله ساز وكاري كه خود طراحي كرده ايم ناگهان به يكديگر متصل مي كنيم كه در اين حالت ابر جرم بحراني تشكيل مي شود,حال اگر توسط دستگاه نوترون ساز نوتروني به هسته نزديك كنيم وقوع انفجار حتمي است!! در عمل براي آنكه انفجاري بزرگ و موثر حاصل شود ريزه كاري هاي زيادي را بايد رعايت كرد. در هر حال براي توضيح عملكرد نيروگاههاي هسته اي لازم به ذكر است راكتورهاي هسته اي را چنان طراحي ميكنند كه در آنها واكنش شكافت در شرايطي نزديك به حالت بحراني تحقق يابد. قلب راكتور اساسا متشكل است از سوخت(در اين مورد اورانيوم 235) كه در استوانه هاي مخصوص در بسته اي جا سازي شده اند. اين استوانه ها در ماده اي كه كند كننده ناميده مي شوند غوطه ورشده اند.كند كننده به منظور كند سازي و باز تاباندن نوترونهايي كه در واكنش شكافت توليد ميشوند مورد استفاده قرار ميگيرد كه متداول ترين آنها عبارتند از:آب,آب سنگين وكربن. كه در اينجااگر در آب معمولي (H2O) به جاي ايزوتوپ هيدروژن معمولي از ايزوتوپ هيدروژن دوتريم استفاده شود آب سنگين بدست مي آيد. سرعت واكنش را نيز مي توان به كمك چند ميله كنترل كرد كه اين ميله ها در قلب راكتور قرار مي گيرند. اين ميله ها معمولا از ماده اي مانند كادميوم كه نوترون ها را بخوبي جذب ميكند ساخته مي شوند. براي آنكه آهنگ واكنش افزايش يابد ميله ها را تا حدودي از قلب راكتور بيرون مي آورند ,براي كاستن از سرعت واكنش و يا متوقف ساختن آن,ميله ها را بيشتر در قلب راكتور فرو ميبرند.در نهايت واكنش صورت گرفته در راكتور به صورت گرماي بسيار زيادي ظاهر مي شود بنابراين طبيعي است كه راكتور ها همانند يك كوره عمل كنند وسوختش به جاي گاز,نفت ويا ذغال سنگ ,اورانيوم 235 باشد. گرماي توليد شده را به كمك جريان سيالي كه از قلب راكتور ميگذرد به محفظه مبادله كننده گرما كه در آن آب وجود دارد منتقل ميكنند و درآنجا آب داخل مبادله كننده را تبخير ميكنند ;بخار متراكم شده پس از به گردش درآوردن توربين ژنراتورهاي مولد برق,مجددا به داخل محفظه مبادله كننده باز ميگردد.البته سيال گرم شده چون از قلب راكتور مي گذرد و درآنجا در معرض تابش پرتوهاي راديواكتيو قرار ميگيرد مستلزم مراقبت هاي ويژه است. و اما نكاتي جالب در مورد بمب هاي هسته اي منطقه انفجار بمب هاي هسته اي به پنج قسمت تقسيم ميشود:1- منطقه تبخير 2- منطقه تخريب كلي 3- منطقه آسيب شديد گرمايي 4- منطقه آسيب شديد انفجاري 5- منطقه آسيب شديد باد وآتش . كه در منطقه تبخير درجه حرارتي معادل سيصد ميليون درجه سانتيگراد !!! بوجود مي آيد و اگر هر چيزي از فلز گرفته تا انسان وحيوان در اين درجه حرارت قرار بگير آتش نميگيرد بلكه بخار مي شود!!!! اثرات زيانبار اين انفجار حتي تا شعاع پنجاه كيلومتري وجود دارد و موج انفجار آن كه حامل انرژي زيادي است مي تواند ميليون ها دلار از تجهيزات الكترونيكي پيشرفته نظير: ماهواره ها و يا سيستم هاي مخابراتي را به مشتي آهن پاره تبديل كند و همه آنها را از كار بيندازد. اينها همه اثرات ظاهري بمب هاي هسته اي بود پس از انفجار تا سال هاي طولاني تشعشعات زيانبار راديواكتيو مانع ادامه حيات موجودات زنده در محل هاي نزديك به انفجار مي شود. راديو اكتيو از سه پرتو آلفا,بتا و گاما تشكيل شده است كه نوع گاماي آن از همه خطرناك تر است و با توجه به فركانس بسيار بالا ,جرم و انرژي بالايي كه دارد اگر به بدن انسان برخورد كند از ساختار سلولي آن عبور كرده و در مسير حركت خود باعث تخريب ماده دزوكسي ريبو نوكلوئيك اسيد يا همان DNA و سرانجام زمينه را براي پيدايش انواع سرطان ها,سندرم ها ونقايص غير قابل درمان ديگر فراهم مي كند وحتي اين نقايص به نسلهاي آينده نيز منتقل خواهد شد. و اما كاربرد تشعشعات راديواكتيو چيست؟ بسياري از محصولات توليدي واكنش شكافت هسته اي شديدا ناپايدارند و در نتيجه ,قلب راكتور محتوي مقادير زيادي نوترون پر انرژي ,پرتوهاي گاما,ذرات بتا وهمچنين ذرات ديگر است. هر جسمي كه در راكتور گذاشته شود ,تحت بمباران اين همه تابشهاي متنوع قرار ميگيرد. يكي از موارد استعمال تابش راكتور توليد پلوتونيوم 239 است .اين ايزوتوپ كه نيمه عمري در حدود24000سال دارد به مقدار كمي در زمين يافت مي شود . پلوتونيوم 239 از لحاظ قابليت شكافت خاصيتي مشابه اورانيوم دارد.براي توليد پلوتونيوم239,ابتدا اورانيوم 238 را در قلب راكتور قرار مي دهند كه در نتيجه واكنش هايي كه صورت مي گيرد ,اورانيوم239 بوجود مي آيد.اورانيوم 239 ايزوتوپي ناپايدار است كه با نيمه عمري در حدود 24 دقيقه,از طريق گسيل ذره بتا ,به نپتونيوم 239 تبديل مي شود . نپتونيوم 239 نيز با نيمه عمر 2/4 روز و گسيل ذره بتا واپاشيده و به محصول نهايي يعني پلوتونيوم 239 تبديل مي شود.در اين حالت پلوتونيوم239 همچنان با مقاديري اورانيوم 238 آميخته است اما اين آميزه چون از دو عنصر مختلف تشكيل شده است ,بروش شيميايي قابل جدا سازي است.امروزه با استفاده از تابش راكتور صدها ايزوتوپ مفيد ميتوان توليد كردكه بسياري از اين ايزوتوپ هاي مصنوعي را در پزشكي بكار ميبريم. در پايان بايد بگوئيم اثرات زيانبار انفجار هاي اتمي و تشعشعات ناشي از آن باعث آلودگي آبهاي زير زميني ,زمين هاي كشاورزي و حتي محصولات كشاورزي مي شود ولي با همه اين مضرات اورانيوم عنصري است ارزشمند;زيرا در كنار همه سواستفاده ها مي توان از آن به نحوي احسن و مطابق با معيارهاي بشر دوستانه استفاده نمود. فراموش نكنيد از اورانيوم و پلوتونيوم مي توان استفاده هاي صلح آميز نيز داشت چرا كه از انرژي يك كيلوگرم اورانيوم 235 مي توان چهل هزار كيلو وات ساعت ! الكتريسيته توليد كرد كه معادل مصرف ده تن ذغال سنگ يا 50000گالن نفت است!!!!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:3 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
چكيدهانقلاب اسلامي ايران دو ويژگي «آگاهي» و «دين باوري» را به عنوان نقطه عطفي در تحولات فكري و انديشهاي مردم به ارمغان آورد و بر اساس اين دو، پس از پيروزي انقلاب به لحاظ كمي و كيفي، تغييرات اساسي را در عرصههاي حوزوي و دانشگاهي تجربه كرد. روند تحولات فكري در پي تلاش نيروهاي دين باور و اسلامگرا كه از پشتوانه تاريخي و هويتي در اين سرزمين برخوردار بودهاند، هرچند با تأخير اما توانست به نفع آنها به پيش رود و با پيروزي انقلاب اسلامي، ميدان عمل و آزموني فراخ پيش روي آنان قرار گيرد. سرعت پيروزي انقلاب سبب گرديد كه موضوعات مختلفي به صورت مستقيم و فوري مطرح شود كه توانايي چالشگري كافي در برابر آنان وجود نداشت؛ از همان رو موضوع كفايت و كيفيت پشتوانه نظري انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي نه فقط در عرصه علوم انساني، بلكه در عرصههاي علوم ديگر نيز به عنوان يكي از اساسيترين چالشهاي پيش روي بقاي آرمانهاي انقلاب و استحكام نظام قرار دارد. در چنين شرايطي اكنون كه بيش از 25 سال از عمر انقلاب اسلامي ميگذرد، ضرورت طرح جنبش توليد علم، به عنوان يك واقعيت حياتي و اساسي در برابر انقلاب اسلامي قرار دارد. اين مقاله بر آن است تا ضمن تحليل ايده و انديشه توليد علم در ايران و بيان ضرورتهاي پيش روي انقلاب اسلامي در جهت ورود به حوزه توليد علم، ملزومات و لوازم اين نهضت نيز معرفي شود؛ ملزوماتي كه بدون دستيابي به هر يك، تحقق جنبش نرمافزاري و توليد علم در ايران ميسر نخواهد بود. پيروزي انقلابي ديني با دورنمايه اسلامي در قرن بيستم، جاي پرسش و تأمل فراواني دارد؛ زيرا در اين قرن از يكسو شاهد اوجگيري روند رو به رشد و سريع فنآوريهاي گوناگون بوديم و ازسويديگر زمينههاي مخالفت با باورهايي كه قايل به قطعيت امكان دستيابي و ساختن بهشت زميني با همين انسانهاي كنوني هستند، به اوج خود رسيد؛ هرچند در قرن نوزده انتقادهايي به ايدهها و يقينهاي عصر روشنگري رواج يافت و همانگونه كه «فرانكلين بومر» گفته است: «از ميان رفتن اعتماد و اطمينان، نه تنها درزمينه حقايق مسيحي، بلكه درباره اغلب مفاهيمي رخ داد كه مورد اعتقاد انسان «مدرن» بود؛ ازجمله مفهوم انسان عقلاني، جهان معقول، معرفت يا قدرت معرفت در توليد فضيلت و سعادت انساني مورد ترديد قرار گرفت.» پس از سپري شدن قرن انتقاد در قرن بيستم، فجايع بزرگي مانند دو جنگ جهاني ـ كه ميليونها انسان در آن كشته شدند ـ اتفاق افتاد. تلفات جنگ جهاني دوم، بيش از هفت برابر جنگ اول ـ و با رقمي بيش از 55 ميليون نفر در سراسر دنيا را شامل ميشد. چنين حوادثي بهجهت عملي بر تصورات مدرن ضربههاي شديدي وارد آورد و گرفتار آمدن در نسبيگرايي ـ كه بهويژه از اواخر قرن 19 مانع پويايي فكري متفكران شده بود ـ در قرن بيستم به حد نهايت رسيد؛ براي نمونه ميتوان به نقد فرانك وبستر از بودريار اشاره كرد كه نوشته است: «اين پافشاري بر نسبيتگرايي مطلق است كه تفسير بودريار را اغلب به مزخرفي محض تنزل ميدهد.» پذيرش اجباري شكاف ميان رشد علمي با رشد اخلاقي و معنوي انسانها ـ كه ضرورت زندگي اجتماعي پويا و انساني است ـ چه سبب شد تا نظرات انتقادي متوجه ابزارهاي سازنده اجزاء مختلف جوامع جديد ( دولت ـ ملت) گردند. طبيعي بود كه «علم»، «دولت» و ابزار اجرايي آن، يعني حكومت بهعنوان مؤثرترين عوامل دخيل و تأثيرگذار در حيات انسان امروز مورد توجه بيشتري قرار گيرند. آنچه در اينميان دغدغه اصلي به شمار ميآمد، چگونگي كنترل عناصر ياد شده بهجهت خدمت به انسانها براي ايجاد يك زندگي انساني بود؛ زيرا در حقيقت هدف از تعقيب و ابداع آنها، بهرهجويي از آنها بوده، نه آنچه بهوجود آمده كه عبارت است از اسارت و بندگي انسانها در خدمت «حكومت» و «علم». بهعبارت ديگر، كاركرد خدمت رساني، تغيير ماهيت داده و شكل استثماري به خود گرفته كه اين امر، زندگي درخور شأن انسان را به شدت آسيبپذير كرده است. رابرت اچ. لاور با بيان اينكه امروزه دولت همه جا نفوذ دارد مينويسد: «به قول پيتر دراكر مطلقهترين دولت در سال 1900 جرأت اين را نداشت كه تا اين حد در امور خصوصي شهروندان خود دخالت كند كه امروزه مميزين مالياتي در آزادترين جوامع بهطور روزمره ميكنند… امروزه كشوري در جهان نيست كه تمامي تشكيلات دولتش در سال 1901 را نتوان بهراحتي در كوچكترين ساختمان از بناهاي جديد دولتي جاي داد و كماكان فضاي كافي براي يك سالن اپرا و يك ميدان اسكي روي يخ داشت.» در مورد «علم» نيز كه بيگمان مانند بت دنياي مدرن بر همه چيز سلطه يافته، نگرانيهاي صاحبنظران را برانگيخته و آنان را عليه اين استثمار نوين به اعتراض و انتقاد واداشته است، كه اين واكنشها عمدتاً با اصرار بر اينكه گونههاي متفاوت ديگري از فهم و شناخت معتبر وجود دارد، همراه بوده است؛ بنابراين نميتوان بهسادگي به آنچه از نظر معيارهاي امروزي، «علمي» دانسته ميشود، اعتماد و يقين كامل داشت و دربرابر آنچه كه برهميناساس خارج از دايره علمي بودن تلقي ميشوند، مهر تأييد زد. امام خميني(س) دراينباره ميگويد: «براي هر علمي، اصطلاحي است. گاهي يك مطلب است، اما زبانها در آن مختلف است.» ما گاه تنوع ديد، وسايل و راهها را با تنوع واقعياتي كه درپي آن هستيم، اشتباه ميكنيم. ديد علمي با كانال خودش، نسبت به واقعيات، نفي ديدهاي ديگر نيست. اين ادعا كه علم با فلسفه نميسازد، علم با مذهب نميسازد، سطحينگري است. موضوع مهم و البته ظريف كه ازسوي برخي صاحبنظران غربي نيز موردتوجه قرارگرفته، پذيرش تنوع ديدگاهها براي درك واقعيات است كه هدف از آن نيز افزايش بهرهوري از «علم» با درنظرداشتن و تعيين حدود و جايگاه آن است. «مارتين هيدگر»، فيلسوف آلماني به طرح اين نكته ميپردازد كه «در علم، تفكرنيست» ودر تشريح آن ميافزايد: «علم تفكر نميكند؛ زيرا سير و روال و وسايل پژوهش علمي چنان است كه مقتضي تفكر نيست؛ البته مراد از تفكر، تفكر خاص متفكران است. اينكه اهلعلم اهل تفكر نباشند، بر نقض علم دلالت نميكند؛ بلكه اين از مزاياي علم است و همين مزيت باعث ميشود كه علم بتواند به فراخور و به تناسب انحاء و وجوه پژوهش، خود در قلمروهاي متفاوت پژوهش وارد شود و اگر اين مزيت نبود، تحقق اين امر و پيشرفتهايي كه در علم حاصل شده است ممكن نميشد. وقتي ميگوييم در علم تفكر نميشود، اين حكم با تصور متداولي كه از علم داريم، تعجبآور و تكاندهنده جلوه ميكند؛ اما وقتي تعجب بيشتر ميشود كه بهدنبال اين حكم، حكم عجيب و تكان دهنده ديگري ميآيد و آن اين است كه علم نيز مانند هر فعل يا ترك فعلي بدون تفكر، هيچ وپوچ است و منشأ اثر نيست. نسبت علم با تفكر درصورتي حقيقي و مثمر است كه ورطه حائل ميان علم و تفكر به چشم آمده و روشن شده باشد كه هيچ پلي نميتوان روي اين ورطه ساخت. هيچ پلي نيست كه از راه آن بتوان از علوم به تفكر رسيد، هيچ راهي جز جهش نيست. ما با اين جهش هم به جايي ميرسيم كه منتها اليه ساحلي كه در طلب آن بودهايم نيست، بلكه منطقه كاملاً تازهاي است.» «لَدل مك ورتر» (Ladelle Mcwhorter ) نگراني هيدگر درخصوص مديريت و سلطه آهنين و غيرقابلگريزنماي تكنولوژي را ناشي از نگرشي ميداند كه امكان هرگونه تصور ديگري را از ميان ميبرد. به گفته وي، خطر نگرش مديريتي نسبت به عالم در آن چيزهايي نيست كه آموخته و كشف كرده است؛ بنابراين نفوذ در اسرار مربوط به ظهور كهكشانها براثر فيزيون هستهاي هيچ خطري ندارد؛ بلكه خطر در آن چيزي است كه ما از آن غافليم و او نيز خود را پنهان ميكند و پس ميكشد. بشر معاصر فراموش كرده كه حقايق ديگري هم ميتواند وجود داشته باشد و اصلاً فراموش كرده كه پيوستگي ظهور و خفا به يكديگر براي هميشه و تا ابد خارج از حوزه اقتدار مديريتي او است. ما هرگز نه ميتوانيم راز را بشناسيم و نه همه چيز را تحت كنترل مديريت خويش درآوريم. چنين وضعيتي كه مقام خدايي براي علم قائل شده و به تعبير صحيحتر، از آن همچون بتبزرگي، تصوير و باور بهوجود آورده ـ كه همه چيز، حتي انسانها نيز بايد در پاي آن قرباني شوند ـ هسته اصلي انتقادها را تشكيل ميدهد؛ چنانكه كوششهايي براي جلوگيري از هجوم بيرحمانه مذكور رو به فزوني گذاشته است. «پل فايرابند» در مقالهاي با عنوان «چگونه بايد از جامعه دربرابر علم دفاع كرد؟» مينويسد: «نقشي را كه امروزه علم در تعليم و تربيت ايفا ميكند درنظر گيريد… هيچ تلاشي براي بيدار كردن تواناييهاي انتقادي محصل انجام نميگيرد تا او بتواند امور را در چشمانداز تاريخيشان ببيند. در دانشگاهها وضعيت از اين هم وخيمتر است؛ زيرا در آنجا شستوشوي مغزي به نحو بسيار منظمتري صورت ميگيرد؛ البته نه اينكه هيچ نقد و انتقادي وجود نداشته باشد؛ براي نمونه، جامعه و نهادهاي آن به شدت و غالباً بهنحوي غيرمنصفانه، حتي در دوران تحصيلات ابتدايي مورد انتقاد قرارميگيرند؛ اما اين انتقادات شاملحال علم نميشود. در جامعه از احكام دانشمندان با همان احترامي استقبال ميشود كه تا همين اواخر براي احكام اسقفها و كاردينالها ابراز ميشد… علم بسيار خشك و قالبي شده است و ديگر ابزاري براي تغيير و رهايي نيست … انتقاد من از علم جديد اين است كه مانع آزادي انديشه شده است.» وي در جاي ديگري تأكيد ميكند: «شايد لازم باشد تعصب علم ـ كه در مقابل بديلهاي وضع موجود مقاومت كند ـ كنار گذاشته شود.» آنچه گفته شد، تصويري اجمالي از قرني بود كه انقلاب اسلامي ايران در آن اتفاق افتاده است. تكيه روزافزون به فناوريهاي گوناگون، تزلزل جدي در ايمان به دستاوردهاي روشنگري و توقعاتي كه بهوجود آورده بود، از بارزترين ويژگيهايي هستند كه با درنظر داشتن آنها، درك بهتر و نويني از جهتگيري اصلي و ناب انقلاباسلامي به دست ميآيد. بايد افزود كه بستر اجتماعي و سابقه تاريخي كشور ايران، عواملي است كه عمق و اهميت انقلاب اسلامي را افزايش داده است. ايران كشوري نيمه مستعمره، درگير با استبداد، سرخورده از شكستهاي مكرر و سرگردان در الگوبرداري از شيوههاي كسب قدرت درجهت ايجاد تحرك علمي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي ـ به نحوي كه جامعهاي درخور تواناييهايش بهوجود آورد ـ حامل انقلابي ديني ـ اسلامي گرديد. اين امر، بيشك ميتواند به مثابه يك نقطه آغازين براي استقرار و رواج نگرشي نوين به هستي و غايت آن محسوب شود؛ بنابراين توقع، باور و حركت در مسيرهاي نه چندان آشنا و معقول ـ در مفهوم عام و رايج آن ـ همچون موتور محركي، انگيزه حركت و تلاش بيشتر را بهوجود ميآورد، هرچند كه در آغاز بنابر چارچوبهاي ناقص، رايج بهنظر ميرسيد كه نه جنبشي بهوجود خواهد آمد و جز خسارت و زيان نصيبي نخواهد داشت. اين امر از بيداري، آگاهي و هشياري جوامع حكايت داشته كه روند معادلاتِ محاسبه شده را برهم خواهد زد كه انقلاب اسلامي ايران نمونهاي برجسته از اين واقعيت است. «برتران بديع» و «پير بيرن بون» با تيزبيني و استفاده از رويكردي جامعهشناختي بر اين نظرند كه به دنبال جانگرفتن فرهنگهاي فوق غربي، اين آگاهي فزاينده در اين جوامع درحال شكلگيري است كه رژيمهاي سياسي درحال ساخت، چيزي از دولت غربي نميتوانند بگيرند، جز يك اسم بيمسما. درنتيجه آنان بايد به راهكارها و دستورالعملهاي ديگري همراه با تلاشهاي نوآورانه و تطبيق و تطابقي تكيهكنند كه به تلاشهاي اروپايي پسافئودالي شباهت داشته باشد. نكته اصلي كوشش و باور به ضرورت توسل به اجراي راهكارها و دستورالعملهاي «ديگر» است. تا هنگاميكه ضرورت چنين تحولي درك و به شكل جدي دنبال نشود، انقلاب اسلامي ايران نيز در جايگاه خود قرار نخواهد گرفت؛ هرچند تبليغات گوناگون خارجي بهگونهاي است كه به نفي وجود هرگونه واكنش و تقابل جدي و جوهري با تمدن مغرب زمين اشاره كرده و برخي چنان مينويسند كه گويي جز جهان غرب و ارزشها و دستاوردهاي آن چيز ديگري نه وجود دارد و نه ميتواند وجود داشته باشد؛ ولي برخلاف اين همه در نهايت واقعيت خود را بر نظرات و تبليغات دروغين تحميل خواهد كرد؛ براي نمونه «تئودور فونلا» تأكيد ميكند: «انقلاب جهاني غربيسازي در يك كنش متقابل، گريزناپذير، عميق و تقريباً آني، همه مردم جهان را بدون توجه به تحول قبلي فرهنگيشان يا ظرفيت آنان براي همزيستي مسالمتآميز گرد هم آورد… در خلق يك جهان وابسته به هم از راه چيرگي، مستعمره سازي و ايجاد فرصتهاي گسترده براي همه … [يك اقليت كوچك كه عموماً «غرب» خوانده ميشود]، دستاوردهاي خود را بهعنوان يك استاندارد جهاني تحميل كرد كه همه به آن، هرچند با بيميلي، تسليم ميشدند… تفوق غرب آنچنان كامل بود كه صرفاً يك پاسخ عقلاني در قبال آن باقي گذاشت: تقليد فرومايه بهعنوان شرط بقا و اثبات خود. استعمارزدايي و تشكيل دولتهاي ملي ملهم از غرب در ميان مستعمرهها و نيمهمستعمرههاي پيشين، صرفاً تقليد را گسترش داد و تسلط نهادها و ارزشهاي غربي را بر سراسر جهان مستحكم كرد. حتي شديدترين اعتراضها عليه غرب ـ كه هيچگاه از بين نرفتند ـ با مفاهيم غربي بيان و از سوي فنآوري غربي و زبانغربي منتشر شد.» ملاحظه ميشودكه درواقع چگونه با خودبرتربيني، همه چيز را به خود نسبت ميدهند و اتفاقاً شگفتانگيزي و وجه تمايز انقلاب اسلامي ايران در همين واقعيت نهفته است كه ابزار، مفاهيم و غايات آن بهطوركلي گونهاي ديگر و بديع به شمارميرود و اين همه مديون ماهيت دين مبين اسلام و رهبري برجسته امام خميني(س) است؛ ديني كه در وحي الاهي ريشه دارد و براساس شناختي ديگرگونه از عالم و آدم، انقلاب ايران را جهت و مقصدي خاص بخشيده است. همچنين نبايد از نظر دور داشت كه برخي نظرات مانند آنچه «ساموئل هانتينگتون» در برخورد تمدنها گفته است، هر چند تمدنهاي غيرغربي هم ظاهراً ديده شدهاند، اما اين نگرش، تمدن را صرفاً داراي ماهيت سياسي و غيرفرهنگي درنظر گرفته و با نگاهي سطحي، خطكشيهاي غيرواقع بينانهاي انجام داده كه درهم تنيدگيهاي ناشي از گسترش ارتباطات در سطح جهاني و آميختگيهاي جمعيتي و فرهنگي را ناديده گرفته است؛ بنابراين بيشتر در راستاي ساختن دشمن مشترك براي تمدن غرب است تا از اينراه جايگزيني براي كمونيسم يافته و به انسجام دروني قدرتهاي غربي مددي رساند. برايناساس ميتوان حساسيت فوقالعاده و چالش برانگيز وقوع انقلاب اسلامي را دريافت. وضعيتي حساس كه نيازمند ظرافتهاي فراواني است تا جهتگيريهاي بنيادين انقلاب رشد كرده و به مرور، نتايج آن هرچه بيشتر نمايان شود. بهرهگيري از دستاوردهاينوين بشري و پالايش و پيرايش دستورالعملهاي زيست فردي و جمعي انسانها در قالب انواع الگوهاي توسعه از يكسو در گرو افزايش رسوخ درك اسلامي از مفهوم حيات و ازسويديگر با توان حضور قوي و مشاركت مؤثر در سطوح مختلف جهان امروز شكل ميگيرد. درنتيجه اين امر نيازمند طيف وسيعي از فعاليتها از آموزش، يادگيري و اقتباس تا توليد، ابتكار و نوآوري است. درواقع هدف غايي انقلاب اسلامي ايران آن است كه بتواند براساس معرفت ديني، جامعه و حكومت ديني برپا كند تا زمينه تكوين تمدن اسلامي مهيا شود. اين معرفت تنها جنبههاي شناختي و فلسفي را دربرنميگيرد؛ بلكه بهشكلهاي انضمامي در قالب علوم مختلف نيز نمود مييابد؛ ازاينرو ميتوان از «علم ديني» نيز سخن به ميان آورد؛ بهعبارتديگر از آنجا كه انقلاب اسلامي ايران عليه وضعيت موجود در دو بعد داخلي و خارجي پديدار شده است، براي دوام در قالب نظام جمهوري اسلامي ايران نيازمند كسب تواناييهاي متناسب با اهداف در دو بعد مذكور است. امروزه پس از گذشت بيستوپنج سال از عمر انقلاب اسلامي ايران چنين احساس نيازي هرچه بيشتر از قالب نگرشهاي انتقادي بعضاً افراطي نسبت به وضعيتهاي مؤيد و پيشنهادي غرب محور فاصله گرفته و درصورتهاي بسيار معقولتري جنبه اجرايي و عملياتي يافته است. درواقع شعارها در عرصه عمل آزموده ميشوند و دستاوردهاي به دست آمده شيريني طاقتفرساي انقلابي را نشان دادهاند. درحقيقت انگيزه ادامه حركت و عبور از چالشهاي پيشرو، زمينه را براي طرح موضوعات حياتي و مهمي مانند ضرورت توليد دانش در ايران اسلامي بهوجود آورده است. بنابر آنچه گفته شد، اين توليد علاوهبر يادگيري دانش روز دنيا، ابتكارات نويني را دربرميگيرد كه در قالب علم، مقيد به حدود ديني براي خدمت به انسان است؛ انسان مسلماني كه به نظام خاصي در جهان هستي و زندگي معتقد است. واقعيت آن است كه رنج بردن از پوچ دانستن هستي وافسار گسيختگي علم امروز چنان فراگير شد، كه سازمان يونسكو درباره «بقا در قرن بيستويكم» اعلاميهاي ـ كه حاصل كار سمپوزيوم بينالمللي فرهنگ و علوم در قرن بيستم بود ـ ارائه كرد. اين اعلاميه در تاريخ 10 ـ 15 سپتامبر 1989 با همكاري كميسيون ملي يونسكو در كانادا و مشاركت انجمن سلطنتي كانادا و دانشگاه بريتيش كلمبيا با حضور بيست تن از دانشمندان پانزده كشور جهان در ونكوور كانادا برگزار شد در اين اعلاميه ميخوانيم: اگر ما نتوانيم علوم و تكنولوژي را دوباره به سوي نيازهاي اساسي سوق دهيم، پيشرفتهاي كنوني درزمينه انفورماتيك (اندوخته دانش)، تكنولوژي زيست (حق انحصاري بهرهمندي از اشكال زندگي) و مهندسي ژنتيك (طراحي ژن انسان) به نتايج زيانبار و غيرقابل جبراني براي آينده بشر خواهد انجاميد. بنابراين ميتوان گفت بحث از علم ديني در معنايي كه آورده شد، ضرورتي اجتنابناپذير براي رهايي حيات انساني از سيطره آهنين و فراگير فنآوريهاي مختلف است؛ زيرا درصورتيكه قيودي برخاسته از غايات هستي بر جهتگيريها و رشد علم درنظر گرفته نشود، آينده وحشتناكي پيشبيني ميشود؛ چنانكه امروز نيز تلخيها و سختيهاي ناروايي بر بشر تحميل ميشود. مرحوم «علامه جعفري» پس از نقل اعلاميه سازمان يونسكو ميافزايد: «ازاينجهت است كه بايد گفت دشمنان علم كساني هستند كه آگاهانه يا ناآگاهانه، «علم»، اين وسيله بزرگ ارتباط با واقعيات را تا نابود كردن خود «علم»، دست افشان و پايكوبان بدرقه ميكنند و نام آن را با كمال خوشحالي، «دموكراسيِ علم» مينامند! نه آنان كه براي لزوم حفظ انسانيت، توجيه فعاليتهاي علم و فنآوري (تكنولوژي) را براي بقاي انسان و خود علم توصيه ميكنند.» بدينترتيب نبايد پنداشت كه علم امروز تنها علم ممكن است و علم ديني را تركيبي از معنويت و تكنولوژي تصور كرد؛ زيرا نتيجه آن، چيزي جز التقاط نيست. نكته اصلي آن است كه تركيبي طبيعي از فعاليتهاي سازنده انساني به ظهور رسد كه ناشي از نگرش توحيدي به جهان هستي باشد تا بهجهت ماهيت اين نگرش، رفتار و سلوك زندگي در معناي ديگري نيز درك شود؛ همانگونه كه «سيدحسين نصر» به درستي گفتهاست: «روزگار تلفيق سطحي معنويات شرقي و علم و فنآوري غربي ـ كه از قرار به مدد هر دو ميشد يك شبه به بهشتي بر روي زمين نايل شد ـ بهسر آمده است. هواي شهرهاي ما ممكن است چنان آلوده شود كه براي انجام تنفس عميق مطابق با تمرينهاي يوگا ـ كه دستكم به مقداري هواي تازه نياز است تا بدن بتواند براي اعمال معنوي و جسماني خود انرژي لازم را كسب كند ـ ديگر نتوان دربرابر تخريب محيط زيست بيتفاوت باقي ماند.» وي با اشاره بهديدگاههاي مستتر در فرهنگهاي شرقي بر تكيه هرچه بيشتر آنها تأكيد ميكند كه اين نكته بايد در مبحث توليد علم موردتوجه جدي قرار گيرد. برايناساس، مراد از توليد علم مطلقاً به معناي تقليد كوركورانه براي دستيابي به آنچه «تئودور فونلا» «تقليد فرومايه بهعنوان شرط بقا و ثبات خود» ميگويد، نيست؛ زيرا نگرش ديني، مؤيد معنادار بودن هستي است و بهرغم تفرقها و تكثرها، مانع از گرفتارآمدن در نسبيگرايي مطلق ميشود؛ بهعبارتديگر ضعف و نقص اداراكي بشر به معناي بيهدفي حيات دانسته نشده است؛ بلكه آگاهي از جهل آدمي، زمينههاي تلاش براي درك بيشتر و صحيحتر را فراهم ميآورد. ضمن آنكه به شدت از هرگونه تعميم ضعف يادشده به تحولات و دگرگونيها و استنباط غيرهدفمند از آنها پرهيز ميشود. بنابراين ضرورت توليد علم، برخاسته از چالشگري انقلاب اسلامي در قالب نظام جمهوري اسلامي با علم و تمدن غربي است؛ چنانكه پرداختن و جدي گرفتن آن، رمز موفقيت در اين چالش بزرگ است. «نصر» مينويسد: «بقاي فرهنگهاي شرقي، آنقدر كه بر ميزان توانايي آنها به حفظ اين تصور وحدت ـ كه مراتب مختلف معرفت، واقعيت و مراتب مختلف امور معنوي و امور مادي را در يك كل تجزيهناپذير به هم پيوند ميدهد ـ متكي است، بر موفقيت فوري آنها در قلمرو مادي ـ هر چهقدر كه اينموفقيت درحالحاضر مهم جلوه كند ـ متكي نيست… هيچ چيز براي جهان بهطوركلي اسفبارتر از اين نميتواند بود، اگر در زماني كه انسان غربي براي نجات خويش بهدنبال اين معناي وحدت است كه از ديرباز به دست فراموشي سپرده بود، فرهنگهاي شرقي اين نگرش گرانقدر وحدت و معرفت به علوم مقدس را كه در قلب فرهنگشان نهفته، فراموش كنند وبه كناري بگذارند.» اكنون براي درك عينيتر پتانسيل و وضعيتهاي تحقق يافته به دو موضوع جايگاه عقل و علم در اسلام و وضعيت علم و دانش در ايران اسلامي امروز ميپردازيم. جايگاه عقل و علم در اسلامعقل به مثابه قوه خلاق و پرسشگر آدمي كه توانايي تجزيه، تحليل و انتخاب را به او ميبخشد، از جايگاه بسيار بالايي در اسلام برخوردار است. تشويق به خردورزي و تفكر از آغاز با ضرورت تحقيق در اصول دين آغاز ميشود و با طرح اين موضوع كه اگر تفكر و كوشش در درك و پذيرش آنها صورت نگيرد، آن عقيده و ايمان مورد قبول نيست، به اوج خود ميرسد. طبعاً چنين نگرشي لاجرم قائل به ضرورت آزادي فكر براي رشد و بلوغ فكري آدمي است. شهيد «مرتضي مطهري» يادآور ميشود:«دراينزمينه احاديث فراواني وجود دارد؛ ازآنجمله اين كه رسولخدا(ص) فرمود: از امت من نُه چيز برداشته شده است كه يكي از آنها اين است: «الوسوسة في التفكر في الخلق يا التفكر في الوسوسة في الخلق» يعني يكي از چيزهايي كه امت مرا هرگز بهسبب آن معذب نخواهند كرد، اين است كه انسان درباره خلقت، خدا و جهان فكر كند و وسوسههايي در دلش پديد آيد؛ ماداميكه درحال تحقيق و جستوجو است كه هر چه از اين شكلها در دلش آشكار شود، خدا او را معذب نميكند و آن را گناه نميشمارد… پس اسلام رشته تقليد را از اساس پاره كردهاست.» وي با همان صراحت خاص كلامش تأكيد ميكند: «اسلام اساساً در اينگونه مسائل، خفه شو و اين حرفها ندارد.» قرآن كريم نيز در آيات بسياري آشكارا به اين موضوع پرداخته است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم. سوره بقره آيه 170:و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه ءاباءنا او لو كان ءاباءهم لا يعقلون شيئاً و لا يهتدون. و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است پيروي كنيد؛ ميگويند: نه، بلكه از چيزي كه پدران خود را بر آن يافتهايم، پيروي ميكنيم، آيا هر چند پدرانشان چيزي را درك نميكرده و به راه صواب نميرفتهاند [باز هم درخور پيروي هستند]؟ سوره الانفال آيه 22: ان شر الدواب عندالله الصم البكم الذين لا يعقلون. قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانياند كه نميانديشند. سوره يونس آيه 100: … و يجعل الرجس علي الذين لا يعقلون. و [خدا] بر كساني كه نميانديشند، پليدي را قرار ميدهد. سوره زمر آيه 9: … قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوالالباب. بگو: آيا كساني كه ميدانند و كساني كه نميدانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پند پذيرند. سوره مجادله آيه 11: … يرفع الله الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات… خدا [رتبه] كساني از شما را كه گرويده و كساني را كه دانشمندند [برحسب] درجات، بلند گرداند… از سخنان پيامبر اكرم(ص) است كه ميفرمايد: خفتن با دانش، بهتر از نماز با جهل است يا هر مسلماني كه هنگام صبح از خانه بيرون ميآيد، بايد در راه كسب علم يا درصدد تعليم ديگران يا شنونده مجلس علم يا دوستدار سه طايفه مذكور باشد؛ درغيراينصورت در راه هلاكت قدم برميدارد. «علامه طباطبايي» در «تفسير الميزان» با جمعبندي و نتيجهگيري در اينزمينه نوشته است: «شما خوانندگان عزيز اگر در آيات قرآن تتبع و فحص نموده و در آنها به دقت تدبر كنيد، خواهيد ديد كه قرآنكريم شايد در بيش از سيصد مورد به تفكر، تذكر و تعقل دعوت كرده است يا به رسول گرامي خود عليهالسلام ميآموزد كه با چه دليلي حق را اثبات و باطل را ابطال كند… خداي متعال در هيچجا از كتاب مجيدش، حتي در يك آيه از آن، بندگان خود را مأمور نكرده كه او را كوركورانه بندگي كنند يا به يكي از معارف الاهياش نفهميده ايمان بياورند و يا طريقهاي را كوركورانه سلوك نمايند؛ حتي احكامي را هم كه تشريع كرده و بندگانش را مأمور به انجام آن نموده، با اينكه عقل بندگان قادر بر تشخيص ملاكهاي آن شرايع نيست، با اين همه آن شرايع و احكام عملي را به داشتن آثاري تعليل كرده كه بشر محتاج به آن آثار هستند.» برهميناساس و با توجه به جايگاه بالايي كه اسلام براي تفكر درنظر گرفته، زمينهساز ارج نهادن به علم و علماندوزي گرديده است؛ آن چنانكه آموزش و فراگيري آن را در هر كجا كه باشد، توصيه كرده است؛ مانند اينكه حكمت را فراگيريد هرچند از مشركان باشد يا حق را از اهل باطل فراگيريد و باطل را از اهل حق مگيريد، سنجشگران سخن باشيد. اكنون اين پرسش قابل طرح است كه مراد از علم چه علمي است؟ و محدوده آن تا كجا است؟ «شهيد مطهري» نكته بسيار اساسي و مهمي را دراينباره يادآوري فرموده كه هم بيانگر نظر اسلام درباره علم است، هم در مبحث توليد علم در نظاماسلامي ميتواند مانع از شبهات مختلف شود. ايشان چنين استدلال ميكند: «ممكن است كسي بگويد مقصود از همه اين تأكيد و توصيهها، علم دين است؛ يعني همه به اين منظور گفته شده كه مردم به خود دين عالم شوند و اگر نظر اسلام از علم، علم دين باشد درحقيقت به خودش توصيه كرده و درباره علم به معناي آگاهي بر حقايق كائنات و شناختن امور عالم چيزي نگفته و اِشكال به حال اول باقي ميماند؛ زيرا هر مسلكي ـ هر اندازه هم ضد علم باشد و با آگاهي و بالا رفتن سطح فكر و معلومات مردم مخالف باشد ـ با آشنايي با خود مخالف نيست؛ بلكه خواهد گفت با من آشنا باشيد و با غير من آشنا نباشيد. پس اگر منظور اسلام از علم، علم دين باشد، بايد گفت موافقت اسلام با علم، صفر است و نظر اسلام درباره علم، منفي است. براي كسي كه با اسلام و منطق آن بهدرستي آشنا باشد، جاي اين احتمال نيست… آنجا كه ميفرمايد حكمت، گمشده مؤمن است؛ پس آن را به چنگ آوريد؛ هرچند اينكه بخواهيد از دست مشركان بگيريد، معنا ندارد كه فقط علم ديني باشد. مشرك را با علوم دين چهكار؟ جمله «اطلبوا العلم ولو بالصين» چين بهعنوان دورترين نقطه يا به اعتبار اينكه در آن ايام يكي از مراكز علم و صنعت جهان بوده ياد شده، قدر مسلم اين است كه چين نه در آن زمان، نه در زمانهاي ديگر مركز علوم ديني نبوده است.» بنابراين منظور از توليد علم در جامعهاي با آرمانهاي اسلامي بسيار فراتر از دايره علوم ديني و توجه به پويايي آنها است؛ ولي از آنجا كه معرفت اسلامي بهمنزله مبنا و چارچوب نگرشي و شناختي به جهان هستي در نظر گرفته ميشود، توليدات علمي نيز متأثر از ديدگاه برگزيده شده، از ويژگيهاي خاصي برخوردار خواهند گشت كه طبعاً درراستاي دستيابي به اهداف متعالي اسلام و زندگي مطلوب مورد نظر آن باشد؛ ازاينرو شهيد مطهري ميافزايد: «بايد ديد اسلام چه چيز را فايده و چه چيز را ضرر ميداند. هر علمي كه به منظوري از منظورهاي فردي يا اجتماعي اسلام كمك ميدهد و ندانستن آن، سبب زمينخوردن آن منظور ميگردد، آن علم را اسلام توصيه ميكند و هر علمي كه در منظورهاي اسلامي تأثير ندارد و اسلام درباره آن علم، نظر خاصي ندارد و هر علم كه تأثير سوء دارد با آن مخالف است.» پشتوانه حمايتي كه دين اسلام در ضرورت انديشهورزي و تلاش براي شناخت ارائه كرده است، در عرصه عمل به صورتهاي بسيار مفيدي در قالب رفتارهاي توأم با سعه صدر فراوان درزمينههاي گوناگون به ظهور رسيد و تمدن اسلامي شكل گرفت. «ولتر» درباره برتري علمي مسلمانان در قرون نخستين بعد از هجرت نوشته است: «در دورانِ توحش و ناداني، پس از سقوط امپراتوري روم، مسيحيان همه چيز را مانند: شيمي، طب، هيأت و رياضيات از مسمانان آموختند و از همان قرون اوليه هجرت ناگزير شدند براي فراگرفتن علوم آن روزگار به آنان روي آورند.» دكتر «عبدالهادي حائري» نيز به نقل از «هاسكينز» آورده است: «نيرومندترين تكاپوهاي علمي و فلسفي آغازين روزگار سدههاي ميانه، چه درزمينههاي پزشكي و دانش رياضي و چه در رشتههاي اخترشناسي، احكام نجوم و كيمياگري، در سرزمينهاي متعلق به پيامبر اسلام وجود داشت.» درواقع اشتياق براي علمآموزي و پرهيز از خودبرتربيني، رشد علوم را درپي داشت و تمدن اسلامي را پديد آورد؛ زيرا تمدن سازي با قواي قهريه امكانپذير نيست، افزون بر آن، وسعت جغرافيايي تمدن اسلامي، قدرت باروري و قابليت تربيت اسلامي را به نمايش گذاشت. دراينزمينه شهيد مطهري افزون بر تاثيرگذاري عوامل تشويقي گوناگون در اسلام نسبت به علم و تفكر در پيدايش و گسترش تمدن اسلامي ميافزايد: «چطور شد اسلام توانست از ملتهاي مختلف نامتجانس ـ كه قبلاً از يكديگر كمال تنفر را داشتند ـ چنين وحدتي بهوجود آورد؟ احترامي است كه اسلام به عقايد ملتها گذاشت. به قول خودشان تسامح و تساهلي كه اسلام و مسلمين درباره عقايد ملتهاي مختلف قائل بودند... مسلمين به قدري با اينها با احترام رفتار كردند و اينها را در ميان خودشان وارد كردند كه كوچكترين دوگانگي با آنها قائل نبودند. همين امر سبب شد كه تدريجاً آنها در اسلام هضم شدند، يعني عقايد اسلامي را پذيرفتند.» گفتني است افرادي مانند «دكتر نصر»، اين وضعيت را صرفاً متعلق به گذشته نميداند و بر اينباور است كه تمدن اسلامي همچنان زنده است. جالب توجه است كه «دكتر نصر» در مصاحبهاي ـ كه حدود پنج سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران (1352) ايراد نمود و به مثابه اوج حركت بيداري اسلامي و سرآغاز احياي تمدن اسلامي بود چنين ميگويد: «تمدن اسلامي يكي از درخشانترين و جهانيترين و پرثمرترين آنها بوده و هست؛ چون هنوز زنده است و نميتوان به اشتباه ـ چنانكه بعضي غربيها تصور ميكنند ـ آن را فقط بهعنوان ميراث گذشته تلقي كرد… تمدن اسلامي بهسبب همين گسترشِ سريع جغرافيايي، توانست وارث تمام تمدنهاي بزرگ قديم جهان، به استثناي تمدن خاور دور باشد؛ حتي در بعضي زمينهها مانند كيمياگري و شايد بعضي از نظريات رياضي و نيز در صنعت با تمدن خاور دور نيز ارتباط داشته است؛ ازاينرو نخست اسلام توانست براي اولين بار در تاريخ، علمي بينالمللي را بهعنوان واقعهاي بينالمللي بهوجود آورد. به نظر من، علم جديد هنوز بينالمللي نيست، علم قرن هفدهم اروپايي است كه درحالحاضر بر آسيا و ساير قارهها گسترش يافته است. شايد درآينده با توسعه اين علوم در جهاني نوين، در كشورهاي آسيايي بينالمللي شود؛ ولي اسلام توانست تمدني را پديد آورد كه درعينحال كه تشخص و تعين دارد ـ به اين معنا كه در هر جاي دنيا ميتوان ردپاي آن را باز شناخت ـ از جنبههاي بينالمللي نيز برخوردار باشد.» نمودار ذيل نشانگر انتقال دانش از تمدنهاي باستاني به جهان اسلام است. اسلامي صائبي ايراني يوناني مآبي چيني هندي يوناني بابلي مصري آنچه بهعنوان نكته پاياني اين بخش مورد بحث قرار ميگيرد، نقش و تأثير بسزاي ايرانيان در رشد و شكوفايي تمدن اسلامي است. ايرانيان به شيوههاي گوناگون در اين راه گام برداشتهاند و دليلي جز سازگاري و پيوستگي روحي اين ملت با دين اسلام نميتوان ذكر كرد؛ بهگونهاي كه انقلاب اسلامي ايران بار ديگر نشان داد كه مبناي اتكاي خواستهاي ايرانيان، همانا دين اسلام، باورها و عادات مبتني بر آن است. اكنون نيز همين ويژگي بهشكل ناخواستهاي در موضوع توليد علم خود را نشان خواهد داد؛ زيرا مولدان از روحيهاي ديني برخوردارند؛ به همين جهت توليداتشان نيز صبغهاي ديني خواهد يافت. همانگونه كه «كالينز» بيان كرده، نكته اين است كه واحد معرفت را نميتوان از «حامل» آن منتزع كرد. فرهنگ و مهارت دانشمند جزء جداييناپذير آن چيزي استكه شناخته ميشود. زمينه مناسب براي نشان دادن اينگونه تمايزات، مقايسه معماريها است كه بحث جداگانهاي ميطلبد. درواقع ميزان موفقيت در ترويج نگرش توحيدي در جامعه با ميزان رشد باور و تحقق توليد علم ديني در جامعه رابطه مستقيمي دارد؛ زيرا در انديشه اسلامي، نظام عالم را «مبدأ» و «مقصد»ي است كه اگر در انديشه ورزيها بدان توجه نشود، زمينه توليد علم ديني پديد نخواهد آمد. مرحوم «آرام» به درستي با اشاره به اين نكته مينويسد: چشمانداز توحيدي اسلام هرگز روا نداشته است كه اَشكال مختلف معرفت، مستقل از يكديگر پرورش يابند؛ بلكه هميشه سلسله مراتبي از شناخت وجود داشته است كه در آن، هر شكل از معرفت از امور مادي گرفته تا عاليترين شكل شناخت متافيزيكي، پيوستگي اساسي با معارف ديگر دارد و ساخت خود حقيقت را منعكس ميكند.» برايناساس با نگاهي استقرايي از جز به كل ميتوان تأثير انقلاب اسلامي را در تغيير نگرش و معرفت افراد به مثابه اجزاي سازنده واحدهاي جامعه بررسي، سپس كنش و واكنشهاي حاصل از آن را درزمينههاي گوناگون انديشهورزي پيگيري كرد. اگر ميدان تحول و بسترهاي جذاب و مؤيد تأثيرهاي انقلاب اسلامي همچنان باز و پذيراي نسلهاي انقلاب باشد، بيشك بديع بودن پديده انقلاب اسلامي ايران بهشكل توليدات علم ديني درزمينههاي گوناگون تحقق خواهد يافت. وضعيت علم و دانش در ايران اسلامي امروزاز آنجا كه دو ويژگي اصلي انقلاب اسلامي ايران، «آگاهي» و «دينباوري» بودهاست؛ بنابراين ميتوان آن را نقطه عطفي در تحولات فكري و انديشهاي مردم ايران به حساب آورد؛ همچنانكه عملاً نيز جامعه ايران در دوره پس از پيروزي انقلاب ازجهت كمي و كيفي، تغييرات اساسياي را در عرصههاي حوزوي و دانشگاهي تجربه كرده است. روند تحولات فكري درپي تلاش نيروهاي دينباور و اسلامگرا ـ كه از پشتوانه تاريخي و هويتي در اين سرزمين برخوردار بودهاند ـ هر چند با تأخير ولي توانست به نفع آنها پيش رود و با پيروزي انقلاب اسلامي، ميدان عمل و آزموني فراخ پيش روي آنان قرار گرفت. از آنجا كه وجه اعتراضي انقلاب با تكيه بر باورهاي ايماني نسبت به اسلام و ضرورت بازگشت به هويت واقعي و تاريخي اين ملت سازماندهي شده بود، نظام مولود انقلاب در قالب جمهوري اسلامي كوشيده است سياستسازي وتصميمگيري درزمينه مسائل مختلف نظام اجتماعي را ـ با درنظر داشتن آموزهها و آرمانهاي اسلامي ـ نظم بخشد. لازم به يادآوري است كه براي ارزيابي بهتر اين تلاشها، بيداري اسلامي و فعاليت نيروهاي فكري اسلامگرا در ايران با تأخيري طولاني در مقايسه با گروههاي رقيب و معارض با دين آغاز شد؛ چنانكه از آغاز تأسيس مدارس جديد در ايران به سال 1215 تاحدود 110 سال بعد از آن، آموزش و پرورش جديد ايران منحصراً عرصه حضور بيگانه و بيگانه پسندان يا افراد غيرمعارض با بيگانه بود. «عليمحمد حاضري» در يك جمعبندي از بررسي روند تحول آموزش و پرورش ايران در دوره معاصر مينويسد: «بهطوركلي سرنوشت نظام رسمي آموزش و پرورش ايران كه دولت متولي آن بود از همان سالهاي اول پس از مشروطيت ـ بهويژه از زمان استقرار رضاخان ـ در دست اين گروه از ايرانيان [جريان روشنفكر لاييك يا غربگرا] قرار داشت و هم اينان بودند كه براساس علايق و شيفتگيهايي كه به غرب و فرهنگ آن ديار داشتند، نظامهاي آموزشي، مقررات و نيز برنامه و محتواي آموزش و پرورش رسمي كشور را مطابق با نظامات آن ديار طراحي و اجرا ميكردند.» بنابراين تلاشهاي فكري نيروهاي انقلابي بهصورت خودجوش و بيبهره از حمايتهاي حكومت آغاز شد و ادامه يافت. هرچند در سطح عمومي شاهد رشد آگاهي و گرايش بيشتر به انديشههاي اسلامي در مقايسه با ساير رقباي فكري بوديم، ولي اين انديشهها ـ بهجهت موانع ذكر شده ـ نتوانست پيش از انقلاب، صورت تخصصي و كاربردي به خود بگيرد. افزون بر آن، سرعت پيروزي انقلاب سبب شد كه به سرعت موضوعات گوناگوني بهشكل مستقيم و فوري مطرح شود؛ بهگونهاي كه توانايي چالشگري كافي دربرابر آنان وجود نداشت؛ ازاينرو موضوع كفايت و كيفيت پشتوانه نظري انقلاب و نظام جمهوري اسلامي نه فقط در عرصه علوم انساني، بلكه در عرصههاي علوم ديگر نيز بهعنوان يكي از اساسيترين چالشها، پيش روي بقاي آرمانهاي انقلاب و استحكام نظام قرار دارد. گفتني است هماوردخواهي غربيان ـ ضمن آنكه دشواريها و مشكلات فراواني براي دولت و ملت ايران فراهم آورده است و استقبال از آن اگر به درستي و با اعتماد به نفس همراه شود ـ آنچنانكه تاكنون چنين بوده است ـ زمينه ظهور استعدادهاي فراواني فراهم خواهدآمد. بنابراين، نتيجه تحريمها تضعيف نخواهد بود؛ بلكه قدرتمند شدن و خودباوري بيشتر را درپي ميآورد؛ چنانكه درزمينه مسائل هستهاي چنين اتفاقي افتاد و نتيجه جنگ تحميلي نه شكست سه روزه آنچنانكه صدام و حاميانش تصور كرده بودند، بلكه تعميق باور به فرهنگ شهادت و وعدههاي الاهي و تجربه كردن آن ازسويافراد بيشماري بود كه جبهههاي جنگ را همچون كلاس درسي ميديدند و عشق به امامحسين(ع) را فراگرفتند. چنين تجربياتي كه در سابقه و حافظه ملت ايران، روحيه خودباوري و ايمان به اسلام را هرچه بيشتر زنده نگاه داشته است، درايندوره [پس از پيروزي] منشأ فعاليتهاي مهم و سرنوشتسازي در عرصه «آگاهي» نيز شده است كه نخستين گام، مقابله با بيسوادي بود. در تاريخ 7/10/1358 درحاليكه 75 درصد مردم ايران بيسواد بودند، امام خميني(س) فرمان تشكيل «نهضت سوادآموزي» را صادر كردند؛ سپس اهميت جنبه فرهنگي انقلاب و ضرورت دنبال كردن آرمانهاي انقلاب در اين عرصه سبب شد تا در تاريخ 23/3/1359 فرمان تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي ازسوي امام خميني(س) داده شود. اين امر با گسترش تحصيلات در سطوح بالاتر از ديپلم نيز هم زمان گرديد: بهگونهاي كه در 20/12/1361 اولين كنكور دانشگاه آزاد اسلامي برگزار شد. «عليمحمد كاردان» در اينزمينه گفته است:«تأسيس دانشگاه آزاد اسلامي، نمونه ديگري است از خواست حكومت اسلامي براي توسعه كمي آموزش عالي و كوشش درجهت «دموكراتيك كردن» آن با جامه عملپوشاندن به روياهاي اكثريت جوانان ديپلمه.» درمجموع درسراسر ايران نيز تعداد دانشگاهها رشد قابلتوجهي داشته است. به رشد تعداد دانشگاهها بايد گسترش دانشگاههاي قبلي را، چه به جهت سطح و زيربنا و چه به لحاظ تعداد دانشكدهها، بخشها و نيز تعداد رشتهها، مقطعهاي تحصيلي و تعداد دانشجو اضافه كرد. افزون بر آن، مدتي حدود ده سال [1375 ـ 1365] تعداد دانشجويان از حدود 250 هزار نفر به يك ميليون و 200 هزار نفر، يعني پنج برابر رسيده است. بايد درنظر داشت كه اين رشد كمي باوجود فشارها و محدوديتهاي فراوان در دوران پس از انقلاب و جنگ تحميلي رها نشد و بهجهت ضعف و كمبود امكانات در دوره پس از جنگ تحميلي نيز با توجه به فراغتهاي حاصل آمده با جديت بيشتري دنبال شد. نگرش مردمگراي انقلاباسلامي، هزينههاي فراواني را طلب ميكرد تا كمترين حد سواد و امكانات آموزشي در سراسر كشور پديد آيد؛ بنابراين طي اين مسير بهرغم ضعفهاي موجود اجتنابناپذير بود؛ زيرا درغيراينصورت، ميراث رژيمِ پيشين، مانع از رشد و بالندگي موردنياز دوره پس از پيروزي ميگرديد. وضعيت نامناسب آموزش هنگامي بهتر درك ميشود كه بدانيم در سالهاي پاياني سلطنت پهلوي ـ همانند سالهاي گذشته ـ اقدامات انجام گرفته براي بهبود آموزش و پرورش، صرفنظر از وضعيت كيفي آن، با نيازهاي آموزشي هماهنگ نبود. نسبت هزينه آموزش و پرورش در بودجه عمومي دولت به درآمد ملي در مقايسه با بسياري از كشورهاي درحال توسعه نشان دهنده عدم توجه به امر آموزش و پرورش است؛ براي نمونه درحاليكه نسبت مزبور حتي براي بسياري از كشورها مانند: الجزاير 8/7 درصد، ونزوئلا 4/5 درصد و تركيه 3/5 درصد بوده، در ايران از 3/1 درصد تجاوز نكرده است. همچنانكه گفته شد، پرداختن جدي و شايد افراطي به رشد كمي به جهت تكبعدي بودنش به تدريج زمينهساز طرح انتقادات فراواني درزمينه پيامدهاي منفي آن گرديد؛ بهعبارتديگر با گذر سالها و افزايش تعداد فارغالتحصيلان، ضعف كيفيت آموزشي، عملاً آثار مخرب خود را نشان ميداد و همين امر موضوع كيفيت را مورد توجه قرار ميداد. بهعنوان مثال «دكتر ابراهيم رزاقي» در سال 1376 مينويسد: «گرچه افزايش تعداد دانشآموختگان آموزش عالي امري ضروري است؛ ولي از آن مهمتر افزايش تواناييهاي دانشآموختگان است. به نظر ميرسد آموزشعالي كشور علاوهبر ترجمهاي بودن كتابها و جزوههاي دانشگاهي از دو مشكل پايهاي در رنج است: نخست، كاهش كيفيت تدريس ازسوي استادان بهدليل افزايش هزينههاي زندگي و عدم تكافوي دريافتي ماهانه و درنتيجه تدريس زياد و آبكيكردن آن و دوم، كاهش انگيزه در آموختن دانشجويان بهدليل عدم برخورداري دانشآموختگان از حقوق ماهانهاي متناسب با هزينه زندگي.» حساسيتهاي رهبر انقلاب نيز دراينباره جالب توجه و مؤثر بوده است. ايشان علاوهبر ضرورت تحقيقات مناسب و با كيفيت در دانشگاهها، حوزهها را نيز مخاطب قرار دادهاند: «جبران آن [عقبماندگي] به اين است كه امروز طلاب موجود در حوزه علميه قم و فضلايي كه در آنجا هستند، درس و بحث و تحقيق را جدي بگيرند و بيش از آنچه كه طبيعت يك حوزه در درسخواندن و كاركردن است، به درس و بحث اهتمام بورزند؛ تعطيليها را كم كنند؛ حجم كار را زياد كنند و از هر فرصتي استفاده نمايند… درس بخوانيد و دقيق بخوانيد، سرهم بندي كني و از سرهم بازكني و حالا هر طور شد، نباشد. درس را بسان يك متعلمِ جدي بخوانيد… بيست سال، سي سال، درس خوب بخوانيد، نگوييد زياد است.» اين قبيل انتقادها به تدريج مؤثر واقع شد و مديريت آموزشي در سطح كشور را متوجه تحقيقات و كيفيت آموزش گرداند؛ البته نبايد چنين پنداشت كه روندي خطي و تكبعدي بر رشد علمي كشور حاكم بوده است؛ بلكه در بعضي زمينهها رشد كيفي قابلملاحظهاي نيز وجود داشته، به انضمام آنكه همين رشد كمي، در رشد كيفي نيز بيتأثير نبوده است. مرور حساسيتها و اظهارنظر محققان، بهترين محك و معيار براي ارزيابي وضعيت علمي كشور است. بايد افزود كه توجه به زمان اظهارنظرها با درنظر داشتن رشد سريع و پويايي مؤلفههاي مؤثر در وضعيت علمي ايران اسلامي براي اعتبار تحليلها و تعيين ارزش علمي آنها بسيار مهم و حياتي است. «دكتر رضا منصوري» در سر مقاله مجله فيزيك در سال 1379 با عنوان «مديريتحرفهاي در مراكز علمي و پژوهشي» مينويسد: «پژوهش حرفهاي در ايران بسيار نوپاست. قبل از انقلاب تنها سه درصد از فيزيكدانان با پژوهش درگير بودند. تعداد كل مقالات از ايران به 200 نميرسيد. به لحاظ پارامتر تأثير تحقيقات، ايران در ميان 25 كشور اول جهان سوم نبود. پس از انقلاب، بهخصوص پس از جنگ تحميلي، جوانههاي تحقيق هويدا شده است. امسال براي اولين بار، تعداد مقالات بينالمللي محققان و دانشگران ايران امروز از مرز 1000 ميگذرد. براي اولين بار يك مقاله از ايران بنا به تعريف بينالمللي، مقاله مشهور شده است و بيش از 100 استناد گرفته است.» در همان سال گفتوگويي با «عليمحمد كاردان» (يكي از پژوهشگران حوزه علومتربيتي) به چاپ رسيد كه دورنماي پوياي علمي در ايران را از ديد وي نشان ميدهد. وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا همچنان ميتوان از تأثير غرب بر نظام آموزشي ايران صحبت كرد ميگويد: «درخصوص غربيسازي كشور پس از سال 1357، شعار انقلابيون ما عبارت است از مقابله با جنبههاي منفي و مصيبتبار «تهاجم فرهنگي بيگانه»، بهويژه غرب. با وجود اين، كشور همچنان دستاوردهاي علمي و فني دانشمندان و محققان تمام عالم را، بدون توجه به تعلقات فرهنگي آنها ميپذيرد. اين پذيرش و نه تقليد كوركورانه نتايج خوبي به همراه دارد و به عقيده من، دانشگاهها و مراكز علمي كشور خواهان و مشوق آن هستند.» نمونه جالب ديگر، بررسي و مقايسهاي است كه «دكتر شاپور اعتماد» انجام دادهاست. وي در بررسي عملكرد تحقيقات علمي ايران در سالهاي 1970 تا 1993 مينويسد: «ملاحظه ميشود كه ظرفيت تحقيقاتي مؤسسات و مراكز دانشگاهي، چنان بوده است كه در اوج ديكتاتوري شاه، عملكرد تحقيقاتي ايران بهطور متوسط، چهار برابر دوره بعد از انقلاب بوده است. بنابراين، حتي اگر توان تحقيقاتي مراكز پژوهشياي كه بعد از انقلاب تأسيس يافتهاند، درنظر گرفتهنشود، عليالاصول بايد بتوان توان تحقيقاتي دهه گذشته را احيا كرد. شمار مقالههاي منتشرشده در سال 1991 (1370) تقريباً به توان تحقيقاتي 1973 (1353) نزديك شده است. با توجه به تأسيس دورههاي دكترا در بسياري از رشتههاي مورد مطالعه ما، بايد بتوان به زودي به موقعيت قبل از انقلاب دست يافت. بااينوجود، بايد پرسيد كه توان تحقيقاتي قبل كجاست؟ يا كجا رفته است؟ آيا با توجه به فاصله زماني كوتاه آن با ما، بايد آن توان را از بين رفته تلقيكنيم؟» چند سال بعد (در سال 1382) يافتههاي جديد نشان ميدهد در همين فاصله كوتاه چند ساله كه از چاپ كتاب وي (در سال 1378) ميگذرد، چه تحولات سريعي به لحاظ كيفي انجام گرفته است. وي در پاسخ به سؤالي درمورد وضعيت تحقيقات در مراكز دانشگاهي ميگويد: «اگر در سطح كشور و به صورت طولي و تاريخي به موضوع نگاه كنيم، آنگاه ميتوان ادعا كرد از موقعيت فوقالعاده مناسبي نسبت به قبل از انقلاب ـ بهويژه درزمينه علوم پايه و مهندسي و علوم پزشكي ـ برخوردار شدهايم و بر سقوط علمي پس از انقلاب كه درنتيجه جنگ پديد آمده بود، غلبه كردهايم. در واقع به قدري توانمند شدهايم كه در مقايسه با اوج پيشرفت علمي قبل از انقلاب در موقعيت بسيار بهتري هستيم. در سالهاي 1977 تا 1978 كه كشور ما در بهترين وضعيت درآمد ارزي ناشي از افزايش قيمت نفت قرار داشت، شاهد افزايش سرمايهگذاري در برنامههاي توسعه بوديم و بسياري از سرمايهگذاريها در دانشگاهها صورت ميگرفت. در اين زمان مرز توليد مقالات علمي به حدود 500 مقاله رسيد كه رشد بيسابقهاي محسوب ميشود؛ اما در دهه اخير و با طي بحران جنگ، شاهد رشد 400 درصدي توليد مقالات در كشور هستيم و اكنون تقريباً در حدود دو هزار مقاله در سال رسيدهايم كه همچنان رو به افزايش است. البته بايد توجه داشت كه اين ادعاي كلي درمورد علوم انساني* صادق نيست.» با مرور ارزيابيها ميتوان گفت، بهرغم وجود مشكلات فراوان ـ كه بهشكلهاي مستقيم و غيرمستقيم ـ در روند رو به رشد علم و دانش در ايران اسلامي تأثير ميگذارد، اين حركت همچنان زنده و با نشاط و البته با فراز و نشيب به راه خود ادامه ميدهد. «دكتر اعتماد» معاون مركز تحقيقات سياست علمي كشور در پاسخ به اين پرسش كه بهنظر ميرسد سرعت حركت ايران در رتبهبندي جهاني از يكسو كند و از ديگر سو دائمي نيست؛ چون بايد در اينصورت خيلي پيشتر به موقعيت كشورهايي چون آمريكا و كانادا ميرسيديم؟ گفته است: «اتفاقاً سرعت حركت ما به سمت رتبههاي بالاي جدول فوقالعاده تند است، اما دائمي نيست و اين به دليل همين تندي حركت است كه نميتوانيم موقعيت دائمي و ثابتي داشته باشيم.» اكنون با درنظر داشتن مجموعه مطالبي كه گفته شد، نامه جمعي از دانشآموختگان و پژوهشگران حوزه علميه در تاريخ 13/11/ 1381 به محضر رهبر انقلاب و پاسخ حكيمانه رهبر به آنها از آشكارتر شدن فعاليتهاي علمي در كشور و ورود به مرحله نوين ـ كه مقتضيات جديدي را ميطلبد ـ حكايت دارد. در اين نامه آمدهاست: «تنها راه پيش پاي ما، ارتقاي كميت و كيفيت در توليد فكر و علم در حوزه و دانشگاه است و تا وقتي كه «توليد» بر ترجمه و تكرار و نيز «اجتهاد» بر تقليد فزوني نيابد، سير جوامع اسلامي همچنان قهقرايي خواهد ماند و امت اسلام و ملت ايران بهرغم همه فداكاريها، در صحنه تمدن فرودست خواهند بود.» در مقابل، مقام رهبري با نگرش كلان و آيندهنگري به ضرورتهاي تحول در فعاليتهاي علمي كشور بهصورت مشخص تأكيد كردند: «بايد اين راه را كه راه شكوفايي و خلاقيت است، به هر قيمت پيمود. اين انقلاب بايد بماند و برنامههاي تاريخي و جهاني خويش را بهبار نشاند.» درواقع با گذشت بيستوپنج سال از عمر انقلاب اسلامي، امكانات و تجارب فراواني به دست آمده كه در مقطع كنوني ميتواند مانند نقشه راهنما براي برنامهريزيها و چگونگي عملكرد در چالشهاي سخت پيشرو مورد استفاده قرار گيرد. امروزه با فراهمآمدن كمترين حد از زيرساختهاي مورد نياز فعاليتهاي علمي و پژوهشي، تربيت افراد بسياري در حوزه و دانشگاه كه اكنون به مثابه نخبگان حوزه و دانشگاه در تصميمسازيها و بهطوركلي اداره امور كشور تاثيرگذار هستند، گسترش آموزش عالي و تحولاتي كه در حوزه بهوجود آمده است، در مجموع به رشد سريع تحصيلكردهها منجر شده است كه خواه ناخواه ذهنيت و قواي فكري انبوه تحصيلكردگان را درزمينه مسائل خرد و كلان كشور به چالش كشيده است به گونهاي كه ادامه روند پويايي كشور درگرو عملكرد حوزه و دانشگاه و تربيتيافتگان آنها است. حوزه به عنوان يك نهاد علمي سنتي و دانشگاه به مثابهي نهاد علمي مدرن، تفاوتهاي آشكاري با يكديگر دارند كه «پيمودن» راه توليد علم در ايران اسلامي را هرچه بيشتر پيچيده ميكند. اين پيچيدگي، معناي امكانناپذيري فعاليت و توليد علم ديني در كشور را دربرندارد؛ بلكه بهعنوان واقعيت و نياز روز جوامعي مانند ايران اسلامي است كه بار انقلابي عظيم را بر دوش ميكشد و موقعيت خاصاش در گذشته و حال، هرگونه راه ميانبر را براي وصول به اهداف، غيرممكن ميكند. واقعيت آن است كه دربرابر پيچيدگي روز افزون مسائل و چالشها، چارهاي جز پيچيدهترشدن ذهنها و فكرها وجود ندارد؛ هرچند كه بايد اعتراف كنيم، درك و تحليلهاي دو قطبي مسائل از فراگيري و غلبه قابل ملاحظهاي برخوردارند؛ ولي راهحلهاي مبتني بر تقسيمبنديهاي ساده و سريعِ ياد شده نميتواند گرهگشاي مشكلات و برآورنده نيازها باشد؛ ولي درمقابل از قدرت جذب و تبليغاتي فراوان برخوردار است؛ زيرا با سادهكردن مسائل و فرار از درگيرشدن با ابعاد مختلف واقعيات، به سرعت پاسخ نهايي را ارائهميكند كه خاصيت تسكيني دارد، نه درمانگري؛ بنابراين توليد علم ديني بهعنوان ضرورت درمان عقبماندگي كشور و غلبه بر دورماندن از جايگاه متناسب با پتانسيلهاي مادي و معنوي در ايران اسلامي، نيازمند افرادي است كه فراتر از تعريفهاي قالبيِ «حوزوي يا دانشگاهي» بهشكلي مركب با اتكا به جهان بيني اسلامي با موضوعات روز در حوزه مطالعاتي و تخصصي خويش درگير شوند. بر اين اساس، «افراد توانمند با ذهنيت پيچيده»، مقدمه توليد علم هستند كه اكنون زمينه تربيت آنها فراهم آمده است. ناگفته نماند كه توانمندي ايشان صرفاً براساس محل تحصيل يا مدرك به دست آمده نيست؛ بلكه در سايه آشنايي با مسائل كشور و تجربهاندوزي و عبرتآموزي از اتفاقاتي است كه در داخل و خارج كشور به وقوع پيوسته و سبب آگاهي افراد از چند بعدي بودن مسائل و عمق پيچيدگي و دشواري آنها گرديده است؛ بهگونهاي كه يكي از محققان گفته است: «هيچ مرزي براي علم نميشناسيم، مگر دانش و دانايي مطلق. مساله ما ديگر كسب علم نيست؛ بلكه گسترش و پيشبرد علم است. آنهايي كه به دنبال علماند، پذيرفتهاند كه علم در نزد ديگران است. ما اين مرحله را به مرور پشت سر ميگذاريم و بههرحال هدف ما كسب نيست، بلكه پيشبرد علم است. اين تمايز روي تمام برنامههاي توسعه و نيز برنامههاي آموزشي و تحقيقاتي ما اثر ميگذارد. دانشگاه براي ما تعريف ديگري پيدا ميكند. اين اعتقاد ما را به حفظ و نيز به گسترش آن پايبند ميكند. ما بايد با برنامهريزي براي اجراي اين اعتقاد، صاحب فرهنگي فعال، كنشگر و تهاجمي بشويم، نه فرهنگي كنشپذير.» دراينراستا ايجاد مكانهاي پژوهشي و تخصيص اعتبارات لازم و حساسيت مضاعف دربرابر حمايتهاي مادي و معنوي بهصورت پيوسته و معقول به تدريج بروندادهاي مراكز پژوهشي را به حدي خواهد رساند كه فعاليتهاي علمي در كشور با كميت و كيفيت مناسب و بهصورت شبكهاي درآيند كه در آن، توليد اطلاعات بهشكل چرخهاي، سبب جهتگيري هرچه بيشتر فعاليتهاي علمي، متناسب با نيازهاي ملي، جهانبيني ديني و معيارهاي علمي ـ كه بهطور دائم آزموده ميشوند ـ خواهد شد. با درنظر گرفتن دو ضعف فعاليتهاي علمي در كشور و تلاش براي رفع آنها، هدف توليد علم را هرچه بيشتر عملي ميسازد: 1. پرداختن به مسائل بومي و ملي 2. توجه جدي به مباني شناختي، فرهنگي و زمينه تاريخي تحولات گوناگون در كشور. ازآنجا كه هدف از فعاليت علمي، شناخت مشكلات و حل آنها است، توليد علم نميتواند هدفگيرياي غير از پرداختن به موضوعات مبتلابه جامعه داشته باشد. بهاينترتيب همه اطلاعات، تجارب و دستاوردهاي خارج از اين حوزه، مرتبهاي ثانويه دارند و نبايد بهعنوان محور كارهاي پژوهشي در تحليل مسائل كشور قرار گيرند. تفاوتهاي غيرقابل انكار جوامع ايجاب ميكند كه در انديشهورزي و پژوهش علمي، عناصر و مؤلفههاي خاص هر جامعه از اولويت و اهميت بيبديلي در تحليلها و چارهجوييها برخوردار شود. به اينترتيب توليد علم در گرو علاقه و جرأت رويارويي با مسائل «ما» ميباشد؛ بهعبارت يگر با شناخت هرچه بهتر محور فعاليتها، ساير موضوعات جنبه ابزاري و خدمتگزاري براي برخورد با مسائل محوري مييابند. در مجموع ميتوان موارد دهگانه ذيل را بهعنوان ملزومات توليد علم ديني در كشور برشمرد: 1.پذيرش حق انديشه و عمل و باور به آن: شايد اغراق نباشد، اگر مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي را احياي اعتماد به نفس و تقويت و استحكام آن بدانيم. ايراني باور كرد كه توانايي انديشه و عمل مبتني بر آن را دارد؛ بنابراين آنچه اكنون احتياج است، تمهيد دوام اين روحيه است كه تنها با بسترسازي مناسب با تكاپوها و جستوجوهاي علمي بهدست ميآيد؛ همچنين بهسبب جهتگيري ديني در كوششهاي علمي نبايد سنت الاهي و تأكيد بر تلاش را فراموش كرد: و ان ليس للانسان الا ما سعي. و اينكه براي انسان جز حاصل تلاش او نيست. بنابراين تلاشهاي انسان است كه قابليتهاي دين اسلام را در عرصه عمل هويدا كند. «محمدجواد لاريجاني» اين نكته را چنين يادآوري ميكند: «براي رشديافتن كافي نيست كه اسلام جامع باشد؛ مهم اين است ما چهقدر ميتوانيم از اين جامعيت استفاده كنيم.» درنتيجه با ايجاد زمينه و رابطه مستمر ميان فكر، عمل، انديشه و اجرا، هدفها بهشكل سيستمي طراحي و دنبال ميشوند و فقط در چنين محيطي توقع توليد علم بيپاسخ نخواهد ماند. 2. درك واقعيت تفاوت جوامع و نيازهايشان: با خدشهدار شدن روزافزون تصور جهان شمولي فرهنگ غربي و ضعف مفاهيمي كه تلاش ميشود بهصورت عام براي تحليل مسائل جوامع گوناگون بهكار رود، تفاوتهاي ميان جوامع بيشتر مورد توجه قرار ميگيرد و ضمن پذيرش تشابهات، اشتراكات و وابستگيها، كوششها هرچه بيشتر معطوف به انديشه و عمل در راستاي آن چيزهايي است كه با مباني هويتي و نيازهاي ملي تطابق داشته و بهصورتكلي بهعنوان «راه ما» شناخته ميشود؛ راهي كه با ويژگيهاي نظام اجتماعي ايران اسلامي رابطهاي محكم دارد؛ بنابراين شناخت و پيمودن ادامه آن به رجوع مؤلفههاي سازنده آن وابسته است. ازاينرو تقاضاي توليد علم ديني بهعنوان بخشي از فعاليت و تلاش براي بقا و ارتقاي نظام مذكور در نظام بينالملل معنا و مفهوم مييابد. درنتيجه نميتواند با نيازها و مؤلفههاي نظام بيگانه باشد. 3. توانايي درك همزماني دو نهاد علمي حوزه و دانشگاه و تفكيك آنها درعينحال: ايراني امروز با مسائلي درگير است كه بهجهت تنوع وجوه آنها با موضوعات گوناگوني پيوند ميخورد. حوزه و دانشگاه نيز مانند دو منبعي هستند كه ايراني به دلايل گوناگون خواسته و ناخواسته با آنها ارتباط مييابد؛ همچنانكه تنها با گرايش افراد به آن دو يا تحصيل در اين دو نهاد، نميتواند كل مسائل را براي ما روشن كند و ما را در حل مطلوب مشكلات ناكام خواهد گذاشت؛ بهعبارتديگر ايران اسلامي در تمام ابعاد با مسائل گوناگوني درگير است و هر فرد ايراني نيز بهعنوان جزئي از اين كل در چنين فضايي زيست ميكند؛ بنابراين هنگامي كه صحبت از توليد علم ديني ميشود، لازم است دو نهاد علمي حوزه و دانشگاه ـ كه هر يك فلسفه وجودي خاص خود را دار هستند ـ به شكل مستقل درجهت وظايف خود، اما بهشكلي مشترك و مكمل، اهداف كشور را دنبال كنند. آنچه براساس ماهيت آنها مورد انتظار است، پيشگامي در توليد علم ديني است و چنين امري به درك تقسيم كار فكري و عملي هر يك و نيازمندي جدي آنان به يكديگر وابسته است. 4. محدود نكردن فعاليتهاي علمي به موضوعات كوتاه مدت: تمركز فعاليتهاي علمي بر موضوعات كوتاه مدت، مانع از آيندهنگري و سرمايهگذاري لازم براي برآوردن نيازهاي بلند مدت ميشود؛ از همينرو توجه صرف به رفع سريع نيازهاي موقت و آني، مقدم بر ضرورت توليدعلم براي آينده خواهد شد و تكاپوهاي علمي به حدي نخواهد رسيد كه ابتكار، ابداع و توليد علمي، تحقق يافته و عملي شود. 5. محوريت منافع ملي در تحقيقات و پرهيز از سياست زندگي: آنچه نماد سياست و نشانه حضور آن در تحقيقات علمي است، توجه جدي به منافع و نيازهاي ملي است؛ اگر تأثيرگذاري سياست در فعاليتهاي علمي از اين فراتر رود، در روند مطلوب آنها تأثير منفي بر جاي خواهد گذاشت؛ بهعبارتديگر خطمشي و سياستها امري طبيعي است؛ ولي اگر قرار باشد با همان نوسان، تحقيقات علمي نيز متغير شود، انباشتگي كافي بهوجود نميآيد و به آستانه توليد نخواهيم رسيد. 6. عامگرايي در علوم و پرهيز از خاصگرايي: بدين معنا كه كسب توانايي علمي آزاد باشد و بزرگان و استادان هر رشته نه تنها اجازه ورود افراد مستعد، كوشا و درعينحال كم تجربه يا بيتجربه را به دايره كوششهاي علمي بدهند؛ بلكه با برنامهريزي مناسب از اين استعدادها به بهترين شكل استفاده شود؛ البته اين عمل به قصد زمينهسازي انجام ميگيرد و به معناي بياعتنايي به اصول و معيارهاي علمي و ديني در تحقيقات نيست تا ازاينراه تصور نشود كه مباحث وتحقيقات علمي در هر رشتهاي در حلقهاي كوچك و محدود محصور است و دانشآموختگان جديد راهي بدان ندارند. تواضع و انتقاد علمي سبب گسترش دايره پژوهندگان و تحقيقات علمي ميشود؛ چنانكه توليد علم ديني درگرو ترويج روحيات ياد شده است؛ همچنين منظور از عامگرايي عبارت است از سادهسازي علوم به نحوي كه امكان آموزش عمومي فراهم آيد تا آشنايي با موضوعات علمي هرچند اندك، براي عموم بهدست آيد و نخبگان علمي، زبان گفتوگو و فضاي مشتركي با سايرين داشته باشند تا كوششها از درك، پذيرش و انسجام اجتماعي برخوردار شود و زمينه تقويت عزم ملي و پايگاه اجتماعي انديشهورزي براي توليد علوم ديني فراهم آيد. 7. توجه جدي به ماهيت علوم جديد و نگرش انتقادي ـ ابزاري به آن: پيشتر توضيحاتي دراينباره داده شد كه در اينجا تكرار نميكنيم؛ ولي گفتني است كه اين توجه، لازمه توليد علم ديني است. درواقع هرچه از جهانبيني مؤيد و مروج علم جديد و محدوديتهاي آن آگاهتر شويم، شوق و رغبت به فعاليت براي توليد علم ديني بيشتر ميشود. دراينزمينه «دكتر مهدي گلشني» پيشنهاد مناسبي ارائه كرده است و ميگويد: «آموزش فلسفه علم و جامعه شناسي علم، در پرتو معرفتشناسي اسلامي، ضروري است.» 8. روي آوردن و تمركز جدي بر مفهومسازي از يكسو و استفاده از مفاهيم موجود متناسب با وضع كنوني كشور ازسوي ديگر: اين نكته بهويژه درباره علوم انساني مطرح است؛ زيرا مفاهيم، ابزار تحليل بهشمار ميروند و بهجهت ماهيت ديني جامعه و حكومت ايران، تحليلها بايد مؤلفه ديني بودن را درنظر بگيرند؛ اما مفاهيم غربي كه فارغ از جهاننگري ديني ابداع و استعمال ميشوند، نميتوانند در تحليل جامعه ديني و درنهايت توليد علم ديني كارآيي چنداني داشته باشند. 9. ايجاد و تقويت مراكز علمي: اين مراكز بايد محل تجمعيافتهها و تحقيقات، و پژوهشگران باشد و امكان گفتوگو و مباحثه در موضوعات تخصصي و گوناگون فراهم آيد. بدين طريق جامعه علمي از هويت و شناخت مطلوبتري برخوردار و هدايت پتانسيلهاي موجود بهشكل صحيحتر و هدفمندتري انجام ميشود. 10. تأكيد بر عملياتهاي تحليلي و تركيبي در پژوهشهاي علمي: در جهانبيني اسلامي محوريت اصلي با نگرش توحيدي است؛ درحاليكه علم جديد به تكثر و تخصص بيش از پيش گرايش دارد. هرچند اين روش دستاوردهاي فراواني را به همراه آورده است، ولي غايت محور نيست. دقيقاً هدف از توليد علم ديني آن است كه در انبوه جزئيات عالم غرق نشود و بتواند اينهمه كثرت را در كل منسجم درك كند و به وحدت راستين ارجاع دهد. مرحوم «علامه محمدتقي جعفري» ضمن بحث مفصلي دراينباره مينويسد: «به نظر ميرسد كه ترجيح هر يك از دو روش بر ديگري در معرفت بشري، به انحراف از قانون اساسي معرفت ـ كه عبارت است از ضرورت هماهنگي دو روش تحليلي و كلنگري تركيبي ـ ميانجامد؛ بنابراين بايد بهخاطر بسپاريم كه هر روش تجزيهاي و تحليلي، مخصوص قلمرو علم نيست، چنانكه هر روش تركيبي مخصوص قلمرو فلسفه و هستيشناسي كلي نيست.» بنابراين لازم است ضمن تبيين جايگاه اهميت هر يك از اين روشها، بتوان از آنها بهشكلي مناسب در تحقيقات استفاده كرد. جمعبنديبا عنايت به اينكه تا تحقق كامل آرمانهاي انقلاب اسلامي فاصلهاي طولاني وجوددارد و تنها راه طي اين مسير صعب و سخت، برخورداري از قدرت براساس معيارهاي امروزين آن است، توليد علم و دانش همچون ضرورتي حياتي جلوهگر ميشود، ضمن آنكه وجه استقلالي و جوهره ديني انقلاب ايران، معناي ويژهاي از توليد را سبب ميشود كه متناسب و مقيد به جهانبيني اسلامي و باور به غايتمندي نظامآفرينش است. واقعيت آن است كه بيان اين نياز و توجيه آن، ضرورت غيردستوري و امرگريز بوده و بيان آن از زبان دولتمردان و سياستگذاران و تصميمگيران بيش از آنكه بيان آمرانه به اين مهم باشد، نشان دهنده بروز نشانهها و رخدادهايي است كه اين ذهنيت، توقع و ضرورت را پديدار ساخته است؛ بهعبارتديگر باور به خويشتن ـ كه از ثمرات انقلاب اسلامي است ـ اكنون ميوه ديگري را به بار مينشاند. راه ما و پيمودن آن به تعبير مرحوم «پروفسور سيدمحمود حسابي» احساس اجبار به فداكاري، انجام وظيفه و جهش بهسوي پيشرفت [ميباشد]؛ همانگونه كه «ايبسن» ميگويد: «بايد يك طلبكار سختگير معنوي، در هر لحظه يك دين تاريخي شرافت را به رخ بكشد.» بايد كه اعلام اعتقاد او از اين پس همان ضربالمثل زيبا باشد كه ميگويد: اصالت، مجبور ميكند. درمجموع بهنظر ميرسد كه وضعيت علمي كشور با وجود كاستيهاي فراوان، به لحاظ كيفي روندي صعودي دارد و ما شاهد تحول در روند ادراك و انديشه در ايران اسلامي هستيم. تحولي مثبت كه بنا به ماهيت تغييرات و اصلاحات بنيادي بهشكل تدريجي، باور به توليد را هرچه بيشتر در سايه سختي شرايط، خلاقيتهاي فردي و ضرورتهاي امنيتي و ملي بهصورت عملي تحقق ميبخشد. دراينزمينه، بهرهمندي از تجربيات ديگران و زمينهسازي براي طرح مباحث و گفتوگوي متقابل درزمينه موضوعات مختلف ميتواند گام نخستين تلقي شود؛ زيرا همانگونه كه «مولكي» يادآور ميشود: «الگوي نوعي رشد علم سرنگوني انقلابي ديدگاههاي ارتدوكس جاافتاده نيست، بلكه خلق و كشف حوزههاي مغفول است.» اين عمل خود به خود به تعديل و اصلاح ديدگاههاي مقبول و رايج خواهد انجاميد. مقام رهبري در يكي از ديدارهايشان با برگزيدگان المپيادهاي جهاني و كشوري اظهار داشتند: «آن چيزي كه بهنظرم از همه مهمتر ميآيد، اين است كه همت جامعه علمي ما بايد به توليد علم گماشته شود. ما بايد به ترجمه و فراگيري اندوختههاي ديگران اكتفا نكنيم؛ نه اينكه فرا نگيريم، بايد فرا گرفت؛ ولي علم را بايد توليد كرد… من به اقتباس معتقدم، اما به ترجمه محض و اكتفاي به ترجمه معتقد نيستم. كار لازم است و اسلام هم ما را به اين امر ميكند. بههرحال گرفتن علم از ديگران، با گرفتن فرهنگ ديگران اشتباه نشود.» همچنين بايد درنظر داشت كه بديع بودن در هر زمينهاي همواره مخالفان جدي داشته است؛ بنابراين انقلاب اسلامي كه همچون بدعتي در دنياي جديد تلقي گرديد، انواع تحريمها و عنادورزيها عليه آن امري كاملاً طبيعي بود؛ ولي دو عنصر پشتكار در شناخت وعمل و زمان، عملاً اين بدعت را در سراسر جهان ترويج و مقبول ميكند. «فايرابند» درزمينه موانع فكري به گفتههاي «ميل» استناد كرده و مينويسد: «جان استوارت ميل شرح جالبي درباره گذر تدريجي از ايدههاي انقلابي به موانع تفكر داده است. وقتي ديدگاهي جديد براي اولين بار مطرح شده و با مستمعين مخالف روبهرو شود، دلايل برتري لازم است تا آن را حتي به گوش شنوندگان عاقل برساند، دلايل را ارائه ميكنند، اما به آنها اعتنا نميشود يا موجب خنده ميشوند؛ افسردگي، سرنوشت مخترعين بيباك و جسور است؛ اما نسلهاي جديد كه به چيزهاي جديد علاقهمندند، كنجكاو ميشوند و به بررسي دلايل ميپردازند و آنها را بيش از پيش بررسي ميكنند و گروههاي پژوهشگر نيز جزئيات آن را مطالعه ميكنند. اين مطالعات ممكن است به پيشرفتهاي شگفتانگيز منجر شود؛ همچنين مقداري مشكلات بهبار ميآورد.» اكنون با گذشت بيستوپنج سال از عمر انقلاب اسلامي و فراهم آمدن زيرساختهاي مناسب و پردازشِ نسبي نگرش انتقادي مستتر در انقلاب اسلامي بهصورتهاي انضماميتر، بهنظر ميرسد ايران اسلامي در آستانه يك جهش علمي در همه حوزهها قرار گرفته و نياز به مديريت قوي و جديت در تدوين برنامههاي صحيح و اجراي آنها بيش از پيش احساس ميشود. در همين زمينه مقام رهبري در خطبههاي نماز جمعه اظهار داشتند: «علاوه بر پيشرفتهاي زير بنايي فراهم شدن زمينه بروز استعدادهاي جوانان كشور و دستيابي دانشمندان جوان ايران عزيز به فنآوريهاي پيشرفته، مهمترين زيرساختي است كه دستيابي به آينده روشن ترسيم شده [در چشمانداز 20 ساله آينده جمهوري اسلامي ايران] را امكانپذير ميسازد.» البته نبايد فراموش كرد چنين اهداف بزرگي به سرعت عملي نميشوند و چنين نيستند كه حاصل كار امروز را فردا بتوان برداشت كرد و چه بسا فعاليتهاي كنوني در سالهاي آينده به نتيجه نهايي برسد؛ بنابراين بلند نظري و كم توقعي به همراه آيندهنگري از ملزومات لاينفك توليد علم محسوب ميشود. 1. فرانكلين لوفان بومر: «جريانهاي بزرگ در تاريخ انديشه غربي». ترجمه دكتر حسين بشيريه. مركز بازشناسي اسلام و ايران. چ دوم، ص 591. 2. استيو بارلو و استيوا سكيدمور: «در قرن بيستم واقعاً چه گذشت». ترجمه عاطفه خياطي. انتشارات اميركبير. چ اول 1380، ص 88 . 3. فرانك وبستر: «اطلاعات و پست مدرنيسم». ترجمه: اسماعيل قديمي، نظريههاي جامعه اطلاعاتي (مجموعه مقالات) مؤسسه قصيده سرا، چ اول 1380، ص 396. 4. رابرت اچ. لاور: «ديدگاههايي درباره دگرگوني اجتماعي»، ترجمه سيدكاووس امامي. مركز نشر دانشگاهي، چ اول 1373، ص 155. 5. امام خميني(س): تفسير سوره حمد، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چ سوم، ص 76. 6. نصري، عبدالله : «آفاق مرزباني» (گفتوگوهايي با علامه جعفري) انتشارات سروش، چ اول 1377، ص 74. 7. داوري اردكاني، رضا: «هيدگر و گشايش راه تفكر آينده» فلسفه و بحران غرب (مجموعهمقالات) انتشارات هرمس، چ اول 1378. صص 18 و 19. 8. لَدٍل مُك ورتر: «گناه تكنولوژي مديريت، دعوت هيدگر به تفكر» ترجمه: محمدرضا جوزي، فلسفه و بحران غرب (مجموعه مقالات) انتشارات هرمس، چ اول 1378، ص 171. 9. پل فايرابند: «چگونه بايد از جامعه دربرابر علم دفاع كرد؟» ترجمه شاپو اعتماد، فصلنامه فلسفي، ادبي، فرهنگي ارغنون (1)، سال اول ، بهار 1373، صص 152 ـ 150. 10. پل فايرابند:« بر ضد روش». ترجمه مهدي قوام صفري. انتشارات فكر روز. چ اول 1375، ص 73. 11. برتران بديع و پير بيرن بوم. «جامعه شناسي دولت». ترجمه دكتر احمد نقيب زاده، انتشارت باز، چ اول 1379،صص 216 و 217. 12. يوجين كامنكا: «ديوانسالاري»، ترجمه خسرو صبري، نشر شيرازه، چ اول 1380، صص 232 - 233. 13. جعفري، محمدتقي: «طرح ژنوم انساني و پاسخ به سوالات اعلاميه جهاني ژنوم انساني و حقوق بشر»، مؤسسه علامه جعفري، انتشارات ياران علوي، چ اول 1381، ص 45. 14. همان. 15. نصر، سيد حسين: «نياز به علم مقدس»، ترجمه حسن ميانداري، مؤسسه فرهنگي طه، چ اول 1379، ص 132. 16. همان، ص 166. 17. مطهري، مرتضي: «پيرامون جمهوري اسلامي»، انتشارات صدرا، چ هشتم 1373، صص 124 - 125. 18. همان، ص 129. 19. ترجمه آيات از استاد محمد مهدي فولادوند آورده شده است. قرآن مجيد. انتشارات دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي، چاپ سوم 1376. 20. طاهري، سيد صدرالدين: «مفهوم علم از ديدگاه قرآن و سنت» ذكر: دفتر هشتم (مجموعهمقالات). انتشارات اميركبير، 1363، ص 39. 21. شيرواني، علي، «منابع انديشه مذهبي شيعه»، انتشارات شفق، چ اول 1373، صص 139 - 140. 22. سيد صدرالدين طاهري: همان، صص 40 - 41. 23. مطهري، مرتضي، « بيست گفتار»، دفتر انتشارات اسلامي «وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميهقم» چ هفتم 1361، ص 174. 24. همان، ص 175. 25. حديدي، جواد، «اسلام از نظر ولتر»، مركز نشر دانشگاهي، چ پنجم 1374. ص 88. 26. حائري، عبدالهادي، «نخستين روياروييهاي انديشهگران ايران». انتشارات اميركبير، چ دوم 1372، صص 129 - 130. 27. مطهري، مرتضي، بيست گفتار ص 60. 28. گفتگويي با دكتر سيد حسين نصر. «ويژگيهاي فرهنگ اسلامي» فصلنامه مباحث نظري هنر سوره. شماره ششم. زمستان 1378، ص 25. 29. آرام، احمد،« علم در اسلام»، انتشارات سروش، چ اول 1366، ص 24. 30. مولكي، مايكل: «علم و جامعهشناسي معرفت»، ترجمه حسين كچويان، نشر ني، چ اول 1376، ص 138. 31. آرام، احمد، همان، ص 18. 32. حاضري، عليمحمد: مدارس غيرانتفاعي و تحرك اجتماعي ( با تكيه بر مطالعه در شهرستان يزد) سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چ اول 1377، ص 29. 33. همان، ص 26. 34. جهانبگلو، رامين: «ايران و مدرنيته» (گفتگوهايي با پژوهشگران ايراني و خارجي درزمينه رويارويي ايران با دستاوردهاي جهان مدرن)، نشر گفتار، چ اول 1379، ص 63. 35. منصوري، رضا: «ايران 1427»، (عزم ملي براي توسعه علمي و فرهنگي ايران) طرحنو، چ اول 1377، صص 143 - 144. 36. ازغندي، عليرضا: «تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي ايران» (جلد اول) 1357 ـ1320، انتشاراتسمت، چ اول 1379، ص 31. 37. رزاقي، ابراهيم،: «آشنايي با اقتصاد ايران»، نشر ني، چ اول 1376، صص 218 - 219. 38. دفتر مقام معظم رهبري (مديريت ويژه نشر آثار) حوزه و روحانيت در آيينه رهنمودهاي مقام معظم رهبري (جلد دوم). سازمان تبليغات اسلامي، چ اول 1375، صص 4-7. 39. منصوري، رضا: «توسعه علمي ايران»، انتشارات اطلاعات، ويرايش دوم، چ دوم 1382، ص 240. 40. رامين جهانبگلو، همان. 41. اعتماد، شاپور،« ساختار علم و تكنولوژي در ايران و جهان»، نشر مركز، چ اول 1378، ص 43. *. گفتني است در مورد علوم انساني مشكل اصلي فقدان معيارهاي بخش آنها است و اين موضوع نميتواند به معناي نبود پويايي در اين علوم باشد، بلكه نياز به تعيين معيارها براي سنجش وضعيت اين دسته از علوم وجود دارد. 42 روزنامه ايران، دوشنبه 31/6/1382. 43. همان. 44. هفتهنامه پگاه حوزه (88) شنبه 26 بهمن 1381، ص 4. 45. همان، ص 5. 46. منصوري، رضا: ايران 1427، صص 265 - 266. 47. نجم (53): 39. 48. گفتوگو با محمدجواد لاريجاني: «وضعيت تفكر در ايران معاصر»، جستارنامه تحليلي ـ انتقادي در انديشه ديني و علوم انساني، سال اول شماره اول: زمستان 1380، ص 95. 49. گلشني، مهدي، از علم سكولار تا علم ديني، پژوهشكاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، چ دوم 1380، ص 179. 50. Analytic 51. Synthetic 52. جعفري، محمدتقي، «تحقيقي در فلسفه علم»، مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفري، چ اول 1379، ص 89. 53. بنياد پروفسور دكتر سيدمحمود حسابي، راه ما: گفتارهايي از پروفسور سيدمحمود حسابي. سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چ اول 1379، ص 39. 54. مولكي، مايكل، همان، ص 135. 55. روزنامه اطلاعات، يكشنبه 7 مهر 1381. 56. پل فايرابند، «بر ضد روش»، ص 69. 57. روزنامه ايران، شنبه 24/ آبان/ 1382. صاحب اثر : محمد رحيم عيوضي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:1 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
پيش درآمد«بيان» و «بنان» (قلم) دو ركن اساسي علوم بشري هستند. آنچه امروزه به عنوان علوم و فنون، و نيز فرهنگ و تمدن در اختيار ماست, همگي مرهون قدرت بيان (نطق) و قلمي است كه خداوند به انسان ارزاني داشته و آن را بر ديگر مخلوقات مرجح آورده است. خداوند متعال در قرآن كريم، اعطاي اين دو نعمت بزرگ را در كنار «تعليم قرآن» به انسان يادآور شده است؛ در مورد تعليم «بيان» فرمود: )الرحمن علم القرآن، خلق الانسان, علمه البيان( و در مورد تعليم «قلم» فرمود: «اِقرا بِاسم ربك الّذي خلق ،خلق الانسان من علق, اقرا و ربك الاكرم, الذي علم بالقلم, علم الانسان ما لم يعلم» توليد هرگونه علم و دانشي با «خواندن» آغاز ميشود و نزول قرآن نيز با فرمان «اقرأ»(بخوان) آغاز گشته است، بدون شك وحي الهي و آموزههاي وحيانيِ انبياء مهمترين نقش را در راهنمايي انسان به خواندن و مطالعه در همه پديدهها و توليد دانش و علم ايفا كرده است، اما در اينجا سخن در اين مورد است كه امروزه قرآن و علوم و معارف قرآني چه نقشي را ميتوانند در توليد و گسترش علوم ايفا كنند و رابطه آنها با علوم بشري چگونه قابل تبيين است. به نظرم امروزه در مورد نقش قرآن و به طور كلي دين و آموزههاي ديني در توليد و گسترش علوم، نظريات غيرواقعبينانهاي عرضه ميشود كه ناشي از خلط بين جايگاه و كاركردهاي آموزههاي ديني و علوم و معارف بشري است. در اين گفتار به نقش و جايگاه آموزههاي قرآني در سه بخش ميپردازم: الف) علوم بشري به طور اعم؛ ب) علوم انساني؛ ج) علوم قرآني. نقش قرآن در توسعه علوم به معناي عامهمان طور كه در آغاز سخن اشاره شد ترديدي نيست كه قرآن در برانگيختن انديشهها به سمت توليد علم و دانش نقش بسزايي را ايفا كرده است. قرآن در جامعهاي نازل شد كه اكثر قريب به اتفاق مردمانش از نعمت خواندن- كه پايه علوم است- برخوردار نبودند. اين كتاب آسماني با امر به «خواندن» آغاز گشت و ديري نگذشت دانشمنداني را تربيت كرد كه در بيشتر دانشها و فنون عصر خويش سرآمد شدند و اين امر ممكن نبود، مگر به مدد جنبش و نهضتي كه قرآن و آموزههاي وحيانياش ايجاد كرد. اروپاي قرون وسطا با مشعل دانشي كه مسلمانان افروختند، توانستند به راههاي روشني در زندگي رهنمون شوند، اما صرف نظر از اين نقش، برخي بر اين تصور بوده و هستند كه خود متن قرآن در بردارنده همه علوم است. برخي گفتهاند: «بيش از 77 هزار علم در قرآن وجود دارد!» لذا كوشيدهاند تا اثبات كنند در قرآن كريم اشارههايي به قوانين طبيعي وجود دارد و آنها را به عنوان وجوه اعجاز علمي قرآن برشمردهاند. در همين سالهاي اخير با افرادي برخورد داشتهام كه سخت بر اين نظر خود پافشاري ميكردند و ميگفتند؛ قرآن ميتواند پاسخگوي سؤالات ما در همه زمينهها، اعم از اجتماعي، اقتصادي و علمي باشد؛ به عنوان نمونه با فردي روبهرو شدم كه تحصيل كرده آمريكا بود و در يكي از رشتههاي پزشكي به مدارج عالي علمي نيز دست يافته بود, ولي همين فرد مدعي شد كه ما ميتوانيم با به كارگيري نرمافزارهاي رايانهاي هرگونه سؤالي را به قرآن عرضه كنيم و جواب صحيح آن را دريافت كنيم؛ براي مثال، ميگفت: «اگر ما اين سؤال را به قرآن عرضه كنيم كه آيا توليد آب گرمكن خورشيدي در ايران از نظر اقتصادي مقرون به صرفه است يا خير، در توان قرآن است كه به اين سؤال ما پاسخ دهد!»بدون شك اين گونه ادعاها، مقرون به صواب نيست. بهترين دليل آن هم، ناكامي صاحبان اين گونه طرز تفكر در عرضه نمونه هايي براي اثبات ادعايشان است. بايد گفت كه اصولاً مبناي فكري اين گونه افراد اشتباه است. اين افراد نوعاً ميگويند كه قرآن به گفته خود: )بياناً لِكُلِّ شيء( است. اين اشخاص فكر ميكنند كه مطابق اين عبارت قرآني بايد بتوان جواب هر سؤالي را از قرآن كريم دريافت كرد. درحالي كه خود قرآن تصريح كرده است كه درباره برخي مسائل اصلاً سخن نگفته است؛ به طور مثال، در مورد نقل داستان پيامبران در قرآن ميخوانيم:) ورسلاً قد قصصناهم عليك من قبل لم نقصصهم عليه(؛ ) و پيامبراني را ]فرستاديم[ كه ]داستان[ آنها را براي تو پيشتر گفتهايم و پيامبراني كه ]داستان[ آنان را براي تو نگفتهايم(. همچنين خداوند در وصف كتاب موسي و الواحي كه در كوه طور بر آن حضرت نازل گرديد ميفرمايد: )و ثم آتينا موسي الكتاب تماماً علي الذي احسن و تفصيلا لكل شيء و هدي و رحمه لعلهم بلقاء ربهم يومنون ( ؛ ) سپس به موسي كتاب داديم تا (نعمت را) بر آن كه نيكي كرده است تمام كنيم, و براي روشن كردن هر چيز و براي رهنمون و بخشايش؛ شايد آنان به لقاي پروردگارشان ايمان آوردند( و نيز ميفرمايد: )و كتبنا له في الالواح من كل شيء موعظه و تفصيلاً لكل شيء(؛ )و براي او در الواح در هر زمينه، پندي و براي هر چيز، تفصيلي نوشتيم( آيا ميتوان باور داشت كه در الواح موسي نيز همه چيز بيان شده است. بايد گفت همانطور كه مفسران نيز يادآور شدهاند، منظور از «هرچيز»، آن چيزي است كه از تورات يا قرآن انتظار ميرفته و ميرود؛ به طور مثال، اگر كسي به ميهمانش بگويد كه ما همه چيز در خانه داريم, منظور او آن است كه وجود ميهمان براي او اسباب زحمت براي تهيه لوازم ميهماني نيست وخوراكيهايي را كه معمولاً براي برگزاري يك ميهماني لازم مي شود در خانه او حاضر است. بنابراين استدلال به جمله )تبياناً لكل شيء( براي اثبات اين فرضيه كه قرآن حاوي همه علوم و فنون است، استدلال نابجا و ناشي از سوء فهم است. تأثير قرآن بر علوم انسانيامروزه آنچه كه به نام علوم انساني معروف است، بعد از رنسانس در كشور فرانسه زاده شد و از آنجا به كشورهاي ديگر راه يافت. امروزه كسي نميتواند اهميت و نقش و اثرگذاري علوم انساني را بر جامعه منكر شود. پژوهشها نشان ميدهد كه حدود 90 درصد از مغزهاي متفكر دنيا- كه برخي از آنها راههاي سلطه بر جهان را به سياست مداران كشورهاي بزرگ ميآموزند- از متخصصان علوم انساني هستند. از اين رو، ضعف و بيماري در ساختار اين علوم، خواه ناخواه به پيكر اجتماع نيز سرايت ميكند. در مورد تعامل علوم انساني با دين و آموزههاي ديني نظريات مختلفي مطرح است. عدهاي بر اين باورند كه اساساً اين علوم، علومي وارداتياند و بر پيشفرضها و اصولي بنا نهاده شدهاند كه با فرهنگ و تمدن اسلامي و ديني سازگار نيستند. بنابراين ما بايد براساس آموزههاي قرآن و اسلام، علوم انساني نويني را از پايه بنا نهيم، اما به نظر من چنين تفكري قرين صواب نيست، يعني اين طور نيست كه همه ميراثي كه به عنوان علوم انساني در اختيار داريم متأثر از شرايط خاص حاكم بر جوامع غيرديني باشد، بلكه بسياري از يافتههاي اين علوم حاصل برخورد انديشه با واقعيتهاي حاكم بر انسان و جوامع انساني است، از اين رو براي همه جوامع انساني مفيد خواهد بود. البته منكر تعامل علوم انساني با ويژگيها و خصوصيات هر يك از جوامع و از جمله جوامع اسلامي نيستيم. اين مسأله, طبيعي و حتي بديهي است. اين امر در مورد جابه جايي انواع طبيعت، همچون درختان هم صادق است ،تا چه رسد به علوم انساني؛ براي مثال، وقتي گلي يا نهالي را از جايي به جايي ديگر منتقل ميكنند، آب و خاك و هواي منطقه جديد بر آن اثر گذاشته، رنگ و بوي آن گل يا طعم و كيفيت ميوه آن نهال را تغيير ميدهند، اما چيزي كه مهم است آن است كه بدانيم بذر آن گل يا نهال آن درخت ميوهدار، صرف نظر از محيط و فضايي كه در آن ميرويند، داراي اصالتاند. از نظر ما علوم انساني نيز صرفنظر از تعامل با جوامع و فرهنگها و تمدنهاي گوناگون داراي اصالتاند، از اين رو اين علوم در تعامل با اسلام و قرآن ميتواند رشد و توسعهاي متناسب با جامعه اسلامي و قرآني داشته باشد. بيهيچ ترديدي، قرآن بر زبان و ادبيات و فرهنگ و تمدن انساني اثر گذاشته و به آن رنگ و محتوايي ديگر بخشيده است. اين همان چيزي است كه تمدن اسلامي را رقم زده است. ما در اين زمينه ميتوانيم نحوه تعامل آموزههاي قرآني با فرد و جامعه و آنچه مربوط به آن دو است را در تاريخ مورد بررسي قرار دهيم و نقاط ضعف و قوت اين تعامل را دريابيم و در جهت توسعه روندهاي مثبت اين تعامل مورد استفاده قرار دهيم؛ به طور مثال، آموزش قرآن و تلاوت اين كتاب آسماني بر رفتارهاي مسلمانان تأثيري غيرقابل انكار داشته است، ما ميتوانيم با بررسي چگونگي اين تأثير بر نقش و جايگاه قرآن و قرائت قرآن در رفتارهاي مسلمانان بيفزاييم؛ همچنين ميتوان از آنچه مفسران قرآن كريم و نيز اديبان، متكلمان، فيلسوفان، عارفان، فقيهان و ديگران از قرآن كريم برداشت كردهاند در جهت توسعه و رشد علوم انساني مربوطه مورد استفاده قرار دهيم. معتقدم ميتوان در كليه رشتههاي علوم انساني كه به نحوي توانايي استفاده از آموزههاي قرآني و علوم مربوط به آن را دارند واحدهاي درسي گنجاند؛ به طور مثال، دقت نظرهايي كه در ترجمه قرآن كريم به ديگر زبانها به كار رفته است، ميتواند براي دانشپژوهان رشتههاي مترجمي كاربرد مفيدي داشته باشد و برعكس، آنها نيز ميتوانند در رشد و غنا بخشيدن به ترجمههاي جديد قرآن مفيد و مؤثر واقع شوند. خلاصه آنكه رشتههاي علمي براساس تعامل ذهن انسان با رفتارهاي انساني و پديدههاي خارجي و رفتارهاي جوامع بشري، شكل ميگيرد و رشد و بالندگي مييابد. به طور قطع قرآن و علوم و معارف قرآني ميتواند بر اين علوم و توسعه آنها مؤثر باشد. علوم قرآنياز همان اوايل پيدايش اسلام اصطلاحاً علوم قرآني رواج يافت و تأليفات مستقل و موسعي با عنوان «علوم القرآن» توسط دانشمندان اسلامي به نگارش درآمد. منظور از علوم قرآن در اين تأليفات اعم است از موضوعاتي كه در قرآن در مورد آنها سخن رفته است؛ مانند: محكم و متشابه، امثال قرآن، سوگندهاي قرآن و .... يا مطالبي كه درباره قرآن بيان شده است؛ مانند: جمع آوري قرآن، تاريخ قرآن، خط قرآن و .... سالهاست كه عنوان «علوم قرآن» در دانشگاهها به عنوان يك رشته تحصيلي درآمده و دانشوران و دانشپژوهاني با اين عنوان تحصيلات آكادميك خود را شروع كرده و به پايان رساندهاند و هم اينك دانشجويان بيشمار و دانشآموختگاني بسيار در اين رشته وجود دارند. بنده به عنوان فردي كه سالها دانش آموخته و مدرس و پژوهشگر اين رشته تحصيلي هستم، براساس تجربياتي كه نصيبم شده، احساس ميكنم كه برنامهها و محتواي درسي اين رشته، دانشجويان و دانشپژوهان را راضي نميكند و از بسياري شنيدهام كه گفتهاند قبل از ورود به اين رشته تصور ديگري از آن داشتيم و اكنون كه مشغول تحصيل شدهايم فاصله زيادي را بين واقعيت موجود با آن تصور قبلي ميبينيم. به هر حال هر كس به نحوي از اين رشته انتقاد ميكند؛ برخي از كهنگي برنامههاي درسي آن مينالند و برخي هم مدعياند دروس مقاطع مختلف تحصيلي در اين رشته تكراري است و بسياري ديگر نيز از عدم جذابيت مطالب درسي اين رشته سخن ميرانند. بنابراين ضرورت دارد كه به آسيبشناسي اين رشته بپردازيم و آسيبهايي را كه باعث ركود اين رشته شده را شناسايي كرده و در جهت رفع آن آسيبها گام برداريم. در اين بخش، لازم است چند نكته اساسي كه باعث آسيبپذيري اين رشته است را بررسي كنيم: 1.نابساماني در برنامههاي درسيمتأسفانه برنامههاي درسي در اين رشته از نابسامانيهايي رنج ميبرد كه ميتوان به موارد زير به عنوان نقاط ضعف اين برنامهها اشاره كرد: الف) روزآمد نبودن؛ ب) تكرار موضوعات يكسان در مقاطع مختلف تحصيلي. يك برنامه موفق آن است كه خود را با نيازهاي روز منطبق كند و بدين وسيله پويايي خود را نيز حفظ كند. در كشور ما سالها پيش برنامهاي براي رشته علوم قرآن و حديث، آن هم با تكيه بر منابعي بسيار قديمي همچون الاتقان في علوم القرآن سيوطي، البرهان في علوم القرآن زركشي و مجمع البيان طبرسي نوشته شده و همچنان بدون هيچ تغييري همان برنامه دنبال ميشود. در اكثر مواد اين برنامه نه جذابيت خاصي وجود دارد و نه دانشجويان نسبت به مطالب آن احساس نياز ميكنند و نه پاسخ سؤالات خود را در آن مييابند. وقتي دانشجويان به مقطع كارشناسي ارشد ميرسند، تكرار مواد درسي نيز مزيد بر علت ميشود و بر دل زدگي آنان ميافزايد. آنچه امروز به عنوان برنامه درسي علوم قرآن و حديث عرضه ميشود مانند آن است كه امروزه در رشته طب بخواهند قانون بوعلي را تدريس كنند و بر محور آن آموزش پزشكي را سامان دهند. بنابراين براي نجات اين رشته از ركود ضرورت دارد تا بازنگري اساسي در برنامهها ايجاد شود. برنامههاي درسي بايد براساس نيازها، مشكلات، سؤالات و شبههها طراحي شود. اگر اين موارد در برنامهريزي درسي در نظر گرفته شود، قطعاً پويايي و تحول, قرين آن خواهد شد و در چنين صورتي است كه دانشجويان با علاقه دروس خود را دنبال ميكنند و علوم قرآني نيز نقش مولّد خود را در توليد علم پيدا خواهد كرد. موضوعاتي از قبيل: دروس تطبيقي بين قرآن و ديگر كتب آسماني، هرمنوتيك جديد و قواعد تفسير، اشكالات مستشرقان به مسائل گرامري قرآن، اشكالات مسيحيان به مطالب قرآن و ... ميتواند سوژههاي خوبي براي دروس اين رشته باشد. علاوه بر اين، لازم است دروس را براي بررسي نظريات جديد در علوم قرآن و حديث اختصاص داد. 2.نابساماني در پذيرش دانشجومتأسفانه در سالهاي اخير به صورت غيرقابل قبولي اين رشته تحصيلي در دانشگاهها توسعه يافته و دانشكدههايي نيز از طرف نهادهايي چون اوقاف تأسيس شده است و گروه بيشماري از دانشجويان در اين رشته مشغول تحصيل هستند. بيشتر دانشجويان از دستيابي به شغل مناسب نااميد هستند و همين مسأله باعث بيرغبتي آنها به درس و بحث ميشود و اين امر نيز ركود در اين رشته را تشديد كرده است، واقعاً معلوم نيست كه با چه هدفي اين توسعه كمي در پذيرش دانشجو ايجاد و دنبال شده است. 3.عدم وجود گرايشهاي تخصصياين رشته در مقاطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري با همين عنوان «علوم قرآن و حديث» عرضه ميشود, حال آنكه تنوع مطالب موجود در مباحث قرآني و حديثي اقتضا ميكند كه در دورههاي تحصيلات تكميلي و بويژه مقطع دكتري، گرايشهاي تخصصي ايجاد شود. بايد توجه داشت كه نياز به گرايش عمومي قرآن و حديث تا مقطع كارشناسي در سطح نسبتاً وسيع لازم است، اما گرايشهاي تخصصي در سطح بسيار محدودتري بايد ايجاد شود. حتي لازم است گرايشهايي در زمينه رسمالخط قرآن، خط قرآن و سير تطور آن، نسخهشناسي قرآن و ... در سطح بسيار تخصصي و محدود عرضه شود. در اين صورت است كه ميتوانيم هم حافظ و نگاهبان ميراث فرهنگي قرآن كريم باشيم و آنها را از خطر فراموشي و نابودي حفظ كنيم, و هم با اين كار، گرايشهاي متنوعي ايجاد ميكنيم و همه دانشجويان را در بخش عمومي قرآن و حديث معطّل نميكنيم. 4.عدم آشنايي دانشجويان با زبانهاي خارجيمتأسفانه دانشجويان و حتي استادان رشتههاي علوم انساني، بويژه علوم اسلامي آشنايي كامل به زبانهاي خارجي ندارند. از اين رو از آگاهي نسبت به آنچه در جهان خارج درباره رشته آنها ميگذرد محروم هستند. لذا طبيعي است كه نسبت به اشكالات و نوآوريهايي كه از سوي ديگران مطرح ميشود، اظهار بياطلاعي ميكنند. همين امر خود يكي از علل ركود رشتههاي الهيات، و از جمله علوم قرآن و حديث است. به هر حال در اين مختصر در حد اقتضاء وقت و توان خود، گوشهاي از كمبودها و آسيبهاي اين رشته تحصيلي را بيان نمودم، اميد است دستاندركاران امر، با شناسايي اين آسيبها و نواقص، گام جدي و مؤثري را در جهت شكوفايي و پويايي اين رشته مهم و اساسي علوم انساني بردارند. صاحب اثر : محمدكاظم شاكر |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:59 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
اشاره :آنچه پيش روي شماست ،بررسي و تبيين جنبش نرم افزاري توليد علم با رويكردي به دو سرچشمه عظيم فكري _انساني تاريخ تمدن و فرهنگ اسلامي ،نهج البلاغه حضرت امير المومنين ،علي (ع) و انديشه هاي عميق و انقلابي حضرت امام خميني (ره) است .لازم به توضيح است كه هر كدام از اين انديشه هاي سترگ و نوراني در بخشي جداگانه و ويژه آمده است .اميد است كه مشمول بذل عنايت خوانندگان گرامي قرار گيرد . پيش درآمداصل تحول پذيري در ابزار ها براي بهره برداري هر چه بيشتر و بهتر از منابع غني اسلام ،يك ضرورت ديني ،عقلي و سيره عملي است كه مقاومت در برابر آن حاصلي جز تحجر و كج فهمي و خاموشي انديشه و فكر و فرهنگ نداشته است و آفات فراواني را به دنبال دارد . جنبش نرم افزاري و نهضت آزاد انديشي يكي از دغدغه هاي مهم مقام معظم رهبري بويژه در سال هاي اخير مي باشد؛ .به همين جهت ضرورت دارد به ماهيت نهضت نرم افزاري و نقش اساسي امام خميني (ره) در پيش برد اين امر بپردازيم. مهم ترين مسأله اي كه در مديريت امام خميني (ره)،ذهن همگان را به خود جلب مي كرد الگوي مديريت توسعه بود كه با شعار نه شرقي و نه غربي ،الگوي توسعه شرق و غرب را زير سؤال برد و الگوي نوين مديريت توسعه با توجه به مباني اسلام را مطرح نمود . امام خميني (ره) با تأكيد بر تحقق آرمان هاي اسلامي در ايران ،مديريت جامعه را به عهده گرفته است و در يكايك اصول و مباني دانش مديريت يعني ،هدف گذاري ، برنامه ريزي ،سازماندهي نيروها ،تصميم سازي و تصميم گيري نقش ها ،كنترل و نظارت ،اين نكته را مورد توجه قرار داد كه در سياست هاي كلان كشور در امر توسعه ،هيچ فشار خارجي و نيز هيچ ضرورت اجتماعي نبايد موجب صرف نظر كردن از آرمان هاي اسلامي و تحقق عيني عدالت در ساحت هاي مختلف گردد . امام با برخورداري از بينش عميق نسبت به انسان ،هستي و رابطه آن دو با يكديگر و نقش اسلام در هدايت و رهبري نهضت آزاد انديشي و جنبش نرم افزاري به طرح مباحث اساسي خدا ،انسان ،جامعه و مناسبات آن و با آگاهي تخصصي از مقوله چيستي و چرايي زندگي ،هدايت انسان و جامعه را به سمت خدا محوري و توحيد و ارزش هاي والاي انساني و اسلامي مطرح ساخت و با ارائه ويژگي استراتژيك در مديريت و توسعه اسلامي (توحيد خدا محوري)به مديريت نهضت آزاد انديشي و جنبش نرم افزاري پرداخت .او كه خود مظهر ايمان به غيب و عشق به گوهر و كانون هستي بود با استفاده از علم و دانش و بينش ،شيوه حركت و جهت حركت را نشان داد و در مديريت توسعه به چگونه زيستن و چرايي زندگي تأكيد نموده و تلاش مجموعه نظام مديريتي جامعه را با اين ويژگي ها در تمام سطوح جهت تحقق عيني و سريع رهنمود هاي اسلام در كل نظام خواستار شد . 1- ماهيت نرم افزارنرم افزار، مفهومي عام و فرا گير دارد كه نوعاً شامل مفاهيم بنيادي و تخصصي و عمومي مي گردد. اساساً ساختارهاي اجتماعي و نهضت ها و انقلاب هاي دنيا به دنبال مفاهيم شكل مي گيرند . آنچه امروزه در مظاهر تمدن بشري ديده مي شود ، امور سخت افزاري هستند؛ اموري مانند :صنعت و محصولات صنعتي. ره آوردهايي كه امروزه در جوامع بشري و زندگي اجتماعي بشر از محصولات صنعتي ديده مي شود همه از امور سخت افزاري هستند .اما قوانين علمي و فرمول هايي كه براي توليد اين محصولات توسط نخبگان ارائه شد هاست ،از امور نرم افزاري به شمار مي آيد ،هميشه پشت صحنه يك محصول سخت افزاري ،انبوهي از فكر و انديشه و مطالعات عميق و مفاهيم اطلاعات تجزيه و تحليل داده ها وجود دارد كه به آن «نرم افزار» مي گويند .براي فهم اين مطلب كافي است به ساعت و عينك و رايانه و چاپ و لوازمي كه از آن استفاده مي كنيد ،توجه نمائيد تا نحوه تعامل نرم افزار كه پشتوانه اين امور سخت افزاري است را دريابيد . 2-پشتوانه توليد سخت افزارها :پشتوانه توليد سخت افزار ها، نرم افزار هايي هستند كه به صورت نظام اوليه ارائه مي گردند .مفاهيم بنيادي مثل فلسفه ،متدها ، روش ها، منطق ها، نظام منطق ها ،ايدوئولوژي ها كه براساس آن مفاهيم اجتماعي و مفاهيم فرهنگي و مفاهيم مربوط به نهضت و انقلاب توليد مي گردند، همه جزء نرم افزار ها هستند . هدايت و كنترل ابزار هاي علمي از طريق رايانه نيز از امورنرم افزاري هستند.امام خميني (ره) در بنيان گذاري نهضت و انقلاب اسلامي ايران و مديريت آن از مفاهيم بنيادي ، تخصصي و مفاهيم عمومي آن كه نرم افزار اجتماعي هستند ،بهترين استفاده را كرد و متدولوژي اسلام و انقلاب را بيان كرد . از اين نكته اساسي غفلت نكنيم كه هنر امام خميني درنهضت و انقلاب اسلامي ايران ، مديريت و استفاده بهينه از حجم عظيم نرم افزار هاي توليد شده در طول تاريخ بشريت بويژه «تاريخ اسلام تشيع» بود ؛به همين جهت رعب و وحشت عجيبي در ميان پيش گامان آرمان جنبش نرم افزاري در جهان معاصر ايجاد كرد . اكنون نبايد از اين نكته غفلت كرد كه رابطه «مديريت با جنبش نرم افزاري و توليد علم » رابطه توليدي است و اگر خلاء حسن مديريت را در عرصه توليد و جنبش نرم افزاري برطرف نكنيم ،قادر به استفاده صحيح از مجموعه نرم افزار هاي توليد شده نخواهيم بود و كمبود ها و ضعف ها به صورت دقيق شناسايي نخواهد شد و علاوه بر ناديده گرفتن حجم عظيم تحقيقات انجام شده توسط انديشمندان و فرهيختگان درطول تاريخ بشريت بويژه از تاريخ اسلام و تشيع, گرفتار تحقير، دوباره كاري، عجز و ناتواني، افسردگي و سر خوردگي و غفلت از كمبود ها، در راهي كه ساليان متمادي طي شده است, خواهيم شد . 3-نقش امام خميني (ره) در توليد و توسعه تحقيقاتنقش امام خميني در توليد و توسعه تحقيقات و گسترش علوم و فن آوري و ارائه مفاهيم كاربردي انقلاب و گسترش توليد علم بر مبناي معارف الهي و طرح مشكلات و مسائل فرا روي جنبش نرم افزاري بر انديشمندان و پيش گامان جنبش نرم افزاري پوشيده نيست؛ زيرا بنيان گذاري انقلاب و تشكيل جمهوري اسلامي ايران خود هزاران مفهوم نرم افزاري را توليد كرد .امام خميني (ره)ضمن تأكيد بر عدم كفايت نرم افزار هاي توليد شده در حوزه و دانشگاه براي نظام سازي و جامعه پردازي و ضرورت تأمين و تضمين فضاي مناسب علمي به عنوان پيش نياز ضرورت توليد نرم افزار هاي مورد نياز و مفاهيم كاربردي انقلاب و جبران كاستي ها و كمبود هاي فقه به موانع موجود بر سر راه (نظام سازي و جامعه پردازي) درايران معاصر اشاره كردند و در بيانيه ها و سخنراني هاي مختلف بر اين نكته تأكيد نمودند . 4-تقدم مديريت بر توليد در جنبش نرم افزاري:امام خميني(ره) بر تقدم مديريت بر توليد نيز اشاره كردندو خود نيز مديريت جنبش نرم افزاري را به عهده گرفتند . اكنون بر ما ره پويان راه آن عزيز سفر كرده است كه ضمن شناسايي نرم افزار هاي توليد شده و دسته بندي و نقد نظري و عملي آن به مديريت و استفاده بهينه از حجم عظيم نرم افزار هاي توليد شده در طول تاريخ بشريت بويژه اسلام و تشيع بپردازيم . 5- موانع توليد علم و توسعه علمي ايران :افق اميد بخش حل همه امور از ديدگاه قرآن كريم با اشراح صدر آغاز مي گردد . شرح صدر و گشودگي سينه مهم ترين عامل براي گشايش در امور سخت و سبك شدن بارهاي سنگين و كمر شكن از اين تنگناها مي باشد . امام خميني (ره)با استفاده از شرح صدر الهي به بنيان گذاري انقلاب اسلامي پرداخت و موانع توليد علم و توسعه علمي ايران را شناسايي كرد و در بيانات و تصميم گيري هاي خويش به رفع آن پرداخت .بعضي از موانع عبارتند از : 1-موانع فكري و فرهنگي؛ 2-حيرت زدگي در برابر تحولات جديد فرهنگ غرب و ضعف اعتماد به نفس وخود باوري، تقليد وخود باختگي ؛ 3-گسستگي از معارف و فرهنگ علم و دين؛ 4-ضعف شأنيت علمي انديشمندان و محققان ؛ 5-ضعف فرهنگي تحقيق و يادگيري ؛ 6-ضعف اهتمام به خرد جمعي و غلبه بر خرد فردي؛ 7-پايين بودن ضريب اميد به آينده ؛ 8-فقدان امنيت و منزلت اجتماعي ؛ 9-ضعف تهذيب اخلاقي و سير و سلوك معنوي ؛ 10-ضعف توحيد ؛ 11-ناكار آمدي نظام اداري كشور ؛ 12-بيمار بودن ساختار اقتصادي كشور و وابستگي به صادارت ؛ 13-موانع ساختاري و مديريتي ؛ 14-ابهام و خلاء در قوانين مربوط به توليد, توسعه, تحقيقات, فن آوري, تكنولوژي و حقوق معنوي و مالكيت هاي فكري. 6- ضرورت طرح پژوهش كرسي هاي مناظره و مباحثهنظر موافق مقام معظم رهبري به نامه برخي از انديشمندان حوزه راهگشاي مفيدي براي ترسيم محور هاي بحث توليد علم و نهضت آزاد انديشي است . برخي از اين محور ها عبارتند از : 1- تلاش در جهت زدودن فقر تئوريك مفاهيم علمي و ديني ، فرهنگي و ....مربوط به مديريت جنبش نرم افزاري ؛ 2- شبهه شناسي و پاسخ به شبهات از طريق توليد علم و نظام پردازي ؛ 3- ايجاد فضاي مناسب براي نقد و آزاد انديشي ؛ 4-تضارب آراء و تعاطي افكار براي تأمين و تضمين رشد فكري ؛ 5- بستر سازي ،برنامه ريزي و استفاده از اصول و مباني مديريت جهت بهره برداري ا زتوانايي هاي موجود ؛ 6- تعيين راهبرد و هدف گذاري براي ترسيم وضعيت مطلوب ؛ گرچه در نامه پژوهش گران به نكات خوبي اشاره شده است ، اما از چند نكته اساسي غفلت شده است : 1-تقدم مديريت بر جنبش نرم افزاري و توليد علم ؛ 2-وجود فضاي مناسب جهت طرح انديشه هاي علمي و منطقي ونقد وضعيت موجود با ادبيات مطلوب و معقول ؛ پرورش مولدان توليد علم ؛ 3-روش شناسي توليد علم و نهضت نرم افزاري ؛ 4-تكنولوژي معرفت ديني در جنبش نرم افزاري و نهضت آزاد انديشي ؛ 5-مقايسه تطبيقي وضعيت موجود نهضت آزاد انديشي ايران و كشور هاي پيشرفته ؛ 6-مقايسه تطبيقي وضعيت مطلوب و آرماني نهضت آزاد انديشي در ايران و كشور هاي پيشرفته ؛ 7-هماهنگ سازي فرد و جمع بر محور تولي به ولايت مطلقه الهيه ؛ 8-ضرورت ارائه مهندسي ؛ 9-ايجاد وحدت رويه در پژوهش هاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي و تحقق منظومه معرفتي بر محور وحي به عنوان غايت نهايي نهضت نرم افزاري ؛ 10-تلاش در جهت جهاني سازي اسلامي باتأكيد بر انقلاب سياسي ،انقلاب فرهنگي ،انقلاب اقتصادي به به جاي جهاني سازي موجو د؛ 11-لزوم فعاليت توليد «فلسفه چگونگي »و شناخت چگونگي ها و بيان رابطه چگونگي و چرايي و چيستي در كنار فلسفه چرايي . 1-6- محورهاي اساسي كرسي هاي مناظره و مباحثه توليد علم كرسي هاي نقد و نظر و مناظره به مطالعه و بررسي محور هاي اساسي مانند امور زير مي پردازد : 1- تعريف مفاهيم مربوط با توليد علم و آزاد انديشي؛ 2- علل و موانع توليد علم و توسعه علمي؛ 3- آسيب ها و موانع آزاد انديشي ؛ 4- تعامل دين و دولت در توليد علم و نهضت آزاد انديشي ؛ 5- راهكارهاي سالم سازي محيط هاي علمي و فرهنگي در جهت افزايش ظرفيت فكري و علمي و ابراز عقيده و فكر ؛ 6- روش هاي توسعه و اثر بخشي نهضت آزاد انديشي ؛ 7- نقش حوزه و دانشگاه در توليد علم و نهضت آزاد انديشي ؛ 8- نقش مديريت بر توليد علم و جنبش نرم افزاري ؛ 9- نهضت آزاد انديشي و توليد علم در جهان اسلام و مقايسه تطبيقي آن با جهان غرب ؛ 10- تعامل دين و دولت در توليد علم و نهضت آزاد انديشي؛ 11- شناخت روش هاي توليد علم و نهضت آزاد انديشي و ترسيم روش هاي مطالعه ،تحقيق و نقد و بررسي مفاهيم و آثار فكري و فرهنگي و شيوه هاي علمي و عملي تضارب آراء و تعاطي افكار در تكميل و تكامل معارف انساني و ديني, نقش مؤثري دارد. اهداف تفصيلي:اهداف اصلي از اين مباحث عبارت است از : 1- طرح شيوه هاي علمي و عملي تضارب آراء و تعاطي افكار به منظور تأمين و تضمين رشد فكري انسان ؛ 2-فرهنگ سازي نهضت آزاد انديشي در عرصه تعليم و تربيت ؛ 3-شناسايي وجوه عدم كفايت نرم افزار هاي توليد شده د رحوزه و دانشگاه براي نظام سازي و جامعه پردازي ؛ 4-شناسايي نرم افزار هاي توليد شده ؛ 5-دسته بندي نرم افزار هاي توليد شده ؛ 6-نقد نظري نرم افزار هاي توليد شده ؛ 7-نقد كاربردي نرم افزار هاي توليد شده ؛ 8-بازسازي انديشه و تكامل معرفت بشري از طريق افزايش ظرفيت فكري و روحي ،ايجاد و گسترش فضاهاي فكري و علمي مناسب براي تبادل و تقابل انديشه و فرهنگ ،و تأكيد بر نقش مطالعه و يادگيري ؛ 9-روش شناسي توليد علم و جنبش نرم افزاري ؛ 10-رابطه مديريت با جنبش نرم افزاري و ارائه نحوه تعامل ؛ 11-راهكارهاي پرورش و تقويت مولدان علم در جنبش نرم افزاري؛ 12-ترسيم دقيق وضعيت موجود در نهضت آزاد انديشي و وضعيت مطلوب و شناسايي فاصله ميان وضع موجود و مطلوب و ارائه راهكار هاي انتقال از وضع موجود به وضع مطلوب جهت تحقق عيني جنبش نرم افزاري و نهضت آزاد انديشي در ايران ؛ 2-6-سازمان كرسي هاي مناظره و مباحثه براي انجام اين پژوهش و راه اندازي كرسي هاي مناظره به طراحي سازمان مصاحبه و مناظره با استفاده از پنج منبع انساني در سطح دكتري ،كارشناسي ارشد و كارشناسي نياز است كه نمودار طرح و مشي اجرايي آن تقديم مي گردد. 3-6- مراحل انجام طرح و مشي اجرايي براي انجام اين تحقيق نياز است كه مراحل طي مي گردد: 1- فضا سازي براي طرح و جمع آوري ديد گاه ها ؛ 2- تجزيه و تحليل ديدگاه ها ؛ 3- استحصال ديد گاه ها : الف :نظري؛ ب:كاربردي؛ 4- مقايسه تطبيقي ديدگاه ها و ارائه جمع بندي نهايي ؛ با توجه به اهميت جنبش نرم افزاري و نهضت آزاد انديشي و توليد علم رسانه هاي عمومي مانند صدا و سيما نبايد به صورت بدوي و سطحي به اين مهم بپردازد ؛بلكه پسنديده تر است به بررسي ديدگاه هايي كه تاكنون مطرح شده, توجه گردد. نكته ها :1- از مطالعه ديد گاه هاي مطرح شده ، هندسه مسائل و ارتباط منطقي آن استخراج مي گردد . 2- از صاحب نظران برجسته اي كه نمود علمي دارند و داراي اثر علمي و يا صاحب انديشه در اين زمينه اند استفاده گردد. 3- از افرادي كه تاكنون در اين مباحث اثري ندارند, در محافل محدود و اطاق پژوهش در معاونت پژوهشي استفاده گردد و فقط در صورت پختگي و كمال بحث شان در اختيار رسانه عمومي قرار بگيرد . 4- براي استحصال ديدگاه هاي نظري و كاربردي ،از صاحب نظران جهان نيز استفاده مي گردد. 7- ضرورت توجه دولت به توليد علم و جنبش نرم افزارييكي از مفاهيم ادبيات توسعه معاصر, تركيب دين, دولت و توسعه است. اين تركيب با توجه به موقعيت تاريخي جهان و نظم نوين و فروپاشي نظام ماركسيسم و بيرون رفتن آن خرس (ماركسيسم) از جنگل و احساس غرب نسبت به قدرت بلامنازع خود آشكار تر مي گردد. با مرگ «خرس شوروي» اين پندار تقويت شد كه الگوي توسعه غرب, تنها الگوي توسعه در قرن بيست و يكم خواهد بود, اما آنچه خيال پردازي هاي توسعه غربي را با كابوس وحشتناك مواجه ساخته است, ظهور تئوري توسعه ديني و ارايه معيارهاي انتخاب دولت و كارگزاران, پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران است. اين تئوري امروزه, در جمع نظريه پردازان نظم نوين جهاني حضور يافت و در معادلات ايشان, تحولي ايجاد نموده است. امروزه ما مي توانيم با تبيين الگوي نوين توسعه ديني و ضرورت تحول در نظام علمي و سياسي كشور و تلاش در جهت شناخت دقيقي آرمان هاي اسلام و تحقق آن و ارائه تعريفي تازه از توسعه و برنامه ريزي و دين و دولت و اهميت به حضور گسترده و فعال حوزه و دانشگاه در برنامه ريزي توسعه به پيش گامي در تمدن جهان نائل گردد. به فرموده امام خميني(ره) : «اگر قوانين اسلام در همين مملكت كوچك ما جريان پيدا كند روزي بر او مي آيد كه پيش قدم در تمدن جهان باشد... عمده اين است كه افكار شما از وابستگي به قدرت هاي بزرگ آزاد بشود» . امروزه ما بايد در معيارهاي انتخاب رياست جمهوري و پذيرش و گزينش اعضاء دولت و كارگزاران نظام اسلامي بيش از پيش دقت نمائيم و از دنباله روي غرب در زمينه علوم, فن آوري, تكنولوژي و روش شناسي پرهيز كنيم؛ چرا كه يكي از لوازم توسعه درون زا, رسيدن به مرز تحقق و اجتهاد علمي است. بنابراين كشور هاي اسلامي بويژه ايران همان گونه كه در زمينه مباحث فلسفي, اعم از معرفت شناسي و هستي شناسي و نظام ارزشي, صاحب نظر و داراي مكتب اند؛ در حوزه روش شناسي ,علوم و تكنولوژي و تحقيقات و فن آوري نيز بايد به مرز اجتهاد و تخصص برسند. مشكل اصلي ما در جامعه اسلامي ايران عدم آشنايي با روش شناسي توليد علم است. در حالي كه اين مقوله از مقوله علوم و تكنولوژي مهم تر است؛ زيرا اين به مثابه ريشه و علوم مانند شاخ و برگ و ساقه است و تكنولوژي مانند ميوه اين درخت تنومند مي باشد و رابطه ميان روش شناسي و ساير مقولات تا مرز توليد و رابطه توليدي پيش مي رود. ميردال مي گويد: « در آغاز عصر بيداري بزرگ, تأسف انگيز است كه اقتصاددانان جوان كشور هاي كم توسعه, در دام پيچ و خم هاي اقتصاد كشور هاي پيشرفته گرفتار شوند. انديشه هايي كه مانع از منطقي بودن انديشمندان همان كشور هاي پيشرفته مي گردد و تلاش هاي روشنفكرانه كشور هاي كم توسعه را با ناكامي مطلق مواجه مي سازد. به عكس من آرزو مي كنم كه اين افراد, شهامت واژگون ساختن تنديس هاي عظيم فاقد معنا, نامربوط و گاهي دكترين ها و روش ها نظري ظاهر فريب و ناقص را بيابند و تفكر خود را در بستر مطالعات, بر نيازها و مسائل خودشان مبتني كنند. » مديريت توليد و سازماندهي شبكه اي تحقيقات, راه حل اساسي تحقق جنبش نرم افزاري انقلاب اسلامي ايران با تحقق انقلاب اسلامي ايران, اسلام به يكي از دو قطب اصلي قدرت در جهان تبديل شده است. انقلاب اسلامي ايران مدعي ايجاد عدالت در ساحت هاي سياسي, فرهنگي, اقتصادي, اجتماعي, نظامي, و… آن هم در مقياس بين المللي است. لازمه اين ادعا ارائه طرح و برنامه ساز و كار علمي و عملي كارآمد و ضرورت جنبش نرم افزاري جهت غلبه در درگيري اسلام و تمدن غرب است. اگر انقلاب اسلامي ايران نتواند رابطه بين مفاهيم كاربردي و دين را برقرار نمايد دين در عينيت به ناكارآمدي متهم مي گردد. امروزه دشمن به خوبي درك كرده است كه پس از انقلاب اسلامي, موازنه قدرت در جهان تغيير يافته است. اكنون اصلي ترين بحران كشور و دنياي اسلام اين است كه كارشناسي سكولار بر كرسي نقد نشسته و با جسارت تمام, حكومت ديني را به نقد مي كشد. اينان مي پرسند شما كه مدعي عدالت ديني در عرصه هاي مختلف هستيد چه برنامه و منطق عملي اي داريد و موضع شما در برابر تكنولوژي و علم مدرن چيست؟ اگر ما نرم افزار لازم براي ايده هاي بلند انقلاب توليد نكنيم و به ضرورت و راهكارهاي جنبش نرم افزاري و حضور دين به عنوان محور توسعه اجتماعي, و شاخصه اصلي انقلاب اسلامي و مباحثي از اين قبيل نپردازيم در فرآيند توسعه سكولار منحل خواهيم شد و جريان جهاني سازي به نفع ليبرال دموكراسي به پايان خواهد رسيد. از آنچه بيان كرديم به خوبي روشن مي گردد كه ؛اگر ما معادلات كاربردي اي ارائه كنيم كه بتواند«كيفيت» را بر پايه تعاريف « فرهنگ مذهب » تبديل به « كميت » نمايد و « مفاهيم انقلابي و مذهبي » فقط مفاهيم كيفي نباشد_ همانند آنچه در رنسانس اتفاق افتاد _ بدون ترديد موازنه قدرت به نفع جهان اسلام تغيير خواهد كرد. نقش نخبگان جامعه در تبديل مفاهيم كيفي و ارزشي انقلاب اسلامي به معادله كمينخبگان و انديشمندان و اساتيد ما مي توانند مفاهيم كيفي و ارزش انقلاب اسلامي را به معادله كمي تبديل نمايند و به ابزار تبديل كيفيت به كميت دست يابند به گونه اي كه بتوانيم آن را در جهان به آزمون بگذاريم و نتيجه هم بگيريم. مديريت شبكه اي تحقيقات راه حل اصلي تحقق جنبش نرم افزاري است كه اثر آن از سلاح هسته اي و اتمي بيشتراست و موازنه قدرت را در جهان به نفع انقلاب اسلامي و آرمان هايش تغيير خواهد داد. گفتمان, مناظره, عقلانيت متعادل بايد وجهه غالب مباحث گردد و مديريت تحقيقات از بنيادي ترين مفاهيم بايد كار را آغاز نمايد تا به مفاهيم تخصصي برسد و سرانجام در مقابل شبكه تحقيقاتي استكبار, توليد شبكه انجام گيرد, اگر اين مهم صورت نگيرد راهي جز تسليم شدن به علم سكولار و ساز و كارهاي ليبرال دمكراسي و مديريت جهاني استكبار و استحاله انقلاب اسلامي نخواهيم داشت. امام خميني و طرح نظريه عدم كفايت اجتهاد مصطلح در اداره جامعهطرح اين نظريه از جانب شخصيتي چون امام خميني كه خود از استوانه هاي برجسته فقه سنتي بود مسؤوليت سنگيني متوجه حوزويان دردآشنا و آزاد انديش و عصر آگاه نموده است و آن چيزي جز تلاش در راستاي اثبات ضرورت و قلمرو و گستره و توانايي دين از طريق بازسازي تكنولوژي معرفت ديني و تجديد نظر در شيوه فقاهت با تأكيد بر لزوم فقه سنتي و استفاده از ميراث فقهي گذشتگان نيست . ضرورت اهتمام به نهج البلاغه در توليد نرم افزار انقلاب اسلاميكلمات نوراني حضرت امير(عليه السلام) در نهج البلاغه رنگ و جلوه اي از كلام پروردگار دارد و مضمون آن تا حدي بالاست كه گويند: «برتر از سخن آفريده وفروتر از گفته آفريننده ». يكي از منابع مهم جهت توليد نرم افزار و مديريت شبكه اي تحقيقات نهج البلاغه است كه متأسفانه در ميان دولت و ملت ما مورد غفلت قرار گرفته است. در نهج البلاغه دقيق ترين اصول و مباني حكومت و آئين كشورداري, شيوه قضاوت, روش جهاد, عدالت اجتماعي و راهكارهاي اجراي آن, شيوه گزينش كارگزاران, چساني نگهباني از خزانه ملت, حاكميت بخشيدن به ارزش ها و ضابطه ها, پرهيز از رابطه ها و واسطه ها, احياي امر به معروف ونهي از منكر, اقامه حدود الهي, رفع فتنه ها و فسادها, مساوات و آزادي و... بر اساس فقه و فرهنگ شيعي نمايانده شده است. دريغا كه امروزه به نهج البلاغه بهاي لازم داده نمي شود و به بهانه ي نداشتن سند, در استنباط هاي فقهي و استدلال هاي عقلي و كلامي و فقه سياسي در حوزه ها چندان مورد استفاده قرار نمي گيرد, در حالي كه در نهج البلاغه سخني نيست كه با روح قرآن و اسلام و مذاق شريعت و گوهر فقه ناسازگاري داشته باشد و به قول امام خميني(ره) برخي از متون مانند زيارت جامعه كبيره آن قدر از جهت معارف بلند است كه نيازي به سند ندارد, چرا متن عالي, حجيت و اعتبار آن را ثابت مي نمايد. افزون بر اينكه براي نهج البلاغه اسناد معتبري ارائه شده است. در طول تاريخ فقيهان شيعه, بوده اند بزرگاني كه اهتمام ويژه به نهج البلاغه داشتند و افسوس مي خوردند كه چرا حوزه هاي علميه از اين زلال ناب به دور مانده اند. علامه نائيني در اين باره مي فرمايد:«چقدر سزاوار است چنانچه مرحوم حضرت آيه الله العظمي سيدنا الاستاد العلامه آقاي ميرزاي شيرازي, قدس سره, غالبا به مطالعه اين فرمان مبارك و سر مشق گرفتن از آن مواظبت مي فرمود, همين طور تمام مراجع امور شرعيه و سياسيه, هر كس به اندازه مرجعيتش اين سيره حسنه را از دست نداده واين فرمان مبارك را (نامه امام علي عليه السلام به مالك اشتر) ... كان لم يكن نشمارند”. امام خميني (ره) نيز بر ضرورت بازگشت به قرآن و نهج البلاغه و استفاده از سيره عملي امام علي(ع) در اداره حکومت تاکيد مي کند. جايگاه نهج البلاغه در شيوه مکتب سامرادر حوزه علميه سامرا نهج البلاغه در کنار قرآن و سنت و عقل و اجماع به عنوان مهم ترين منبع استنباط احکام فقه سياسي و اداري به استخراج فروعات فقهي در زمينه احکام سياسي، اجتماعي، حقوقي، قضايي، فقهي، کلامي و نظامي شناخته مي شد و دست پروردگان اين مکتب، در نوشته هاي فقهي و سياسي خود، اصول و قواعد فقهي سياسي و حکومتي را از نهج البلاغه استخراج مي نمودند به طوري که در شيوه مکتب سامرا نوشته اند: «پيش از آغاز درس، يکي از شاگردان ميرزاي شيرازي، فرازهايي از نهج البلاغه را قرائت مي کرد، آنگاه مباحث فقهي شروع مي شد» . علامه نائيني که خود از دست پرورده هاي اين مکتب است، با ديد کارشناسانه و فراگير از معارف اسلامي و با احاطه کامل به فقه اسلام، چشم دوختن به ديگران را با وجود اين گنجينه عظيم علوي، تأسف بار مي دانند و مي نويسد: «قواعد و فوائد مستفاد از هر يک از فقرات اين خطبه مبارکه [خطبه 216 نهج البلاغه] و مأخوذ بودن اصل علم حقوق که حکماي اروپا تدوين نموده و بدان مباهات دارند از اشباه و نظاير اين خطبه مبارکه موکول به رساله عليحده است» . نهج البلاغه يکي از منابع استنباط فقه سياسي و اجتماعيمحقق نائيني معتقد است که براي استنباط احکام فقهي، سياسي، اجتماعي و اصول و مباني اعتقادي بايد از تعاليم نهج البلاغه استفاده کرد، وي از مهجور ماندن نهج البلاغه در حوزه هاي علميه دريغ مي خورد و مي گويد: «چرا از ميرزاي بزرگ نبايد سرمشق گرفت و از احکام و تعاليم نهج البلاغه چون نامه مالک اشتر، نبايد در فقاهت بهره برد» . وي با محور قراردادن قرآن و نهج البلاغه به استخراج انديشه سياسي اسلام مي پردازد و با اشاره به رهنمودهاي مولا مبني بر: « فلا تکلموني بما تکلم به الجبابره و لا تتحفظوا به عند اهل البادره و لاتخالفوني بالمصانعه و لا تظنوا بي استثقالاً في حق قيل لي و لا التماس اعظام لنفسي ... فلا تکفوا في مقاله بحق او مشوره بعدل » . مي نويسد: «سزاوار است که پيروان آن حضرت و مدعيان والاي تشيع، اين کلمات را تابلوي راه سازند و به دور از هرگونه پيش داوري و از روي واقع نگري به حقيقت بيني و القاي اغراض نفساني، اين رهنمودها را فهم کنند به اهميت عدم احتجاب بين والي و مردم و گوش فرادادن به پيشنهادها و انتقادها و حتي ترغيب و تحريض آنان بر عرض هرگونه اعتراض و مشورت و ... بکوشند» . در ميان فقيهان، نهج البلاغه از جايگاه ويژه اي براي استخراج احکام فقهي و استکشاف برنامه اي و شيوه عمل و اجراي احکام فقهي برخوردار نبود ميرزاي نائيني با گشودن شيوه اي نو و ابتکاري نه تنها قرآن را به صحنه آورد و اصول بنيادي واساسي آن را در مباحث فقهي، بويژه فقه حکومتي، به کاربست و مرکزي جهت پژوهش هاي قرآني وفقهي با استفاده از نهج البلاغه پي ريزي کردو تلاش نمود تفسير دقيقي از توحيد عملي، اجتماعي، فرهنگي وسياسي اسلام را به خوبي نشان دهد و علاوه بر تبيين غناي حکمي اسلام به ترسيم غناي برنامه اي در عرصه اقتصاد، سياست، تعليم و تربيت و ... پرداخت. شهيد مطهري در اين باره مي نويسد:« بايد انصاف داد که تفسير دقيق از توحيد عملي، اجتماعي و سياسي اسلام را هيچ کس به خوبي علامه بزرگ و مجتهد سترگ مرحوم ميرزا محمد حسين نائيني قدس سره تؤام با استدلال ها و استشهادهاي متقن از قرآن و نهج البلاغه در کتاب ذي قيمت تنبيه الامه، بيان نکرده است » . ريشه اصلي واماندگي ها از منظر علامه نائينياز منظر علامه نائيني ريشه اصلي، واماندگي ها و بي نوايي ها و ممنوعيت ها و محدوديت ها و محروميت هاي مسلمانان جهان و عقب ماندگي آنها از قافله تمدن، روگرداني از قرآن و نهج البلاغه و تن دادن به استبداد است. وي با استفاده از قرآن و نهج البلاغه به افشاي چهره ستم پيشگان و ترسيم حکومت صالحان و شايستگان پرداخت و از کوتاهي مسلمانان و عالمان دين در انجام رسالت خويش شکوه ها کرد. اگر بخواهيم دين اسلام در موازنه قدرُت به ناکارآمدي متهم نگردد بايد با مراجعه به قرآن و نهج البلاغه و سيره عملي اهل البيت (عليهم السلام) به طراحي ساز و کار علمي و عملي کارآمد بپردازيم و عدالت ديني در عرصه هاي مختلف را در صحنه عمل و اجرا، تحقق بخشيم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:54 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|
|
در مقايسه با گزارش سال 1994 مجله ساينتيفيك آمريكن كه در آن ايران از نظر توليد علم در رتبه 69 دنيا قرار داشت، به نظر مى رسد اكنون در وضعيت بهترى قرار داريم. گزارش اخير مجله نيچر در سال 2004 نشان مى دهد ايران به رتبه سى ويكم صعود كرده است. اگرچه رتبه بندى پيشگفته براساس تعداد مقالات منتشر شده در مجلات بين المللى انجام شده است و يك مقياس جهانى محسوب مى شود، قرائن و شواهد نشان مى دهد رشد كيفى توليد علم نيز با رشد كمى هم پايه بوده است. مقايسه كشورها از نظر تعداد Citation (تعداد مواردى كه يك مقاله توسط متخصصين ديگر مورد ارجاع قرار گرفته است) نيز نشان مى دهد ايران در رتبه 30 قرار دارد.
همچنين است در مورد يك درصد اول مقالاتى كه بالاترين Citation را داشته اند. با توجه به اين تغييرات سئوال هميشگى اين است كه آيا در توليد علم موفق بوده ايم؟ آيا در مقايسه با كشورهاى ديگر دنيا پيشرفت قابل ملاحظه اى داشته ايم؟ آيا خواهيم توانست با همان سرعتى كه از مقام 69 به 31 صعود كرده ايم به رتبه هاى بالاتر دست يابيم؟ براى پاسخ به اين پرسش ها بد نيست آمارهاى موجود را دقيق تر مرور كنيم: در سال 1994 تعداد مقالات منتشر شده ايران 0/03 درصد از كل مقالات منتشر شده در سطح دنيا را دربر مى گرفت. در فاصله سال هاى 97-1993 سهم ايران به 0/06 درصد و در دوره 2001 -1997 به 0/13 درصد رسيد ولى در هر دو دوره به طور ثابت در رتبه سى ام قرار گرفت. چنين جهشى به خودى خود قابل تقدير است، اما مقايسه سهم ايران با كشور آفريقاى جنوبى در رتبه 29 دنيا، بيانگر اختلاف قابل ملاحظه اى است (به ترتيب 0/52 و 0/5 در مقايسه با 0/06 و 0/13 درصد). به عبارت ديگر توليد علم در اين كشور تقريباً 9-4 برابر كشور ما بوده است. اين در حالى است كه فاصله كشور ما با كشور بالاتر در رتبه بندى سال 1994 بسيار اندك بوده است (0/032 در مقايسه با 0/03 درصد). مقايسه كيفى مقالات منتشر شده (Citation) اختلاف به مراتب بيشترى را نشان مى دهد.به علاوه اگر به كشورهاى تراز اول دنيا در توليد علم نظرى بيفكنيم درخواهيم يافت شكاف بين كشورها در حال افزايش است.ايالات متحده كه در سال 1994 با توليد 31 درصد مقالات علمى در سطح دنيا مقام اول را دارا بود در فاصله سال هاى 97-1993 و 2001 -1997 افزايش سهم خود به 37/5 و 35 درصد رتبه خود را حفظ كرد. مضافاً از نظر كيفى (Citation) نيز به تنهايى نيمى از مقالات موثر را ارائه داده است و از يك درصد پر ارجاع ترين مقالات قريب به دو سوم به اين كشور اختصاص دارد. بنابراين بايد پذيرفت كه از نظر سرعت حركت در دنياى علم از ما بيشتر بوده است. به علاوه بررسى تفكيكى حوزه هاى مختلف علوم نشان مى دهد سهم گروه هاى مختلف يكسان نبوده است. بى شك سهم عمده مقالات منتشر شده به گروه علوم محض و پايه تعلق دارد. در گروه هاى بالينى پزشكى و رشته هاى فنى _ مهندسى سهم كشورمان كمتر است. ظاهراً گسترش دسترسى به اينترنت نيز برخلاف آنچه انتظار مى رفت هنوز به كشورهاى جهان سوم كمك نكرده است تا فاصله خود را با كشورهاى پيشرفته كاهش دهند.دلايل گسترش اين فاصله را در كجا بايد جست وجو كرد و راه برون رفت از اين معضل چيست؟ در اين خصوص صاحبنظران بسيار سخن گفته اند و دلايلى از جمله كمبود پژوهشگر تمام وقت، كمبود بودجه و كمبودساختار پژوهشى مستقل (مراكز پژوهشى و پرسنل ورزيده و...) را مطرح كرده اند. اما واقعيت اين است كه مشكلات در دنياى تبادل علمى محدود به اينها نيست. عوامل ريز و درشت ديگرى را مى توان برشمرد كه توجه به آنها مى تواند ضمن تصحيح نگرش مديران در مورد آمار و ارقام ارائه شده به برنامه ريزى براى تسريع در روند بهسازى ساختار پژوهشى كشور كمك كند: 1- تبعيض: آمار نشان مى دهد در فاصله سال هاى 94-1990 سهم مقالات ارسال شده از 12 كشور در حال توسعه به مجله ساينس دو برابر شده است. در حالى كه در همين فاصله زمانى تعداد مقالات پذيرفته شده از اين كشورها هيچ تغيير نكرده است. به علاوه طى سال هاى دهه 80 ميلادى و پس از آن تعداد موارد ارجاع به مقالات (impact factor) در مجلات بسيارى از كشورهاى در حال توسعه از جمله هند، برزيل، مكزيك و تايلند به طور مداوم در حال كاهش بوده است. سردبير مجله «نيوانگلند» معتبرترين و پرتيراژترين نشريه پزشكى صريحاً اظهار داشته است: «به نظر من در جهان سوم چيزى به نام علم وجود ندارد.» به اين ترتيب بسيارى از مقالات ارسال شده در كشورهايى همچون ايران براى اين گونه مجلات بدون بررسى رد مى شود. 2- نشاط علمى: پژوهش به عنوان يك باور عمومى حتى در جمع دانشگاهيان نيز نهادينه نشده است. عموماً به پژوهش به عنوان لازمه ارتقا در سيستم دانشگاهى نگريسته مى شود كه عمدتاً بر محور پايان نامه هاى دانشجويى شكل مى گيرد. سازوكار لازم براى رونق يافتن كاروبار علم و ايجاد انگيزه در نسل جوان دانشگاهى نيز به سهولت فراهم نيست و دست كم به اندازه موانع موجود در برابر مسير حركت علمى قوى نيست. 3- همكارى هاى بين فردى و بين بخشى: امروزه مقالات معتبر عموماً حاصل همكارى افراد و گروه هاست و كمتر مشاهده مى شود پرارجاع ترين مقالات توسط يك نفر تهيه شده باشد. براى نمونه قوى ترين و معتبرترين مطالعات بالينى در زمينه قلب و عروق سال هاست كه در شهر فرامينگهام انجام مى شود و توسط Mayo Cilinic منتشر مى شود. اين مطالعات نه تنها حاصل همكارى گروه زيادى از متخصصين كه نتيجه همراهى ساكنين يك شهر است. 4- پژوهش به عنوان كليد حل مسئله: سال هاست گروهى از پژوهشگران كشورمان سرگرم انجام مطالعاتى هستند كه مورد توجه مجامع بين المللى قرار مى گيرد و قابليت درج در مجلات معتبر را دارد و البته اقدامى ارزشمند و درخور تقدير است. در مقابل راه حل مشكلات بومى و منطقه اى را بايد در دفتر كار مديران رده هاى مختلف يا حداكثر در جلسات رسمى ادارى جست وجو كرد. ظاهراً مديران علاقه اى به حل مشكلات از طريق پژوهش نشان نمى دهند. پژوهشگران نيز تمايلى ندارند انرژى خود را صرف مقولاتى كنند كه مدت هاست چالشى جدى براى كشورهاى پيشرفته دنيا محسوب نمى شود و علاقه اى به انتشار نتايج آن وجود ندارد. چندى است كه سازمان بهداشت جهانى اعلام كرده است 90 درصد بودجه هاى تحقيقاتى براى كمك به حل مشكلات 10 درصد مردم دنيا صرف مى شود. چه بسا ما نيز بيش از آن كه در مسير حل مشكلات خود قدم برداريم ناخواسته به حل مشكلات ديگران كمك كنيم. 5- رعايت اخلاقى علمى: وراى ملاحظات حقوقى در مورد روش انجام و نمونه انتشار نتايج پژوهش هاى علمى كه بجاست تفصيلاً مورد بررسى قرار گيرد، جو مراكز دانشگاهى ما فاقد تحمل و ظرفيت كافى براى پذيرش و نقد نظرات مختلف علمى و بالطبع التزام به دستاوردهاى جديد علمى است. همكاران عموماً نظرات يكديگر را برنمى تابند و جز در مطالعات علوم انسانى كمتر به مطالعات يكديگر استناد مى كنند. در مقابل نتيجه بعضى مطالعات انجام شده در خارج از كشور بيش از حد مورد تائيد و تاكيد قرار مى گيرد. 6- زبان انگليسى و روش تحقيق: به اذعان ويراستاران مجلات معتبرى همچون ساينس، مقالات ارسالى از كشورهاى در حال توسعه در بسيارى از موارد به دليل اشكالات گرامرى و اشتباهات املايى پذيرفته نمى شوند. اين معضل در كشور ما كه آموزش زبان انگليسى در برنامه درسى سال هاى آغازين تحصيل وجود ندارد و زبان رسمى تشكيلات ادارى و مراكز دانشگاهى نيز تلقى نمى شود از اهميت ويژه اى برخوردار است. 7- اينترنت: آمارهاى موجود نشان مى دهد متاسفانه بيش از نيمى از هزينه اى كه در طول سال در كشور ما صرف اينترنت مى شود به سايت هاى غيراخلاقى اختصاص دارد. اين در حالى است كه كاربردهاى غيرنظامى اينترنت از ارتباط مراكز دانشگاهى با يكديگر آغاز شده است. امروزه آشنايى با اينترنت و سايت هاى علمى موجود در آن براى پژوهشگران به صورت يك ضرورت درآمده است. اينترنت علاوه بر سرعت دسترسى به اطلاعات علمى، ارائه دستاوردهاى جديد علمى را نيز با سهولت و با سرعتى به مراتب بالاتر فراهم مى كند. نشريات الكترونيكى فراوان در رشته هاى مختلف علوم بستر مناسبى براى انتشار نتايج پژوهش هاى محققين كشورهاى در حال رشد ايجاد كرده است.بى شك توجه به نكات فوق در كنار اجراى برنامه ها و دستورالعمل هاى موجود، كمك خواهد كرد تا فضاى پژوهشى كشور واقع بينانه تر ارزيابى شود. انتظارات و پيش بينى هاى خود را درباره چشم انداز فرآيند توليد علم در كشورمان بر اين پايه تعديل كنيم و ضمن تاكيد بر افزايش توانمندى هاى واقعى خود و پرهيز از تكيه بيش از حد بر آمار و ارقام، تاثير بعضى انحصارات در عرصه هاى بين المللى و داخلى را بر حركت علمى از نظر دور نسازيم. * صاحب اثر : مهدى نجفى --عضو هيات علمى دانشگاه علوم پزشكى تهران- |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:53 توسط فرزند روح الله
|
|
||
|
|
|
|||
|
مراد از موانع، هرگونه عامل سلبى و ايجابى است كه سبب ركود و فتور در نوآورى علمى است؛ از باب تسامح به عدم مقتضى نيز مانع اطلاق مى كنيم.موانع نوآورى و توليد علم به جهات گوناگونى قابل تقسيم و طبقه بندى است، من در تحقيقى كه از سال گذشته تحت عنوان «موانع نوفهمى و نظريه پردازى دينى» در دست دارم. تعيين دقيق و درست موانع توليد علم در كشور ما ضرورتى اكيد دارد. چرا كه هرگونه تحركى در عرصه توليد دانش پيشاپيش مستلزم شناخت درست موانع توليد علم است.به اين جهت لازم است ابتدا يك تعريف و تقسيم راجع به موانع توليد علم و نظريه پردازى در قلمرو خصوصاً علوم انسانى و احياناً عام تر عرضه شود و سپس به بعضى از موانع از باب نمونه اشاره گردد. مراد از موانع، هرگونه عامل سلبى و ايجابى است كه سبب ركود و فتور در نوآورى علمى است؛ از باب تسامح به عدم مقتضى نيز مانع اطلاق مى كنيم.موانع نوآورى و توليد علم به جهات گوناگونى قابل تقسيم و طبقه بندى است، من در تحقيقى كه از سال گذشته تحت عنوان «موانع نوفهمى و نظريه پردازى دينى» در دست دارم، موانع را به ده جهت تقسيم كردم؛ ازجمله، تقسيم به انفسى و درونى؛ يعنى عامل هاى سلبى كه از خصائل و خصائص محققين برمى خيزد، از وضعيت معرفتى و روحى و خلقى محققين برخاسته است و در مقابل آن، آفاقى و برونى؛ يعنى موانعى كه به محقق مربوط نمى شود، به شرايط اجتماعى، سيستم مديريتى، ساختار و سياست ها بازمى گردد. تقسيم ديگر همانطور كه از تعريف برآمد، موانع سلبى و ايجابى است؛ وجود مانع يا فقد مقتضى.تقسيم سوم، به موانع سببى و مسببى و موانعى كه نقش عينى و شأن معلولى دارند و احياناً تقسيم موانع، به نحو ماهوى به موانع فرهنگى، مديريتى و اخلاقى و امثال اينها. طبعاً اين تقسيمات، ما را در تعريف و تجزيه موانع و مطالعه دقيق راهكارهاى هريك از آن ها يارى خواهد نمود.بخشى از موانع كه تأثير عمده اى را در ركود علمى و زوال توليد علم و از بين بردن نشاط علمى در يك جامعه خواهد گذاشت موانع فرهنگى است؛ موانع فرهنگى را من اينگونه تعريف مى كنم: «عوامل سلبى يا ايجابى كه به صورت عرف و يا عادات ملّى يا سلايق و علايق صنفى كه به شبه طبيعت ثانوى يا قاعده نقض ناپذير درآمده تعبير شده و در برابر پيدايش و گسترش علوم و نظرات ايجاد مقاومت مى كند.» ازجمله موانع فرهنگى، گسست تاريخى است كه ما به آن مبتلا شده ايم؛ يعنى ما هويت علمى خود را گم كرده ايم؛ از گذشته علمى خود بريده ايم، به خصوص در دانشگاه ها شما اگر مراجعه كنيد مشاهده خواهيد كرد كه صاحبنظران و صاحبان آثار علمى در حوزه علوم انسانى متأسفانه از سوابق علمى كشور و اين جامعه و امت بى اطلاع هستند، آنچه در خيال دارند و فراچنگ دارند همه معلومات و مطالب و محفوظاتى است كه از ديگران اخذ كرده اند، و نسبت به مفاهيم و معارف عميق و دقيق و خودى با ريشه تاريخى بسيار طولانى غافل و احياناً جاهل هستند.به همين جهت با بعضى نظريه ها و معارف و يا بعضى از مكاتب و مناظر كه مواجه مى شوند با تعجب و شگفتى برخورد مى كنند كه عجب چنين چيزى را در گذشته كسانى گفته بودند.در ديگر حوزه ها هم حتى تصور مى كنم اين حرف صادق است يعنى اينكه ما كلاً و مطلقاً تربيت سنتى و فلسفى را كنار گذاشته ايم و اين معلوم نيست كه كار دقيق و درستى باشد.ايران پيش كسوت تاريخى علوم انسانى در جهان است و ذخاير عميق، غنى، دقيق و قويمى كه ما در متون كهنمان داريم، سرمايه هاى عظيمى است كه مغفول مانده است.يادم هست كه مرحوم علامه جعفرى(رض) مكرر مى گفت كه تمام آرا و نظريه هاى علوم انسانى در ادبيات فارسى نهفته است و اگر جمعى باشند كه با من كار كنند من حاضرم همه اين نظريه ها را از همين ادبيات فارسى و از خلال اشعار بيرون بكشم و همين اواخر قبل از ارتحال ايشان كه خدمتشان رفته بودم با عصبانيت گفت: «من هرچه مى گويم هيچكس گوش نمى كند ما همه اينهايى را كه ديگران مى گويند در همين ادبيات خودمان نهفته داريم.» به ايشان عرض كردم كه ما هم يك جمعى را ساماندهى مى كنيم كه با تخصص هاى متنوع خدمت شما باشند و شروع كنيم ادبيات را با اين نگاه مطالعه كنيم.ما هم با بعضى از دوستان صحبت كرديم كه متأسفانه ايشان ارتحال يافتند و اين فرصت از دست رفت. در منابع تفسيرى قرآن، معارف بسيارى نهفته است.بسيارى از افكار، ديدگاه ها، نظريه ها كه گاه نو انگاشته مى شوند را مفسران ما از آيات استخراج و تبيين كرده اند ولى با نگاه علمى امروز از باب استقراء، اين ديدگاه ها و نظريه ها، و تنقيح و ارائه دقيق و به زبان علمى و خصوصاً به زبان زمان، به اين معارف و ذخاير نگاه نمى شود، درنتيجه علوم در معارف و متون ما كه مى تواند بسيار امروز براى ما كارساز باشد، خفته و نهفته است.بعد گاه كسانى از مسؤولين مراجعه مى كنند كه چه كنيم درحاليكه ذخيره و خزانه پر است اما مراجعه نمى شود. فقدان طلب و تقاضا مانع فرهنگى ديگر است، كدام مسؤول تصميم گير در اين كشور پيش از اينكه بخواهد تصميم بگيرد به يك متخصص علوم انسانى در حوزه مرتبط مراجعه مى كند؟ وزارت مسكن ما كى به يك جمع اهل نظر در حوزه علوم انسانى خصوصاً كسانى كه در اين حوزه با نگاه دينى صاحب نظر هستند، مراجعه مى كند كه معمارى و شهرسازى و باغ آرايى ما بر چه اساس و چگونه باشد؛ و در حوزه اقتصاد ما چه ميزان متوليان امور ما، وزارت اقتصاد و دارايى، سيستم بانكى و دستگاه هاى تصميم گير و مجرى حوزه اقتصاد و تجارت و بازرگانى ما، به اهل نظر مراجعه مى كنند و چقدر خودشان اهل نظر هستند؟ كافى است شما به فهرست كسانى كه توليت امور را در حوزه هاى علمى و البته غيرانسانى دارا هستند، مراجعه كنيد و تخصص هاى آنها را با مسؤوليتشان بسنجيد.از آغاز پيروزى انقلاب، البته سال هاى اول را قبول داريم كه شرايط خاصى بوده، اسامى ديپلمات هاى ما كه به عنوان سفير به كشورها رفتند را فهرست كنيد و تحصيلات آنها را ببينيد، كه چقدر با تخصصى كه بايد داشته باشند ارتباط دارد و تا چه اندازه به علوم سياسى و اسلامى آشنايى دارند؛ پزشك است، مى شود وزير، مهندس است مى شود سفير و به همين ترتيب.همه اينها جايگاه خودشان را دارند اما در امر مديريت و مناسبات و تنظيم روابط و مسائل اجتماعى و سياسى در اين حوزه ها، به متخصص در حوزه علوم انسانى نياز داريم، اما چنين نيست. تصميم گيرى هايى كه انجام مى شود و متأسفانه تحقق پيدا مى كند، اگر با مبادى نظرى و معقول ما سنجيده شود مشاهده مى شود كه تفاوت چقدر زياد است.نظام بانكى ما چگونه عمل مى كند؟ براساس قانونى كه در كوران انقلاب و در آغاز تصدى امر جامعه و حكومت و سياست به عنوان يك كار مقطعى و مبتنى بر احكام اضطرارى و ثانوى تنظيم شده، قانون بانكدارى بدون ربا؟ اين در يك مقطعى بوده كه ما استنباط نمى كرديم، چون حكم و كل را كسى از ما سؤال نمى كرد، و مسؤوليت نظام بانكى با ما نبود، فقيه ما مطالعه و آگاهى نداشت و افتاء نكرده بود.در يك موقعى اين كار شده بود، هنوز هم اين سيستم دارد انجام مى شود و اجرا هم ناقص است و عملاً خيلى از مردم ربا مى خورند، آيا نمى توانستيم در اين ?? سال يك سيستم و مدل بانكدارى اسلامى طراحى كنيم كه مبتنى بر مبانى خودمان باشد و براساس منطق اجتهاد استنباط شده باشد، و مطابق با فقه زنده و فعال و كارساز و اداره كننده باشد؟ مى توانستيم؛ البته در اينجا من لازم مى دانم كه از فقيهان هم گله كنم ولى بيشتر از مديران چون به فقيهان اصلاً مراجعه نمى شود.ما فقيه نيستيم، ولى در مقام اجرا مشكلات سيستم هاى بانكى را گفتيم و هم مدل و الگوى بديل پيشنهاد داديم، يك نفر از عناصر بانكى كه مطلع هستند كه اين تحقيقات هم انجام شده و محققان اين تحقيقات را هم مى شناسند، مراجعه نكرده كه شما چه مى گوييد؟ و چگونه مى شود اين مدل بانكدارى اسلامى را پياده كرد؟ سومين مانع، خودباختگى و غيرپرستى و شيفتگى نسبت به نظريه ها و ديدگاه هاى غيرخودى است كه به يك بيمارى و آسيب و يك مانع فرهنگى درونى تبديل شده و هرآنچه را كه از بيرون فرامى رسد علمى و هر تحقيقى كه ارجاع به متون غيرفارسى و احياناً غيرعربى داشته باشد علمى مى پنداريم.شما بهترين مطلب را ارائه كرده باشيد اما ارجاع انگليسى نداشته باشد علمى نيست و اين يك آفت و مشكل است.يعنى اينكه اگر خود شما توليد كرديد ارزش ندارد اما اگر توليدات ديگران را وام گرفتيد و عرضه كرديد اين كار ارزش دارد و علمى است. چهارمين آسيب ديدگى، عنصر اعتماد به نفس در افق ملى، و همچنين در همه افراد جامعه است. پنجمين مانع، اسطوره شدن نوابغ و اين توهم كه فقط نابغه نوآور است؛ كه اين چنين نيست.همه نابغه اند و بايد نبوغ آنها كشف شود.ما دو شخصيت بزرگ متفكّر و مقلّد علم در عصر خودمان داريم، شهيد صدر و شهيد مطهرى، شهيد صدر نابغه است اما به نظر من شهيد مطهرى نابغه نيست اما توليد شهيد مطهرى بيش از شهيد صدر است.شهيد صدر به استناد نبوغش متفاوت حرف مى زند، اما شهيد مطهرى غنى تر حرف مى زد.لهذا اين تصور كه حتماً كسى بايد نابغه باشد تا توليد علم كند مانع بزرگى است و پيشاپيش افراد را از كار بازمى دارد. ششمين مانع، حجاب معاصرت است تا كسى زنده است به او توجه نمى شود، چون معاصر است.براى فردى كه از دنيا رفت بنياد تأسيس مى كنيم و هرچه با او فاصله مى گيريم تازه مى فهميم كه چه كسى است. هفتمين مانع، سنت زدگى، كهنه گرايى و ميراث پرستى است؛ ضمن اينكه من بشدت ملتزم هستم به ميراث علمى خودى؛ اما افراط در آن هم مانع است.هرآنچه داريم مقدس نيست . هشتمين مانع، شخصيت زدگى و پيرپرستى است؛ جوان ها گاهى حرف هاى دقيق ترى مى گويند؛ گاهى بعضى جوان ها حرف دارند، بايد حرف هاى آنها را شنيد.فقر جرأت و خود سانسورى كه به اختناق سفيد تعبير مى كنم. نهمين مانع، فقر سنت نقد و تضارب آرا است؛ و دهمين مانع سياست زدگى است؛ هرچه مى گوييد به يك جناح گره مى خورد بعد مى گويند اين دارد نظريه را تئوريزه مى كند كه اين بزرگ ترين مانع است. مانع يازدهم، فرو بردن رسم تكريم و روح قدرشناسى از صاحبنظر است كه متأسفانه به اندازه يك فوتباليست هم يك مبتكر قدر و منزلت ندارد. فقدان عرف تعلّم و تبادل علمى و كار گروهى در تحقيق كه من گاهى مثال زده ام كه دو بزرگ در يك شهر چند ده سال زندگى مى كنند و هيچ گاه بين اين دو بزرگ يك نشست علمى صورت نمى گيرد و اگر روزى اين اتفاق رخ دهد، يك نقطه تاريخى مى شود.
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:47 توسط فرزند روح الله
|
|
||||
|
|
|
|||
|
در اين مقاله اهداف توليد علم(Science) و نهضتي كه با خودآگاهي و رشد چشمگيري كه در دهة اخير، ايران را در برگرفته و به ضرورت توليد علم و جنبش نرمافزاري رسيده، بررسي ميگردد. چكيده: در اين مقاله اهداف توليد علم(Science) و نهضتي كه با خودآگاهي و رشد چشمگيري كه در دهة اخير، ايران را در برگرفته و به ضرورت توليد علم و جنبش نرمافزاري رسيده، بررسي ميگردد. اهداف توليد علم به طور كلي در دو دستة اصلي قابل تقسيم است: الف- اهداف مادي و دنيوي توليد علم. ب- اهداف معنوي و اخروي توليد علم. يعني علم و دانش هم اين جهان را آباد ميسازد و نيازمنديهاي مادي انسان را برطرف مينمايد و رفاه و آسايش ببار ميآورد و هم فريضهاي الهي است و سعادت اخروي را تأمين ميسازد و نوعي عبادت به شمار ميآيد كه جنبة معنوي آن باشد. در تمدن غربي معاصر، هدف از توليد علم به جنبة مادي آن محدود گرديده و براي تسلط بر طبيعت، رفاه مادي، زندگي راحتتر، غلبه بر بيماريها و كسب لذت بيشتر در اين جهان، به علم ميپردازند كه يكي از فايدههاي علم و فناوري جديد ميباشد. اما اهداف توليد علم به همين جنبة مادي محدود نميشود و چه بسا فايدههاي معنوي علم نتايج ارزشمندتري را براي بشريت به همراه داشته باشد. متأسفانه، علمگرايي Scientism در غرب به سراسر جهان نيز رخنه كرده و اكتفا به اهداف مادي علم را تنها راه نجات بشريت قلمداد نمودهاند، و همين ديدگاه باعث گرديده كه انسان معاصر به پوچي رسيده و بيماريهاي روحي و رواني، زندگي فردي و اجتماعي انسان را به مخاطره اندازد. چنانكه اين زيادهخواهيهاي مادي، جهان را به عرصة جنگهايي دنياخواهانه ميكشاند كه جان ميليونها انسان را در خطر قرار ميدهد. در برابر چنين ديدگاهي، از نظر اسلام و ايران، توليد علم هنگامي ثمربخش خواهد بود كه در كنار اهداف مادي و دنيوي علم به اهداف معنوي آن نيز پرداخته شود و چه بسا نيازهاي معنوي انسان در مواردي بر نيازهاي مادي اولويت پيدا كند. به همين دليل اسلام، هم به سعادت و خوشبختي انسان در دنيا اهميّت داده و هم به سعادت اخروي پرداخته است. توليد علم و فناوري، بدون در نظر گرفتن جنبههاي معنوي و نيازهاي روحي انسان، به صورت مسابقهاي جنونآميز درميآيد كه جهان را در معرض بحرانهايي جبرانناپذير قرار ميدهد، چنانكه توليد سلاحهاي غيرمتعارف، نابودي طبيعت و لاية اوزن، آلودهسازي درياها و جنگلها و بالاخره توليد سلاحهاي شيميايي و انرژيهاي زيانآور، زندگي انسان را بر روي كرة زمين با خطر جدي مواجه كرده است. بخش عمدة پيشرفت علمي غرب، مديون ورود به چنين ميدان هاي مسابقهاي است كه ميخواهند به هر قيمت و با هر حيلهاي در زمينه علم به پيش بروند و عواقب و نتايج زيانبار آن را در نظر نميگيرند، زيرا هيچ تعهدي به معنويت و اصول الهي در خود احساس نميكنند تا آنها را از اين زيانها باز دارد. از ديدگاه اسلام، توليد علم، عبادتي بزرگ به شمار ميآيد و علم بهترين وسيله براي رسيدن به اهداف مادي و معنوي بشر است كه بايد زندگي بهتر و آسايش بيشتر را به همة انسانها هديه بدهد و اين كوشش به سعادت اخروي آنها نيز كمك خواهد كرد. «نهضت توليد علم، جنبش نرمافزاري و آزادانديشي» با اين ديدگاه برپا گرديده و قصد دارد كه نيروهاي علمي و مغزهاي با استعداد اين كشور را در زير چتري وحدتبخش گرد آورده و كوششهاي آنها را در جهت پيشرفت و توسعة علمي كشور هماهنگ سازد. اين هدف بزرگ و اين نهضت نشان ميدهد كه در ايران زمينة لازم براي تحول علمي فراهم گرديده و اين كشور قصد دارد به جايگاهي كه لايق و شايستة آن است، برسد. واژگان كليدي: نهضت توليد علم ، اهداف مادي و معنوي ، فرضيه الهي ، سعادت اخروي ، سعادت دنيوي مقدمه: در اين مقاله اهداف توليد علم(Science) و نهضتي كه با خودآگاهي و رشد چشمگيري كه در دهة اخير ايران را در برگرفته و به ضرورت توليد علم و جنبش نرمافزاري رسيده، بررسي ميگردد. اهداف توليد علم به طور كلي در دو دستة اصلي قابل تقسيم است: الف- اهداف مادي و دنيوي توليد علم. ب- اهداف معنوي و اخروي توليد علم. يعني علم و دانش هم اين جهان را آباد ميسازد و نيازمنديهاي مادي انسان را برطرف مينمايد و رفاه و آسايش ببار ميآورد و هم فريضهاي الهي است و سعادت اخروي را تأمين ميسازد و نوعي عبادت به شمار ميآيد كه جنبة معنوي آن باشد. در تمدن غربي معاصر، هدف از توليد علم به جنبة مادي آن محدود گرديده و براي تسلط بر طبيعت، رفاه مادي، زندگي راحتتر، غلبه بر بيماريها و كسب لذت بيشتر در اين جهان، به علم ميپردازند كه يكي از فايدههاي علم و فنآوري جديد ميباشد. اما اهداف توليد علم به همين جنبة مادي محدود نميشود و چه بسا فايدههاي معنوي علم نتايج ارزشمندتري را براي بشريت به همراه داشته باشد. متأسفانه علمگرايي Scientism در غرب به سراسر جهان نيز رخنه كرده و اكتفا به اهداف مادي علم را تنها راه نجات بشريت قلمداد نمودهاند، و همين ديدگاه باعث گرديده كه انسان معاصر به پوچي رسيده و بيماريهاي روحي و رواني زندگي فردي و اجتماعي انسان را به مخاطره اندازد. چنانكه اين زيادهخواهيهاي مادي جهان را به عرصة جنگهايي دنياخواهانه ميكشاند كه جان ميليونها انسان را در خطر قرار ميدهد. در برابر چنين ديدگاهي، از نظر اسلام و ايران، توليد علم هنگامي ثمربخش خواهد بود كه در كنار اهداف مادي و دنيوي علم به اهداف معنوي آن نيز پرداخته شود و چه بسا نيازهاي معنوي انسان در مواردي بر نيازهاي مادي اولويت پيدا كند. به همين دليل اسلام هم به سعادت و خوشبختي انسان در دنيا اهميّت داده و هم به سعادت اخروي پرداخته است. توليد علم و فنآوري، بدون در نظر گرفتن جنبههاي معنوي و نيازهاي روحي انسان، به صورت مسابقهاي جنونآميز درميآيد كه جهان را در معرض بحرانهايي جبرانناپذير قرار ميدهد، چنانكه توليد سلاحهاي غيرمتعارف، نابودي طبيعت و لاية اوزن، آلودهسازي درياها و جنگلها و بالاخره توليد سلاحهاي شيميايي و انرژيهاي زيانآور، زندگي انسان را بر روي كرة زمين با خطر جدي مواجه كرده است. بخش عمدة پيشرفت علمي غرب مديون ورود به چنين ميدان مسابقهاي است كه ميخواهند به هر قيمت و با هر حيلهاي در علم به پيش بروند و عواقب و نتايج زيانبار آن را در نظر نميگيرند، زيرا هيچ تعهدي به معنويت و اصول الهي در خود احساس نميكنند تا آنها را از اين زيانها باز دارد. از ديدگاه اسلام، توليد علم، عبادتي بزرگ به شمار ميآيد و علم بهترين وسيله براي رسيدن به اهداف مادي و معنوي بشر است كه بايد زندگي بهتر و آسايش بيشتر را به همة انسانها هديه بدهد و اين كوشش به سعادت اخروي آنها نيز كمك خواهد كرد. «نهضت توليد علم، جنبش نرمافزاري و آزادانديشي» با اين ديدگاه برپا گرديده و قصد دارد كه نيروهاي علمي و مغزهاي با استعداد اين كشور را در زير چتري وحدتبخش گرد آورده و كوششهاي آنها را در جهت پيشرفت و توسعة علمي كشور هماهنگ سازد. اين هدف بزرگ و اين نهضت نشان ميدهد كه در ايران زمينة لازم براي تحول علمي فراهم گرديده و اين كشور قصد دارد به جايگاهي كه لايق و شايستة آن است، برسد. اهداف مادي توليد علم علم و فنآوري امري جهاني است و چنان گسترش يافته كه به عقيدة بسياري از انديشمندان، «جهاني نو» در حال شكلگيري است. انقلاب فنآوري و اطلاعات همة زندگي بشر را دگرگون ميكند و اگر كشوري از اين پيشرفت باز بماند امكاني براي ادامة حيات خود در اين دنياي جديد نخواهد داشت. «نهضت توليد علم» با درك اصولي از اين روند جهاني قصد دارد، ايران را پا به پاي مترقيترين كشورهاي جهان از دستاوردهاي نوين علمي بهرهمند نمايد. دربارة پيدايش اين جهان نو مانوئل كاستلز ميگويد: «جهاني نو در اين پايان هزاره در حال شكلگيري است. اين جهان در حدود اواخر دهة 1960 و نيمة دهة 1970، بر اثر تقارن تاريخي سه فرآيند مستقل پديدار شد: انقلاب تكنولوژي اطلاعات، بحرانهاي اقتصادي سرمايهداري و دولتسالاري و تجديد ساختار و متعاقب آنها؛ و شكوفايي جنبشهاي اجتماعي فرهنگي، همچون آزاديخواهي، حقوق بشر، فمينيسم و طرفداري از محيطزيست. تعامل ميان اين فرآيندها و واكنشهايي كه به آن دامن زدند، يك ساختار نوين اجتماعي مسلط، يعني جامعة شبكهاي، يك اقتصاد نوين، يعني اقتصاد اطلاعاتي- جهاني؛ و يك فرهنگ نوين يعني فرهنگ مجاز واقعي را به عرصة وجود آورد. منطق نهفته در اين اقتصاد، اين جامعه و اين فرهنگ، زير بناي كنش و نهادهاي اجتماعي در سرتاسر جهان به هم پيوسته است.» انقلاب تكنولوژي اطلاعات، جهاني نوين را شكل داده كه اقتصاد و سياست و فرهنگ را به توانايي تكنولوژي جامعه وابسته نموده يعني براي توليد ثروت كه مهمترين بحث در اقتصاد است، تكنولوژي اطلاعات حرف نخست را ميگويد و همينطور در اعمال قدرت كه اساسيترين موضوع در سياست است و گسترش فرهنگ كه تغذية معنوي جامعه را به عهده دارد. به همين دليل هدف علم در روزگار ما توليد تكنولوژي در عصر اطلاعات است كه از طبيعت و نيروهاي موجود بيشترين استفاده را مينمايد تا زندگي فردي و اجتماعي انسان را با رفاه بيشتري همراه سازد. در مناسبات اقتصادي و توليدي كوشش ميشود تا خود را به سمت به حداكثر رساندن نوآوري و انعطافپذيري سوق دهند، كه نوع جديدي از سازمان و مديريت در حال شكلگيري است. علم و دانش همواره براي پيشبرد انسان در نظر گرفته شده اما چنين نيست كه از آن سوءاستفاده نشده باشد و براي جنايت و فساد بكار نرفته باشد. بخشي از دانش جديد بشر براي كارهاي خلاف قانون استفاده ميشود. مافياي آمريكا، كارتلهاي مكزيك و كلمبيا، قاچاق در تركيه و مانند اينها از دستآوردهاي علمي استفاده ميكنند. اين انحرافها زندگي انسان را در روي كرة زمين با تهديد مواجه نموده و نشان ميدهد كه علم و تكنولوژي به همان اندازه كه مفيد و سعادتآور است، خطرناك و نابودكننده نيز ميباشد. به گزارش پليس آلمان در سال 1993 معاملات غيرقانوني مواد راديواكتيو به 241 مورد رسيده كه سال به سال به آن افزوده ميگردد، قاچاق زنان و كودكان به ويژه در آمريكاي لاتين و قاچاق اعضاي بدن انسان به طور سرسامآوري رو به افزايش است. پديدة پولشويي و دهها نمونة ديگر خطرهاي بهرهبرداري نادرست از علم و تكنولوژي را خاطرنشان ميسازد. پروفسور رنهگنون مينويسد: «در چنين جهاني، ديگر نه براي فهم و عقل قدسي مقام و محل اعرابي وجود دارد و نه براي هر آنچه خصلت باطني و روحي محض دارد، زيرا اين امور در جهان نامبرده نه ديده ميشود و نه لمس ميگردد، به حساب و شمار در نميآيد. آيا جاي شگفتي نيست كه جنون و شهرت آنگلوساكسونها در بازيهاي ورزشي هر روزه زمينههايي به كف ميآورد. آرمان و هدف آنها، «حيوان انساني» است كه نيروي عضلاني خود را به حداكثر ممكنه رشد داده باشد. هدف تمدن متجدد عبارتست از افزايش نيازمنديهاي ساختگي، اين تمدن هميشه بيش از آنچه ميتواند ارضاء نمايد نيازمندي بوجود ميآورد، در اين راه توقف دشوار ميباشد. ديگر جز «تحصيل پول» منظوري ديگري در ميان نيست، نتيجه اين كه براي اين دنياي مادي پاياني غمانگيز و مصيبتبار پيشگوئي ميكنيم.» به اين ترتيب بسياري از دانشمندان غربي تكيه بر اهداف مادي علم را زيانبار و بحرانساز ميدانند و مانند رنهگنون چنين تمدني را نابودشدني ارزيابي نمودهاند. در مجموع همة كساني كه علم و فنآوري را در جنبههاي مادي آن خلاصه كردهاند دچار ديدگاهي مادهگرايانه (ماترياليستي) هستند كه فلسفهاي يك بعدي و دنياگرايانه است كه همة ارزشهاي معنوي را ناديده ميگيرد. يكي از طرفداران علم جديد نيز از اينكه هدف علم تسلط بر طبيعت باشد، نگران است و ميگويد: «انديشة استيلا بر طبيعت شايد به خودي خود انديشهاي خنثي و بيطرف است. آنجا كه مورد كمك به همنوعان مطرح است، آنجا كه مورد پيشرفت پزشكي و مبارزه عليه گرسنگي و تيرهبختي مطرح است، البته من از قدرتي كه به واسطة معرفت دربارة طبيعت به دست ميآيد استقبال ميكنم. اما انديشة استيلا بر طبيعت نوعي كفرورزي، اهانت به مقدسات، جسارت و گستاخي و استكبار است. انسانها در جاي خدايان قرار ندارند، و ميبايد اين نكته را فهم كنند.» مارتين هايدگر (1976-1889) كه قرن بيستم را نيازمند به خدايي تازه ميديد و به قول خودش در «طلب هستي» بود عقيده داشت كه: «جهان رو به تاريكي ميرود. حوادث اساسي اين رو به تاريكي رفتن عبارت است از: هجرت خدايان، نابودي كرة خاك، بر الگو بريدن انسان، غلبة ميانمايكي و تأويل نادرست روح.» اين انديشمندان به اهداف مادي توليد علم اعتراض دارند و آن را زيانبار ارزيابي مينمايند. از اين مطلب روشن ميشود كه در غرب هم به اين ايراد رسيدهاند و با بيانهاي مختلف به عدم توجه به اهداف معنوي علم اذعان نمودهاند. تجددگرايي (Modernism) از غرب به سوي همة جهان گسترش يافته و با شعارهاي اصالت انسان (Humanism) از انديشههاي ديني فاصله گرفته و با فراموش كردن معنويت، بشريت را دچار بحران معنوي نموده، چنانكه بيش از همه پوچگرايي (Nihilism) و نسبيتگرايي (Relativism) عقايد و اخلاق جوانان را تهديد ميكند. ديدگاه جديد غربي نسبت به علم كه پس از رنسانس عموميت يافته، هستي را در ماده و جلوههاي مادي منحصر نموده و از دين و عرفان دور شده كه عواقب ناگواري را در زندگي دنيايي انسان ببار آورده است. سنتگرايان يا پيروان حكمت جاويد (Philosophia perennis) مانند رنهگنون، كوماراسوامي، بوركهارت، لينگز، فريتيوف شووان، سيدحسين نصر و ديگران عقيده دارند كه انحصار علم و فنآوري جديد در اهداف مادي آن بحرانآور است. ميگويند: «فنآوري جديد كه كاربرد مستقيم علم جديد است، تا همين اواخر در پي دخل و تصرف در طبيعت با تمام توان و بياعتنايي كامل نسبت به جوانب كيفي طبيعت و آنچه كه سرانجام بر سر محيط انساني و طبيعي ميآيد، بود. به همين سبب است كه چنين بحران عميقي را ايجاد كرده كه هماينك آينده خودش را به طور جدي مورد ترديد قرار داده است. فنآوري جديد در تخريب محيطزيست به مرحلهاي رسيده كه براي اولين بار در تاريخ بشري، انسان يا دقيقتر بگوييم، انسان متجدد، هماينك هماهنگي كل نظام طبيعي را به مخاطره افكنده است. در حقيقت، بسياري از منتقدان فنآوري جديد در غرب، در اين كه تمدن انساني بتواند از اين مهلكه جان سالم به در ببرد، ترديد بسيار دارند، مگر آنكه به آن خطري كه جهان جديد خوانده ميشود، از جمله به علم و فنآوري آن يكسره خاتمه بخشيده شود.» تخريب طبيعت را مهمترين نمونة اين بحران ارزيابي ميكنند، به ويژه در بحران انرژي كه كشورهاي جهان در مصرف انرژي، با سرعتي سرسامآور، به منابع طبيعي انرژي هجوم برده و آن را از بين ميبرند و حتي ميدانند كه اين مواد جايگزين ندارند. در طبيعت، نفت در چهارصد ميليون سال توليد شده و انسان جديد با استفاده از علم و فنآوري خود در حدود چهارصد سال آن را به اتمام ميرساند و همينطور انرژيهاي ديگر كه آيندة بشريت را تهديد ميكند. اهداف مادي علم تنها به نابودي طبيعت اكتفا نميكند بلكه انسان را از نظر معنوي نيز دچار بحران نموده و فرد و جامعة جديد را بيهويت و بيايمان نموده كه آمار جرائم و جنايات و ديگر انحرافات اجتماعي بهترين دليل بر صحت اين مدعاست. اين واقعيتها نشان ميدهند كه بشر نبايد تنها به علوم مادي تكيه نمايد و از حقايق معنوي غافل گردد. آلبرت انيشتين دانشمند بزرگ ميگويد: «در تكامل فكر علمي، حقيقتي به صورت خيلي روشن ظاهر و بارز گشته است. هيچ رازي در جهان فيزيكي نيست كه به راز ديگري در وراء خود منتهي نشود. همة شاهراههاي عقل و همة كورهراههاي علوم نظري و فرضيات و حدسيات سرانجام به فضاي بيپاياني منتهي ميگردد كه عقل بشر از ادراك اندازة آن قاصر است، زيرا كه بشر به زنجير اوضاع وجود خود بسته و در درون حدود و قيود طبيعت خويش زنداني است. جاي آن است كه با حيرتزدگي جملهاي را كه هزار و نهصد سال قبل پولس مقدس بر زبان آورد تكرار كند و بگويد كه: جهان به امر خدا به وجود آمد و در آن هر چيزي پيداست، ساخته و پرداختة چيزي است كه پيدا نيست.» اين گفته نشان ميدهد كه علم جديد به اين باور رسيده كه بدون معنويت ميتواند جهان را اداره كند و پرسشهاي انسان را پاسخ گويد و بر مشكلات فردي و اجتماعي فايق آيد. در حالي كه چنين نيست و ناديده انگاشتن معنويت و اهداف معنوي علم بزرگترين خسارتها را به جامعة بشري وارد ميسازد. چنين است كه يكي از فيزيولوژيستهاي معروف ميگويد: «استفادة علمي از اكتشافات علمي در زندگي روزانة ما وضع دنياي مادي و رواني را بكلي دگرگون ساخته است و اين تحولات در موجودات نفوذ عميقي كرده است. بدين جهت براي ما زيانبخش گشته، كه بدون توجه به احتياجات حقيقي آدمي بكار رفته است.» در جاي ديگري نيز گفته بود كه همة اختراعات جديد بشر ظاهراً وظيفهاي جز برهم زدن آرامش و تحريك اعصاب آدمي را ندارند. اهداف معنوي توليد علم مهمترين دستور قرآن مجيد و پيام الهي به ما انسانها اين است كه زندگي به اين جهان مادي محدود نميشود و خلقت انسان براي خوردن و آشاميدن و مانند اينها نيست، بلكه هدفهايي متعالي و معنوي نيز در كار است. همين پيام را در مورد توليد علم نيز بايد در نظر گرفت و علم و فنآوري را در برخورداريهاي مادي آن خلاصه نكرد، در فلسفة اسلامي چنان به جنبة معنوي و مادي علم توجه شده كه از نظر ملاصدرا بزرگترين فيلسوف اسلامي، علم از مقولة «وجود» به شمار ميآيد يعني هر كس از علم بهرة بيشتري داشته باشد از وجود سهم بيشتري كسب كرده است. در انديشة اسلامي علم دو فايده و هدف معنوي دارد. يكي فايدة علم به خودي خود است كه نور به شمار ميآيد و قلب را روشن ميسازد. ديگري فايدة آن در عمل است كه ظاهر و باطن انسان را پاك مينمايد و به خداوند نزديك مينمايد. ملا احمد نراقي مينويسد: «بدان كه علم بر دو نوع است مقصود فينفسه و آن نوري است كه در قلب ظاهر ميشود چنان كه فرموده «ليس العلم بكثره التعلم بل نور يقذفه الله في قلب من يشاء» و به واسطه اين علم مشاهده ميشود، امور غايبه و حاصل ميشود ملكه تحمل بلاها و علامت آن اعراض حقيقي است از دنيا و مافيها و توجه به عالم عقبي و مستعد مرگ شدن پيش از فوت فرصت و اين علم اشرف علوم و مقصد اصلي است. و قسم دوم آن كه مقصود از آن عمل است ظاهراً يا باطناً، متوسل به قسم اول شوند و آن علم به اموري است كه باعث قرب و بُعد به جناب حق ميشود و از اين قسم است علم به فروع شرعيه، هر گاه اخذ شود از معادن آنها.» سپس نوع اول را علم باطن و علم حقيقت ميگويد و علم دوم را علم ظاهر و علم شريعت كه اگر هر دو با هم جمع شوند علم حكمت را بوجود ميآورند كه در قرآن مجيد هم آمده: «و من يؤت الحكمه فقد اوتي خيراً كثيراً» و به اين ترتيب براساس اينكه علم با مرتبة يقين پيدا ميشود و يقين سه مرتبه دارد (علم اليقين، عين اليقين و حقاليقين) نتيجه ميگيرد كه سه نوع دانشمند داريم: «علماء بر سه قسمند: علماي ظاهر فقط، و ايشان مانند شمع و چراغند و اين طايفه كم ميشود كه از محبت دنيا خالي باشند چه ايشان نه دنيا را شناختهاند و نه آخرت را دانستهاند، و علماي باطن فقط، و ايشان ستارگانند و نور ايشان از خودشان تجاوز نميكند و ايشانند كه مسمي به ابدالند، و قسم سيم حكماء هستند و مثال ايشان مثال آفتاب است و ايشان قطب وقت خويشند.» اسلام ديني است كه بشريت را به سوي علم و دانش راهنمايي و تشويق نموده، اما همواره توصيه نموده كه از اهداف معنوي علم غافل نباشيد. حدود 700 آيه در قرآن كريم به حمايت از علم وجود دارد و روايات بيشماري در اين زمينه از اولياي دين موجود است مانند: اطلبوا العلم من المهد الي اللحد، ز گهواره تا گور دانش بجوي. مولوي: خاتم ملك سليمانست علم جمله عالم صورت و جانست علم و همواره به دنبال اين توصيهها لزوم تقوي و معنويت مشاهده ميشود و حتي به علوم تجربي نيز اهتمام داشته چنانكه حضرت علي(ع) ميفرمايد: و في التجارب علم مستأنف. تجربههاست كه موجب بروز علم جديد ميشود. العقل حفظ التجارب. تعقل نگهداري و بهرهبرداري از تجربههاست . و دهها مورد مانند اينها و همين عوامل باعث گرديد كه دانشمندان اسلامي در قرنهاي چهارم تا ششم هجري پيشتاز در علم و دانش شوند. خيام در كتاب مصادرات اقليدس چنين مينويسد: «تحقيق علوم و بدست آوردن آنها به وسيلة براهين عقلي براي جويندة نجات و سعادت ابدي از جملة واجبات است. مخصوصاً آن كليات و قوانين كه بوسيله آنها ميتوان به تحقيق معاد و ابديت نفس رسيد. كه بدست آوردن درك اوصاف خداوندي و اثبات نبوت به مقدار طاقت بشري است.» يعني از نظر دانشمندان اسلامي تحصيل علم و پيشرفت دانش تنها براي رفاه در زندگي مادي نيست، بلكه به سعادت و نجات ابدي ميانديشند. اهداف معنوي علم در اسلام را علامه جعفري چنين توصيف ميكند: «جهت خاص علم در اسلام عين همان جهت خاص است كه خود اسلام نيز در همان جهت حركت ميكند. اين جهت خاص عبارتست از «حيات معقول» كه هر دو بُعد مادي و معنوي انسان را براي به فعليت رساندن در مسير تكامل تضمين ميكند. علم داراي يك جهت ذاتي است كه آشنا ساختن و آگاه كردن انسان به واقعياتي كه آتش اشتياق وصول به آنها در نهاد همة انسانها زبانه ميكشد و با نظر به اين جهت ذاتي است كه علم ميتواند هدف اصيل معرفي شود. علم در اسلام يك جهت ديگر دارد كه جنبة وسيلهاي بودن است.» اهداف توليد علم در ايران و راهكارهاي عملي در ايران زمين همواره اهداف مادي و معنوي علم در نظر گرفته شده و دانشمندان ايراني در برخي از قرون و اعصار پرچمدار علم در جهان بوده و در تحقيقات علمي خود همواره در كنار جنبة مادي آن به اهداف معنوي نيز پرداختهاند. ابوريحان بيروني در كتاب آثار الباقيه به مطالعة طبيعت پرداخته و مينويسد: «جهت اين كه آب چشمهها در زمستان زيادتر ميگردد اين است كه غرض ايزد تعالي از احداث و پديد آوردن كوهها اين بوده كه منافعي به بندگان عايد گردد.» در تاريخ علم شيمي و كيميا جابر بن حيان و محمدبن ذكرياي رازي از بزرگترين دانشمندان جهاني به شمار ميآيند كه در آثار خود به هر دو جنبة اهداف علم پرداختهاند. در كتاب جابربن حيان نوشتة پل كراوس (Paul Kraus) اين مطلب ديده ميشود. ديگر دانشمندان چون خواجه نصيرالدين طوسي، غياثالدين جمشيد كاشاني، قطبالدين شيرازي، بوعلي سينا، ابومعشر بلخي و ديگران در كنار رشتة تخصصي خود همواره به اهداف معنوي توليد علم اشاره كردهاند و اميد است در زمينه جديدي كه براي توليد علم در ايران بوجود آمده و بسياري از انديشمندان انتظار دارند كه تحولي بزرگ در پيشرفت علمي پيش آيد و دانشگاهها نقش اول را به عهده بگيرند و ايران را در آستانة توسعهاي جدي مشاهده كنيم. براي دستيابي به اهداف مادي و معنوي توليد علم در ايران بايد به راهكارهايي عملي براي تحقق چنين پيشرفتي پرداخت و موانع را نيز شناسايي نمود. در اينجا به اختصار به چند مورد از اين راهكارها اشاره ميشود. مهمترين عوامل توليد علم كه در ايجاد روح علمي و تقويت تحقيق مؤثر است، عبارتند از: 1- عوامل فرهنگي مانند انديشههاي ديني، فلسفي و اجتماعي كه ديدگاه افراد را نسبت به علم تشكيل ميدهند. 2- عوامل اقتصادي و اجتماعي مانند سطح زندگي افراد، نهادهاي آموزشي و برنامههاي درسي و كمك آموزشي. 3- عوامل سياسي كه سرمايهگذاري دولت براي توسعة علم و تحقيق در همة مراكز علمي كشور باشد. مدارس و دانشگاهها مهمترين مراكز علمي كشور به شمار ميآيند كه هر چه از لحاظ كمي و كيفي خدمات بهتري ارائه دهند نتيجة مطلوبتري را ببار ميآورند. راهكارهاي عملي آن در چند جهت قابل تقسيمبندي است: 1- رسيدگي به وضعيت محققان و پژوهشگران: الف- بكارگيري برجستهترين پژوهشگران و واگذاري كار به كاردان در هر بخش. ب- استخدام و جذب محققان و تأمين زندگي آنها و جلوگيري از فرار مغزها. ج- اصلاح قوانين موجود براي بهبود بخشيدن به وضع تحقيق در كشور. 2- رسيدگي به وضعيت مراكز آموزش عالي كشور: الف- حمايت از دانشگاههاي دولتي و غيردولتي از طرف دولت و مردم. ب- تمركز نيروها و سرمايهها در رشتههايي كه با امكانات طبيعي و اقتصادي ايران هماهنگي دارد. ج- حذف مقررات دست و پاگير اداري و كمك به بالا بردن كيفيت دانشگاهها. يكي از انديشمندان معاصر عوامل مؤثر در علم و تحقيق در ايران را به دو دستة عوامل مثبت و منفي تقسيم كرده كه خلاصة آن اين است: عوامل مثبت: 1- وجود سنت قديمي علمي در ايران و احترام به علم در فرهنگ مثبت. 2 داشتن تفكر انتزاعي، و زباني كه قادر به بيان مفاهيم علمي است. 3- داشتن يك سنت پيوسته فكري كه تاكنون زنده است. (فكري و فلسفي). 4- ذوق و علاقه فطري ايران به علوم و جذب افكار تمدنهاي ديگر. 5- وجود امكانات مالي و اقتصادي براي تحقيق. و عوامل منفي: 1- عدم توجه به وضع محققان و امور تحقيقي از لحاظ قانوني و حقوقي. 2- عدم توجه به وضع محققان از لحاظ اجتماعي. 3- نبودن محرك براي تحقيق در علوم جديد (عدم انگيزه). 4- نبودن معيار سنجش آثار علمي و ارزيابي دقيق تحقيقاتي كه انجام ميگيرد. 5- عدم برنامهاي جامع در كارهاي علمي و تحقيقي (بسياري كارها تكراري است). 6- عدم هماهنگي بين محققان و مراكز علمي داخلي و خارجي. 7- نبودن آمار دقيق در امور تحقيقي و فقدان آمار شناسان متخصص. 8- عدم توجه مؤسسات غيردولتي به تحقيق و بيتوجهي به نتايج تحقيق بين عامه مردم. 9- مهاجرت محققان و دانشمندان به خارج. 10- نبودن كتابخانههاي مجهز. 11- نبودن مراكز چاپ و نشر معتبر علمي. 12- نقايص مقررات و قوانين مربوط به محققان و نويسندگان. 13- نبودن مراكز مدارك و بايگانيهاي علمي. 14- كمبود اصطلاحات علمي و فني. 15- كمتوجهي به علوم و روش تحقيقي در دستگاه تعليماتي. 16- يكي دانستن تحقيق در علوم با «فرنگي مآبي» و دوري از سنن علمي و فرهنگي ايران. 17- كمبود بودجه و وسايل جهت تحقيق. سپس مينويسد: «با برنامهاي منظم و توجه بيشتر به امور تحقيقاتي و علمي و سپردن امور علمي به دست اهل فن و پرداختن به كيفيت در مدارس و مخصوصاً دانشگاهها و احياي سنن علمي در داخل چارچوب فرهنگ ايران، توسعه فعاليتهاي تحقيقي و علمي در ايران امكانپذير است. در عرض ده سال اخير، از لحاظ كميت در مسائل مربوط به علم و تحقيق، يعني در امر چاپ كتاب و مجله و تدريس دروس علمي و تأسيس مؤسسات تحقيقاتي، پيشرفتهايي به چشم ميخورد، لكن اين پيشرفتها توأم با نواقص بزرگ است.» نشانههاي مثبتي وجود دارد كه سرمايهگذاريهاي سالهاي اخير و بويژه تحول بزرگي كه دانشگاه آزاد اسلامي در ايجاد نهضتي بزرگ براي توليد علم بوجود آورده و زمينة مناسب را جهت ايجاد جهشي بزرگ در ايجاد علم فراهم نموده، اين زحمتها به ثمر برسد و شاهد بهرهبرداري و ثمردهي اين باغ پربركت باشيم.
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:45 توسط فرزند روح الله
|
|
||||
|
|
|
|||
|
جهانشناسي اسلام مبتني بر اصول وحي است و دستاورد نگاه متافيزيكي است اسلام انسان را در مركز توجه قرار داده و انسانشناسيهاي آن تحت تأثير انسانشناسي قرآن پايهريزي شده است. انسان اسلام با بهرهگيري از اين موقعيت ممتاز به پيروزي معنوي دستيافته و خلاقيتهايش را آشكار ساخته است. طرح مسئله يكي از ديدگاههايي كه ميتوان نسبت به توليد علم داشت ديدگاه تاريخي است. در رويكرد تاريخي ميتوان چگونگي پويايي و ايستايي دانشها را در هر تمدني از جمله تمدن اسلامي ايران مطالعه كرد و عوامل و موانع آن را بررسي كرد. سوال اين است كه چگونه در دورهي طلايي تمدن اسلامي دانشها پرورانده شده توسعه يافتند اما امروزه توليد دانش در جامعه سنتي ما پويايي خود را از دست دادهاند. درآمد جهانشناسي اسلام مبتني بر اصول وحي است و دستاورد نگاه متافيزيكي است اسلام انسان را در مركز توجه قرار داده و انسانشناسيهاي آن تحت تأثير انسانشناسي قرآن پايهريزي شده است. انسان اسلام با بهرهگيري از اين موقعيت ممتاز به پيروزي معنوي دستيافته و خلاقيتهايش را آشكار ساخته است. با كاوشهاي تاريخي ميتوانيم ويژگيهاي رويكرد اسلام به دانش را بيابيم. 1ـ وحدتگرايي معرفتي علم در اسلام بر دو محور اساسي «وحدت» و «سلسله مراتب» استوار است مراجع قدرت عقلي اسلامي چون با علم پرورشيافتهي تمدنهاي ديگر برميخوردند سعي ميكردند آن را در ردهبندي و سلسله مراتب خود قرا دهند. حفظ سلسله مراتب علوم تا قرن سيزدهم تاب آورد اما با حمله ناگهاني علوم غربي در معرض تهديد و كم كم متروك گرديد. تدوين و فصلبندي علوم كه بر اجتهاد تكيه داشت و بر اساس روش معقول و منطقي صورت ميگرفت مورد حمايت دولت بود و موجب يك دستي علوم و انسجام ذهني دانشوران مسلمان بود. تقسيم علوم به منقول و معقول بيحكمت نبود. علوم منقول مبتني بر قرآن و علوم داخلي بودند و علوم معقول بر خلاف آن بيشتر علوم دخيل و مهاجر شمرده ميشدند. از اين رو هرگز در متن آورده نشدند. 2ـ تعميمگرايي علمي تعميم دانش به حوزههاي علوم فيزيكي يكي از عوامل رونق علوم بود. عشق به علوم رياضي به ويژه نجوم و هندسه به جوهره پيام اسلام يعني آموزهي توحيد مربوط ميشود. رياضيات بر معماري اثر نهاده و حساب سر از علم اعداد اوفاق و حروف درآورد. نجوم و گاهشماري اسلامي تحت تأثير دادههاي قرآن رشد چشمگيري داشت. رصدخانهها توسط مسلمانان به وجود آمد. علوم طبيعي عهدهدار تبيين وحدت و همبستگي سلسله مراتب عناصر طبيعت بود مسلمانان به علوم جغرافيايي نيز اهميت دادند و ميخواستند از وضعيت جهان سر درآورند. 3ـ سنتگرايي درآثار مكتوب قرون اوليه اسلامي، نوعي روحيهي تحقيق و اختراع ميان همهي اهالي علم و فن قابل رديابي است. دانشمندان در مطالعات خود پا در جاي پاي پيشيناين نهاده و رنجها برده تا به درك درست آنها نائل ميشدند و چه بسا در ضمن تلاش خود به كشف مفاهيم و نكتههاي جديد نائل ميگرديدند. مسلمانان قانون تجربه و نظريهپردازي را بنيان نهادند. 4ـ نفعگرايي مسلمانان در پي علوم و دانشهاي نافع و سودمند بودند. دانش را براي تسلط بر طبيعت و قوانين آن دنبال ميكردند. 5ـ هاضمهي جهاني ماهيت جهان وطني تفكر اسلامي، دارالاسلام را از لحاظ جفرافيايي تا جاي ممكن توسعه داد و سرّ و بندهايي را كه موجب انزواي سرزمينهاي مختلف بود از ميان برداشت. براي نخستين بار علم ماهيت بينالمللي يافت. جامعه اسلامي از زبانها و فرهنگها و اصحاب مدرسههاي گوناگون بهره گرفت و تلاقي انديشههاي گوناگون در اين چهار راه ممكن گرديد. در ساختار نوين فرهنگ اسلامي به عنوان نظام فرهنگي غالب نه تنها خرده فرهنگها را از ميان نبرد بلكه زمينههاي باروري آنها را فراهم نمود. مسلمانان بويژه ايرانيان متوجه جنبههاي جهاني اسلام بودند و به همين دليل تن به تعصبات قومي بنياميه و بنيعباس نميدادند. پس از ورود اسلام به ايران، آثار ايرانيان همچنان در برخي كتابخانهها نگاهداري شد و مسلمانان آنها را از بين نبردند. 6ـ دينمداري تبارشناسي علوم انساني در تاريخ اسلام ميتواند نشان دهد كه اين علوم چگونه توانستند تعريف تازه و سازندهاي از خود به دست دهند. دريافتهاي فرهنگي مسلمانان با ترس از بيگانه توأم نبود بلكه با اشراف و اعتماد به نفس و جسارتهاي فكري همراه بود. از آنجا كه موقف ديني محرك اصلي مسلمانان در كسب معارف ملتهاي ديگر و معارف نو بود علماي اسلام با تفسير قرآن و بحثهاي كلامي و مطالعات ديني توانستند راه را براي عقلانيت نود در حال شكلگيري بگشايند و زمينهي تشويق مسلمانان به مطالعات ميداني و تفحص در احوال ملتها را فراهم سازند. از سوي ديگر دانشهاي بنيادي كه از ديدگاههاي كلان و كلي اسلام دفاع ميكردند مانع ميشدند دريافت معارف شرق و غرب خودباختگي پديد آورد. 7ـ احترام به علم و عالم در فرهنگ اسلامي علم و عالم جايگاه بلندي دارند كه از توصيهها و لعنوص قرآني و سنت نبوي به دست آوردند. اين امر براي دانشمندان سرافرازي آورده و همچنين حرمت آنها در محافل سياسي و ميان مردم محفوظ بود. مسئوليت دانشوران هم بالا بردن سطح آگاهي مردم و ترويج معرفت بود و در كنار آن به سبب تحتالشعاع قرار گرفتن تعلقات به همسر و فرزند و تعلقات فردي، زمينههاي مهاجرتها علمي و تبليغي فراهم ميگرديد. 8ـ برخورداري از نگاه ميداني دانشمندان اسلامي بيشتر مهاجراني سيار و جهانگرداني حقيقتياب بودند. به هر جا كه فضا را براي فعاليت فكري مناسب و آن جا را كانون علم و ادب نييافتند، راه ميسپردند مانند رابي، ابنسينا و طبري. اين سفرها اسباب مناسبات فرهنگي را در آن عصرها فراهم ميساختند و آلودگي فرهنگي نميآفريدند. انگيزهي اصلي كنجكاوي خودجوش ديني و علمي پايانناپذير بود كه سبب گشايش راههاي جديد ميشد. 9ـ نقدپذيري سنت نقد و گفتگوي بيطرفانه تا سدهي هفتم در جهان اسلام از اهميت فراواني برخوردار بود و بيشتر علما و فلاسفه با يكديگر مكاتبات علمي و فلسفي داشته و به نقد افكار و انديشههاي هم ميپرداختند. در اين سدهها نحلههاي فكري گوناگون با هم روبرو ميشدند درباره مسائل و مباحث مختلف ديني با هم گفتگو كرده دلايل يكديگر را نقض نموده و در اين باره ادله و براهين عقلي ميآوردند. آنگاه خواننده منصف را به قضاوت فراميخواندند. اين گفتمانها و نقاديها، عرصههاي گوناگون علم، ادب و هنر، سياست و فقه و دين را پوش ميداد. پيشگامان نقادي جهان اسلام در هر عصري كتابهاي فراواني را به نقد رويكردهاي عقيم و بازدارنده اختصاص دادهاند. البته گاهي نيز گفتگوهاي حضوري و ماظرهها شكل بسيار تندي به خود ميگرفت و از چهارچوب اخلاق علمي خارج ميشد. آزادانديشي در حوزهي علوم تجربي نيز رخنه كرده بود. از جمله ابوريحان به عنوان يكي از بزرگترين دانشمندان تجربي در جهان اسلام، به هيچ روي، تعصب جاهلانه نداشت بلكه با ارباب مذاهب خاصه دانشمندان بدون كينه و تنفر مجالست داشت. از ضعفهاي نقد تاريخ علم در جهان اسلام اين است كه بيشتر نقدها از سر تفنن يا بر اساس اقتضائات و مصلحتهاي زمانه يا به انگيزههاي شخصي نوشته شدهاند و از نظريههاي انتقادي مبتني بر اصول و قواعد مشخص نقد، كمتر در جهان اسلام به چشم ميخورد و اين نقدها به ويژه در دورههاي متأخر بيشتر جنبهي هتّاكي و ارعاب دارند تا خلاقيت و فرهنگسازي. 10ـ توسعهگرائي فرهنگي علمگرايي در دوران طلايي اسلامي امري فراگير بود و منحصر به محيطهاي علمي نبود و در ميان همهي اصناف و طبقات جامعه گسترش يافته بود و مردم از خرفتي و جهل پرهيز داشتند و اين قضيه بر معماري اسلامي و تركيب مسجد و مدرسه و بازار تأثير گذاشت. در دورههاي طلايي دانشوران تمام عمر خود را در محافل علمي سپري نميكردند انگيزه بازگشت به وطن و ديار خود سبب ميشد مردم آن ديار نيز در جريان رويدادهاي علمي قرار گيرند. چنين بود كه مسلمانان در سدههاي نخست به آگاهي جمعي رسيدند. آنها در پيوند خود با تفكر اسلامي شك نداشتند. شك آنها شك نيهليستي نبود بلكه خلاق بود و دريچههاي جديدي را در پيشفرض آنها باز ميكرد. 11ـ بهرهوري مادي در كنار علتهاي معنوي، شكوفائي علم و فرهنگ در تمدن اسلامي حاصل كيفيت فزايندهي زندگي مادي در شهرهاي اسلامي نيز بود. بازرگاني محلي و بينالمللي، تنوع صنايع رونق مادي و شكوفايي علم و فرهنگ با همديگر پيوندهاي متقابل داشتند. 12ـ همدستي قدرت سياسي مباني سياست علمي دولت اسلامي در عمل عبارت بود از: گسترش زبان عربي، نهضت ترجمه و بنيانگذاري مراكز علمي، كتابخانهها و رصدخانهها و.... كه اثر حياتبخشي بر رونق دانشها گذاشت. كمتر علمي مثل فقه و كلام مورد توجه قرار گرفت. قدرتهاي سياسي در اين امر دخيل بودند. اسلام و زبان عربي دو عامل وحدتبخش دولت اسلامي بودند. با ترجمهي علوم رايج به زبان عربي سر و بندهاي بين علماء و مردم عادي برداشته شد و آموزش امري همگاني گرديد. رفتار و نيازهاي قدرت موضوع تازهاي در دانش را پيش ميآورد و آنها را ميپروراند. رابطه با قدرت منافع دانشمندان را تأمين ميكرد. در سدههاي نخستين جريان توسعهي صنايع وابسته به علم و فرهنگ مانند ساختن قلم و دوات و رحل و...... و نيز علاقهي قدرتهاي اقتصادي و سياسي به جمعآوري آثار هنري و فرهنگي، همبستگي بين دانشمندان و صاحبان صنايع و قدرت را دامن زد. اما شكست آلبويه به دست سلجوقيان و تسلط بر بغداد، از ميان رفتن خلافت عباسي، جنگهاي صليبي كه خلافت فاطميان را لرزاند. و به قدرت رسيدن صلاحالدين ايوبي، تهاجمهاي مغول و تصرف بغداد به دست هلاكوخان پايههاي تمدن اسلامي را لرزاند و ظهور دولتهاي ملي از جمله دولت ايران و ايالات مسلماننشين هند، اين نقش را كمرنگتر كرد. عوامل انحطاط و ركود توليد 1ـ عمل نكردن به دستورات كتاب آسماني و بالتبع ناهمسازگاري ميان حكام و مسلمانان در كسب دانشهاي ضروري. 2ـ شكلگيري بحران فرهنگي ناشي از جدال كلام، فلسفه، عرفان و فقه كه سبب يكجانبهنگري در اسلام شد. نابودي عيني نظام سياسي مبتني بر ولايت وحدت علوم اسلامي را به خطر انداخت و معرفت اسلامي تجزيه شد و شخص مسلمانان از فهم جامع اسلام و نگاه كلان آن به انسان طبيعت خدا و تاريخ و جامعه بازماند و اين كج فهمي را بر محافل علمي تحميل كرد. 3ـ جدايي ابعاد ظاهري و باطني اسلام و تقسيم حوزههاي معرفتي، پيشوايي معرفت را از اسلام گرفت. اسلام متعادل با افراط و تفريط مواجه شد. تصوّف منفي و يكطرفه و پشت كردن به زندگي اسباب انحطاط دانشها را فراهم ساخت. تصوفگرايي افراطي و يكجانبهنگري صوفيان بيشتر محصول دوران غزنويان، سلاجقه و مغول بود. سركوب عقل سبب شد تا از ميراث آن جز صورتهاي فسيلي باقي نماند. طلوع و بلوغ تصوف زاهدانه مسئول توقف نهضت عقلگرايي شد. توازن دانشها به دست تصوف و در رتبهي بعد فقه، از بين رفت. 4ـ جدايي دو ساخت حكمت نظري و عملي از يكديگر و تقابل ميان اين قلمروها سبب گسيختگي فرهنگي شد. 5ـ روشهاي عقيم علمي متأثر از يونان و منطق صوري ارسطو از عوامل نازائي علمي جامعه اسلامي بود. اين روشها قياسها را كه نگاه استاتيك را بر انديشه توصيه ميكنند، محور حركت علمي قرار ميدهند در حالي كه قرآن با نگاه ديناميك به پديدهها مينگرد. 6ـ جنبهي تاريخي گرفتن و به فرهنگ تبديل شدن اسلام بر خلاف دورهي شكوفايي كه اسام به عنوان ايدئولوژي مطرح بود سبب انحطاط اسلام شده است. ايدئولوژي ذاتاً منتقد، حركتآفرين و ناسازگار با ركود است اما فرهنگ به جاي ستيز به تبيين وضع موجود ميپردازد. 7ـ قد برافراشتن نيروهاي مذهبي محافظهكار و قشري كه تعريف محدودي از سودمندي علم ارائه دادند. از ديگر عوامل انحطاط است. 8ـ تعصب كوركورانه، تقليد، غرور، ترس از نوآوري به عنوان موانع رواني و فرهنگي توليد دانش بود. حضور قدرت مهاجم و عدم پايبندي او به ارزشهاي اسلامي اسباب تقويت اين عناصر را فراهم نمود. 9ـ فرقهگراييها، مشاجرات طولاني متوليان اسلام انجماد دير پاي دانشهاي نظري و كاربردي را به دنبال داشت. نتيجهگيري بنابر دادههاي تاريخي، اسلام توانست با عناصري چون وحدت معرفتي، تعميم معرفت به همه حوزههاي معرفتي و حفظ سنتهاي علمي و ديگر عواملي كه در قبل ذكر شد اسباب توسعه فرهنگي را فراهم سازد و در اين ميان همهي قدرت سياسي و حمايت او از سياستهاي فرهنگي نقش مهمي داشت. در نقطهي مقابل موانعي چون كنار گذاشتن اسلام، برخورد دانشها و ديگر موانع مذكور در قبل، عوامل ايستايي دانش در جهان اسلام گرديد. شناخت اين ديناميزم و بازگشت به عناصر مولد ميتواند وضعيت استاتيك كنوني را به وضعيت ديناميك تغيير دهد.
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:39 توسط فرزند روح الله
|
|
||||